<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ASMAN.ir &#124; سايت مرجع آسمان &#187; تاریخ ایران از ابتدا تا کنون</title>
	<atom:link href="http://asman.ir/post-category/gallery-history/history-iran/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asman.ir</link>
	<description>امانت داري و اخلاق مداري - استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذکر منبع &#34;سايت مرجع آسمان &#34; مجاز است</description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 20:31:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت های ملی،جمهوری اسلامی</title>
		<link>http://asman.ir/post-3761</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3761#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Feb 2011 20:31:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالحسن بنی‌صدر]]></category>
		<category><![CDATA[اساس پیدایش جمهوری اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[اصول حکومت جمهوری اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی (ره)]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر هاشمی رفسنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی،جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوریت و اسلامیت]]></category>
		<category><![CDATA[دولت (قوه مجریه)]]></category>
		<category><![CDATA[رئیس جمهور]]></category>
		<category><![CDATA[رئیس قوه مجریه]]></category>
		<category><![CDATA[رئیس مجلس شورای اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر ایران]]></category>
		<category><![CDATA[روح‌الله خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[روز جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان صدا وسیما]]></category>
		<category><![CDATA[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[سید علی خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[شوراهای شهر و روستا]]></category>
		<category><![CDATA[شورای نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[غیبت امام غایب]]></category>
		<category><![CDATA[فرماندهی کل نیروهای مسلح]]></category>
		<category><![CDATA[قانون اساسی]]></category>
		<category><![CDATA[قانون اساسی جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قوه قضائیه]]></category>
		<category><![CDATA[قوه مقننه]]></category>
		<category><![CDATA[مجلس خبرگان]]></category>
		<category><![CDATA[مجلس شورای اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[مجمع تشخیص مصلحت نظام]]></category>
		<category><![CDATA[محمد خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدجواد باهنر]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا مهدوی کنی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدعلی رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمود احمدی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی بازرگان]]></category>
		<category><![CDATA[میرحسین موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[نظام جمهوری اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه ولایت فقیه]]></category>
		<category><![CDATA[نقشه جمهوری اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت فقیه]]></category>
		<category><![CDATA[ولی فقیه]]></category>
		<category><![CDATA[پرچم جمهوری اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی انقلاب ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3761</guid>
		<description><![CDATA[نظام جمهوری اسلامی ایران حکومت کنونی ایران است که پس از پیروزی انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ و در تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، طی یک همه‌ پرسی با رای آری ۹۸٫۲٪ درصد از شرکت‎کنندگان تشکیل شد. نقشه جمهوری اسلامی ایران پرچم جمهوری اسلامی ایران  پیدایش اساس پیدایش جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر نظریه ولایت فقیه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نظام جمهوری اسلامی ایران حکومت کنونی ایران است که پس از پیروزی انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ و در تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، طی یک همه‌ پرسی با رای آری ۹۸٫۲٪ درصد از شرکت‎کنندگان تشکیل شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000667-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3766" title="000667-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000667-WWW.ASMAN_.IR_-475x386.jpg" alt="" width="475" height="386" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نقشه جمهوری اسلامی ایران</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3762" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000664-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="400" height="228" /></a></p>
<p style="text-align: center;">پرچم جمهوری اسلامی ایران</p>
<p style="text-align: right;"> <span style="color: #0000ff;"><strong>پیدایش</strong></span></p>
<p>اساس پیدایش جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر نظریه ولایت فقیه ‌است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>نظریه ولایت فقیه</strong></span></p>
<p>ولایت فقیه پایهٔ جمهوری اسلامی ایران است. به باور برخی شیعیان در زمان غیبت امام غایب، فقیه واجد شرایط به عنوان ولی فقیه انتخاب می‌شود که وظایف امام غایب در زمان غیبت را بر عهده دارد. نظریه ولایت مطلقه فقیه در سالهای اخیر توسط روح‌الله خمینی مطرح شده و نظریات مشابهی نیز در آثار فقهای اقدم و فقهای قدیم و فقهای متأخر نیز موجود می باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000666-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3763" title="000666-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000666-WWW.ASMAN_.IR_-313x475.jpg" alt="" width="313" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">امام خمینی (ره)</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>روز جمهوری اسلامی (۱۲ فروردین ۱۳۵۸)</strong></span></p>
<p>در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی مورد همه‌پرسی قرار گرفت که ۹۸٫۲ درصد شرکت‌کنندگان به آن رای آری دادند و بدین ترتیب نظام حاکم بر ایران از شاهنشاهی به جمهوری اسلامی تغییر یافت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="aligncenter" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000668-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="418" height="410" /></a> </p>
<p style="text-align: center;">نماد جمهوری اسلامی </p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قانون ‌گذاری</strong></span></p>
<p>مدتی بعد قانون اساسی جمهوری اسلامی به همه‌پرسی گذاشته شده و به تصویب رسید. این قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ مورد بازنگری قرار گرفت که موارد بازنگری نیز به همه‌ پرسی گذارده شد.</p>
<p>در این نوع حکومت رهبر (ولی فقیه) بالاترین رکن نظام است که طبق قانون اساسی فرمانده کل قوا و ناظر سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه‌است. رئیس قوه مجریه رئیس جمهور است که با رای مستقیم مردم به فرد تایید صلاجیت شده شورای نگهبان قانون اساسی انتخاب می‌شود و مدت ریاست جمهوری او که باید از رجال سیاسی باشد ۴ سال است. یک فرد تنها می‌تواند برای ۲ دوره متوالی یعنی ۸ سال رئیس جمهور باشد.</p>
<p>رئیس جمهور وظیفه عزل و نصب وزرا را دارد. برای نصب هر وزیر رئیس جمهور می‌بایست نام او را جهت اخذ رای صلاحیت نمایندگان مجلس به مجلس شورای اسلامی بفرستد. همچنین انتخاب رؤسای سازمان‌های زیر نظر نهاد ریاست جمهوری مانند معاون محیط زیست و ریاست بانک مرکزی از وظایف رئیس جمهور است. رئیس قوه مقننه یا قانون گذاری همان رئیس مجلس شورای اسلامی است که از میان نمایندگان مجلس با رای اعضا به صورت سالانه انتخاب می‌شود.</p>
<p>مجلس شورای اسلامی دارای ۲۹۰ عضو است که اعضای آن از میان کسانی که شورای نگهبان آنها را تائید صلاحیت کرده، به وسیله مردم از راه انتخابات انتخاب می‌شوند و مدت نمایندگی آنها ۴ سال است. رئیس قوه قضاییه با حکم رهبر به مدت ۵ سال قابل تمدید عزل و نصب می‌شود و مسئولیت اداره قوه قضاییه و عزل و نصب روسای دادگستری استان‌ها و ادارات ذیربط آن همچون دیوان عالی کشور و دادستانی کل کشور را به عهده دارد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اصول حکومت جمهوری اسلامی ایران</strong></span></p>
<p>برابر قانون اساسی‌ ایران، «اصول حکومت جمهوری اسلامی ایران بر پایه جمهوریت و اسلامیت بنا شده‌ است، جمهوریت همان رای و اراده مردم در اداره برخی امور کشور است و اسلامیت یعنی مطابقت داشتن قوانین با دین اسلام.»</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ساختار سیاسی</strong></span></p>
<p>ساختار سیاسی ایران شامل اشخاص حقیقی و حقوقی زیر است. رهبر در راس هرم قدرت قرار دارد. پس از رهبر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بر پایه سه قوه قرار مجریه، قضائیه، مقننه ‌است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>رهبر ایران</strong></span><br />
 <br />
آیت‌ الله سید علی خامنه ‌ای ،رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران است.در جمهوری اسلامی بالاترین مقام رهبر (ولی فقیه) است که بدون رای مردم و توسط مجلس خبرگان انتخاب می‌شود.رهبر با نام ولایت مطلقه فقیه بالاترین رکن نظام، و بر پایه قانون اساسی فرمانده کل قوا، ناظر بر سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه و مسئول تعیین سیاست‌های کلی نظام است. بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، وظایف رهبر به شرح زیر است:</p>
<p><strong><span style="color: #ff6600;"> </span></strong>تعیین سیاست‌های کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام<br />
<strong><span style="color: #ff6600;"><span style="color: #ff0000;">•</span> </span></strong>نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلی نظام<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فرمان همه‌پرسی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فرماندهی کل نیروهای مسلح<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>نصب و عزل و قبول استعفای:</strong> </span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فقهای شورای نگهبان<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>رییس قوه قضاییه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>رییس ستاد مشترک<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>امضای حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>عزل رییس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>عفو یا تخفیف مجازات محکومیت در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رییس قوه قضاییه.</p>
<p>رهبر طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وظیفه انتخاب رئیس سازمان صدا وسیما را بر عهده دارد و نیز در مقام فرماندهی کل نیروهای مسلح است که در زمان ریاست جمهوری ابوالحسن بنی‌ صدر این مسئولیت از وی گرفته شد و به رهبری واگذار شد.</p>
<p>بر اساس اصل ۱۰۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، رهبر توسط مجلس خبرگان رهبری و برای مدت زمانی نامحدود تعیین می‌شود. مجلس خبرگان رهبری خود حق عزل رهبر را نیز دارد. نمایندگان این مجلس با آرای مردم انتخاب می‌شوند اما پیش از برگزاری انتخابات، نامزدهای شرکت در این انتخابات باید به تایید شورای نگهبان برسند.</p>
<p>با توجه به اینکه شش عضو از ۱۲عضو این شورا مستقیما منصوب شده توسط خودرهبر هستند، برخی این قانون را دارای یک دور باطل می‌دانند، به این معنا که رهبری شورای نگهبان را منصوب می‌کند، شورای نگهبان نماینگان مجلس خبرگان را تایید می‌کند و نمایندگان این مجلس رهبر را تعیین می‌کنند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>دولت (قوه مجریه)</strong></span></p>
<p>رئیس قوه مجریه، رئیس جمهور است که با رای مستقیم مردم انتخاب می‌شود و مدت ریاست جمهوری او چهار سال است. در این مورد نیز داوطلبان شرکت در انتخابات ریاست جمهوری باید ابتدا به تایید شورای نگهبان برسند. یک فرد به صورت پیاپی تنها می‌تواند دو بار مقام ریاست جمهوری را در اختیار بگیرد.</p>
<p>رئیس جمهور وظیفه عزل و نصب وزیران را دارد. برای نصب هر وزیر رئیس جمهور می ‌بایست نام او برای گرفتن رای اعتماد نمایندگان به مجلس شورای اسلامی بفرستد. انتخاب ریاست سازمان‌های برنامه و بودجه، محیط زیست و ریاست بانک مرکزی از وظایف رئیس جمهور است. همچنین رئیس جمهور رئیس شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و شوراهای زیر مجموعه آن نیز هست.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>رئیس جمهور</strong></span></p>
<p>رئیس جمهوری اسلامی ایران رئیس دولت (قوه مجریه) است و هر ۴ سال یکبار از میان نامزدهای تایید صلاحیت شده بوسیله شورای نگهبان توسط رای مستقیم مردم انتخاب شده و حکم رئیس جمهور توسط رهبری تنفیذ می‌گردد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> قوه مقننه</strong></span></p>
<p>قوه مقننه جمهوری اسلامی ایران دو بخشی است مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان، فرایند قانون گذاری در جهموری اسلامی ایران ابتدا در مجلس شورای اسلامی انجام می‌شود، سپس این مصوبات به شورای نگهبان رفته و در صورت تصویب این شورا مصوبات قابل اجرا می‌گردد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مجلس شورای اسلامی</strong></span></p>
<p>مجلس شورای اسلامی در ایران وظیفه قانون گذاری و نظارت بر دولت را دارد. نمایندگان مجلس شورای اسلامی از میان نامزدهای تایید صلاحیت شده توسط شورای نگهبان هر ۴ سال یکبار توسط رای مستقیم مردم انتخاب می‌شوند. قوانین تصویب شده توسط نمایندگان مجلس تا هنگامی که به تصویب شورای نگهبان نرسد قانونا قابل اجرا نیست.</p>
<p>رئیس قوه مقننه (قانون گذاری) همان رئیس مجلس شورای اسلامی است که از میان نمایندگان مجلس با رای اعضا به صورت سالانه انتخاب می‌شود.</p>
<p>بر پایه اصل ۶۴قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، عده نمایندگان مجلس شورای اسلامی دویست و هفتاد نفر است و از تاریخ همه‌پرسی سال ۱۳۶۸ خورشیدی پس از هر ده سال، با در نظر گرفتن عوامل انسانی، سیاسی، جغرافیایی و نظایر آنها حداکثر بیست نفر نماینده می‌تواند اضافه شود.</p>
<p>همچنین زرتشتیان و کلیمیان هر کدام یک نماینده و مسیحیان آشوری و کلدانی مجموعا یک نمایند و مسیحیان ارمنی جنوب و شمال هر کدام یک نماینده انتخاب می‌کنند. محدوده حوزه‌های انتخابیه و تعداد نمایندگان را قانون معین می‌کند.</p>
<p>نمایندگان مجلس شورای اسلامی مسئول تصویب قوانین کشور تحت قوانین اصلی قانون اساسی هستند. بر اساس قانون اساسی هیچ یک از قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی نباید با اصول قانون اساسی و یا اصول شرع اسلام در تضاد باشد، به همین دلیل تمامی مصوبان نمایندگان مجلس باید به تایید شورای نگهبان برسد تا همخوانی این قوانین با شرع اسلام و قانون اساسی تایید شود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>شورای نگهبان</strong></span></p>
<p>این شورا دو کار عمده دارد:</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۱.</strong></span> گزینش از میان داوطلبان نامزدی‌ انتخابات (ریاست جمهوری، مجلس، &#8230;) و معرفی‌ی نامزدهای مجاز به شرکت درانتخابات؛ به این ترتیب تنها نامزدهایی مجاز به برگزیده ‌شدن خواهند بود که برابر سیاست‌های رهبر و مجلس خبرگان رفتار کنند.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۲.</strong></span> بررسی‌ قانون‌های تصویب شده در مجلس از نظر مغایرت نداشتن آنها با مقررات اسلامی؛ هر قانون برای اجرایی شدن باید در آغاز به‌وسیلهٔ این شورا تایید شود.</p>
<p>اعضای شورای نگهبان ۶ حقوقدان، که توسط رئیس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرفی و توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب می‌گردند، و ۶ فقیه، که مستفیما توسط رهبر تعیین می‌شوند، هستند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قوه قضائیه</strong></span></p>
<p>بر پایه اصل۱۵۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی، قوه قضاییه قوه‌ای است مستقل که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت است. وظایف این قوه بر پایه همین اصل به شرح زیر است:</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>رسیدگی و صدور حکم در مورد تظلمات، تعدیات، شکایات، حل و فصل دعاوی و رفع خصومات و اخذ تصمیم و اقدام لازم در آن قسمت از امور حسبیه، که قانون معین می‌کند.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>نظارت بر حسن اجرای قوانین.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>کشف جرم و تعقیب مجازات و تعزیر مجرمین و اجرای حدود و مقررات مدون جزایی اسلام.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین.</p>
<p>رئیس قوه قضاییه با حکم رهبر و به مدت پنج سال منصوب می‌شود و این زمان قابل تمدید است. وظایف وی بر پایه اصل۱۵۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی چنین است:</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ایجاد تشکیلات لازم در دادگستری به تناسب مسوولیت‌های اصل یکصد و پنجاه و ششم.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>تهیه لوایح قضایی متناسب با جمهوری اسلامی.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>استخدام قضات عادل و شایسته و عزل و نصب آنها و تغییر محل مأموریت و تعیین مشاغل و ترفیع آنان و مانند اینها از امور اداری، طبق قانون.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>سایر نهادها</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مجلس خبرگان</span></p>
<p>کاندیدهای این نهاد باید دارای شرایط اجتهاد و فقاهت باشند که صلاحیت علمی آنان فقط در دوره اول مجلس از طرف حوزهٔ علمیه تأیید شد و از آن پس تا کنون گرفتن آزمون و تأیید صلاحیت علمی به شورای نگهبان واگذار شده. نمایندگان این نهاد توسط رأی مستقیم مردم انتخاب می‌شوند.</p>
<p>وظیفه اصلی ادارهٔ کشور بر عهده قوه مجریه (که رئیس جمهور در راس آن است) و قوی مقننه (یا همان مجلس که وظیفه قانون گذاری را بر عهده دارد) است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مجمع تشخیص مصلحت نظام</span></p>
<p>مجمع تشخیص مصلحت نظام، یکی از نهاد‌های نظام جمهوری اسلامی ایران است که از سال ۱۳۶۸ ایجاد شده و تعیین اعضای آن به عهدهٔ مقام رهبری است. مجمع تشخیص مصلحت نظام، مسئولیت تصمیم‌گیری در سیاستهای کلان داخلی و خارجی ایران و حل اختلاف میان قوای سه‌گانه را برعهده دارد و همچنین ناظر بر فعالیتهای آنان است.</p>
<p>این مجمع وظایف ۱۱گانه از جمله تدوین برنامه چشم انداز ۲۰ ساله (از ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴) و نظارت بر اجرای آن را بر عهده دارد. از سال ۱۳۸۵ رهبر جمهوری اسلامی ، اختیار نظارت بر عمل کرد قوای سه گانه را که از اختیارات رهبر است ، به این مجمع واگذار کرد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شوراهای شهر و روستا</span></p>
<p>بر پایه اصل هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظایر اینها از ارکان تصمیم ‌گیری و اداره امور کشورند.</p>
<p>با وجود اینکه علاوه بر اصل هفتم قانون اساسی، اصول ۱۰۰ و ۱۰۱این قانون نیز بر لزوم تشکیل شوراهای استان، شهر، روستا، محل، بخش و&#8230; تاکید شده‌است، تا سال ۱۳۷۷ تشکیل این نهادها تحقق نیافت. (البته اولین شوراها با تلاش آیت‌الله طالقانی در اوایل انقلاب شکل گرفتند اما عمر و گستره این شوراها بسیار محدود بودند و بسیار زود برچیده شدند)</p>
<p>در سال ۱۳۷۷ رییس جمهور وقت ایران، سید محمد خاتمی با تاکید بر لزوم به کار گرفتن ظرفیت‌های مغفول مانده قانون اساسی اولین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا را برگزار کرد.</p>
<p>انتخابات این شورا به صورت مستقیم با آرای مردم برگزار می‌شود و این تنها انتخابات جمهوری اسلامی است که داوطلبین نمایندگی در آن به تایید شورای نگهبان نرسیده و تاییدیه خود را از نمایندگان مجلس دریافت می‌کنند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سپاه پاسداران انقلاب اسلامی</span></p>
<p>نیرویی است در کنترل رهبر که برای نگهبانی از جمهوری اسلامی ایجاد شده‌ است. نیروهای سپاه پاسداران شامل: نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی مقاومت بسیج می‌شود. فرمانده کل سپاه مستقیما توسط رهبری انتخاب می‌گردد و جانشین و فرماندهان ستاد مشترک و نیروها به پیشنهاد فرمانده کل و با تصویب و حکم رهبری انتخاب می‌شوند.</p>
<p>علاوه بر آن دو ساختار دیگر در سپاه به نام‌های حوزه نمایندگی ولی فقیه و سازمان حفاظت اطلاعات وجود دارد که اولی کاملاً مستقل از ساختار فرماندهی و مستقیما زیر نظر رهبری قرار دارد و دومی نیز تقریباً مستقل از فرماندهی است و فرمانده آن را رهبری با پیشنهاد فرمانده سپاه انتخاب می‌کند و فرمانده آن مستقیما با دفتر عمومی حفاظت اطلاعات در دفتر رهبری و شخص رهبر مرتبط است و به او گزارش می‌دهد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران</span></p>
<p>سازمان رادیو و تلویزیون دولتی ایران است که در کنترل رهبر قرار دارد و وظیف‌ی آن پخش سیاست‌های نظام است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قانون اساسی</strong></span></p>
<p>قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۸ توسط مجلس خبرگان قانون اساسی در ۱۷۵ اصل نوشته شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>رهبران سیاسی</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">مقام رهبری (ولی فقیه)</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>سید روح‌الله خمینی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سید علی خامنه‌ای (۱۴ خرداد ۱۳۶۸ -)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3764" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000665-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="434" height="269" /></a></p>
<p style="text-align: center;">امام خمینی(ره)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3768" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000669-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="434" height="269" /></a></p>
<p style="text-align: center;"> آیت الله سید علی خامنه (رهبر جمهوری اسلامی ایران)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">فهرست رئیس جمهورهای ایران</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>ابوالحسن بنی‌صدر در سال ۱۳۵۸ به عنوان اولین رئیس جمهور ایران انتخاب شد و در خرداد ۱۳۶۰ از این مقام عزل شد.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمدعلی رجایی در مرداد ۱۳۶۰ به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و ۸ شهریور همان سال ترور شد و به قتل رسید.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سید علی خامنه‌ای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ دو دوره پیاپی انتخاب شد ولی در دور دوم قبل از پایان دوره به مقام رهبری منصوب شد.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اکبر هاشمی رفسنجانی از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ در دو دوره پیاپی رئیس جمهور بود.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمد خاتمی از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ در دو دوره پیاپی رئیس جمهور بود.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>محمود احمدی‌نژاد (رئیس جمهور کنونی) از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ دو دوره پیاپی به ریاست جمهوری برگزیده شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"> نخست ‌وزیران</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>مهدی بازرگان<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمدعلی رجایی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمدجواد باهنر<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمدرضا مهدوی کنی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>میرحسین موسوی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">روابط خارجی</span></p>
<p>روابط خارجی ایران در دورهٔ جمهوری اسلامی با تنش‌های فراوانی روبرو بوده‌ است. از جمله چالش‌های ایران پس از انقلاب اسلامی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>ماجرای حمله به سفارت آمریکا و گروگان گرفتن دیپلمات‌های آمریکایی که منجر به یافتن اسناد جاسوسی بسیاری از آن‌جا گردید.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دفاع در جنگ ۸ ساله با عراق (حدود ۵۰۰ هزار کشته، یک میلیون زخمی و هزار میلیارد دلار خسارت برای ایران)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>تحریم‌های طولانی نظامی، اقتصادی، تکنولوژیکی و پزشکی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دستیابی به فناوری هسته ‌ای<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>تنش با اسرائیل و تهدید این کشور به نابودی از روی نقشه جهان</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>قوه قضاییه</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>دیوان عالی کشور<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دیوان عدالت اداری<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دادستانی کل کشور<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>سازمان بازرسی کل کشور<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>سازمان قضایی نیروهای مسلح<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سازمان ثبت اسناد و املاک کشور</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>شوراهای عالی</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>شورای عالی انقلاب فرهنگی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شورای عالی استانها<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شورای عالی مناطق آزاد تجاری &#8211; صنعتی</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>روسای مجلس شورای اسلامی</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اکبر هاشمی رفسنجانی(دوره اول و دوم و یک سال از دوره سوم)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>مهدی کروبی(سه سال دوره سوم و دوره ششم)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>علی اکبر ناطق نوری(دوره چهارم و پنجم)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>غلامعلی حدادعادل (دوره هفتم)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>علی اردشیرلاریجانی(دوره هشتم)</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>روسای قوه قضاییه</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>سید محمد حسینی بهشتی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>سید عبدالکریم موسوی اردبیلی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمد یزدی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>محمود هاشمی شاهرودی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>صادق لاریجانی</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>حکومت محلی و شوراها</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شهرداری<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شورای شهر<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>• </strong><span style="color: #000000;">شورای محلات</span><br />
</span><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دهداری<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>شورای روستا</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3761/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت های ملی،پهلوی</title>
		<link>http://asman.ir/post-3844</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3844#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Feb 2011 20:41:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی،پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تاج‌الملوک]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[توران امیرسلیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[دودمان پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[رضاخان]]></category>
		<category><![CDATA[رضاشاه پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهان پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[شاپور بختیار]]></category>
		<category><![CDATA[عصمت دولتشاهی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شاه پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضاشاه پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم سوادکوهی]]></category>
		<category><![CDATA[نخست ‌وزیران رضاشاه]]></category>
		<category><![CDATA[نخست ‌وزیران محمدرضا شاه پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3844</guid>
		<description><![CDATA[دودمان پهلوی (۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷) سلسله ‌ای است که پس از انحلال سلسله قاجار، بر ایران حکومت کردند. رضاخان میرپنج با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به قدرت رسید و وزیر جنگ شد و سید ضیا نخست‌وزیر، سه ماه بعد، سید ضیا برکنار شد و قوام نخست‌ وزیر شد و رضاخان وزیر جنگ باقی ماند. بعدها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دودمان پهلوی (۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷) سلسله ‌ای است که پس از انحلال سلسله قاجار، بر ایران حکومت کردند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3845" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000663-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="431" height="275" /></a></p>
<p>رضاخان میرپنج با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به قدرت رسید و وزیر جنگ شد و سید ضیا نخست‌وزیر، سه ماه بعد، سید ضیا برکنار شد و قوام نخست‌ وزیر شد و رضاخان وزیر جنگ باقی ماند. بعدها وی به مقام ریاست الوزرایی رسید. رضاشاه پهلوی، شاه ایران از (۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) و بنیانگذار سلسله پهلوی بود.</p>
<p>محمدرضا شاه پهلوی از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شاه ایران بود. محمدرضاشاه با کودتای ۲۸ مرداد، قدرت مطلقه سلطنت را تحکیم کرد، با وقوع انقلاب اسلامی ایران برکنار شد، و آخرین رهبر نظام سلطنتی در ایران به حساب می‌آید.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>شاهان پهلوی</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>رضاشاه پهلوی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>محمدرضاشاه پهلوی</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">همسران و فرزندان رضا شاه پهلوی</span></strong> </p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>مریم سوادکوهی :</span> همدم‌السلطنه </p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>تاج‌الملوک :</span> شمس ، اشرف ، محمدرضا ، علی‌رضا</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>توران امیرسلیمانی :</span> غلام‌ رضا </p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>عصمت دولتشاهی :</span> عبدالرضا ، احمدرضا ، محمودرضا ، فاطمه ، حمیدرضا</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">نخست ‌وزیران رضاشاه</span> </strong><br />
 <br />
محمدعلی فروغی ، حسن مستوفی ، مهدیقلی هدایت ، محمدعلی فروغی ، محمود جم ، احمد متین دفتری ، علی منصور ، محمدعلی فروغی</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">نخست ‌وزیران محمدرضا شاه پهلوی</span> </strong><br />
 <br />
محمدعلی فروغی ، علی سهیلی ، احمد قوام ، محمد ساعد ، مرتضی قلی بیات ، ابراهیم حکیمی ، محسن صدر ، ابراهیم حکیمی ، احمد قوام ، ابراهیم حکیمی ، عبدالحسین هژیر ، محمد ساعد ، علی منصور ، علی رزم‌ آرا ، حسین علاء ، محمد مصدق ، احمد قوام ، محمد مصدق ، فضل‌الله زاهدی ، حسین علا ، منوچهر اقبال ، جعفر شریف امامی ، علی امینی ، اسدالله علم ، حسنعلی منصور ، امیر عباس هویدا ، جمشید آموزگار ، جعفر شریف امامی ، غلامرضا ازهاری ، شاپور بختیار</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3844/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت های ملی،قاجار</title>
		<link>http://asman.ir/post-3836</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3836#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Feb 2011 21:11:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آقا محمد خان]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتش صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی،قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای پادشاهی]]></category>
		<category><![CDATA[توطئه اي انگليسي]]></category>
		<category><![CDATA[رضا شاه پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[سلسه قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[شاهان قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[شاهزادگان قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[صدراعظم‌های قاجاریه]]></category>
		<category><![CDATA[فتحعلی شاه]]></category>
		<category><![CDATA[قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[قاجاریان]]></category>
		<category><![CDATA[قاجاریه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد شاه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدعلی شاه]]></category>
		<category><![CDATA[مظفرالدین شاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناصرالدین شاه]]></category>
		<category><![CDATA[نقشه ایران در سال ۱۲۷۹]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهی قاجاریه]]></category>
		<category><![CDATA[پیشینه ایل قاجار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3836</guid>
		<description><![CDATA[قاجار، قاجاریه یا قاجاریان دودمانی ترک نژاد بودند که از حدود سال ۱۱۷۰ تا ۱۳۰۴ بر ایران فرمان راندند. ایل قاجار یکی از طایفه‌های ترکمان بود که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در استرآباد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قاجار، قاجاریه یا قاجاریان دودمانی ترک نژاد بودند که از حدود سال ۱۱۷۰ تا ۱۳۰۴ بر ایران فرمان راندند. ایل قاجار یکی از طایفه‌های ترکمان بود که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن کرد و حکومت قاجاریه نیز از قاجارهای استرآباد تشکیل یافته است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000659-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3837" title="000659-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000659-WWW.ASMAN_.IR_-475x394.jpg" alt="" width="475" height="394" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نقشه ایران در سال ۱۲۷۹</p>
<p>بنیانگذار این سلسله آقا محمد خان است که رسماً در سال ۱۱۷۴ در تهران تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه قاجار، احمد شاه است که در سال ۱۳۰۴ برکنار شد و رضا شاه پهلوی، جای او را گرفت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000660-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3838" title="000660-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000660-WWW.ASMAN_.IR_-312x475.jpg" alt="" width="312" height="475" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>پیشینه ایل قاجار</strong></span></p>
<p>قاجارها قبیله ‌ای از ترکمان‌ها بودند که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به آسیای صغیر و سپس به منطقه فعلی موسوم به ایران آمدند. قبیله قاجار یکی از قبایل قزلباش بود که ارتش صفوی محسوب می‌شد.</p>
<p>ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. قاجار از ریشه کلمه قاچار است که در ترکی به معنای چابک است. پس از حمله مغول به ایران و میان‌رودان، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام و آناتولی کوچیدند.</p>
<p>هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت، قبایل ترک بسیاری از جمله قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و قصد بازگرداندن آنها به آسیای میانه را داشت. ولی آنها را به خواهش خواجه علی سیاه‌پوش &#8211; صوفی خانقاه صفوی &#8211; آزاد شدند که این موضوع باعث شیعه شدن و ارادت آنان به خاندان صفوی شد. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.</p>
<p>ایل قاجار ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس شاه عباس یکم دسته‌ای از آنان به غرب استرآباد و دشت گرگان کوچاند تا به عنوان سدی در برابر حملات پیاپی قبایل ترکمن و ازبک عمل کنند. ایل قاجار در استرآباد به دو شاخه تقسیم شدند. شاخه بالای رود گرگان به یوخاری‌باش (بالادستی) و شاخه پایین رود گرگان به اشاقه ‌باش (پایین دستی) معروف شدند. حکومت قاجاریه از ایل اشاقه‌ باش تشکیل یافت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>تلاش برای پادشاهی</strong></span></p>
<p>پس از یورش افغانها و فروپاشی حکومت صفویه، شاه تهماسب دوم &#8211; پادشاه آواره صفوی &#8211; پس از مدتی به مازندران گریخت و فتحعلی خان قاجار خدمت وی را پذیرفت. فتحعلی خان قاجار سردار سپاه تهماسب دوم شد و در حقیقت تهماسب بازیچه‌ ای در دست فتحعلی خان بود. اما با پیوستن نادر به سپاه تهماسب، فتحعلی خان مقام پیشینش را از دست داد و در مشهد به تحریک نادر کشته شد.</p>
<p>پس از فتحعلی خان، پسر دوازده ساله‌اش محمد حسن خان قاجار جای او را گرفت. ولی نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باش‌ها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منصوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و چندگانگی میان طوایف قاجار، نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.</p>
<p>پس از مرگ نادر شاه در سال ۱۱۲۶ هجری خورشیدی، طایفه قاجارهای استرآباد به سردمداری محمدحسن خان در پی کسب پادشاهی برآمدند. اما در نهایت از کریم خان زند شکست خوردند و محمدحسن خان به دست یکی از اعضای قبیله یوخاری‌باش کشته شد. فرزندان او از جمله آقا محمد خان و حسینقلی خان جهانسوز به عنوان گروگان در دربار زندیه نگهداری شدند. یکبار حسینقلی خان که از سوی کریم خان زند برای سرکوبی حاکم استرآباد فرستاده شده بود، در سمنان یاغی شد، ولی بدست زکی خان زند کشته شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000661-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="aligncenter" title="000661-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000661-WWW.ASMAN_.IR_-373x475.jpg" alt="" width="373" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">شاهان قاجار</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>پادشاهی قاجاریه</strong></span></p>
<p>پس از مرگ کریم خان، آغامحمد خان از شیراز فرار کرد و پس از جنگهای فراوان سلسله زندیه را نابود کرد و به پادشاهی رسید. آغامحمد خان موفق گردید دو قبیله اشاقه‌باش و یوخاری ‌باش (به معنای ساکن ناحیه بالا رودخانه و ساکن ناحیه پایین رودخانه) تقسیم شده بود و این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.</p>
<p>در زمان این دودمان حکومتهای استانی در مناطق گوناگون سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سامانه‌ای فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله به یادگار مانده‌است.</p>
<p>ایران در زمان این دودمان با دنیای غرب آشنا گردید. اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن (از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر بنیاد گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های پزشکی و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.</p>
<p>بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به جنگ‌افزار نوین اروپایی نیز از زمان فتحعلی‌شاه قاجار &#8211; در قرارداد نظامی اش با ناپلیون امپراتور فرانسه &#8211; آغاز شد.</p>
<p>در زمان این سلسه و بعد از کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، جنبش مشروطه در ایران برپا شد و سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.</p>
<p>سلسه قاجار با کودتای ۱۲۹۹ رضاشاه که توطئه ای انگلیسی بود قدرت را از دست داد. با انحلال سلسله قاجار توسط مجلس شورای ملی در ۹ آبان ۱۳۰۴، رضا شاه به سلطنت رسید. رضا شاه پهلوی پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالباً از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه ‌ای تا پایان سلطنت محمدرضا شاه نیز ادامه یافت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000662-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3840" title="000662-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000662-WWW.ASMAN_.IR_-178x475.jpg" alt="" width="178" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">شاهان قاجار</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>شاهزادگان قاجار</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>حسام السلطنه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سلطان مراد میرزا حسام السلطنه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>حبیب‌الله میرزا<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عباس میرزا نایب السلطنه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عباس میرزا ملک آرا<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ایرج میرزا جلال الممالک<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>کامران میرزا نایب السلطنه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>مسعود میرزا ظل السلطان<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمد میرزا کاشف السلطنه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>عبدالحسین میرزا فرمانفرما<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عبدالمجید میرزا عین الدوله<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ملک منصور میرزا شعاع السلطنه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>ابوالفتح میرزا سالارالدوله<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاهزاده فرهاد میرزا</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">صدراعظم‌های قاجاریه</span></strong></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آقا محمد خان :</span> حاج ابراهیم کلانتر </p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فتحعلی شاه :</span> حاج ابراهیم کلانتر &#8211; میرزا شفیع مازندرانی &#8211; محمدحسین‌خان صدر اصفهانی &#8211; عبدالله امین‌الدوله &#8211; آصف‌الدوله &#8211; عبدالله امین‌الدوله &#8211; آصف‌الدوله &#8211; قائم‌مقام فراهانی </p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمد شاه :</span> حاجی میرزا آقاسی </p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ناصرالدین شاه :</span> امیرکبیر &#8211; میرزا آقاخان نوری &#8211; میرزا جعفر خان مشیرالدوله &#8211; محمدخان سپهسالار &#8211; میرزا یوسف مستوفی‌الممالک &#8211; میرزا حسین‌خان سپهسالار &#8211; میرزا یوسف مستوفی‌الممالک &#8211; امین السلطان</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>مظفرالدین شاه :</span>علی‌خان امین‌الدوله &#8211; امین السلطان &#8211; عین‌الدوله </p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمدعلی شاه :</span> نصرالله مشیرالدوله &#8211; وزیرافخم &#8211; امین السلطان &#8211; احمد مشیرالدوله &#8211; ناصرالملک &#8211; نظام‌السلطنه &#8211; احمد مشیرالدوله &#8211; ناصرالملک &#8211; سعدالدوله</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>احمد شاه :</span> سپهدار اعظم &#8211; مستوفی‌الممالک &#8211; سپهدار اعظم &#8211; صمصام‌السلطنه &#8211; علاءالسلطنه &#8211; مستوفی‌الممالک &#8211; حسن مشیرالدوله &#8211; عین‌الدوله &#8211; مستوفی‌الممالک &#8211; فرمانفرما &#8211; سپهدار اعظم &#8211; وثوق‌الدوله &#8211; علاءالسلطنه &#8211; عین‌الدوله &#8211; مستوفی‌الممالک &#8211; صمصام‌السلطنه &#8211; وثوق‌الدوله &#8211; حسن مشیرالدوله &#8211; سپهدار رشتی &#8211; سیدضیا &#8211; قوام‌السلطنه &#8211; حسن مشیرالدوله &#8211; قوام‌السلطنه &#8211; مستوفی‌الممالک &#8211; حسن مشیرالدوله &#8211; رضاخان سردارسپه</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3836/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت های ملی،زند</title>
		<link>http://asman.ir/post-3827</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3827#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Feb 2011 21:28:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفتح ‌خان بختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[ابولفتح خان]]></category>
		<category><![CDATA[اقا محمد خان قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی،زند]]></category>
		<category><![CDATA[ایناق خان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[رابطه با دیگر کشورها]]></category>
		<category><![CDATA[زند]]></category>
		<category><![CDATA[زندیان]]></category>
		<category><![CDATA[زندیان پس از کریم‌ خان]]></category>
		<category><![CDATA[زندیه]]></category>
		<category><![CDATA[طایفه کریم خان]]></category>
		<category><![CDATA[علیمردان خان بختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانروایان زند]]></category>
		<category><![CDATA[فروپاشی افشاریان]]></category>
		<category><![CDATA[وضع توده‌ها در دوره زندیان]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریم‌ خان]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت مردم پس از پادشاهی کریم ‌خان]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی کریم‌ خان زند]]></category>
		<category><![CDATA[کریم خان زند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچ طوایف زند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3827</guid>
		<description><![CDATA[زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از طایفه زند از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید. کریم‌خان، ایلخان طایفه زند بود. پدرش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از طایفه زند از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید. کریم‌خان، ایلخان طایفه زند بود. پدرش «ایناق خان» نیز ایلخان بود. کریم خان در آغاز یکی از سرلشکران سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر با همراهانش بازگشت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3828" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000656-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="317" height="450" /></a></p>
<p style="text-align: center;">کریم خان زند</p>
<p>او فردی مدبر بود. او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانسته‌اند. کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود. ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریم خان زند وکیل الرعایا به یادگار مانده ‌است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000658-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3829" title="000658-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000658-WWW.ASMAN_.IR_-335x475.jpg" alt="" width="335" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">مسجد وکیل در شهر شیراز یادگار کریم خان زند</p>
<p>کریم خان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ ه.ق.) توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادق‌خان زند، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>پیروزی کریم‌ خان زند</strong></span></p>
<p>پس از مرگ نادر کریم‌خان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح ‌خان بختیاری و علیمردان خان بختیاری ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌دانستند، به نام ابوتراب میرزا (شاه‌اسماعیل سوم) را به شاهی برگزیدند. در این اتحاد علیمردان خان بختیاری نایب‌السلطنه بود و ابوالفتح‌خان بختیاری حاکم اصفهان و کریم‌خان زند نیز سرلشکر سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان بختیاری، ابوالفتح‌خان بختیاری را کشت و بر دیگر همراهش کریمخان زند شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم‌خان زند بود.</p>
<p>کریم خان پس از شانزده سال مبارزه دایمی توانست بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیس‌ها روی خوش نشان نداد و همواره می‌گفت آن‌ها می‌خواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفوذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000655-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3830" title="000655-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000655-WWW.ASMAN_.IR_-475x292.jpg" alt="" width="475" height="292" /></a></p>
<p style="text-align: center;">دربار کریم خان زند</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زندیان پس از کریم‌ خان</strong></span></p>
<p>پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع‌های مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادت‌های بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد. آقا محمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد، پسران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور تجاوز جنسی به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد.</p>
<p>عده ای از وابستگان نزدیک این خاندان را با خود به تهران آورد و در قلعه ای قدیمی در یافت آباد امروزی زندانی نمود که در اواخر قاجاریه توانستند اراضی اطراف را بدست آورند و همانجا اقامت کنند و دیگر وابستگان این خاندان یا کشته شدند. یا به عثمانی گریختند و یا مهاجرت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد. امروزه در استان‌های کرمانشاه، کردستان، همدان، کهگیلویه و بویراحمد، فارس و خراسان بازماندگان طایفه زند زندگی می کنند.</p>
<p>از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه بیشتر دنباله آنان در ایران زندگی نمی‌کنند. دسته‌ای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سال‌ها به پیشه و کار پرداختند.</p>
<p>دستگاه دیوانی زند به رهبری حاج ابراهیم کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>کوچ طوایف زند</strong></span></p>
<p>تعدادی از طایفه زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زند هرکدام برای رسیدن به قذرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان‌های سخت‌گذر بویر احمد حرکت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنند و در این مدت صاحب مال و منال خوبی شده بوداند.</p>
<p>بعد سال‌ها مخفیانه زندگی کردن حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نمود وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت و انگونه که خدا می خواست به بزرگی و خانی منطقه درامد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردند و بعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان وفرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی و کلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده است.</p>
<p>ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند و خراج سالیانه حکومت را یکجا میپرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قران‌های خطی بر پوست اهو برای وراث ان به جای مانده است. و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین اغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند. فارسنامه ناصری</p>
<p>از دیگر بازماندگان طایفه زند که به یافت آباد کنونی تبعید شده بودند نیز در اواخر دوره قاجاریه رضا قلی بک میرزا و بعد از او مرتضی خان زند معروف به مرتضی خان یافت آبادی موفق به تملک اراضی یافت آباد شدند که البته در رابطه با مالکیت یافت آباد همواره باعبدالحسین میرزا فرمانفرما معروف به شازده فرمانفرما از شاهزادگان صاحب نفوذ قاجار اختلافاتی وجود داشت که در نهایت پس از نزاعی طولانی و خشونت بار در دوران پهلوی اول با رای دادگاه مالکیت یافت آباد به خوانین زند رسید.</p>
<p>مرتضی خان یافت آبادی نیز همچون دیگر اقوام خود جوانمرد و مردم دار بود و به عنوان یکی از پیشگامان اصلاحات ارضی بخش عمده‌ای از زمین‌های یافت آباد را به صورت داوطلبانه به مردم واگذار کرد. مقبره رو به تخریب وی در قبرستان یافت آباد واقع شده است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>فرمانروایان زند</strong></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong> </span><span style="color: #0000ff;">کریم خان </span><span style="color: #0000ff;">زند؛</span>۱۱۷۹-۱۱۹۳ (قمری)</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">زکی خان زند؛</span> برادر کریم خان بود که حدود صدروز حکومت کرد و نهایتا به تحریک علی مرادخان؛ خواهرزاده اش به قتل رسید.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">ابوالفتح خان زند؛</span> ۱۱۹۳-۱۱۹۳؛ او فرمانروایی هفتاد روزه‌ای را پس از مرگ پدرش کریم خان داشت.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">صادق خان</span> <span style="color: #0000ff;">زند؛</span>۱۱۹۳-۱۱۹۶؛ وی در کرمان فرمانروایی به راه انداخته بود و دعوی پادشاهی داشت. با ترور زکی خان خود را به شیراز رساند و فرمانروایی را به دست گرفت. ولی از علیمرادخان شکست خورد و به قتل رسید و به روایتی خودکشی کرد.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong><span style="color: #0000ff;">علیمرادخان زند؛</span> ۱۱۹۶-۱۲۰۱؛ وی خواهرزاد ه زکی خان بود. او در آغاز بر اصفهان فرمان می ‌راند و توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong><span style="color: #0000ff;">جعفرخان زند؛</span> ۱۲۰۱-۱۲۰۳؛ پسر صادق خان بودکه بعد از مرگ علی مراد خان به تخت نشست.عده ای ازمخالفانش از جمله صیدمراد خان زند؛عم زاده علی مرادخان؛شبانه برسرش ریختند و او را کشتند و سرش را از دیوار ارگ شیراز به زیر انداختند.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">صید مرادخان زند؛</span> او از بزرگان زند بود که پس از ترور جعفرخان هفتاد روز در شیراز فرمان راند.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">لطفعلی‌ خان زند؛</span> ۱۲۰۳-۱۲۰۹؛ پسر جعفر خان و واپسین شاه زند. در آغاز بر شیراز و آنگاه در کرمان &#8211; خوار و طبس با آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت وارگ بم را تسخیر کرد؛آقامحمدخان قاجار به دفع او لشگربه کرمان آورد و آنجا را برای چهارماه محاصره کرد؛ولی سرانجام دراثرخیانت لشگریانش که ازطول محاصره ملول شده بودند؛ از پا درآمد. پس از کور شدن و شکنجه بسیار به طهران انتقال داده و کشته شد. مقبره وی در بازار کفاش‌ها در بازار تهران می‌باشد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>رابطه با دیگر کشورها</strong></span></p>
<p>زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلی‌خان برخوردهای نزدیک و دوستانه‌ای با نمایندگان این کشور داشتند. هرچند برخورد کریم خان با انگلیسی‌ها در تاریخ پُرآوازه است؛ وی چینی‌های پیشکشی انگلیسی‌ها را در پیش رویشان شکست و ظرف‌های مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می‌بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرف‌های شما نداریم؛ ولی می‌نماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسی‌ها درآمده بود.</p>
<p>ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید. انگلیسی‌ها پارچه‌های پشمی به ایران می‌آوردند و در برابر کریم خان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.</p>
<p>فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آن‌ها چاره‌ای نداشتند جز اینکه شرط‌های ایران را در راه بازرگانی بپذیرند.</p>
<p>هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود، این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهراً به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندی‌ها را بیرون راند.</p>
<p>همچنین روسیه نیز پیوندهای بازرگانی گسترده‌ای در این روزگار با زندیان داشته‌ اند.</p>
<p>در نیمه دوم سده هژدهم اروپاییان حرکت‌های استعماری خویش را در شرق آغاز کرده بودند و کریم خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار می ‌داده‌ است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3831" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000657-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">تفنگ یکی از خانات زند در دوره ابولفتح خان</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>وضع توده‌ها در دوره زندیان</strong></span></p>
<p>دوره زند به دو بخش شهریاری کریم خان و دوره پس ازآن بخش پذیر است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریم‌ خان</strong></span></p>
<p>او که مرد ساده‌زی بود به تجملات و انباشتن دارایی کششی نداشت و بیشتر سرمایه کشور را به مصرف نیازهای درونی کشور می‌رساند. او دوست داشت مردم در آرامش و آسایش و شادی زندگی بکنند و در راه این آرزوی خویش می‌کوشید. او که انسانی بی‌آلایش بود در توده مردم حاضر می‌شد و از روزگار آنان آگاه می‌شد و گاه در انجام کارهای پست نیز بدان‌ها یاری می‌رساند. از مهربانی و بخشش او داستان‌ها گفته شده‌است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>وضعیت مردم پس از پادشاهی کریم ‌خان</strong></span></p>
<p>با مرگ کریم خان اوضاع کشور باز به هم ریخت و نبرد بر سر قدرت بازماندگان زند فشار بسیاری به مردم آورد. حتا در برافتادن این خاندان مردمان بسیاری قربانی قاجارهایی شدند که فرمانروایی را از زندیان ربوده بودند، برای نمونه بلایی که بر سر مردم کرمان آمد را می‌توان نمونه آورد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3827/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت های ملی،افشاریان</title>
		<link>http://asman.ir/post-3804</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3804#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Feb 2011 20:34:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم خان]]></category>
		<category><![CDATA[ارخلو]]></category>
		<category><![CDATA[از سقوط صفویان تا تاجگذاری نادر]]></category>
		<category><![CDATA[استواری، شکوه و اوج سلسله افشاری]]></category>
		<category><![CDATA[افشاریان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی،افشاریان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[شاه اسماعیل]]></category>
		<category><![CDATA[شاه سلطان حسین صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهرخ میرزا]]></category>
		<category><![CDATA[علیقلی‌خان]]></category>
		<category><![CDATA[علی‌قلی‌خان]]></category>
		<category><![CDATA[فئودال بزرگ ملک محمود سیستانی]]></category>
		<category><![CDATA[فروپاشی و افول سلسله افشاری]]></category>
		<category><![CDATA[قاسملو]]></category>
		<category><![CDATA[قرخلو]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات خارجی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[نادر شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[نادرشاه افشار]]></category>
		<category><![CDATA[نظام اجتماعی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[نظام اداری و حکومتی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[نظام اقتصادی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ویژگی های مهم حکومت افشاریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3804</guid>
		<description><![CDATA[افشاریان، نام دودمانی ایرانی است که بر ایران حکومت کرد. بنیادگذار این دودمان نادرشاه افشار بود. محدودهٔ فرمانروایی افشاریان مراحل تاریخی از سقوط صفویان تا تاجگذاری نادر (۱۱۳۵-۱۱۴۸ ه.ق.) نادرشاه افشار در سال ۱۰۶۶ه.ش در ایل افشار در درگز در شمال خراسان به دنیا آمد. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‌شد: یکی قاسملو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>افشاریان، نام دودمانی ایرانی است که بر ایران حکومت کرد. بنیادگذار این دودمان نادرشاه افشار بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000650-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3805" title="000650-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000650-WWW.ASMAN_.IR_-475x328.jpg" alt="" width="475" height="328" /></a></p>
<p style="text-align: center;">محدودهٔ فرمانروایی افشاریان</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مراحل تاریخی</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">از سقوط صفویان تا تاجگذاری نادر (۱۱۳۵-۱۱۴۸ ه.ق.)</span></p>
<p>نادرشاه افشار در سال ۱۰۶۶ه.ش در ایل افشار در درگز در شمال خراسان به دنیا آمد. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‌شد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3806" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000653-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="329" height="469" /></a></p>
<p style="text-align: center;">مقبره نادرشاه در مشهد</p>
<p>نام اصلی او نادرقلی بود و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبکهای خوارزم به اسارت آنها در آمد. بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را نادرقلی بیگ نامید.</p>
<p>در این هنگام افغان‌ها به رهبری محمود افغان اصفهان را تصرف کرده بودند و شاه سلطان حسین صفوی را به قتل رساندند. با سقوط اصفهان و قتل شاه سلطان حسین، پسر او به نام شاه تهماسب دوم صفوی که از اصفهان به قزوین گریخته بود خود را پادشاه ایران خواند(۱۱۳۵ ه.ق) ولی حکام نواحی گوناگون کشور حاضر به اطاعت از او نشدند.</p>
<p>محمود افغان نیز که تنها بر اصفهان و نواحی اطراف آن حکومت می‌کرد کمی بعد بدست پسر عمویش به نام اشرف افغان به قتل رسید (۱۱۳۷ ه.ق). همزمان با این اوضاع و احوال نادر که از میزان نفوذ خاندان صفوی در میان مردم آگاه بود، به شاه تهماسب دوم پیوست و سردار سپاه او شد(۱۱۳۹ ه.ق.). سپس خراسان را به تصرف خود در آورد.</p>
<p>فئودال بزرگ ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع قدرت گیری نادرقلی بیگ شد ولی نادر در سال ۱۷۲۶ پشتیبانی شاه طهماسب صفوی و فتحعلی خان قاجار (پسر شاه قلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرده توانست ملک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاه ایران را در خراسان بر پا نماید. شاه طهماسب نیز، نادر قلی را والی خود در خراسان اعلام کرد و پس از آن نادر نام خود را به طهماسب قلی تغییر داد.</p>
<p>سال بعد او مناسباتش با شاه طهماسب را قطع کرده و بعد از سرکوب چند ایل ترک و کرد به حکمرانی کامل خراسان می‌رسد. آنگاه برای به قدرت رساندن شاه طهماسب با افغانها وارد جنگ شده در ۱۷۲۹ رییس افغانها یعنی اشرف افغان را در مهماندوست در نزدیکی دامغان(طی نبرد دامغان) و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد و سپس در تعقیب وی، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و قبایل این دیار را مطیع نمود. بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغان‌ها به پایان رسید(۱۱۴۲ ه.ق)</p>
<p>سپس با دشمنان خارجی وارد جنگ شد و روسها را از شمال ایران راند، اما در زمان جنگ با عثمانیها که غرب ایران را در اشغال داشتند متوجه شورشی در شرق ایران شد و جنگ را نیمه کاره رها کرده به آن سامان رفت. شاه تهماسب صفوی به قصد اظهار وجود دنباله جنگ وی را با عثمانیان گرفت که به سختی منهزم شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000651-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3807" title="000651-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000651-WWW.ASMAN_.IR_-475x398.jpg" alt="" width="475" height="398" /></a></p>
<p style="text-align: center;">امپراطوری ایران در سال ۱۱۲۶ خورشیدی (۱۱۶۰ قمری) در زمان دودمان افشاریان</p>
<p>در سال ۱۱۴۵ ه.ق. به دنبال یک قرارداد میان شاه طهماسب و دولت عثمانی که بخشی از آذربایجان را به آن دولت وا گذار می‌کرد، نادر رهبران ایلها را که پشتیبان صفویه بودند در یک جا جمع نمود و با یاری آنها طهماسب را از شاهی برکنار گردانیده پسر خردسالش به نام عباس(شاه عباس سوم) را به جانشینی برگزید و خود را نایب السلطنه نامید. اما در واقع قدرت اصلی در دست نادر بود. نادر شاه در عرض دو سال کل آذربایجان و گرجستان را از عثمانیان پس گرفت و عثمانیان را به سختی شکست داد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">استواری، شکوه و اوج سلسله افشاری (۱۱۴۸-۱۱۵۹ ه.ق.)</span></p>
<p>در سال ۱۱۴۸ قمری نادرشاه کلیهٔ حکمرانان و کدخدایان ایران را در دشت مغان جمع کرد (بالغ بر ۲۰۰۰۰ نفر). او در شورای دشت مغان اعلام کرد که وظایف خود را انجام داده و تصمیم به استراحت و کناره‌گیری از کارها دارد.</p>
<p>بزرگان کشور که می‌دانستند او باطناً مایل به سلطنت است، وی را به سلطنت پذیرفتند. بدین ترتیب شاه عباس سوم صفوی از شاهی برکنار شده و حکومت سلسلهٔ افشار با پادشاهی نادر آغاز شد. نادر اندکی بعد در ۱۱۴۸ ه.ق. تاجگذاری نمود. شاعری به نام قوام الدین، ماده تاریخ تاجگذاری وی را «الخیر فی ماوقع» سرود که بر روی سکه‌های دوره افشاریه نیز منقوش گردید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000654-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3808" title="000654-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000654-WWW.ASMAN_.IR_-306x475.jpg" alt="" width="306" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نادرشاه افشار، نسخهٔ اصلی در موزهٔ ویکتوریا و آلبرت در شهر لندن</p>
<p>او برای ۱۲ سال پادشاهی کرد و در این مدت دائماً به لشکرکشی به نواحی گوناگون مشغول بود و در این مدت توانست بحرین، قندهار، خوارزم، بخارا و بسیاری نواحی دیگر را که برای سال‌ها از ایران جدا شده‌بود به ایران بازگرداند. مهم‌ترین فتح او فتح هندوستان بود.</p>
<p>افغان‌های یاغی که پس از گشایش قندهار به دست نادر، به دهلی گریخته بودند. نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا ۸۰۰ نفر) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و در جنگ کَرنال هندوستان را شکست داده و دهلی پایتخت آن را تصرف کرد. سپس ۸۰۰ متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند.</p>
<p>در این جنگ بیش از سی هزار نفر کشته شدند. نادر با غنائم فراوان که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و تاج پادشاهی هند را بر سر محمد شاه گذاشت. غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیشترین درآمد سالانهٔ دوران صفویه برآورد شده‌است. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس و کره جواهرنشان شهرت دارند.</p>
<p>نادر شهریار توانای ایران به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی توانست با به کارگیری تاکتیک‌های نوین جنگی لشکر انبوه هندوستان را در هم بکوبد. نادر شاه بزرگ توانسته بود با آموزش‌های رزمی سنگین و کارآمد ارتش خود رابه یک جنگ افزار رعب آور برای دشمن تبدیل کند. با حمله نادر به هندوستان زمینه تضعیف و انقراض امپراتوری مغولی هند یا گورکانیان را فراهم کرد و پس از مدتی دولت انگلستان توسط کمپانی هند شرقی بر این کشور استیلا یافت.</p>
<p>نادر شاه در اواخر عمر تغییر اخلاق داد و پسر خود رضاقلی میرزا را کور کرد. سپس، از کار خود پشیمان شده برخی از اطرافیان خود را که در این کار آنها را مقصر می‌دانست کشت. لازم به گفتن این نکته می‌باشد که همواره پزشکی فرانسوی در رکاب نادر شاه بود که بنا به عقیده‌ای امکان وجود دسیسه از جانب او نیز می‌رود.</p>
<p>او برای تامین هزینه‌های جنگ‌های خود مجبور بود تا مالیات‌های گزافی از مردم بگیرد، به همین دلیل شورش‌هایی در جای‌جای کشور روی می‌داد ولی زمانی که نادر برای رفع یکی از این شورش‌ها به خراسان رفته بود جمعی از سردارانش شبانه به چادر وی حمله کردند و اور ا به قتل رساندند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3809" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000652-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="450" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: center;">بیرق رسمی شاهان افشاری</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>فروپاشی و افول سلسله افشاری (۱۱۵۹-۱۱۶۰ ه.ق.)</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">علی‌قلی‌خان(عادل‌شاه/علی‌شاه)</span></p>
<p>علیقلی‌خان برادرزادهٔ نادر و فرزند ابراهیم خان ظهیرالدول بوده‌است. علی‌قلی‌خان در بیش‌تر لشکرکشی‌های نادر همراه او بوده‌است و به دلیل شجاعت و دلیری همواره مورد علاقهٔ نادر بوده‌است.</p>
<p>به دلیل مشکلات اقتصادی پیش آمده از کشورگشایی‌های دوران نادر و مالیات‌های بسیاری که نادر برای تامین هزینهٔ جنگ‌ها از تودهٔ مردم می‌گرفت، هر از چند گاهی شورشی در گوشه‌ای از کشور به پا می‌شد.</p>
<p>در یکی از این شورش‌ها که در سیستان به پا شده بود، نادر، علی‌قلی‌خان را مامور کرد تا آن را سرکوب کند. به دلیل آن‌که نادر در اواخر عمر نسبت به بسیاری از اطرافیانش بدبین شده بود، تهماسب قلی خان جلایر را به همراهی علی‌قلی‌خان به سیستان منصوب کرد. در میان راه بود که علی‌قلی‌خان سر از اطاعت نادر برداشت و بر ضد او یاغی شد و قیام کرد. زمانی از این شورش نگذشته بود که نادر به دست درباریان به قتل رسید.</p>
<p>پس از آگاهی از قتل نادر علی‌قلی‌خان اریکهٔ قدرت نادر، کلات و گنجینه‌های آن را تسخیر کرد و رضا قلی میرزا و همهٔ فرزندان نادر را به قتل رساند. تنها شاهرخ میرزا بود که جان سالم به در برد. سپس با لقب علی شاه یا عادلشاه در ۷ جمادی‌الثانی ۱۱۶۰ در مشهد بر تخت پادشاهی نشست. در این هنگام بود که برای رضایت مردم دست به بذل و بخشش‌های بسیار از گنجینه‌های نادر زد.</p>
<p>علیقلی شاه برادر کوچکتر خود ابراهیم خان را به مناطق مرکزی جنوبی و غربی ایران گماشت. در طول حکومت یازده ماههٔ عادلشاه، محمد حسن خان قاجار قیام کرد و نیز برادرش ابراهیم خان نیز بر ضد او دست به شورش زد. عادلشاه که خود را در برابر شورش برادرش توانا نمی‌دید به تهران گریخت ولی طرفداران ابراهیم‌خان او را در تهران دستگیر کردند و به ابراهیم خان تحویل دادند. ابراهیم خان نیز به مانند نادر، او را کور کرد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ابراهیم خان</span></p>
<p>ابراهیم خان از همراهان نادر در جنگ با ترکان بود و نیز در شورش‌های اخیر در دوران نادر، جایگاه مهمی در سرکوب آنان داشت. او همچنین شورش سام میرزا را در اردبیل سرکوب کرده بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شاهرخ میرزا</span></p>
<p>او به دلیل اصل و نسب خود که از نوادگان سلطان حسین صفوی به شمار می‌رفت و نیز احترام و علاقهٔ نادر نسبت به او دارای محبوبیت نزد مردم بود که همین نیز باعث شد تا به حکومت برسد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ویژگی های مهم حکومت افشاریه:</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>نظام اداری و حکومتی ایران<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>نظام اجتماعی ایران<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>نظام اقتصادی ایران<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>مناسبات خارجی ایران</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3804/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت های ملی،صفوی</title>
		<link>http://asman.ir/post-3789</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3789#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 31 Jan 2011 13:04:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آخرین پادشاه راستین صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[اصالت خاندان صفویان]]></category>
		<category><![CDATA[اصالت کردی]]></category>
		<category><![CDATA[اون باشی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت های ملی،صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[بن‌مایه‌های تاریخی برای شناخت صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تفنگچی‌لر آقاسی]]></category>
		<category><![CDATA[توپچی باشی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان رسمی صفویان]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار سپاهی و لشکری]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان حکومتی صفویان]]></category>
		<category><![CDATA[شاه اسماعیل یکم]]></category>
		<category><![CDATA[شاه سلطان حسین]]></category>
		<category><![CDATA[شاه سلیمان]]></category>
		<category><![CDATA[شاه عباس یکم]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ صفی الدین]]></category>
		<category><![CDATA[صفوه الصفا]]></category>
		<category><![CDATA[صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[صفویان]]></category>
		<category><![CDATA[صفویه]]></category>
		<category><![CDATA[قورچی باشی]]></category>
		<category><![CDATA[قوللر آقاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مشایخ و پادشاهان صفویه]]></category>
		<category><![CDATA[مین باشی]]></category>
		<category><![CDATA[نقشه پادشاهی صفوی و امپراتوری عثمانی]]></category>
		<category><![CDATA[نیروهای سپاه ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهان صفوی و دوره پادشاهی آنان]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهی صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[پهناوری پادشاهی صفویان در بازه‌های زمانی گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[کاخ چهل ستون در اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[یوز باشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3789</guid>
		<description><![CDATA[صفوی، صفویه یا صفویان دودمانی ایرانی و شیعه بودند که در سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵-۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲-۱۵۰۱ میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه راستین صفوی، شاه سلطان حسین است که در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صفوی، صفویه یا صفویان دودمانی ایرانی و شیعه بودند که در سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵-۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲-۱۵۰۱ میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه راستین صفوی، شاه سلطان حسین است که در سال ۱۱۰۱ خورشیدی از افغانها شکست خورد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000639-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3790" title="000639-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000639-WWW.ASMAN_.IR_-475x329.jpg" alt="" width="475" height="329" /></a></p>
<p style="text-align: center;">پهناوری پادشاهی صفویان در بازه‌های زمانی گوناگون</p>
<p>دوره صفویه از مهم‌ترین دوران تاریخی ایران به شمار می‌آید، چرا که پس از نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان، یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی کند. به درستی پس از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه و سربداران ساخته شد، ولی هیچ‌کدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود جای دهند و یکپارچگی میان مردم ایران پدید آوردند.</p>
<p>صفویان، آیین شیعه را دین رسمی ایران جای دادند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند. شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه (در دست شاه) بود. پس از ساختن پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرد و از ثبات و یکپارچگی برخوردار شد و در زمینهٔ جهانی نام‌آور شد.</p>
<p>در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به شوند (دلیل) دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز جریان‌های بازرگانی (به ویژه داد و ستد ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت. در دوره صفوی (به ویژه نیمه نخست آن) جنگ‌های بسیاری میان ایران با امپراتوری عثمانی در باختر و با ازبکها در خاور کشور رخ داد که شوند (علت) این جنگ‌ها جریان‌های زمینی و دینی بود.</p>
<p>ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی) پیشرفت شایانی نمود. از سرداران جنگی نامدار این دوره می‌توان قرچقای خان، اللّه‌ وردی خان، و امامقلی خان را نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس یکم بودند.</p>
<p>از فقیهان و دانشمندان نامی در این دوره میرداماد، فیض کاشانی، شیخ بهایی، ملاصدرا، و علامه مجلسی نام‌ور هستند. هنرمندان نامدار این دوره نیز رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد، و آقامیرک هستند.ولی از دیدگاه ادبی، در دوره صفویه شاعر یا نویسنده بزرگی از ایران برنخاست و تنها در زمینه ادبیات شیعی و مرثیه‌سرایی آفرینه‌هایی درخور توجه پدید آمد.</p>
<p>صفویان همواره بزرگترین سد در برابر ترکان عثمانی بودند و اندیشه ی بازپس گیری مرزهای هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان را داشتند. صفویان در جنگ‌های خود با عثمانی‌ها همواره با نام ایران می جنگیدند. همین ترکان عثمانی تا پیش از بیرون رانده شدن‌اشان به دست شاه عباس بزرگ، آذربایجان و قفقاز را به اشغال درآورده و از مردمان این سامان کشتار فراوانی کردند. صفویان فرهنگ، هنر، موسیقی، معماری ایرانی و ادبیات پارسی را گسترش می دادند و سرانجام شاه عباس پایتخت خود را به اصفهان جابجا کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000640-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3791" title="000640-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000640-WWW.ASMAN_.IR_-475x399.jpg" alt="" width="475" height="399" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نقشه ایران تهیه شده در سال ۱۰۷۹ خورشیدی</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اصالت خاندان صفویان</strong></span></p>
<p>برخلاف بسیاری از دودمان‌ها که توسط سرداران و جنگاوران درست شده‌اند٬ یکی از جنبه‌های ویژهٔ خاندان صفویه در دوران پس از اسلام ایران، رسیدن اصل و نسب و تبار آنها به صوفیان می‌باشد. این جنبهٔ تمایز پادشاهی صفویه سبب مقایسه آنها با پادشاهی پیش از اسلام ساسانی می‌شود٬ دودمانی که پایه‌گذاران آن از ردهٔ موبدان زرتشتی بودند و دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی کشور اعلام کردند.</p>
<p>همچنین این نکته باید گفته شود که نیاکان صوفی خاندان صفویه اصالتاً شیعه نبودند بلکه آنها پیرو گروه شافعی اهل سنت بودند. دگرش (تغییر) آیین گروه صوفیان خاندان صفوی به گروهی نظامی &#8211; سیاسی شیعه‌گرا در زمان نوهٔ شیخ صفی‌الدین اردبیلی٬ یعنی خواجه علی آغاز شد.</p>
<p>شاهان دودمان صفویه در زمان به شاهی رسیدنشان به زبان ترکی آذربایجانی سخن می‌گفتند (به جز شاه اسماعیل یکم که از بدو تولد دوزبانه بود و به هر دو زبان فارسی و ترکی آذربایجانی سخن می‌گفت و شعر می‌سرود.) اما نیاکان آنها در اصل آمیختاری (ترکیبی) از نژادهای کرد ٬ آذری ٬ گرجی و یونانی بودند. همچنین این شاهان ادعای سیدی نیز می‌کردند و اینکه از تبار پیامبر اسلام هستند ولی با این وجود بسیاری از پژوهش‌گران در مورد درست بودن این گفته شک دارند.</p>
<p>امروزه در میان پژوهش‌گران و تاریخ‌دانان این هم‌رایی باشنده (وجود) است که خاندان صفویه در اصل از کردستان ایران برآمده‌اند. و سپس به آذربایجان کوچ کرده و در پایان در بین سده‌های ۵ تا ۱۱ میلادی در اردبیل جای گرفته‌اند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اصالت کردی</strong></span></p>
<p>بر اساس گفتهٔ راجر ساوری (انگلیسی:Roger Savory)٬ یکی از پژوهشگران جریان‌های دورهٔ صفویه:</p>
<p>« براساس نوشتارهای باشنده (موجود) در زمان اکنون٬ شکی در این نیست که خاندان صفویه به طور قطع دارای ریشهٔ ایرانی است نه ریشهٔ ترکی که گاهی بدان خوانده می‌شود. این احتمال وجود دارد که اصلیت این خاندان از کردستان ایران آمده باشد که بعدها به آذربایجان کوچ کرده‌اند. جایی که آنها زبان ترکی آذربایجانی را از ترک‌زبانان آنجا فراگرفته و سرانجام در سدهٔ یازدهم میلادی در شهر اردبیل جای گزیده‌اند»</p>
<p>همچنین بر اساس سخنان ولادیمیر مینورسکی٬ خاورشناس روسی:</p>
<p>« از ۹۷۰ تا ۱۵۱۰ میلادی، آذربایجان به پناهگاه اصلی و مرکزی برای یکپارچگی صفویان تبدیل گشت٬ کسانی که از بومیان اردبیل بودند و اصالتاً به یکی از گویش‌های محلی زبان‌های ایرانی سخن می‌گفتند.</p>
<p>کهن‌ترین اثر نوشته دربارهٔ تبارنامه خاندان صفوی و نیز تنها نوشته‌ای در این باره که به پیش از سال ۱۵۰۱ میلادی باز می‌گردد نسکی (کتابی) با نام صفوه الصفا می‌باشد و توسط ابن بزاز اردبیلی نوشته شده‌است٬ که خود ایشان از مریدان شیخ صدرالدین اردبیلی پسر شیخ صفی‌الدین اردبیلی بوده‌است. بر اساس نوشتهٔ ابن بزاز &#8216;«شیخ صفی‌الدین از نوادگان یک نجیب‌زاده کرد به نام فیروزشاه زرین‌کلاه می‌باشد.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3792" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000641-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">گزیده‌ای از نسک صفوه الصفا که نشان دهندهٔ کردتبار بودن نیاکان شیخ صفی الدین است</p>
<p> نیاکان مردانه (نیاکان پدری) خاندان صفوی بر اساس کهن‌ترین ویرایش خطی نسک صفوه الصفا به شرح زیر است:</p>
<p>شیخ صفی‌الدین ابوالفتح اسحق بن شیخ امین‌الدین جبراییل بن قطب‌الدین بن صالح بن محمدالحافظ بن عوض بن فیروزشاه زرین‌کلاه.</p>
<p>شاهان صفوی برای هر چه بیشتر مشروعیت بخشیدن به پادشاهی‌شان در جهان شیعه، خودشان را از تبار محمد پیامبر اسلام برمی‌شمردند و برای همین نوشته‌های ابن بزاز را دست‌کاری کرده و نشانه‌های اصالت کردی در خاندان صفوی را تاریک و گنگ ساختند.</p>
<p>به نظر می‌رسد امروزه میان پژوهش‌گران و تاریخ‌دانان دودمان صفویه این هم‌رایی باشنده (وجود) است که اصالت خاندان صفوی به کردستان باز می‌گردد که در سدهٔ یازدهم میلادی به آذربایجان کوچ کرده و در اردبیل جای گزیده‌اند.</p>
<p>از این رو امروزه بیشتر پژوهش‌گران بر اساس اصالت شیخ صفی‌الدین اردبیلی٬ خاندان صفوی را از تبار کردها می‌دانند و به همین روی، صفویان اصالتاً یک خاندان ایرانی‌زبان به شمار می‌رود. از سویی دیگر شیخ صفی‌الدین خود یک سنی شافعی بود، آیینی که امروزه بیشتر مردم کرد از آن پیروی می‌کنند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اصالت آذری</strong></span></p>
<p>بر اساس دیدگاه پروفسور ریچارد فرای٬ یکی از ایران‌شناسان برجستهٔ دانشگاه هاروارد:</p>
<p>« ترک‌زبانان آذربایجان در اصل از نوادگان مردمان ایرانی‌زبان گذشته بوده‌اند٬ که هنوز هم گونه‌های چندی از این زبان‌ها در بخش یافت می‌شوند. کوچ گستردهٔ ترکان آغوز در سده‌های ۱۱ و ۱۲ میلادی نه تنها آذربایجان بلکه آناتولی را هم ترک‌زبان کرده‌است. این ترک‌زبانان آذربایجان بوده‌اند که پادشاهی صفویه را درست کرده‌اند.  »</p>
<p>همچنین چندی دیگر از پژوهش‌گران نیز بر آذری بودن صفویان پای فشرده‌اند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زمینه و پایه‌گذاری</strong></span></p>
<p>شیعیان در ایران همیشه در کمی و فشار بودند تا اینکه پس از یورش مغولان و فروپاشی پادشاهی کهن و پرنفوذ عباسی که حکم خلیفه مسلمانان (به نظر اهل تسنن) را داشت، جانی تازه گرفتند. پس از یورش مغول، چند فرمان‌روایی شیعه‌مذهب مانند سربداران و قره‌قویونلوها در ایران بر سر کار آمدند و نفوذ شیعه در ایران بیشتر شد. از سوی دیگر بیشتر اهل سنت ایران بر آیین شافعی و دوست‌دار اهل بیت بودند.</p>
<p>شیخ صفی‌الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان، هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در سرزمین مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفی‌الدین تاتی بود و شعرهای تاتی او امروزه در دست است. زبان تاتی یکی از زبان‌های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده‌است.</p>
<p>دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل یکم با تکیه بر پیروان طریقت تصوف علوی درست شد. این پیروان که بیشتر از ایل‌های آناتولی بودند و بعدها به قزلباش‌ها نام‌ور شدند بر سر باورهای خود سال‌ها به هواداری از آق‌قویونلو‌ها و قراقویونلو‌ها درگیر جنگ‌های پیاپی با دولت عثمانی بودند. اسماعیل جوان، نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی‌الدین و نوه اوزون‌حسن آق قویونلو زیر آموزش بزرگان قزلباش (نام‌ور به اهل اختصاص) پرورش یافت و رهبر دینی آنان به شمار می‌آمد.</p>
<p>ساخت و نیرو گرفتن دودمان صفوی نتیجه حدود ۲۰۰ سال تبلیغات فرهنگی صوفیان صفوی بود. اگر به این نکته دقت شود که شاه اسماعیل در زمان تاجگذاری در تبریز تنها ۱۴ سال داشت، ارزش این گذشتهٔ فرهنگی بیشتر نمایان می‌گردد.</p>
<p>پس از یورش مغول و فروپاشی خلافت عباسی در بغداد محور اصلی نمایش یک آیین و گرایش رسمی از اسلام از میان رفت و آیین شیعه جان تازه‌ای گرفت. به این ترتیب از بین رفتن دستگاه خلافت رسمی در کنار عواملی چون نابسامانی ناشی از حمله مغولان و گرایش به درونگ‌رایی مردم و آسان‌گیری دینی مغولان شوند (موجب) رونق فراوان گروه‌های گوناگون از جمله شاخه‌های گوناگون تصوف شد.</p>
<p>پیروان شیخ صفی‌الدین نیز به راستی نمایندهٔ گروه ویژه‌ای از تصوف بر پایهٔ آیین شیعه دوازده امامی بودند (هر چند در مورد اینکه شخص شیخ صفی‌الدین، شیعه بوده‌است، تردیدهایی وجود دارد). باور قزلباشان به این گروه از تصوف تا پیش از پادشاهی شاه عباس یکم مهم‌ترین عامل نیرومندی صفویه بود. قزلباشان تا پیش از جنگ چالدران به راستی گونه‌ای نیروی خداگونه برای شاه اسماعیل یکم قایل بودند که با شکست در جنگ این باور آن‌ها رو به سستی نهاد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ارزیابی تاریخی</strong></span></p>
<p>دودمان صفویه توانست از ایران دوباره «ملت-دولت» مستقل، خودمحور، نیرومند و مورد احترام بسازد که مرزهای آن در زمان پادشاهی شاه عباس یکم برابر مرزهای ساسانیان بود. پادشاهی صفوی پیشروی دولت ایران به چم نوین آن بود و در دورهٔ آنان شکل یک فرمان‌روایی متمرکز ملی و شیعی پایه‌گذاری شد که تا امروز پابرجاست.</p>
<p>شاهان صفوی برای نگهداری استقلال ایران که پس از جنگ‌های بسیار به دست آمده بود، کوشش خود را صرف انباشتن خزانهٔ خصوصی کردند تا بتوانند هزینه‌های نظامی را تأمین کنند. برای همین داشته‌های آنان در بخش‌های گوناگون ایران گسترش یافت و فرمان‌روایی خان‌خانی و عشیره‌ای و دودمان‌های محلی از بین رفت و فرمانروایی مرکزی با نیروی روزافزون جای آن را گرفت. چنانکه تاریخ ایران نشان داده که فرمان‌روایی متمرکز باعث نیرومندی و یکپارچگی کشور می‌شود و دولت نامتمرکز و فدرالی ناتوانی و آشفتگی ایران را در پی دارد.</p>
<p>رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی زمان‌ها به ویژه در دورهٔ پادشاهی شاه عباس بزرگ و نادر به مرزهای دوران ساسانیان، به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد. برای اروپا که به گونه‌ای سخت در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گران‌بها و ارزشمند شمرده می‌شد، به گونه‌ای که دوراندیشان مردم در آن دیار، دولت صفوی را مایه نگهداری خویش و نعمتی برای خود می‌پنداشتند و به همین شوند با پیام‌های دلگرم‌کنندهٔ خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تحریض می‌کردند.</p>
<p>پس از عقب‌نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و نبود آذوقه، فرستادهٔ ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: «تا آنجا که عقل سلیم گواهی می‌دهد این امر جز خواست خدای بزرگ چیز دیگری نیست زیرا می‌خواهد که جهان مسیحیت را از ورطه نابودی پایانی رهایی بخشد (گفته‌ای از ترویزیانو سفیر دولت ونیزیا در دربار سلطان عثمانی)» و سفیر دیگری از دولت‌های فرنگ که در استانبول به سر می‌برد، همین مضمون را بدین گونه بیان کرد که: «میان ما و ورطه هلاک تنها ایران فاصله است، اگر ایران مانع نبود عثمانیان به سهولت بر ما دست می‌یافتند.»</p>
<p>برخی می‌پندارند ساختن دولت صفوی زیانی بزرگ برای جهان اسلام بود، بدین گونه که با رسمی کردن تشیع، و ناتوان ساختن تسنن، یکپارچگی دینی سرزمین‌های اسلامی را که تا آن دوران به جای مانده بود، از میان برد و آن سرزمین پهناور و یگانه جغرافیایی را از میان برید و به خطر انداخت.</p>
<p>لازم به گفتن است، پیش از این در سده‌های چهارم تا ششم هجری، دولت اسماعیلی فاطمیان در مصر فرمان‌روایی در برابر خلافت عباسی درست کرده بود و تا زمانی که هر دو دولت نیرومند بودند، هیچ سختی در مبارزه با صلیبیان نداشتند. بنابراین به طور قطع این نخستین بار نبود، که یک فرمان‌روایی رسمی شیعی درست می‌شد. دوم، نیروی دولت عثمانی و گسترش پیاپی آن بدون پشتوانه فرهنگی و اجتماعی لازم انجام می‌شد.</p>
<p>به گونه‌ای که علی‌رغم چند سده چیرگی بر یونان، بالکان و چند کشور دیگر اروپایی تنها چندی از مردم آن بخش‌ها مسلمان شدند و هر چند این گفته درست است که عثمانی بر اثر مناقشه‌های فراوان با صفویان همواره از مرزهای خاوری خود بیمناک بود و ناگزیر بخش بزرگی از نیروی نظامی خویش را در آن بخش صرف می‌کرد و از پیشرفت و تمرکز نیرو در جبهه‌های اروپا باز می‌ماند، اما شکست‌های بزرگ عثمانی در اروپا پس از دوره کردن وین در سال ۱۰۶۲ خ. ۱۶۸۳ میلادی و هم‌زمان با ناتوانی و نابودی دولت صفوی رخ می‌دهد.</p>
<p>به راستی عامل اصلی شکست عثمانیان، نه پیدایش دو فرمانروایی شیعه و سنی، بلکه برتری ابزارهای نظامی اروپاییان در سدهٔ هجدهم و ناتوانی ساختارها و بنیان‌های اقتصادی و اجتماعی عثمانی نسبت به کشورهای اروپاست.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>یگانگی آیین و فرمان‌روایی متمرکز</strong></span></p>
<p>از دید تاریخ ایران کنونی، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است: نخست، ساخت ملتی یگانه با مسئولیتی یگانه در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در برابر گردنک‌شان و شورشیان بر فرمان‌روایی مرکزی؛ دوم، ساخت ملتی دارای آیینی ویژه که بدان شناخته شده و برای نگاهبانی از همان آیین، دشواری‌های بزرگ را در برابر یورش‌های دو دولت نیرومند خاوری و باختری تحمل نموده‌است. در این مورد، آیین رسمی شیعه دوازده امامی، همان کاری را انجام داد که اکنون جهان‌بینی‌های سیاسی در ساخت فرمان‌روایی‌ها می‌کنند.</p>
<p>به هر روی با ساخت دولت صفوی، گذشته دیربازی از گسیختگی پیوندهای ملی ایرانیان به دست فراموشی سپرده شد و بار دیگر به گفتهٔ براون، از ملت ایران «ملتی قائم بالذات، متحد، توانا و واجب الاحترام ساخت و ثغور آن را در ایام سلطنت شاه عباس یکم به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید.</p>
<p>رشته راستین و اساسی این پیوند ملی، آیین تشیع بود، و گرنه با وضعی که در آن روزگار پیش آمده بود، هیچ چیز دیگری نمی‌توانست چنین تأثیری در بازگرداندن آن پیوند و همبستگی داشته باشد، چنانکه اهل سنت ایران که در دورهٔ شاه اسماعیل یکم و شاه تهماسب یکم زیر فشارهای سختی بودند، به جای ماندن دولت عثمانی و پیوستن ایران را به خاک آن دولت آرزو می‌کردند.</p>
<p>دسته‌هایی از کردان سنی مذهب که گرایشی به فرمانبری از یک پادشاه شیعی مذهب نداشتند، بی‌هیچگونه مقاومتی و مخالفتی در قلمرو عثمانی به جای ماندند؛ و دست به دست گشتن برخی از سرزمین‌های کردنشین میان دو دولت عثمانی و صفوی تأثیری در مذهب آن‌ها نداشت.</p>
<p>البته از سوی دیگر بر ملیت ایرانی نیز پای‌فشاری می‌شد. همه مردم جای‌گرفته در ایران خود را هم‌وندی (عضوی) از این کشور و ایرانی می‌دانستند و مردم ترک و تاجیک (نامی که در آن زمان به ایرانیان ناترک داده شده بود)، دوستدار پادشاهی صفویان بودند و حتی امروزه نیز مردم ایران با دوست‌داری از این خاندان یاد می‌کنند. شاه اسماعیل یکم با پای‌فشاری بر اهمیت ملی‌گرایی، پست‌های دولتی را میان مردم گوناگون بخش کرده بود و با ترویج شاهنامه‌خوانی، دوستی به ملیت ایرانی را میان ایرانیان گسترش داده بود.</p>
<p>چنانکه که در بیشتر ایل‌های آن زمان، شعرهای حماسی شاهنامه خوانده می‌شد و مردم ایل‌های ترک قزلباش نیز شعرهای شاهنامه را از بر داشتند. حتی شاه اسماعیل نام فرزندان خود را از نام‌های ایرانی و شاهنامه برگزیده بود، مانند: تهماسب، سام، القاس، فرنگیس و &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000643-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3794" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000643-WWW.ASMAN_.IR_-475x379.jpg" alt="" width="475" height="379" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نقشه پادشاهی صفوی و امپراتوری عثمانی</p>
<p>باید دانست که چنین اندیشه‌ای به هیچ روی در دوران اسلامی کاری تازه و نو نبود، چه پس از جای‌گیری قطعی فرهنگ اسلامی در میان ایرانیان و سستی پذیرفتن سیاست ملی و نژادی که در سده‌های سوم و چهارم و نیمی از سدهٔ پنجم هجری روی گرفت، پادشاهی هر مسلمان اهل سنت از هر نژاد خواه ایرانی یا اَنیرانی، بی هیچ گونه مخالفت بنیادی پذیرفته می‌شد، مگر از جانب نیروجویان رقیب، و راز پیروزی بردگان و ایل‌های گوناگون تُرک‌نژاد در فرمان‌روایی چند صد ساله بر ایران نیز همین بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ساختار حکومتی</strong></span></p>
<p>سازمان حکومتی صفویان در آغاز آمیختاری از ساختار رده‌بندی صوفیان و ساختار سنتی پادشاهی در ایران بود. به این روی که در بالای هرم نیرو شاه جای داشت که هم آدم نخست فرمان‌روایی و هم مرشد کامل بود و پس از او وکیل یا وکیل نفس نفیس همایون بود. وکیل دارای نقش وزیر اعظم (رییس دیوان‌سالاری) بود و هم میانجی بین مرشد کامل و صوفیان. در ساختار نظامی ایل‌های قزلباش نیز رده‌بندی ایلی صوفیانه وجود داشت. اما دیوان‌سالاری فرمان‌روایی بر اساس ساختارهای کهن ایرانی کار می‌کرد چرا که قزلباشان از آغاز در کارهای دیوانی نقش چندانی نداشتند.</p>
<p>نقش شاه به عنوان مرشد پس از جنگ چالدران سست شد و این کار در زمان شاه تهماسب یکم و شاه محمد خدابنده و شاه عباس ادامه یافت، به آرامی نقش باورهای صوفیان در ساختار فرمان‌روایی کاهش یافت به گونه‌ای که ردهٔ وکالت به کلی از میان رفت و بسیاری از اختیارهای مقام‌های صوفی به مقام‌های دیوانی داده شد.</p>
<p>کارهای عامدانه و هوشمندانه شاه تهماسب یکم و شاه عباس یکم در کاهش باورهای صوفیانه، برای کنترل کردن خودسری‌های سران قزلباش در این روند نقش بسیاری داشت. در زمان شاه عباس یکم بینندهٔ ساخت سازمان فرمان‌روایی تازه‌ای هستیم که بر اساس الگوی دیوان‌سالاری کهن ایرانی درست شد و تا پایان پادشاهی قاجارها تقریباً پایدار ماند. در این ساختار فرمانروایی، شاه در نوک هرم نیرو جای دارد.</p>
<p>فرمان‌های او قانون شمرده می‌شود و کسی حق مخالفت با او را ندارد. وزیر اعظم بالاترین مقام اجرایی پس از شاه است و ریاست سازمان دیوانی را بر دوش دارد. وی میانجی دولتیان و شاه است. گزارش‌هایی که از دیوان‌ها و سازمان‌ها برای شاه فرستاده می‌شوند، نخست توسط وی خوانده می‌شود و در صورت خواست وی به آگاهی شاه می‌رسد.</p>
<p>در مورد شاهان صفوی پس از شاه عباس یکم باید یادآور شد که از کارهای مهم وزیر اعظم جلوگیری از رسیدن خبرها و گزارش‌های ناراحت‌کننده به شاه بود! خانهٔ وزیر اعظم به طور معمول نزدیک کاخ شاه بود تا در صورت نیاز به گرفتن دیدگاه شاه در رای‌گیری به تندی بتواند به شاه برسد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>زبان رسمی صفویان</strong></span></p>
<p>زبان رسمی دولت صفوی، زبان فارسی بود.شاه عباس یکم در زمان خود زبان فارسی را در سراسر ایران به عنوان زبان میانجی تثبیت کرد.صفویان، زبان فارسی را برای اداره بهتر ایران به عنوان زبان نخست کشور ایران برگزیدند و کارهای پادشاهان صفوی همچنین باعث تثبیت و تقویت بیشتر زبان فارسی در خاور اسلامی شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3793" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000642-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="388" height="288" /></a></p>
<p style="text-align: center;">شاه عباس یکم</p>
<p>همچنین تمام نسک‌های تاریخی در دورهٔ صفوی به زبان فارسی نگاشته شده است. زبان نخست گفتاری همگان مردم در دوران صفوی نیر زبان مادری‌شان بود. با وجود رسمی بودن زبان فارسی، درباریان صفویه همچون دیگر مردم ایران در دربار از زبان محلی خود (ترکی آذربایجانی) بهره می‌بردند. همچنین شاه عباس خود شعرهای زیبایی به ترکی سروده است.</p>
<p>ژان شاردن جهانگرد فرانسوی هم که زمان یازده سال (۷۰-۱۶۶۴ و ۷۷-۱۶۷۱) در ایران بوده، می‌نویسد: ترکی زبان دربار و لشگریان است، زنان و مردان منحصراً به ترکی سخن می‌گویند، به ویژه خانواده‌های اشرافی. شوند این کار آن است که خاندان صفوی از سزرمین‌های ترک‌زبان و جاهایی که زبان مادری‌شان ترکی است، برخاسته‌اند.</p>
<p>همزمان با دوره صفویه زبان فارسی در اوج گستردگی خود قرار داشت. فارسی زبان رسمی گورکانیان هند (همسایه خاوری ایران) بود و شاعران فارسی‌گوی بزرگی از آن برخاستند. در باختر ایران (آسیای صغیر) که زیر فرمان امپراطوری سنی‌ مذهب عثمانی و رقیب راستین صفویان جای داشت نیز مورد بهره بود. بیشتر سخن‌وران ترک بدان آشنا بوده و غزل و شعرهای کوتاه فارسی می‌سرودند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ساختار قضایی</strong></span></p>
<p>سازمان قضایی به دو بخش عرفی و شرعی بخش می‌شد. بخش عرفی دربرگیرندهٔ رسیدگی به کارهایی مانند کشتن و زد و خورد و تجاوز (کارهایی که وابسته به نگهداری نظم و امنیت و سازمان سیاسی بود) می‌شد و بخش شرعی دربرگیرندهٔ رسیدگی به دعاوی حقوقی و شرعی بود. ریاست بخش رسیدگی به دعاوی عرفی با مقام دیوان بیگی است و مسوولین رسیدگی به این دعاوی در شهرها نیز داروغه‌ها هستند. ریاست نظام قضایی شرعی نیز بر عهده صدر است.</p>
<p>صدر بالاترین مقام دینی در دولت را داراست و خود از میان علمای نام‌ور شیعه گزینش می‌شود. قاضی‌های شرع از میان علمای شیعه (ملاها) گزینش شده و توسط صدر گماشته می‌شوند. از کارهای دیگر صدر، برداشت و گماشت شیخ الاسلام‌ها در شهرها و رسیدگی به کارهای موقوفات در همهٔ کشور است.</p>
<p>قاضی‌های گماشته از سوی صدر یا قاضی‌های شرع، متصدیان ثبت رسمی اسناد هم شمرده می‌شوند و اسناد داد و ستد و خرید و فروش و دارایی مردم تنها با ممهور شدن به مهر آنها رسمیت می‌یابند. عدم وجود مرز دقیق میان کارهای شرعی و عرفی هر از گاهی موجب ناکارآمدی‌هایی در سازمان قضایی می‌شد و این مشکل تا زمان به شاهی رسیدن رضاخان همواره در ایران وجود داشت. از سختی‌های دیگر این سازمان قضایی این بود که هر شخصی می‌توانست در صورت نیاز به هر کدام از قاضی‌ها (گاه بیش از یک قاضی) که دلخواه او بود، مراجعه نماید.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ساختار اجرایی</strong></span></p>
<p>کشور ایران از زمان شاه عباس یکم به پنج سرزمین، یخش شده بود و هر کدام از آن سرزمین‌ها را نیز به بخش‌های کوچک‌تر (تا ۲۵ سرزمین بخش کرده بودند).خان بالاترین مقامی بود که از طرف شاه برای اداره یک سرزمین گماشته می‌شد و تنها زیر نظر شاه انجام کار کرده و تنها به او پاسخگو بود. سرزمین زیر فرمان یک خان، خود به چند بخش تقسیم می‌شد که اداره آنها را افرادی که دارای سمت سلطان بودند، به دوش داشتند. سلطان‌ها به راستی والیان درجه دوم بودند.</p>
<p>مقام پسین در میان والیان پس از سلطان بیگلربیگی نام داشت. خان‌ها و سلطان‌ها در بخش زیر فرمان خود مانند یک شاه کوچک فرمانروایی می‌کردند. خان‌ها، بخش اصلی درآمد سرزمین خود را برای کارهای درونی اداری و شخصی خود و نیز تعهد پرداخت مواجب سربازانی که از مرکز به آنها محول شده بود، مصرف می‌کردند و اندازهٔ نسبتاً کمی را برای دربار می‌فرستادند. آنها در برابر تهدیدهای بیگانه متعهد به نگاهبانی سرزمین زیر فرمان خود بودند. بیشتر قریب به اتفاق خان‌ها و سلطان‌ها ، سران قزلباش بودند و با ایل خود در سرزمین زیر فرمان زندگی می‌کردند.</p>
<p>در این میان برخی از بخش‌های کشور بودند که فرمانروای آنها از خودمختاری خان یا سلطان برخوردار نبود و به راستی وکیل یا نماینده‌ای از طرف شاه آنها را اداره می‌کرد که آنها را وزیر می‌نامیدند. همهٔ درآمد این بخش‌ها برای دربار فرستاده می‌شد و بودجه مصرفی این بخش‌ها را دربار تعیین و تامین می‌کرد. این بخش‌ها را اراضی خاصه می‌نامیدند. در آغاز پادشاهای صفویان بخش‌های خاصه محدود به استان‌های نزدیک به تخت‌گاه بود اما از زمان شاه عباس یکم به این بخش‌ها افزوده شد.</p>
<p>زیرا از یک سو درآمد مستقل شاه را افزایش می‌داد و از سوی دیگر از افزایش نیروی فرمانده‌هان قزلباش در برابر شاه جلوگیری می‌شد. اما در برابر، فرمانروایان بخش‌های خاصه از توانایی نظامی و مدیریتی و انگیزه بسیار کمتری نسبت به خان‌ها و سلطان‌ها برای اداره برخوردار بودند و در برابر تهدیدهای بیگانه بسیار سستی می‌کردند.</p>
<p>از زمان شاه صفی به بعد بخش‌های خاصه به تندی گسترش یافتند و یکی از علتهای ناتوانی نیروی نظامی صفویان را همین کار می‌دانند. در برابر گاهی یک بخش دچار تهدید بیگانه می‌شد و شاه برای افزایش توان برابری یک خان قزلباش را برآن بخش می‌گمارد. تا پایان پادشاهی شاه عباس یکم هیچکدام از استان‌های مرزی به گونهٔ خاصه اداره نمی‌شد. در زمان شاه صفی ایالت فارس به گونهٔ خاصه در آمد زیرا تهدیدی نظامی برای آنجا گمان نمی‌شد.</p>
<p>بالاترین مقام اجرایی در شهر خان یا سلطان یا وزیر آن بخش شمرده می‌شد (چه در آن شهر جای‌گیر باشد چه نباشد). پس از خان یا سلطان یا وزیر، داروغه شهر جای داشت. اداره‌کننده اصلی شهر، به راستی داروغه بود. داروغه کار نگهداری امنیت و نظم شهر و همچنین کار رسیدگی به دعاوی وابسته به زد و خورد و کشت را به دوش داشت. عسس، کوتوال، کلانتر و محتسب همه زیر فرمان داروغه کار می‌کردند.</p>
<p>عسس فرماندهی نگهبانان شب را به دوش داشت. کوتوال مسئول نگاهبانی و نگهداری از استحکامات بود و در شهرهایی که داروغه نداشت، عسس کار داروغه را نیز دارا بود. کلانتر میانجی بین داروغه و مقام‌های بالاتر و مردم عادی بود. در شهرهای بزرگ هر محله برای خود دارای کلانتر بود.</p>
<p>کلانتر کار نگاهبانی از حقوق مردم در برابر دولتیان و بخش‌بندی کارهای سخت (گفته‌شده از سوی مقام‌ها) به گونهٔ برابر بین مردم و گرفتن مالیات‌ها از مردم را بر دوش داشت. در روستاها کدخداها کارهای کلانترها را انجام می‌دادند. محتسب بر درستی اندازه‌ها و اوزان در شهر نظارت می‌کرد و نرخ کالاهای اساسی را نیز در شهر تعیین و اعلام می‌کرد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ساختار سپاهی و لشکری</strong></span></p>
<p>نیروهای سپاه ایران در آغاز به پادشاهی رسیدن شاه اسماعیل یکم تا زمان پادشاهی شاه عباس یکم، درست‌شده از ایل‌های قزلباش بود. قزلباشان به گونهٔ سواره می‌جنگیدند و سواران آنها را قورچی می‌نامیدند. قورچی‌ها مسلح به شمشیرهای هلالی شکل (مناسب برای نبرد سواره)، کمان و تفنگ بودند. از زمان شاه عباس یکم به بعد نیروهای پیاده مسلح به تفنگ از مردم تاجیک (غیر قزلباش) و نیز سپاه غلامان خاصه (درست‌شده از گرجی‌ها، چرکس‌ها و ارمنی‌ها) ساخته شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000644-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3795" title="000644-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000644-WWW.ASMAN_.IR_-475x310.jpg" alt="" width="475" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: center;">شاه سلیمان در اصفهان به سال ۱۰۴۹ خورشیدی</p>
<p>توپخانه نیز معمولاً در دوره‌گیری (محاصره) شهرها از زمان شاه تهماسب یکم به کار گرفته می‌شد اما به شوند (دلیل) گونهٔ تاکتیک‌های جنگی ایرانیان که بر اساس تحرک زیاد در میدان جنگ بود، در جنگ‌های مستقیم نقش زیادی نداشت. بالاترین مقام نظامی از زمان شاه عباس یکم به بعد سپهسالار ایران بود. این سمت در ابتدا دایمی بود ولی از زمان شاه صفی در زمان جنگ تعیین می‌شد. مقام‌های اصلی سپاه ایران در زمان شاه سلیمان (گفته از سفرنامه کمپفر) به شرح زیرند:</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">قورچی باشی: </span>فرمانده قورچیان (سواران قزلباش) و بالاترین مقام پس از سپهسالار. قورچی‌ها در زمان شاه سلیمان حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر تخمین زده می‌شوند و سالانه ۱۰ تا ۱۲ تومان مزد می‌گرفتند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>قوللر آقاسی:</span> فرمانده سپاه غلامان. سپاه غلامان از گرجیان، چرکس‌ها، ارمنیان و دیگر غیر ایرانیان ساخته می‌شد که به گونهٔ سواره می‌جنگیدند. شمار آنها حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار نفر تخمین زده می‌شد و سالانه کمی کمتر از ۱۰ تومان مزد می‌گرفتند.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span><span style="color: #0000ff;"> </span></strong><span style="color: #0000ff;">تفنگچی‌لر آقاسی:</span> فرمانده سپاه تفنگچیان پیاده بود. این تفنگچیان تاجیک (ایرانی غیرترک) بودند و پیاده می‌جنگیدند. به این گونه از اسب تنها برای نقل و انتقال پیش از درگیری استفاده می‌کردند اما در هنگام جنگ و در نزدیکی دشمن از اسب پیاده شده و می‌جنگیدند. سلاح آنها نیز تفنگ و شمشیر بوده است. شمار آنها نزدیک به ۵۰ هزار تخمین زده می‌شود. مزد سالانه تفنگچی‌ها کمی کمتر از غلامان بود. تفنگچیان مازندرانی از دیگر تفتگچیان نام‌دارتر بوده‌اند.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">توپچی باشی:</span> فرمانده توپخانه ایران که در میان مقام‌های گفته شده پایین‌ترین اهمیت را داشت.</p>
<p>به جز نیروهای نظامی گفته شده گروهی ساخته از ۲۰۰۰ سرباز مجهز پیاده نام‌ور به جزایری وجود داشتند که مزد آنها را شاه پرداخت می‌کرد و کار نگهبانی از دربار را به دوش داشتند. آنها زیر فرماندهی ایشیک آقاسی بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3796" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000646-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="336" height="471" /></a></p>
<p style="text-align: center;">کلاه خود متعلق به دوره صفوی</p>
<p>یگان‌های درونی در سپاه را افسرانی دارای عنوان‌های زیر اداره می‌نمودند. این عنوان‌ها همگی از واژه‌های ترکی درست شده‌اند:</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>مین باشی (فرمانده ۱۰۰۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۷۰ تومان<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>یوز باشی (فرمانده ۱۰۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۳۰ تومان<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اون باشی (فرمانده ۱۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۱۵ تومان</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3799" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000649-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="374" height="473" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نمونهٔ تفنگهای فتیله ‌ای دوره صفوی</p>
<p>(البته همان‌گونه که امروزه نیز رایج است گاه تعداد سربازان زیر فرماندهی این صاحب‌منصبان کمتر یا بیشتر از میزان نامی آن بود) مزد سربازان به صورت حواله پرداخت می‌شد. این حواله‌ها برای والیان بخش‌های گوناگون کشور صادر می‌شد و سربازان معمولاً به دلیل عدم امکان سفر به آن بخش‌ها آنها را به دلالان می‌فروختند. تامین خوراک در هنگام جنگ‌ها به دوش خود سربازان بود، به همین شوند (دلیل) در هنگام جنگ‌ها پیشه‌وران در پی سپاه روان می‌شدند و کالاهای مورد نیاز را به آنها می‌فروختند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000647-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3797" title="000647-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000647-WWW.ASMAN_.IR_-128x475.jpg" alt="" width="128" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نمودار زمانی،تواریخ برحسب هجری قمری است</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>پادشاهان صفوی و دوره پادشاهی آنان (تاریخ‌ها به هجری قمری است)</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>شاه اسماعیل یکم (۹۳۰-۹۰۷) (۸۸۰ – ۹۰۲ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه تهماسب یکم (۹۸۴-۹۳۰) (۹۰۲ – ۹۵۵ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه اسماعیل دوم (۹۸۵-۹۸۴) (۹۵۵ – ۹۵۶ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه محمد خدابنده (۹۹۶-۹۸۵) (۹۵۶ – ۹۶۶ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه عباس یکم (۱۰۳۸-۹۹۶) (۹۶۶ – ۱۰۰۷ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه صفی (۱۰۵۲-۱۰۳۸) (۱۰۰۷ – ۱۰۲۱ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>شاه عباس دوم (۱۰۷۷-۱۰۵۲) (۱۰۲۱ – ۱۰۴۵ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه سلیمان (۱۱۰۵-۱۰۷۷) (۱۰۴۵ – ۱۰۷۲ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه سلطان حسین (۱۱۳۵-۱۱۰۵) (۱۰۷۲ – ۱۱۰۱ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه تهماسب دوم (۱۱۴۵-۱۱۳۵) (۱۱۰۱ – ۱۱۱۱ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>شاه عباس سوم (۱۱۴۸-۱۱۴۵) (۱۱۱۱ – ۱۱۱۴ خورشیدی)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه اسماعیل سوم</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000648-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3800" title="000648-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000648-WWW.ASMAN_.IR_-380x475.jpg" alt="" width="380" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">شاه اسماعیل یکم</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>نامداران روزگار صفوی</strong></span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>هه لو خان اردلان حاکم قدرتمند کردستان<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong><span style="color: #0000ff;">سرداران سپاه:</span> قرچقای خان، اللّه‌وردی خان، امامقلی خان، گرگین خان، فتحعلی خان داغستانی، رستم خان قوقلر آقاسی و&#8230;<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">دانشمندان و فقیهان شیعه:</span> مولانا فیض کاشانی، شیخ بهایی، میرداماد، میرفندرسکی، علامه مجلسی، ملاصدرا،((سید نعمت الله جزایری شوشتری)) و&#8230;<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">هنرمندان (نقاش، خوشنویس و معمار):</span> رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد، آقامیرک، محمدرضا اصفهانی و&#8230;<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">شاعران:</span> صائب تبریزی، کلیم کاشانی، محتشم کاشانی و&#8230;<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong><span style="color: #0000ff;">تاریخ‌نویسان:</span> اسکندر بیگ منشی، حسن بیگ روملو، احمد منشی قمی و&#8230;</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>بن‌مایه‌های تاریخی برای شناخت صفوی</strong></span></p>
<p>در دوران صفویه کتاب‌های تاریخی بسیاری دربارهٔ این دودمان به نگارش در آمد که مهم‌ترین آنها عبارتند از: صفوةالصفا، عالم‌آرای امینی، حبیب‌السیر، فتوحات شاهی، بدایع‌الوقایع، تاریخ شاه اسماعیل و شاه طهماسب، تحفه سامی، تاریخ رشیدی، احسن‌التواریخ، خلاصةالتواریخ، عالم‌آرای عباسی، خلاصةالسیر، قصص‌الخاقانی، خلدبرین، عالم‌آرای شاه اسماعیل، زبدةالتواریخ، تذکرةالملوک، تاریخ حزین و &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000645-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3798" title="000645-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000645-WWW.ASMAN_.IR_-475x354.jpg" alt="" width="475" height="354" /></a></p>
<p style="text-align: center;">کاخ چهل ستون در اصفهان</p>
<p>جدا از این نسک‌ها، منشات و سفرنامه‌های بسیاری (به‌ویژه از اروپاییان) باشنده (موجود) است که در شناخت تاریخ صفویان بسیار بهره‌مند است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>ولایت‌های ایران در دورهٔ صفوی</strong></span></p>
<p>در کتاب مهم تذکرةالملوک دربارهٔ ولایت‌های ایران در دورهٔ صفویان این چنین آمده است:</p>
<p>&#8230;والی در ممالک ایران چهار است که اسامی هر یک موافق اعتبار و شرف و ترتیب نوشته می‌شود: اول والی عربستان که به اعتبار سیادت و شجاعت و زیادتی ایل و عشیرت از والی‌های دیگر بزرگ‌تر و عظیم‌الشأن‌تر است. و بعد از آن والی لرستان فیلی است که به اعتبار اسلام، اعز از والی گرجستان است و ولات گرجستانات متعلقه به ایران، گرجستان کارتیل و کاخت و تفلیس است.و بعد از مرتبهٔ والی گرجستان، والی کردستان است که سنندج محل سکنای ایشان می‌باشد و بعد از او حاکم بختیاری و در قدیم‌الایام کمال اعزاز و احترام داشته‌اند.</p>
<p>اما بیگلربیگیان عظیم‌الشأن ایران سیزده است: اول قندهار، دوم شیروان، سوم هرات، چهارم آذربایجان، پنجم چخورسعد، ششم قراباغ و گنجه، هفتم استرآباد، هشتم کوهگیلویه، نهم کرمان، دهم مرو شاهی‌جان، یازدهم قلمروی علیشکر، دوازدهم مشهد مقدس معلی، سیزدهم دارالسلطنهٔ قزوین&#8230;</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>مشایخ و پادشاهان صفویه (سده هفتم تا دوازدهم هجری خورشیدی)</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>مشایخ صفویه (حدود ۶۷۰ تا ۸۶۷) :</span> شیخ صفی‌الدین اردبیلی &#8211; شیخ صدرالدین موسی &#8211; سلطان خواجه علی سیاهپوش &#8211; شیخ ابراهیم &#8211; شیخ جنید &#8211; شیخ حیدر</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>پادشاهان صفویه (۸۸۰ تا ۱۱۰۱) :</span>  شاه اسماعیل یکم &#8211; شاه تهماسب یکم &#8211; شاه اسماعیل دوم &#8211; شاه محمّد خدابنده &#8211; شاه عباس یکم &#8211; شاه صفی &#8211; شاه عباس دوم &#8211; شاه سلیمان &#8211; شاه سلطان حسین</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاهان اسمی صفویه (۱۱۰۱ تا حدود ۱۱۴۰) :</span> تهماسب دوم &#8211; عباس سوم &#8211; اسماعیل سوم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3789/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران ملوک‌الطوایفی،آق قویونلو</title>
		<link>http://asman.ir/post-3382</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3382#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Jan 2011 20:57:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آق قویونلو]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران ملوک‌الطوایفی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران ملوک‌الطوایفی،آق قویونلو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[جهانشاه قره قویونلو]]></category>
		<category><![CDATA[سلطان مراد آق ‌قویونلو]]></category>
		<category><![CDATA[شاهزاده خانم های بیزانس]]></category>
		<category><![CDATA[قره عثمان]]></category>
		<category><![CDATA[قفقاز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3382</guid>
		<description><![CDATA[آق قویونلو سلسله‌ای از ترکمن‌ها‌ی سنی بود که بر قسمت‌های از قفقاز ، شرق ترکیه و شمال ایران از ۱۳۷۸ تا ۱۵۰۸ میلادی فرمان می‌راند. اراضی تحت حاکمیت آق قویونلوها ۱۴۷۸ طبق اسناد بیزانسی آق قویونلوها حداقل از سال ۱۳۴۰ میلادی در آناتولی حضور داشتند و اکثر سلاطین آق قویونلو همچنین بانی آن قره عثمان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آق قویونلو سلسله‌ای از ترکمن‌ها‌ی سنی بود که بر قسمت‌های از قفقاز ، شرق ترکیه و شمال ایران از ۱۳۷۸ تا ۱۵۰۸ میلادی فرمان می‌راند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000580-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3383" title="000580-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000580-WWW.ASMAN_.IR_-475x328.jpg" alt="" width="475" height="328" /></a></p>
<p style="text-align: center;">اراضی تحت حاکمیت آق قویونلوها ۱۴۷۸</p>
<p>طبق اسناد بیزانسی آق قویونلوها حداقل از سال ۱۳۴۰ میلادی در آناتولی حضور داشتند و اکثر سلاطین آق قویونلو همچنین بانی آن قره عثمان با شاهزاده خانم های بیزانس ازدواج می‌کردند.</p>
<p>اولین اراضی تحت حاکمیت آق قویونلوها ایالت دیار بکر در آناتولی بود که در سال ۱۴۰۲ میلادی از تیمور به قره عثمان واگذار گردید. مدت زیادی آق قویونلوها قادر به گسترش اراضی خود نبودند، چون رقیبانشان (قره قویونلو ها) مانع قدرت‌گیری آنها می‌شدند ولی این وضع با پیروزی اوزون حسن بر جهانشاه قره قویونلو در سال ۱۴۶۷ پایان یافت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3387" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000581-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;">پرچم آق‌قویونلو (رنگ‌ها پندار شده است)</p>
<p>بعد از شکست سلطان ابوسعید، اوزون حسن بغداد را به تصرف خود آورد و اراضی آق قویونلو را به اطراف خلیج فارس و خراسان در شرق رسانید. این گسترش هم ‌زمان با تمایلات امپراتوری عثمانی به پیشروی در شرق بود که آق قویونلوها را به اتحاد با قارامان های آناتولی مجبور کرد.</p>
<p>سلطان محمد عثمانی در سال ۱۴۷۳ میلادی در نبرد ترجان بر قوای اوزون حسن آق‌قویونلو پیروز گردید و با تسخیر دیار بکر پایتخت وی، توانست بر آناتولی شرقی و سراسر آسیای صغیر مسلط شود.</p>
<p>در سال ۱۵۰۹ میلادی شخصی به نام امیر مبارک از جانب سلطان مراد آق ‌قویونلو در بغداد حکومت می‌کرد که در برابر سپاهیان شاه اسماعیل تاب مقاومت نیاورد و تسلیم شد و سراسر بین ‌النهرین به تصرف ایرانیان درآمد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3382/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران ملوک‌الطوایفی،قراقویونلو</title>
		<link>http://asman.ir/post-3378</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3378#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 21 Jan 2011 20:38:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[جلایری‌]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبان گوسفندهای سیاه]]></category>
		<category><![CDATA[قراقویونلو]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد کبود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3378</guid>
		<description><![CDATA[قراقویونلو واژه‌ای ترکی و به معنی صاحبان گوسفندهای سیاه است. این واژه بسته به لهجه محلی گوینده، قره قویونلو هم تلفظ و نوشته می‌شود. مجسمه ای از زمان قراقویونلو نام قراقویونلوها اولین بار در تاریخ در دوره قبل از سلسله صفویه مطرح گردیده است. قراقویونلوها که ترکمن بودند ابتدا دست نشاندگان سلسله مغولی جلایری‌ها در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قراقویونلو واژه‌ای ترکی و به معنی صاحبان گوسفندهای سیاه است. این واژه بسته به لهجه محلی گوینده، قره قویونلو هم تلفظ و نوشته می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000579-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3379" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000579-WWW.ASMAN_.IR_-475x370.jpg" alt="" width="475" height="370" /></a></p>
<p style="text-align: center;">مجسمه ای از زمان قراقویونلو</p>
<p>نام قراقویونلوها اولین بار در تاریخ در دوره قبل از سلسله صفویه مطرح گردیده است. قراقویونلوها که ترکمن بودند ابتدا دست نشاندگان سلسله مغولی جلایری‌ها در تبریز و بغداد بودند.</p>
<p>اما در سال ۱۳۷۵ (میلادی) قرا یوسف رهبر قراقویونلوها در پی شورشی بر علیه جلایری‌ها استقلال خود را از جلایری‌ها اعلام کرد و کنترل آذربایجان، موصول و بغداد را بدست گرفت. تیموریان در حوالی ۱۴۰۰ قرا یوسف را شکست داده و قرایوسف به مصر متواری شد.</p>
<p>وی پس از مدتی و در ۱۴۰۶ با کمک حاکمان وقت مصر، مملوک‌ها، دوباره کنترل تبریز را بدست آورد.دولت شیعی قراقویونلو در بخش مهمی از سرزمین ایران شامل خوزستان ، کرمان ، فارس و هرات حضور داشت واپسین فرمانروای قره‌قویونلو جهانشاه قراقویونلو نام داشت که اوزون حسن از دودمان آق‌قویونلو او را شکست داد و وی را به همراه پسرش کشت.</p>
<p>مسجد کبود در تبریز از بناهای ساخته شده در دوران قرافویونلوها می‌باشد.</p>
<p>در حال حاضر تیره هائی به همان اسم در میان بازماندگان ایلات شاهسون در استان مرکزی و قشقائیها در حوالی استان فارس وجود دارند. (بطور مثال ناصر خان قشقائی از تیره قراقویونلو بوده است.)</p>
<p>فرافویونلوهای ساوه از طایفه ایل بغدادی می‌باشند و گفته می‌شود که در زمان نادرشاه به ایران انتقال داده شده اند. منبع یا منابعی که ارتباط این اقوام و گروهها را به قراقویونلوهای دوره قبل از صفویه ذکر کرده باشد در دسترس نیست. امااین فرضیه خیلی دور از حقیقت نیست. علی الخصوص که قراقویونلوها مدتی حاکمان بغداد نیز بوده اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3378/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران ملوک‌الطوایفی،کیاییان</title>
		<link>http://asman.ir/post-3375</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3375#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 Jan 2011 21:03:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آل کیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران ملوک‌الطوایفی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران ملوک‌الطوایفی،کیاییان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[رستمدار مرعشیان]]></category>
		<category><![CDATA[کیاییان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3375</guid>
		<description><![CDATA[کیاییان (آل کیا) دودمانی ایرانی در شمال ایران (گیلان و دیلمستان). از قرن هشتم هجری به بعد تا سال ۱۰۰۰ ق. حکومت کردند. پس از حمله امیر تیمور گورکانی به شمال ایران و فتح آن، حکومت دودمان‌های محلی ایرانی در شمال ایران کاملا از بین رفت. در لشکرکشی تیموریان (در ۷۸۶ق.) به مازندران و رستمدار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کیاییان (آل کیا) دودمانی ایرانی در شمال ایران (گیلان و دیلمستان). از قرن هشتم هجری به بعد تا سال ۱۰۰۰ ق. حکومت کردند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3376" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000578-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="388" height="542" /></a></p>
<p>پس از حمله امیر تیمور گورکانی به شمال ایران و فتح آن، حکومت دودمان‌های محلی ایرانی در شمال ایران کاملا از بین رفت. در لشکرکشی تیموریان (در ۷۸۶ق.) به مازندران و رستمدار مرعشیان نیز از تیمور شکست خوردند. امیر تیمور در لشکر کشی دوم خود به رستمدار در سال ۷۹۴ق. به کلی بر رستمدار (نور) تسلط یافت.</p>
<p>پس از تیموریان، سید امیر کیای مَلاطی و نوادگان وی (از سادات کیایی) بر گیلان حکومت کردند و تا سال ۱۰۰۰ ق. خاندان کیاییان حکومت داشتند، مقر حکومت سلطان در لاهیجان بود.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سید امیر کیای مَلاطی ، بنیانگذار حکومت خاندان کیاییان در گیلان. حکومت از (۷۶۳ـ۷۷۶) ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سید رضی کیا حکومت از (۷۲۹ـ۷۹۹) ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>کارکیا سید محمد اول حکومت از (۸۲۹ ـ۸۳۷) ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>کارکیا ناصر کیا حکومت از (۸۳۷ ـ۸۵۱) ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>کارکیا سلطان محمد دوم حکومت از (: ۸۵۱ـ۸۸۳) ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>کارکیا میرزاعلی<br />
&#8230;</p>
<p>پس از سقوط کیاییان، صفویان حکومت کردند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3375/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران ملوک‌الطوایفی،مرعشیان</title>
		<link>http://asman.ir/post-3371</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3371#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 Jan 2011 20:40:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران ملوک‌الطوایفی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران ملوک‌الطوایفی،مرعشیان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت مرعشیان]]></category>
		<category><![CDATA[رستمدار]]></category>
		<category><![CDATA[سید فخر الدین مرعشی]]></category>
		<category><![CDATA[مرعشیان]]></category>
		<category><![CDATA[مرعشیان مازندران]]></category>
		<category><![CDATA[میر قوم الدین مرعشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3371</guid>
		<description><![CDATA[پس از برافتادن مغول مرعشیان که در مازندران پیدا شده بودند (سادات عرب که به مرعشیان مازندران معروفند) در سال ۷۶۰ه.ق میر قوم الدین مرعشی، حکومت مرعشیان را تأسیس کرد. در سال ۷۸۲ه.ق سید فخر الدین مرعشی فرزند میر قوام الدین با تصرف رستمدار (نور) قریهٔ واتاسان را در نزدیکی ناتل (پایتخت دشت رستمدار) بنا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پس از برافتادن مغول مرعشیان که در مازندران پیدا شده بودند (سادات عرب که به مرعشیان مازندران معروفند) در سال ۷۶۰ه.ق میر قوم الدین مرعشی، حکومت مرعشیان را تأسیس کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3372" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000577-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="407" height="262" /></a></p>
<p>در سال ۷۸۲ه.ق سید فخر الدین مرعشی فرزند میر قوام الدین با تصرف رستمدار (نور) قریهٔ واتاسان را در نزدیکی ناتل (پایتخت دشت رستمدار) بنا نهاد و مقر حکومت خود ساخت. اما به زودی امیر تیمور گورکانی (در ۷۸۶ ه.ق ) به مازندران و رستمدار لشکر کشید و سادات مرعشی نیز از تیمور شکست خوردند.</p>
<p>امیر تیمور در لشکر کشی دوم خود به مازندران در سال ۷۹۴ه.ق به کلی سادات مرعشی را سرکوب کرد و بر رستمدار(نور) نیز تسلط یافت. مرعشیان به تبعید ماوراءالنهر که امیر تیمور در حقشان روا داشته بود رفتند.</p>
<p>قیام مرعشیان ، محصول و نتیجه قیام سربداران بود که از آمل آغاز شد و این منطقه را نیز زیر چتر خود گرفت . چون شیخ خلیفه ، مقتدای مذهبی سربداران مرد پاکیزه روزگاری که از اهالی آمل بوده ، پس از سیر و سلوک ، راهی سبزوار شد و نطفهٔ قیام سربداران را در آن جا به بار نشاند و بعدها قیام مرعشیان ، به عنوان شعبه ‌ای از قیام سربداران در مازندران ایجاد شد.</p>
<p>مرعشیان ، شیعه اثنی عشری بودند که با الهام گیری از تعلیم مذهبی سیاسی رهبران مذهبی سربداران توانستند از آن به عنوان مکتبی برای قیام خود استفاده کنند.</p>
<p>یکی از اصول اساسی این قیام مبارزه با ظلم و ستم بود. ظلم و ستم در این دوره جنبه اجتماعی ، اقتصادی و گاهی سیاسی داشت که بر رعایا اعمال می‌شد.</p>
<p>سید قوام با استفاده از بعد ستم ستیزی تشیع توانست بر حکام ظالم و ستمگر منطقه پیروز شود، از ویژگی‌های دیگر این قیام بسط عدالت و مساوات اجتماعی بود لیکن باز با انشقاق از هم رزم و هم کشی خود افراسیاب چلاوی ، پیروزی از آن جناح شیخیان گردید فتوت ، راستی ، صداقت و راست کرداری از جمله خصوصیات پیروان سید قوام و کلا، حاکمیت وی بود.</p>
<p>اکثر پیروان سید قوام را افراد پیشه ور و روستایی و بیش تر رعایا تشکیل می‌دادند. علل فروپاشی این نهضت را، بایستی در جنگ‌های متعدد آنان و نیز ظهور امیرتیمور، در شرق دانست که به هیچ یک از قیام‌ها و سلسله‌های محلی رحم نکرد و گویی وی برای سرکوبی این قیام‌ها آمده بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3371/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران ملوک‌الطوایفی،تیموریان</title>
		<link>http://asman.ir/post-3051</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3051#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Oct 2010 21:24:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[امیر تیمور گورکانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران ملوک‌الطوایفی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران ملوک‌الطوایفی،تیموریان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و عثمانی]]></category>
		<category><![CDATA[بازماندگان تیموریان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تیمور]]></category>
		<category><![CDATA[تیموریان]]></category>
		<category><![CDATA[جانشینان تیمور]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت شاهرخ]]></category>
		<category><![CDATA[دودمان تیموریان]]></category>
		<category><![CDATA[سمرقند]]></category>
		<category><![CDATA[ماوراءالنهر]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ تیمور و نزاع‌های پس از او]]></category>
		<category><![CDATA[نوادگان امروزی تیموریان]]></category>
		<category><![CDATA[گورکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[گورکانیان هند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3051</guid>
		<description><![CDATA[تیموریان یا گورکانیان ایران (۷۷۱ – ۹۱۱ ه‍.ق/۱۳۷۰ &#8211; ۱۵۰۶ م) دودمانی ترک تبار بودند. بنیان‌گذار این دودمان امیر تیمور گورکانی بود که در آسیای میانه می‌زیست و سمرقند پایتختش بود. تیمور کشوری گسترده و دولتی سترگ ایجاد کرد و سرزمین فرارود (ماوراءالنهر) را به اهمیتی رساند که تا آن زمان هیچگاه بدان پایه نرسیده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تیموریان یا گورکانیان ایران (۷۷۱ – ۹۱۱ ه‍.ق/۱۳۷۰ &#8211; ۱۵۰۶ م) دودمانی ترک تبار بودند. بنیان‌گذار این دودمان امیر تیمور گورکانی بود که در آسیای میانه می‌زیست و سمرقند پایتختش بود. تیمور کشوری گسترده و دولتی سترگ ایجاد کرد و سرزمین فرارود (ماوراءالنهر) را به اهمیتی رساند که تا آن زمان هیچگاه بدان پایه نرسیده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3052" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000520-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="420" height="314" /></a></p>
<p>او مرزهای خود را نخست در سرتاسر آسیای میانه و آنگاه سراسر خراسان و آنگاه به همهٔ بخش‌های ایران و عثمانی و بخش‌هایی از هندوستان گسترش داد. از آنجایی که فتوحات تیمور بیشتر جنبهٔ یورش و هجوم داشت تا تسخیر واقعی، اغلب این مناطق باز به زودی از تصرف تیموریان خارج شد. با این حال ماوراالنهر مدتی مرکز دولتی شد که بیشتر ایران و افغانستان را افزون‌بر ماوراءالنهر دربر می‌گرفت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3054" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000521-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;">پرچم تیموریان مطابق اطلس کاتالان</p>
<p> هنگامی که کشورهای گسترده تیموری تجزیه شد، دورهٔ هرج و مرج پیش آمد. به محض اینکه تیمور مرد، ترکان عثمانی و آل جلایر و ترکمانان درصدد تصرف کشورهای ازدست‌رفتهٔ خود برآمدند. بااین همه، فرزندان تیمور موفق شدند که شمال ایران را کم و بیش به مدت یک سده برای خود نگاه دارند. هرچند آنان بیشتر با یکدیگر در کشمکش بودند. سرانجام شاهرخ موفق شد که مناقشات اقوام خود را تا حدی رفع و قدرت و اعتبار کشور را نگهداری کند.</p>
<p>ولی پس از مرگ او تصرفاتش به قسمت‌های کوچک‌تر مجزا شد و به همین سبب صفویان و امرای شیبانی آنها را به متصرفات خود پیوست کردند. با این حال خاندان تیموری از میان نرفت و نوادگان تیمور پس از چندی پستر فرمانروایی خود را به هندوستان بردند و امپراتوری بزرگ گورکانیان هند را بنیاد گذاردند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">دودمان تیموریان</span></p>
<p>امیران و کسان خاندان تیموری و سال‌های حکمرانی آن‌ها از این‌قرارند:</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>تیمور (۷۷۱ – ۸۰۷ ه‍. ق) (۱۳۷۰ &#8211; ۱۴۰۵ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>خلیل سلطان (۸۰۷ – ۸۱۲ ه‍. ق.) (۱۴۰۵ &#8211; ۱۴۱۰ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاهرخ (۸۰۷ – ۸۵۰ ه‍. ق.) (۱۴۰۵ &#8211; ۱۴۴۷ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بایسنقر میرزا<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>الغ بیگ (۸۵۰ – ۸۵۳ ه‍. ق.) (۱۴۴۷ &#8211; ۱۴۴۹ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عبداللطیف (۸۵۳ – ۸۵۴ ه‍. ق.) (۱۴۴۹ &#8211; ۱۴۵۰ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عبدالله (۸۵۴ – ۸۵۵ ه‍. ق.) (۱۴۵۰ &#8211; ۱۴۵۱ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>ابوسعید (۸۵۵ – ۸۷۳ ه‍. ق.) (۱۴۵۱ &#8211; ۱۴۶۹ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سلطان حسین بایقرا در هرات (۸۶۲ – ۹۱۱ ه‍. ق.) (۱۴۷۰ &#8211; ۱۵۰۶ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سلطان احمد (۸۷۳ – ۸۹۹ ه‍. ق.) (۱۴۶۹ &#8211; ۱۴۹۴ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سلطان محمود (۸۹۹–۹۰۰ ه‍. ق.) (۱۴۹۴ &#8211; ۱۴۹۵ م.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دورهٔ هرج و مرج (۹۰۰ تا ۹۱۱ ه‍. ق) (۱۴۹۵ &#8211; ۱۵۰۶ م.)</p>
<p>این سلسله به‌دست امرای شیبانی منقرض شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تیمور گورکانی</span></p>
<p>تیمور در توابع سمرقند در شهر قِش یا کِش که امروزه شهرسبز نامیده می‌شود در ترکستان قدیم و ازبکستان فعلی در ۷۳۶ ه‍.ق / ۱۳۳۵ م دیده به جهان گشود و خیلی زود در سوارکاری و تیر اندازی مهارت یافت. پدرش تراغای، از جنگجویان ایل برلاس بود که طایفه‌اش در این نواحی از قدرت و نفوذ محلی برخوردار بودند.</p>
<p>در ۷۶۱ ه‍.ق / ۱۳۶۰ م، فردی به نام تغلق تیمور، از نوادگان جغتای، از ترکستان به ماوراءالنهر لشکر کشید. حاجی برلاس که دفاع از شهر کش را در مقابل این مهاجم دشوار یافت، دفاع از ولایت را به پسر تراغای یعنی تیمور سپرد که در آن هنگام ۲۵ سال داشت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000519-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img title="000519-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000519-WWW.ASMAN_.IR_-225x475.jpg" alt="" width="225" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">امیر تیمور گورکانی</p>
<p>تیمور به زودی در رمضان ۷۷۱ ه‍.ق/ آوریل ۱۳۷۰ م توانست با شکست امیر حسین از نوادگان قزغن در کابل که مدعی منصب اجدادی خود بود، بلخ را تسخیر و حکومتی مستقل تشکیل دهد. تیمور از این پس خود را «صاحبقران» خواند. پس از آن طی پنج سال از ۷۷۲ تا ۷۷۷ ه‍.ق/ ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ م، تیمور سه بار به خوارزم و پنج بار به قلمرو خانان جَثَه در آن سوی سیحون لشکر کشید. با این وجود در سال دهم سلطنتش موفق به فتح خوارزم شد و عاقبت توانست آنجا را ویران کند</p>
<p>تیمور دشت قبچاق و مغولستان را نیز زیر فرمان خود آورد. او سپس در سال ۷۸۳ ه‍.ق فرزند ده ساله خود، میرانشاه را با سپاهی، مامور تسخیر خراسان کرد و خود نیز به آنها پیوست. تیمور نیشابور و هرات را تصرف کرد و در هرات از سرهای مردم مناره‌ها ساخت. سپس مازندران را که تا سال ۷۵۰ ه‍.ق در تصرف ملوک باوند بود به تسخیر خود درآورد.</p>
<p>او در یورشی سه ساله که از ۷۸۸ تا ۷۹۰ ه‍.ق طول کشید آذربایجان، لرستان، ارمنستان، گرجستان و شروان را نیز تصرف کرد و در سال ۷۹۳ ه‍.ق مردم خوارزم را قتل عام کرد. حملهٔ پنج ساله وی بین سال‌های ۷۹۴ تا ۷۹۸ ه‍.ق صورت گرفت و پس از آن حکومت هر شهر را به یکی از فرزندان یا خویشاوندان خود سپرد.</p>
<p>سپس مسکو را فتح کرد و به هندوستان یورش آورد. در سال ۸۰۱ ه‍.ق آنجا را نیز تصرف کرد و صد هزار نفر را به قتل رساند. تیمور سپس به سمرقند بازگشت. لشکرکشی وی به ایروان از سال ۸۰۲ تا ۸۰۷ ه‍.ق طول کشید که آن را یورش هفت ساله می‌نامند.</p>
<p>در سال ۸۰۳ ه‍.ق با عثمانیان جنگید و چندین شهر را گرفت. در همین هنگام سفیرهایی به مصر فرستاد، ولی چون نتیجه‌ای نگرفت، مصمم شد به مصر حمله کند و در طول این لشکرکشی، حلب، دمشق و بغداد را نیز تصرف نمود.</p>
<p>در سال ۸۰۴ ه‍.ق بایزید سلطان عثمانی را مغلوب و اسیر کرد. بعد از آن تصمیم گرفت چین را تسخیر کند و عازم آنجا شد. او با سپاهیانش تا کنار رود سیحون نیز رفت ولی در اترا بیمار شد و در رمضان سال ۸۰۷ ه‍.ق / فوریه ۱۴۰۵ م، در سن ۷۱ سالگی درگذشت.</p>
<p>تیمور از ۷۷۸ ه‍.ق / ۱۳۷۷م تا هنگام مرگش در ۸۰۷ ه‍.ق / ۱۴۰۵ م، به مدت ۲۹ سال، بخش عظیمی از جهان را زیر فرمان خود آورد و بنیان امپراتوری را گذاشت که بالافاصله پس از مرگش، انحطاط و زوال و تجزیه آن آغاز شد.</p>
<p>فتوحات تیمور که به قیمت خونریزی‌های دهشتبار و ویرانی‌های بسیار به دست آمده بود چندان پایدار نماند و به زودی قلمرو او با توجه به منازعات بین بازماندگانش و ظهور دو طایفه ترکمان قراقویونلو و آق قویونلو تجزیه و بعدها توسط دولت صفوی دوباره یکپارچه و متمرکز شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مرگ تیمور و نزاع‌های پس از او</span></p>
<p>امیر تیمور پس از ۳۶ سال فرمانروایی و کشورگشایی با بر جای گذاشتن قلمروی گسترده، در ۸۰۷ ه‍.ق در اُترار درگذشت. از وی ۳۱ پسر، نوه، نتیجه و نتیجه‌زاده باقی ماند از پسران او عمرشیخ و جهانگیر در زمان حیاتش درگذشته بودند و میرانشاه و شاهرخ نیز چون مورد توجه پدر نبودند، به جانشینی انتخاب نشدند و تیمور، پیر محمد پسر میرزا جهانگیر را که در آن زمان والی کابل بود، به جانشینی خود برگزید .</p>
<p>اما به‌رغم علاقه‌ای که سرداران سپاه تیمور نسبت به اجرای واپسین خواست او مبنی بر جانشینی نوه‌اش پیرمحمد جهانگیر نشان می‌دادند، مجالی برای اجرای این وصیت پیدا نشد.</p>
<p>سیاست تیمور در ادارهٔ شهرهای تسخیر شده، واگذاری حکومت هر ولایت به یکی از اعضای خاندانش یا حکامِ محلیِ مورد اعتماد و قرار گرفتن خودش در رأس همهٔ امور بود. به نظر می‌رسد او این سیاست را از چنگیز تقلید می‌کرد.</p>
<p> اما بر خلاف چنگیز که پسرانش بلافاصله بعد از او، با جانشینی که او برگزیده‏ بود کنار آمدند و با حفظ اتحاد، از فروپاشی امپراتوری جلوگیری کردند، بازماندگان تیمور به درگیری با هم پرداختند.</p>
<p>با اعلام خبر درگذشت تیمور، امیرزادگان و مدعیانِ سلطنت، که بیشتر از نوادگانش بودند، بر سر جانشینی او به به مخالفت با یکدیگر پرداختند. منازعات طولانی خانوادگی و درونی بین بازماندگان تیمور قلمرو وسیعی را که او با وجود آن همه جنگ و شقاوت به هم پیوند داده بود تجزیه کرد.</p>
<p>ابتدا همراهان تیمور مرگ او را پنهان کردند. آنها طرح حمله به چین را بی آنکه لغو نمایند، متوقف کردند و چون نوه تیمور که باید بنا به وصیتش جانشین او می‌شد یعنی پیرمحمد فرزند میرزا جهانگیر در آن هنگام دور از پایتخت و در حدود غزنین بود، موقتاً شخص دیگری را به نیابت از او جانشین تیمور کردند.</p>
<p>این شخص نوه دیگر تیمور، خلیل سلطان پسر میرانشاه بود که در آن هنگام با لشگر تیمور همراه و حاضر بود. این اقدام هم نتوانست تمرکز را در خاندان تیمور حفظ کند و به‌زودی با مخالفت بازماندگان مواجه شد. به‌تدریج این اختلافات طولانی شد و دامنه پیدا کرد. چنان که در اندک مدتی، توطئه‌ها و تحریکات، میراث عظیم تیمور را به حکومتهای مستقل و متخاصم تبدیل کرد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">جانشینان تیمور</span></p>
<p>میرانشاه و پسرش ابابکر در دیار بکر و عراق عرب حکومت داشتند. عمر، پسر دیگر میرانشاه، حاکم آذربایجان و عراق عجم بود. پیرمحمد و رستم و اسکندر (پسران عمرشیخ)، به ترتیب فارس، اصفهان و همدان را تحت فرمان داشتند. هریک از آنان می‌کوشیدند تا با کمک امیران و لشکریان، هر چه زودتر سمرقند، تختگاه تیمور، را فتح کنند.</p>
<p>پیرمحمد که تیمور وصیت کرده بود جانشینش باشد در قندهار بود و نتوانست به‌موقع به سمرقند برسد. برخی از امیران تیمور، به بهانهٔ عملی کردن نقشهٔ لشکرکشی تیمور به چین، خلیل سلطان پسر میرانشاه را که در تاشکند بود، بر تخت نشاندند.</p>
<p> اما خلیل سلطان با مخالفت سایر امیرانِ قدرتمند تیمور، از جمله امیرشاه ملک و امیرشیخ نورالدین و دیگر مدعیان حکومت روبرو شد. نخستین فرد از خاندان تیمور که مخالفت جدّی خود را با او آشکار کرد، سلطان حسین، نبیرهٔ دختری تیمور، والی ماورای سیحون بود اما نتوانست حمایت لشکریان را جلب کند و ناگزیر به شاهرخ پیوست و سپس در هرات به دستور او به قتل رسید.</p>
<p>شاهرخ در هرات خود را وارث تخت پدر نامید و به سبب اقتدار و کفایتش توانست تا اندازه‌ای بر دیگر مدعیان چیره شود. پیرمحمد در شیراز بر خلاف برادرانش، حمایتش را از شاهرخ که ناپدری‌اش نیز بود، اعلام کرد.</p>
<p>در همین زمان درگیری و کشمکش میان مدعیان حکومت، یعنی پسران عمرشیخ (رستم، اسکندر، پیرمحمد و بایقَرا) و پسران میرانشاه (عمر و ابابکر و خلیل سلطان) آغاز شد. شاهرخ با اینکه بسیاری از امیران، همچون امیرشاه ملک و حاکمان محلی، از او حمایت می‌کردند از درگیری مستقیم با افراد خاندانش اجتناب کرد و به سروسامان دادن هرات مشغول شد.</p>
<p>از طرفی در تبریز، اصفهان، شیراز، کرمان و سبزوار به‌سبب بی‌کفایتی خلیل‌سلطان و درگیری مدعیان جانشینی، آشوب شده بود. خلیل‌سلطان پس از چهار سال حکومت در سمرقند و از بین بردن خزاین تیمور، گرفتار خدایداد حسینی، والی ماورای سیحون شد. شاهرخ در ۸۱۱ ه‍.ق به ماوراءالنهر لشکر کشید، خدایداد را کشت و خلیل‌سلطان را پس از رهایی به ری فرستاد و سمرقند را به اُلُغ‌بیگ داد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حکومت شاهرخ</span></p>
<p>طی پانزده سال پس از درگذشت تیمور به‌تدریج قدرت پسر او شاهرخ بر سایر امیرزادگان و مدعیان تاج و تخت فزونی یافت و به خارج از مرزهای خراسان راه پیدا کرد. در واقع نزاع اولیه بین مدعیان تاج و تخت تیمور که پس از مرگ وی قریب سی سال طول کشید با چیرگی تدریجی شاهرخ بر تمامی قلمرو تیمور، دورانی هر چند کوتاه از ثبات و امنیت را تجربه کرد.</p>
<p>شاهرخ پس از تسخیر مازندران در ۸۰۹ ه‍.ق، ماوراءالنهر و مغولستان را در ۸۱۱ ه‍.ق،بلخ و تخارستان را در ۸۱۲ ه‍.ق و خوارزم را در ۸۱۵ تحت فرمانروایی خود درآورد. در ۸۱۷ ه‍.ق عراق عجم و فارس را از اسکندر گرفت و همانند تیمور حکومت این نواحی را میان پسران و نوه‌هایش تقسیم کرد.</p>
<p>در این مدت بسیاری از مدعیان حکومت از بین رفتند: عمر در ۸۰۹ ه‍.ق به دست برادرش ابابکر کشته شد و ابابکر را ایدکو (والی کرمان) کشت، میرانشاه در ۸۱۰ ه‍.ق به دست قرایوسف ترکمان و پیرمحمد جهانگیر در ۸۱۱ ه‍.ق به دست وزیرش پیرعلی تاز به قتل رسیدند، خلیل سلطان هم در ۸۱۴ ه‍.ق به مرگ طبیعی درگذشت.</p>
<p>شاهرخ که توانسته بود از سرزمین‌های از هم گسیخته، قلمرو تقریباً یکپارچه‌ای فراهم سازد با همسایگان و رقیبانش روابطی دوستانه برقرار کرد چنانکه سفیرانی از چین، هند، شروان و دشت قپچاق به دربار او آمد و رفت داشتند اما او هیچگاه نتوانست قدرت تیموریان را در خارج از مرزهای ایران و ماوراءالنهر تثبیت کند.</p>
<p>شاهرخ با وجود کامیابی‌هایش در سامان دادن به امور داخلی و از بین بردن رقیبان، پس از قدرت گرفتن ترکمانان قراقوینلو در آذربایجان، نتوانست اقتدار خویش را در آنجا حفظ کند.</p>
<p>با مرگ قرایوسف ترکمان در ۸۲۳ ه‍.ق، شاهرخ حدود یک سال تبریز را در اختیار داشت و سه بار نیز به آذربایجان لشکر کشید که آخرین بار در ۸۳۹ ه‍.ق بود ولی با وجود این پیروزی‌ها نتوانست آنجا را حفظ کند و چون از بیم پسران قرایوسف، کسی حکومت آذربایجان را نمی‌پذیرفت ، شاهرخ مجبور شد فقط به ذکر نامش در خطبه‌هایی که در آذربایجان خوانده می‌شد، بسنده کند.</p>
<p>وی در اواخر عمر با شورشِ سلطان محمد، پسر بایسنقر و حاکم ری، مواجه شد و با وجود بیماری، به تشویق همسرش گوهرشادآغا بیگم، در ۸۵۰ ه‍.ق به آنجا لشکر کشید. سلطان محمد گریخت و شاهرخ پس از ۴۳ سال سلطنت، در ری درگذشت. شاهرخ در سن هفتاد و دو سالگی و به سال ۸۵۰ ه‍.ق / ۱۴۴۶ م چشم از جهان فروبست. شورش سلطان‌محمد و مرگ شاهرخ، موجب تسریع در زوال این خاندان شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نزاع دوباره مدعیان تاج و تخت و افول نهایی</span></p>
<p>هنگام مرگ شاهرخ از میان پسرانش تنها الغ بیگ میرزا در قید حیات بود، که او هم بیشتر یک محقق و عالم ریاضی بود تا یک فرمانروا. از این رو پس از یک دوره نسبی ثبات، انحطاط خاندان تیموری دوباره آغاز شد و این بار با سرعت بیشتری هم رو به تلاشی و اضمحلال رفت.</p>
<p>کشمکش بین بازماندگان شاهرخ ده سالی به طول انجامید تا این که ابوسعید، نواده میرانشاه و پسر میرزا سلطان‌محمد مدتی تفوق یافت، اما دیری نپایید که دوران فرمانروایی او نیز به پایان رسید به طوری که در یک دهه بعد، به دست میرزا یادگار محمد، نواده بایسنقر که به اردوی آق قویونلو پیوسته بود به قتل رسید. به این ترتیب با مرگ ابوسعید در رجب ۸۷۲ ه‍.ق / فوریه ۱۴۶۸ م، دوران فرمانروایی تیموریان به‌سر آمد.</p>
<p>در این دوره ثبات و آرامش نسبی و رونق اقتصادی که در قلمرو تیموریان، بخصوص در شرق ایران فراهم شده بود، از میان رفت. منازعات داخلی بیشتر شد و حریفان قدرتمندی همچون ازبکان از شمال و قراقوینلوها و آق قوینلوها از غرب، حکومت تیموریان را تهدید می‌کردند.</p>
<p>شاهرخ، بر خلاف تیمور، جانشینی برای خود انتخاب نکرد. دو فرزندش، بایسنقر و جوکی میرزا در زمان حیات او درگذشته بودند و فرزند دیگرش، الغ بیگ، بیشتر اوقات در سمرقند بود و به عنوان مهمان به دربار پدر دعوت می‌شد و در امور سلطنت دخالتی نداشت.</p>
<p>بجز الغ بیگ و فرزندش عبداللطیف، دیگر مدعیان جانشینی عبارت بودند از: ابراهیم سلطانق، پسر دیگر شاهرخ که در زمان پدر حاکم فارس بود؛ علاءالدوله و سلطان محمد، فرزندان بایسنقر. ابتدا سلطان محمد توانست بر دیگر حریفان چیره شود و علاءالدوله را که از حمایت گوهرشادآغا برخوردار و قائم مقام شاهرخ در هرات بود، از این شهر فراری دهد.</p>
<p>در این دوره قلمرو تیموری به سه بخش تقسیم گردید:</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">۱-</span> </strong>الغ بیگ و عبداللطیف میرزا در ماوراءالنهر</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۲-</strong></span> ابوالقاسم بابُر در خراسان</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">۳-</span> </strong>سلطان محمد در عراق عجم، فارس، کرمان و خوزستان</p>
<p>آذربایجان همچنان در اختیار قراقوینلوها بود. دیری نپایید که کشمکش‌های خونینی میان مدعیان حکومت در گرفت. الغ‌بیگ، پس از دو سال درگیری با پسرش، عبداللطیف، عاقبت در ۸۵۳ ه‍.ق به دست او کشته شد. عبداللطیف هم یک سال بعد با توطئهٔ امیرانش به قتل رسید و عبداللّه پسر ابراهیم، فرمانروای ماوراءالنهر شد ولی حکومت او هم دوامی نداشت و در ۸۵۴ ه‍.ق ابوسعید گورکان، نوهٔ میرانشاه، او را کشت و سرزمین او را گرفت.</p>
<p>در همین زمان جهانشاه قراقوینلو با بهره‌گیری از درگیری امیرزادگان تیموری، همدان و قزوین را گرفت و سپس برای مقابله با سلطان محمد به اصفهان رفت، اما پیش از رسیدن به آنجا در جُربادقان (گلپایگان) متوقف شد.</p>
<p>با وساطت گوهرشادآغا ـ که به سبب استیلای ابوالقاسم بابر بر خراسان به سلطان محمد پناه آورده بود ـ غائله بدون جنگ خاتمه پذیرفت و حکومت سلطانیه و قزوین و همدان به جهانشاه تعلق گرفت. سلطان محمد نیز پس از توافقی ناپایدار با ابوالقاسم بابر، گرفتار برادر شد و به دستور او در ۸۵۵ ه‍.ق به قتل رسید.</p>
<p>با مرگ سلطان‌محمد، قلمرو تیموریان کوچکتر شد، جهانشاه، یزد و عراق عجم و فارس را نیز گرفت و ابوالقاسم بابر به حکومت خراسان بسنده کرد. در این مرحله در خاندان تیموریان، دو مدعی جدید سر برآوردند: سلطان ابوسعید که با کمک ابوالخیرخان ازبک و حمایت نقشبندیان بر ماوراءالنهر مسلط شد و سلطان حسینِ بایقرا که در مرو حکومت تشکیل داد.</p>
<p>ابوالقاسم بابر، پس از ده سال حکومت، در ۸۶۱ ه‍.ق درگذشت و پسر یازده ساله‌اش، میرزا شاه محمود، در هرات جانشین او شد اما با حملهٔ ابراهیم، پسر علاءالدوله، از آنجا گریخت. جهانشاه در ۸۶۲ ه‍.ق، هرات را فتح کرد و ابراهیم را فراری داد. اما حکومت او در هرات هشت ماه بیشتر دوام نیاورد و با شنیدن خبر شورش فرزندش، حسنعلی قراقوینلو، ناگزیر در ۸۶۳ ه‍.ق هرات را به سلطان ابوسعید واگذار کرد و به آذربایجان بازگشت.</p>
<p>سلطان ابوسعید در ۸۶۳ ه‍.ق پس از غلبه بر لشکریان مشترک علاءالدوله و ابراهیم سلطان و سنجرمیرزا (نوهٔ عمرشیخ) توانست به استقلال بر خراسان حکومت کند و با مرگِ این مدعیانِ حکومت، سلطان ابوسعید از فتنهٔ آنان آسوده شد و تا ۸۷۳ که به آذربایجان لشکر کشید، از بازماندگان خاندان تیموری، کسی قدرت مقابله با او را نداشت.</p>
<p>با کشته شدن جهانشاه به دست سپاهیان اوزون حسن آق قوینلو، اقتدار سلطان ابوسعید با خطری جدّی مواجه شد. اوزون حسن، یادگارمحمد (نوهٔ بایسنقر) را اسماً در آذربایجان بر تخت نشانده بود و خود به نام او حکومت می‌کرد. سلطان ابوسعید در ۸۷۲ ه‍.ق با لشکریان بسیار و امید دریافت کمک از شروانشاه (فرخ یسار)، به آذربایجان لشکر کشید، ولی به سبب خیانت اطرافیان، اسیر اوزون حسن گردید و در ۸۷۳ ه‍.ق کشته شد.</p>
<p>با مرگ سلطان ابوسعید و پایان حکومت هجده سالهٔ او و نیز با قدرت گرفتن اوزون حسن در غرب ایران و عراق عجم، خاندان تیموری با سرعت بیشتری رو به زوال رفت. از سلطان ابوسعید ده پسر باقی ماند اما هیچکدام اقتدار او را نداشتند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بازماندگان تیموریان</span></p>
<p>هرچند پس از شاهرخ حکومت تیموریان به عنوان یک حکومت بزرگ و فراتر از یک منطقه خاص، دیگر وجود نداشت اما حکومت محلی در منطقه هرات و اطراف آن برقرار ماند. این حکومت که توسط سلطان حسین بایقرا اداره می‌شد، تا سال ۹۱۲ ه‍.ق ادامه یافت. سلطان حسین بایقرا، هرات را از مناطق مهم و تأثیرگذار در تاریخ ایران و تاریخ هنر ایرانی تبدیل نمود و باعث شد تا مکتب هرات در نقاشی و خوشنویسی ایرانی نامی ماندگار بیابد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حکومت محلی تیموریان</span></p>
<p>سلطان حسین بایقرا در ۸۷۳ ه‍.ق پس از سلطان ابوسعید، بر هرات استیلا یافت، اما یادگار محمد با کمک آق قوینلوها هرات را از او گرفت. سلطان حسین پس از دو سال بر یادگار محمد چیره شد و بعد از کشتن او با ایجاد ثبات نسبی و احیای رونق فرهنگی در خراسان، توانست حدود ۳۵ سال در آنجا حکومت کند.</p>
<p>ولایات دیگر ایران، ارمنستان و دیار بکر در اختیار آق قوینلوها بود که تا ۸۸۲ ه‍.ق در کمال قدرت بودند. سلطان حسین چهارده پسر داشت و پس از چندی با حملات ازبک‌ها به خراسان از سمت شمال، با نافرمانیِ پسرانش، به‌ویژه بدیع الزمانِ تیموری (حاکم قندهار) مواجه شد.</p>
<p>سلطان حسین که به سبب بیماری نمی‌توانست با ازبکان مقابله کند، از فرستادن نیرو برای بدیع‌الزمان به منظور دفع ازبکان، خودداری کرد. با وخیم‌تر شدن اوضاع، درباریان در ۹۱۱ ه‍.ق، بدیع‌الزمان و مظفرحسین میرزا (پسر دیگر سلطان حسین) را به‌طور مشترک بر تخت نشاندند.</p>
<p>سلطان حسین در همین سال درگذشت و چندی بعد شاهزادگان تیموری دو باره درگیر منازعات داخلی شدند. شیبک خان ازبک با استفاده از کشمکش‌های آنها، در ۹۱۳ ه‍.ق هرات را گرفت و به سلطهٔ دویست سالهٔ تیموریان در خراسان پایان داد. بسیاری از شاهزادگان تیموری کشته شدند و در ۹۱۴ ه‍.ق بدیع الزمان به شاه اسماعیل صفوی پناه برد.</p>
<p>محمد زمان میرزا، فرزند بدیع‌الزمان و آخرین مدعی سلطنت تیموریان، برای احیای حکومت خاندانش تلاش کرد. وی مدتی در بلخ بود اما عاقبت به دست ازبکان افتاد.</p>
<p>هر چند جانشینان تیمور به لحاظ ساختار حکومتی وارث تشکیلاتی بودند که تیمور بر اساس سنت‌های مغولی بنا نهاده بود، به سبب نبود حکومتی متمرکز، بخصوص پس از شاهرخ، و تجزیة قلمرو تیمور در نیمهٔ دوم سدهٔ نهم، تشکیلات او نتوانست بر آن اساس باقی بماند.</p>
<p>تفاوت اساسی در ساختار حکومتی جانشینان تیمور با خود او، رجحان دادن قوانین اسلامی بر قوانین مغولی (یاسا) بود که پس از آنکه شاهرخ، در ۸۱۵ ه‍.ق قوانین یاسا را لغو و فقه اسلامی را جانشین آنها کرد، رایج گردید. پس از او نیز بیشتر فرمانروایان تیموری، از جمله ابوسعید و سلطان حسین بایقرا، به رعایت سنت‌های اسلامی پایبند ماندند.</p>
<p>در دورهٔ تیموریان، صوفیگری رواج و گسترش یافت و مشایخ و علما از احترام بسیاری برخوردار بودند. شاهرخ و سلطان حسین و سلطان ابوسعید از نقشبندیان حمایت می‌کردند. از دیگر سلسله‌های مهم صوفیه در این دوره نوربخشیه بودند فرقهٔ حروفیه نیز در همین دوره شکل گرفت. حروفیه ظاهراً دارای تشکیلات سیاسی گسترده‌ای بوده و بنابر منابع، در سوءقصد به شاهرخ در ۸۳۰ ه‍.ق نیز نقش اساسی داشته‌اند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">گورکانیان هند</span></p>
<p>بعدها ظهیرالدین محمد بابُر، (فرزند میرزا عمر شیخ فرزند سلطان ابوسعید فرزند میرزا محمد فرزند میرانشاه) که در مناطق اطراف ماوراءالنهر حکومت داشت و برای دفع شیبک خان با بدیع‌الزمان متحد شده بود، نتوانست با ازبکان مقابله کند و به هندوستان رفت و و آنجا را فتح نمود و بر خلاف جدش تیمور در همانجا سکونت گزید. او در ۹۳۲ حکومت تیموریان هند (بابریان) را در آنجا پایه گذاری کرد.</p>
<p>جانشینان او که به گورکانیان هند و یا مغولان کبیر هند معروف هستند، درخشان‌ترین سلسله‌های حکومتی در شبه قاره هند را تشکیل دادند و نقشی مهم در تاریخ آن سرزمین ایفا نمودند. چنانچه اکبر شاه از بزرگترین حاکمان تاریخ هند از این سلسله است. و این سلسله را آخرین امپراطوری دوران طلایی چهان اسلام می‌نامند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نوادگان امروزی تیموریان</span></p>
<p>نوادگان پادشاهان تیموریان هنوز ساکن ایران هستند و اکثریت آنان در نواحی اطراف تهران(به ویژه رودهن) و همدان پیرو مسلک صوفی‌گری هستند. زبان مادری بازماندگان این سلسله گویشی از ترکی است که ویژهٔ خودشان است و پیوندهای خانوادگی در بین آن‌ها بسیار رایج است. گاهی گفته می‌شود آنان شاخه‌ای از اهل حق نیز به شمار می‌روند هرچند اختلاف عقیدهٔ بسیاری میان آنان و دیگر پروان اهل حق دیده می‌شود.</p>
<p>برای نمونه سبیل خود را کوتاه نگاه داشته، محمد را خاتم انبیا دانسته و حتی علی را تنها یک انسان با روحیات خداوندی می‌شناسند. همچنین گفته می‌شود آنان به مانند اجداد خویش و بر خلاف دیگر پیروان اهل حق، به دانش و هنر بسیار دلبستگی داشته و در امور اقتصادی بسیار پرکار هستند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">دانش و هنر در زمان تیموریان</span></p>
<p>تیمور با اینکه بسیار خونریز بود ولی به دانش و هنر علاقه نشان می‌داد. از این‌رو هنرمندان و صنعتگران از کشتارهایش در امان بودند. فرزندان او نیز سیاست بنیان‌گذار دودمان تیموریان را پی گرفتند ازجمله می‌توان به راه اندازی رصدخانه، مسجد و مدرسه اشاره کرد. هنر نگارگری یا نقاشی ایرانی و نیز خوشنویسی در این دوره از تاریخ ایران به شکوفایی قابل توجهی دست یافت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000522-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3055" title="000522-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000522-WWW.ASMAN_.IR_-354x475.jpg" alt="" width="354" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">برگی از کتاب جامی که تاریخ ۱۵۵۳ میلادی کشیده شده، نمونه‌ای از هنر شکوفای دوره تیموریان</p>
<p>شاهرخ پسر تیمور پیرو جدی علوم و صنایع بود و مسجد گوهرشاد و بقعهٔ امام رضا که زیارتگاه شیعیان است از اوست. پسر شاهرخ، الغ‌بیگ فرمان داد زیجی (زیج یا زیگ، جدول یا کتابی است برای تعیین احوال و حرکات ستارگان) ترتیب دادند. برادران الغ‌بیگ یعنی بایسنقر میرزا و تاحدی برادر او ابراهیم میرزا که نوه تیمور بودند خود از خوشنویسان طراز اول و از حامیان هنری مهم در تاریخ ایران به ‌شمار می‌روند.</p>
<p>خلیل نوهٔ تیمور که هیچگونه شباهتی به وی نداشت، کوشش کامل به رفاه و خوشبختی کشور معطوف داشت و خدماتی به دانش و ادب کرد. حسین بن بایقرا نیز حامی علوم و ادبیات بود. ابوسعید پادشاه توانا، با کفایت، هنردوست این خاندان نیز خود هنرمند بود. او پیرو صوفی‌گری و اهل عرفان بود و مشایخ صوفیه را گرامی می‌داشت و بعد او بود که خاندان تیموریان به صوفی‌گری روی آوردند.</p>
<p>دورهٔ تیموریان به رغم نابسامانی و منازعات داخلی و درگیری امیران این خاندان با ترکمانان قراقوینلو، دوره رونق فرهنگ، ادبیات، تاریخ، ریاضی و نجوم بود. دربارهای هرات، سمرقند، شیراز، تبریز و اصفهان به‌سبب هنرپروری و هنرمندی فرمانروایان تیموری، محل تجمع و آمد و شد هنرمندان و ادیبان برجسته بود.</p>
<p>اختلاف مهم دیگر در شیوهٔ حکومتی تیمور با بازماندگانش، نحوهٔ واگذاری بخش‌های حکومت بود. فرمانروایان تیموری با اینکه خود را سلطان می‌نامیدند و قدرت مطلقه‌ای برای خود قائل بودند، چون اقتدار تیمور را نداشتند، برای تثبیت قدرت و حفظ قلمروشان، به‌حمایت لشکریان نیاز داشتند و چون خزاین حکومتی بر اثر درگیری‌ها و اوضاع نابسامان داخلی تهی شده بود، مجبور به دادن سُیورغال به امیران و حاکمان محلی شدند.</p>
<p>در اواخر دوره تیموریان این نوع بخشش به علما و هنرمندان و شاعران نیز تعلق گرفت که نه فقط قدرت حاکمان و امیران لشکری را افزایش داد بلکه موجب فقر و نابسامانی اجتماعی و تضعیف قدرت فرمانروایان تیموری و زوال این خاندان نیز شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3051/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،سربداران</title>
		<link>http://asman.ir/post-3008</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3008#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 21 Oct 2010 21:13:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،سربداران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تیمور لنگ]]></category>
		<category><![CDATA[تیمور لنگ گورکانی]]></category>
		<category><![CDATA[سربداران]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرزاق باشتینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3008</guid>
		<description><![CDATA[پس از یکصد و بیست سال استیلای قوم تاتار و مغول بر ایران و بسیاری از مناطق آسیا، قیامی مردمی در باشتین و سبزوار خراسان علیه ظلم و تعدی حاکمان مغول و عاملان آنان به وقوع پیوست. این نهضت که به قیام سربداران شهرت یافته‌است، از لحاظ وسعت، بزرگ‌ترین، از نظر تاریخی مهم ترین جنبش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پس از یکصد و بیست سال استیلای قوم تاتار و مغول بر ایران و بسیاری از مناطق آسیا، قیامی مردمی در باشتین و سبزوار خراسان علیه ظلم و تعدی حاکمان مغول و عاملان آنان به وقوع پیوست.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3009" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000511-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="450" height="319" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این نهضت که به قیام سربداران شهرت یافته‌است، از لحاظ وسعت، بزرگ‌ترین، از نظر تاریخی مهم ترین جنبش آزادی بخش خاورمیانه در قرن هشتم هجری بود. تلاش پیگیر رهبران آزاده این قیام، منجر به تشکیل حکومت مستقل ملی و شیعه مذهب ایرانی در خراسان شد. </span></p>
<p>مهم ترین ویژگی‌های این حکومت عبارت بود از: تنفر و انزجار از عنصر مغولی و تثبیت ایدئولوژی تشیع امامی. اولین رهبر آنها یک روحانی به نام شیخ خلیفه بود بعد از وی یکی از شاگردانش بنام شیخ حسن جوری رهبری سربداران برعهده داشت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">هنگامی که سربداران توانستند بر حاکم مغولی خراسان پیروز شوند حکومت مستقلی ترتیب دادند و سبزوار را مرکز خود ساختند.</span></p>
<p>قیام سربداران با آن که جنبشی محلی بود و مدت زیادی دوام نیافت، اما در تاریخ ایران اهمیتی خاص دارد، زیرا در پی این قیام و با نیرو گرفتن از پیروزی‌های آن بود که در نقاط دیگر نیز مردم روستاها سرکشی آغاز کردند. استقرار دولت مرعشیان در مازندران را باید یکی از بارزترین پی آمدهای حکومت سربداران دانست.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">امرای سربداران در اداره حکومت با یکدیگر اختلاف بسیار داشتند و بسیاری از آنان با توطئه یاران خود را از پای درآمدند. با این همه در مدت کوتاه حکومت ایشان، آبادانی بسیار صورت گرفت و خرابی‌های حمله مغول تا حد زیادی جبران شد. امیران سربدار در پی بهتر کردن زندگی روستائیان و طبقه محروم شهر بودند و به نوعی مساوات در تقسیم عواید و ثروت عمومی اعتقاد داشتند.</span></p>
<p>نخستین حاکم سلسلهٔ سربداران، «عبدالرزاق باشتینی» بود که به مدت دو سال و چهار ماه حکومت کرد. پس از وی، «برادرش وجیه الدین امیر مسعود» به حکومت رسید. امیرمسعود با این که در مردم داری و مبارزه با حاکمان مغول و تثبیت حکومت سربداران، دارای موفقیت‌های بالایی بود، لیکن به خاطر اختلاف با شیخ حسن جوری (رهبر روحانی نهضت سربداران) و توطئه در قتل او، پایگاه مردمی خویش را از دست داد و حکومتش به تدریج رو به ضعف نهاد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">به همین جهت سپاهش در نبرد با امرای مازندران متحمل شکست گردید و خود وی کشته شد. پس از مرگ امیر مسعود، ۱۰ تن دیگر از این سلسله به حکومت رسیدند که معروف ترین آنها عبارتند از: شمس الدین علی، خواجه یحیی کرابی و خواجه علی مؤید. فقیه نامور شیعه شهید اول، معاصر با خواجه علی مؤید بود که در پی دعوت خواجه از وی، کتاب شریف «اللمعه الدمشقیه» را در فقه امامی تدوین و به همراه نماینده‌ای به سوی خواجه علی مؤید در سبزوار فرستاد.</span></p>
<p>سرانجام در پی هجوم «امیر ولی» به سبزوار و محاصرهٔ چهار ماههٔ این شهر در سال ۷۸۳ قمری، خواجه علی مؤید، دست نیاز به سوی «تیمور لنگ گورکانی» دراز کرد، و از او یاری خواست. با تسلیم شدن خواجه علی مؤید به تیمور لنگ، پروندهٔ حکومت سربداران نیز برای همیشه بسته شد و منطقهٔ خراسان پس از ۴۶ سال رهایی از یوغ استعمار مغولان، مجدداً مقهور و غلوب آنان گردید.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">با آن که تصوف در ایران مدت‌ها صورت مقاومت منفی با وضع اجتماعی موجود داشت و به همین دلیل پس از مدتی حق حیات در جنب متشرعه یافت، با این حال پس از هجوم مغول و تاخت و تاز تیموریان و هنگامی که فقر و فاقه توده‌های مردم را در جامعه قرون وسطائی قرون هفتم و هشتم هجری از پای درمی آورد، دراویش در سبزوار و مازندران و آذربایجان جنبشی را که از یک طرف علیه حکام مغول و از طرف دیگر ضد فئودال‌ها و اشراف و روحانیان بود، رهبری کردند.</span></p>
<p>در سال ۷۳۸ ه.ق. سربداران سبزوار را بتصرف در آوردند و علیه مغولان مکرر جنگیدند و دامنه حکومت خود را تا مازندران و گرگان توسعه دادند. سربداران دعوی داشتند که می‌خواهند کاری کنند که حتی یک تاتار تا قیام قیامت خیمه در خاک ایران نزند. به قول مؤلف روضات الجنات این گروه را از آن جهت سربداران گویند که گفتند: «اگرتوفیق یابیم دفع ظلم ظالمان کرده باشیم والا سر خود را بردار ببینیم که دیگر تحمل تعدی و ظلم نداریم». سربداران مدت پنجاه سال در سبزوار و نواحی مجاور آن حکومت کردند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3008/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران ملوک‌الطوایفی</title>
		<link>http://asman.ir/post-3001</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3001#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Oct 2010 20:36:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران ملوک‌الطوایفی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[دوران حکومت ایلخانان]]></category>
		<category><![CDATA[دولت آل چوپان]]></category>
		<category><![CDATA[ملوک‌الطوایفی]]></category>
		<category><![CDATA[چنگیزخان مغول]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3001</guid>
		<description><![CDATA[دوران حکومت ایلخانان (فرزندان چنگیزخان مغول) در ایران از سال ۶۵۴ ه‍. ق. با نظم و انضباط آغاز شد، اما در بی نظمی تا ۷۵۰ ه‍. ق. پایان یافت. در پایان حکومت ایلخانان (دوران ضعف آنان)، ایران شاهد ملوک‌الطوایفی در عرصه حکومت و نهضت‌های انقلابی ضد ایلخانان نظیر سربداران بود. دوران حکومت ایلخانان، افول و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوران حکومت ایلخانان (فرزندان چنگیزخان مغول) در ایران از سال ۶۵۴ ه‍. ق. با نظم و انضباط آغاز شد، اما در بی نظمی تا ۷۵۰ ه‍. ق. پایان یافت. در پایان حکومت ایلخانان (دوران ضعف آنان)، ایران شاهد ملوک‌الطوایفی در عرصه حکومت و نهضت‌های انقلابی ضد ایلخانان نظیر سربداران بود. دوران حکومت ایلخانان، افول و انحطاط را به همراه آورد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000509-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3004" title="000509-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000509-WWW.ASMAN_.IR_-475x327.jpg" alt="" width="475" height="327" /></a><a href="http://asman.ir/pictures/000509-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"></a></p>
<p style="text-align: center;">ایران ملوک‌الطوایفی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بعد از ایلخانان دولت آل چوپان (چوپانیان)، توانست مدتی کوتاه تفوق عنصر مغولی را در عرصه سیاسی ایران حفظ نماید. ادامه پاره‏ ای از شیوه‌های حکومت و یاساهای مغول در قلمرو کوچک طغاتیموریان جرجان، و در دستگاه آل کرت و آل مظفر هم به تفوق عنصر مغولی کمکی نکرد و اعاده قدرت برای مغولان دیگر ممکن نشد.</span></p>
<p>آل چوپان (چوپانیان) در آذربایجان و اران و ولایات جبال، جلایریان در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان، طغا تیموریان در جرجان و خراسان غربی، آل کرت در هرات و خراسان شرقی، ملوک شبانکاره در بخشی از فارس، اتابکان سلغری و قراختاییان در فارس و کرمان، آل اینجو در فارس و اصفهان، اتابکان لر بین اصفهان تا خوزستان، اتابکان یزد در ولایات تابع آن حوالی و شماری امیر نشین در طبرستان که از هم مستقل و با هم در حال ستیز بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000510-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3003" title="000510-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000510-WWW.ASMAN_.IR_-475x319.jpg" alt="" width="475" height="319" /></a></p>
<p style="text-align: center;">ایران ملوک‌الطوایفی اوایل قرن هشتم هجرى</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ملوک الطوایفی سراسر ایران را دچار اغتشاشهای طولانی ساخت، خاندانهای گوناگون محلی را در برابر یکدیگر به پیکار واداشت. پیکارهای میان فرمانروایان محلی، باعث غارتها و کشت و کشتارهای بسیاری در آبادیها، شهرها، و ولایات گوناگون شد. این شهرها و ولایات هر از چندی دست به دست می‌گردیدند.</span></p>
<p>برخی از این حکومتهای ملوک الطوایفی در فرجام روزگار ایلخانان بر افتادند، اما جدایی قلمرو آنها همچنان باقی ماند و حکومت ملوک الطوایفی بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ایران تا نیل به یکپارچگی و استقلال در دوران حکومت صفویان در سال‌های ( ۱۱۳۵-۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲-۱۵۰۱ میلادی) راه درازی در پیش داشت.</span></p>
<p>از سال سی‌ام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال ۱۳۴۴ ق. (=۱۳۰۴خ) که تاریخ برافتادن قاجاریان می‌باشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده‌اند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادر شاه را می‌توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">از دیگران طاهریان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، بویهیان، خوارزمشاهیان، قره‌قویونلویان، آق‌قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچ کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندان‌های کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3001/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،ایلخانان مغول</title>
		<link>http://asman.ir/post-2991</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2991#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Oct 2010 21:21:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ابوسعید بهادرخان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،ایلخانان مغول]]></category>
		<category><![CDATA[ایلخانان]]></category>
		<category><![CDATA[ایلخانان مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[ایلخانان مغول]]></category>
		<category><![CDATA[بازگشت هلاکوخان به مغولستان پس از گشودن بغداد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تموچین فرمانروای بی رقیب طوایف مغول]]></category>
		<category><![CDATA[توسعه علوم در عهد مغولان]]></category>
		<category><![CDATA[سقوط قلعه الموت و برچیده شدن اسماعیلیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهرست اسامی ایلخانان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قتل فرستاده چنگیز به دربار ایران و گریزناپذیری جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[ماوراءالنهر]]></category>
		<category><![CDATA[مغول و ایلخانان]]></category>
		<category><![CDATA[مغولستان]]></category>
		<category><![CDATA[ملوک الطوایفی در ایران در پایان عهد ایلخانان]]></category>
		<category><![CDATA[منگل]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی دستاوردهای مغولان]]></category>
		<category><![CDATA[ورود نسل تازه مغولان به ایران به سرکردگی هلاکوخان]]></category>
		<category><![CDATA[پایان کار مغولان]]></category>
		<category><![CDATA[چنگیزخان]]></category>
		<category><![CDATA[کوبلاخان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2991</guid>
		<description><![CDATA[ایلخانان نام سلسله‌ای است که از سال ۶۵۴ تا ۷۵۰ ه‍. ق. معادل ۱۲۵۶ تا ۱۳۳۵ میلادی در ایران حکومت می‌کردند و فرزندان چنگیزخان مغول بودند. لشگریان چنگیزخان نخسنین بار در سال ۶۱۸ ه‍. ق. معادل ۱۲۲۱ میلادی به خراسان حمله نمودند. چنگیزخان سال ۱۲۲۵ میلادی به مغولستان بازگشت و در آنجا درگذشت. مرزهای امپراتوری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ایلخانان نام سلسله‌ای است که از سال ۶۵۴ تا ۷۵۰ ه‍. ق. معادل ۱۲۵۶ تا ۱۳۳۵ میلادی در ایران حکومت می‌کردند و فرزندان چنگیزخان مغول بودند. لشگریان چنگیزخان نخسنین بار در سال ۶۱۸ ه‍. ق. معادل ۱۲۲۱ میلادی به خراسان حمله نمودند. چنگیزخان سال ۱۲۲۵ میلادی به مغولستان بازگشت و در آنجا درگذشت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000505-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2992" title="000505-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000505-WWW.ASMAN_.IR_-475x330.jpg" alt="" width="475" height="330" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000506-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2993" title="000506-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000506-WWW.ASMAN_.IR_-475x330.jpg" alt="" width="475" height="330" /></a></p>
<p style="text-align: center;">مرزهای امپراتوری مغول در عصر چنگیزخان</p>
<p>سال ۱۲۵۱ م. منگو یا منگل، خان بزرگ یا قاآن، بر آن شد تا با اعزام برادرانش هولاکو و قوبیلای (کوبلاخان) به ترتیب به ایران و چین پیروزی‌های مغولان را تحکیم و تکمیل کند. هولاکو با فتح ایران سلسله ایلخانیان ایران و قوبیلای با فتح چین سلسله یوان چین را بنیاد گذاردند.</p>
<p>ایلخانان یعنی خانان محلی و غرض از این عنوان آن بوده‌است که سمت اطاعت ایلخانان را نسبت به قاآنان میرسانند و این احترام همه وقت از طرف ایلخانان ایران رعایت می‌شده‌است. فتح ایران به دست هلاکوخان پیامدهای مهمی چون پایان کار اسماعیلیان و انقراض خلافت عباسیان در پی داشت. ایلخانان در ابتدا دین بودایی داشتند اما به تدریج به اسلام گرویدند. ایلخانان مسلمان خود را سلطان نامیده و نام‌های اسلامی برگزیدند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مغول و ایلخانان «۷۳۶ &#8211; ۶۱۴ ق / ۱۳۳۵ &#8211; ۱۲۱۷ م»</span></p>
<p>در طی همان روزهایی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزها ماوراءالنهر گسترش می‌داد و خلیفه بغداد الناصر الدین الله برای رویارویی با توسعه قدرت او در جبال و عراق بر ضد محمد خوارزمشاه توطئه می‌کرد «حدود ۶۱۳ ق / ۱۲۱۶ م»، در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاه، قدرت نو خاسته‌ای در حال شکل گیری بود که به تدریج به درون مرزها می‌خزید و خود را برای تهدید و تسخیر آماده می‌کرد.</p>
<p>با این حال، خلیفه و سلطان در کشمکشها و مناقشات سیاسی خویش، آن را در نظر نگرفتند و یا آن قدر در محیط بسته افکار سیاسی و حشمت قدرتشان غرق شده بودند، که حضور این نیروی ویرانگر را اصلاً نمی‌دیدند و یا به عبارتی دیگر در مجموعه مناسبات سیاسی عصر، آن را وزنه‌ای به شمار نمی‌آوردند.</p>
<p>اما این نبردی عظیم و ویرانگر که از نواحی صحرای گوبی و جبال تیانشان به سوی ماوراءالنهر می‌خزید و از همان ایام فاجعه‌ای عظیم را تدارک می‌دید، دولت نوخاسته مغول بود که ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم پایان داد، و هم به خلافت بغداد. پیشروی مغولان به درون ایران از جانب ماوراءالنهر مغول که در آن روزها عنوان اتحادیه طوایف تاتار، قیات، نایمان، کرائیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین، و سیبری بشمار می‌رفت، پیشروی خود را از سوی مرزهای ماوراءالنهر آغاز کرده بود.</p>
<p> این طوایف که به قول برخی مورخان، «هون‌های جدید» بشمار می‌رفتن، اگر هم در واقع اخلاف هونهای قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجویی، تیر اندازی، و سلحشوری به شمار می‌آمدند. با وجودی که هونهای جدید هشتصد سال پس از هونهای قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آنها را در تاریخ زنده کردند.</p>
<p>به طوری که اینها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق بیابانهای گوبی و سرزمینهای اطراف چین و سیبری برخاستند، و با ولع و آزمندی بی سابقه ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمده‌ای از دنیای متمدن در قلمرو اسلام را، به ویرانی و نابودی کشیدند.</p>
<p>به طوری که گذشت هشت سده، هیچ گونه تغییر وی درخُلق و خوی و رفتار معیشتی و اجتماعی آنها پدید نیاورد، چنان که همچون هونهای قدیم، در زیر چادرهای نمد یا در هوای آزاد بیابانها سر می‌کردند و در کنار شتران، گوسفندان، و اسبان خویش عمر را سپری می‌کردند. اگر هم خشکسالی و دام مرگی پیش می‌آمد از خوردن هیچ چیز حتی شپش نیز خودداری نمی‌کردند. که البته گوشت موش، گربه و سگ و همچنین خون حیوانات نیز گه گاه مایه عیش آنها می‌شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تموچین فرمانروای بی رقیب طوایف مغول</span></p>
<p>وقتی تموچین، سرکرده یک تیره از این طوایف با پیروزی بر اقوام مجاور، اندک اندک تمامی اقوام مغول را فرمانبردار ساخت و از جانب سرکردگان قبایل قوم «قوریلتای»، خان بزرگ خوانده شد. او سپس با لقب چنگیز خان، در مدت زمانی کوتاه هیبت و خشونتش مایه وحشت تمامی نواحی مجاور شد، به عنوان خان محیط یا خان اعظم، فرمانروای همه این طوایف شد.</p>
<p>به طوری که چندی بعد نیز قبایل اویرات و قنقرات را فرمانگزار خویش کرد و بدین گونه خان اعظم سایر قبایل اطراف را به جنگ یا به صلح زیر فرمان خویش گرفت و به این ترتیب با برقرار ساختن قانون عدالت &#8211; یاسای چنگیزی &#8211; اتحاد مستحکمی را بین آنها برقرار ساخت. از آن پس، چنگیز خان فرمانروای بی رقیب تمام سرزمینهای مشرق مغولستان بود که البته او کسی نبود که به این میزان بسنده کند و پیش از فرمانگزار ساختن مغولهای غربی، دست از جنگجویی با سرکردگان طوایف بردارد.</p>
<p>به زودی تموچین خان بزرگ، سرزمین ختای را تسخیر کرد و التون خان پادشاه آنجا را کشت؛ در چین شمالی به تاخت و تاز پرداخت و پکن را تسخیر کرد؛ طوایف اویغور را به فرمانبرداری وا داشت؛ کوچلک خان، سر کرده قبایل نایمان را که بر سرزمینهای اقوام قراختای چیرگی یافته بود، از آنجا بیرون راند و بدین گونه با خوارزمشاه که حدود شرقی قلمرو خود را به این نواحی رسانده بود، همسایه شد و مرز مشترک پیدا کرد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">قتل فرستاده چنگیز به دربار ایران و گریزناپذیری جنگ</span></p>
<p>چنگیز خان تجارت با شاه خوارزم را وسیله‌ای برای برقراری رابطه بین دو دولت ساخت. به طوری که نخستین سفیر سلطان خوارزم در جلوی دروازه پکن به حضور خان رسید و بر ضرورت توسعه مناسبات تجاری بین مغول و قلمرو سلطان تأکید کرد و آن را لازمه توسعه مناسبات دوستانه و صلح آمیز اعلام نمود.</p>
<p>در جریان سفر هیئت بازرگانی مغولان که از میان مسلمانان انتخاب شده بودند، قتل عام همگی این تجار و سوء تدبیرهای بعدی سلطان، جنگ بین دو کشور را اجتناب ناپذیر ساخت. از طرفی خان مغول که از سوء رفتار سلطان خوارزم به خشم آمده بود در ۶۱۴ ق / ۱۲۱۷ م، به ایران لشگر کشید. به طوری که یورش وحشیانه مغول، فرار مفتضحانه سلطان از مقابل وی، و رفتن از شهری به شهر دیگر را به‌دنبال داشت.</p>
<p>ویرانی این تهاجم را چند برابر نمود. مغولان به هر دیار که وارد می‌شدند به کشتار نفوس، غارت اموال و ویرانی کامل شهر و آبادی‌ها می‌پرداختند. به نحوی که در کوتاه مدتی ماوراءالنهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغولان شد و مقاومت جلال الدین منکبرنی نیز نتوانست از ادامه هجوم چنگیز خان جلوگیری کند.</p>
<p>ده سال حضور این قوم وحشی، بخش‌های عظیمی از جهان اسلام را به ویرانی و تباهی کشاند. تا این که عاقبت چنگیز در بازگشت به مغولستان در ۶۲۴ ق / ۱۲۲۷ م، درگذشت و فاجعه عمیق انسانی را در پس این حادثه باقی گذاشت.</p>
<p>بر اساس شواهدی حمله مغولان به خاورمیانه و ایران بیش از آنکه با کشتار بازرگانان مغول ارتباط داشته باشد در راستای تداوم جنگهای صلیبی و همپیمانی میان صلیبیون و مغولان بوده است. در این راستا نامه ای در موزه مسکو موجود است که بین خان مغول و پاپ رد و بدل شده و به زبان فارسی میباشد. حضور مسیحیت در مغولستان پیش و بیش از آشنایی آنان با اسلام رخ داده بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ورود نسل تازه مغولان به ایران به سرکردگی هلاکوخان</span></p>
<p>چهل سال پس از این ماجرا، نوادگان مغول در موکب سپاه هلاکوخان دوباره به ایران آمدند. اما اینان با اعقاب خویش چنگیز خان، که به قصد تاخت و تاز آمده بودند، تفاوت بسیاری داشتند. این نسل تازه از مغولان در این مدت با ایران بیشتر آشنایی پیدا کرده و از غارتگری و وحشی‌گری عهد چنگیز، به مراتب معتدلتر و مجربتر به نظر می‌رسیدند.</p>
<p>لشکرکشی هلاگو بر خلاف چنگیز، با طرح و نقشه‌ای پیش پرداخته همراه بود. منازل بین راه از پیش تعیین و راه گذار لشکر آماده و حتی پل‌ها و گذرگاه بازسازی شده بود. این بار تجربه به فرمانروایی مغول نشان داده بود که برای ایجاد یک قدرت پایدار در ایران، برچیدن بساط خلافت و اسماعیلیه ضرورت دارد و آنها می‌بایست به جای کشتار و تخریب بیهوده و بی‌نقشه، این دو قطب متضاد دنیای اسلام را که به خاطر جنبه مذهبی خویش، مانع از استقرار فرمانروایی آنها در ایران به شمار می‌آمدند، از بین بردارد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سقوط قلعه الموت و برچیده شدن اسماعیلیه</span></p>
<p>برچیدن قدرت اسماعیلیه در ایران با مشکل و مقاومتی جدی رو به رو نشد و با سقوط قلعه الموت در ۶۵۴ ق، دولت خداوندان الموت به پایان راه رسید. از سوی دیگر خلیفه عباسی، علی رغم کوشش‌هایی که در ترساندن مغولان از عواقب شوم در افتادن با خاندان عباسیان انجام داد، نتوانست از حرکت هلاکو به بغداد جلوگیری کند، چرا که به زودی تختگاه عباسیان به محاصره افتاد.</p>
<p>به همین دلیل مستعصم خلیفه ناچار به اردوگاه هلاکو آمد، این امر نیز مانع غارت و کشتار بغداد نشد. خلیفه و اولادش نیز با عده کثیری از رجال دولت به قتل رسیدند. بدین گونه خلافت عباسیان نیز فرو پاشید، هر چند سپردن امارت بغداد و عراق به عطا ملک جوینی، که از والیان مسلمان بود، تا حدی در کاهش آثار فروپاشی خلافت عباسی و کشتار بغداد موثر واقع شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بازگشت هلاکوخان به مغولستان پس از گشودن بغداد</span></p>
<p>پس از گشودن بغداد، بر انداختن حکومت های شام، فلسطین و مصر در دستور کار هلاکو خان قرار گرفت. اما این نیت با مرگ برادرش منگو قاآن &#8211; خان مغولستان &#8211; که وی حکومتش را از وی داشت، هلاگو را به ترک شام و عزیمت به مغولستان وادار کرد.</p>
<p>هلاکو در آبادی ویرانیهایی که لشکرکشیهای او، موجب آن شده بود، اهتمام ورزید. به طوری که تعدادی ابنیه از جمله معبد بودایی در خوی، قصری در دامنه جبال آلاغ، و رصد خانه‌ای در مراغه ساخت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">فهرست اسامی ایلخانان ایران</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;"><a href="http://asman.ir/pictures/000507-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2994" title="000507-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000507-WWW.ASMAN_.IR_-475x305.jpg" alt="" width="475" height="305" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">شجره ایلخانان ایران</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>هولاکوخان پسر تولوی پور چنگیز از ۶۵۱ تا ۶۶۳ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اباقاخان پسر هولاکو از ۶۶۳ تا ۶۸۰ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>تگودار (سلطان احمد) پسر هولاکو از ۶۸۰ تا ۶۸۳ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ارغون‌خان پسر اباقا از ۶۸۳ تا ۶۹۰ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>گیخاتوخان پسر اباقا از ۶۹۰ تا ۶۹۴ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بایدوخان پسر طرغان پسر هولاکو از جمادی الاولی ۶۹۴ تا ذیقعدهٔ۶۹۴ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>غازان پسر ارغون از ۶۹۴ تا ۷۰۳ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>الجایتو (خدابنده) پسر ارغون از ۷۰۳ تا ۷۱۶ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ابوسعید بهادرخان پسر الجایتو از ۷۱۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.</p>
<p>با مرگ ابوسعید درواقع دودمان هلاگو منقرض گشت، در ادامه شاهزادگان دیگر دودمان‌های مغول به مقام ایلخانی رسیدند و یا ادعای این مقام را داشتند. حتی گاهی شاهزادگانی با نسب‌های ساختگی ادعای تاج و تخت نمودند. افراد زیر را می‌توان از مدعیان مطرح ایلخانی در این دوران دانست؛</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ارپاوگان از ۷۳۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>موسی‌خان پسر علی پسر پایدو از شوال تا ۱۴ ذیحجهٔ۷۳۶ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمدخان پسر منگو تیمور پسر هولاکو&#8230; ذیحجه ۷۳۷ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ساتی‌بیک دختر الجایتو ذیحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۱ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاه‌جهان تیمور پسر آلافرنگ پسر گیخاتو ذیحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۰ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سلیمان‌خان پسر یشموت پسر هولاکو ذیحجهٔ۷۴۱ تا ۷۴۵ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>طغاتیمورخان از ۷۳۶ تا ۷۵۳ ه‍. ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>انوشیروان از ۷۴۴ تا ۷۵۶ ه‍. ق.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">فهرست اسامی وزیران و صاحبان دیوان در دوره ایلخانان</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شمس‌الدین جوینی وزیر هلاکو خان، اباقا و تگودار تا سال ۶۸۳ ه‍. ق./۱۲۸۴ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بوقا وزیر ارغون تا سال ۶۸۷ ه‍. ق./۱۲۸۹ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سعدالدوله ابهری وزیر ارغون تا سال ۶۹۰ ه‍. ق./۱۲۹۱ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>صدرالدین زنجانی وزیر گیخاتو تا سال ۶۹۴ ه‍. ق./۱۲۹۵ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>جمال‌الدین زنجانی وزیر بایدو، سال ۶۹۴ ه‍. ق./۱۲۹۵ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شرف‌الدین سمنانی وزیر غازان، سال ۶۹۵ ه‍. ق./۱۲۹۶ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>جمال‌الدین دستجردانی وزیر غازان به مدت یک ماه، سال ۶۹۵ ه‍. ق./۱۲۹۶ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>صدرالدین زنجانی وزیر غازان تا سال ۶۹۷ ه‍. ق./۱۲۹۸ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>سعدالدین ساوجی وزیر غازان و الجایتو تا سال ۷۱۱ ه‍. ق./۱۳۱۲ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>رشیدالدین فضل‌الله همدانی وزیر غازان و الجایتو و ابوسعید تا سال ۱۳۱۸ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>تاج‌الدین علیشاه وزیر الجایتو و ابوسعید تا سال ۷۲۴ ه‍. ق./۱۳۲۴ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>رکن‌الدین صاین وزیر ابوسعید<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دمشق خواجه وزیر ابوسعید تا سال ۷۲۷ ه‍. ق./۱۳۲۷ م.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>غیاث‌الدین فرزند رشیدالدین فضل‌الله، وزیر ابوسعید تا سال ۷۳۶ ه‍. ق./۱۳۳۶ م.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نابودی دستاوردهای مغولان به دست ابوسعید بهادرخان</span></p>
<p>پسرش ابوسعید بهادرخان به هنگام جانشینی بیش از سیزده سال نداشت، از این رو به سادگی آلت دست امیران و وزیران قرار گرفت. عشق به شراب و حرمسرا هم او را از پرداختن به امور مملکت مانع شد به همین دلیل ساده‌تر آن دید که آن را به امیر چوپان واگذار کند. طولی نکشید که زمینه‌های رشد و ترقی که توسط اخلاف بهادر خان، بنیانی یافته بود به دست این ایلخان بر باد رفت.</p>
<p>اجحاف و تعدی به مردمان، طغیان امیر چوپان و پسرش امیر تیمورتاش و داستان‌های عشقی و بد نامی بهادر خان، رفته رفته حکومت ایخانان را فروپژمرد. افزون بر این رقابتها مدعیان قدرت و تحریکات مخالفان نیز قدرت این سلاله را به تحلیل برده بود. قتل امیر اشرف «۷۵۹ ق / ۱۳۵۸ م» واپسین امیر ایلخانی، زوال و فرومردن نهایی این سلاله را اعلام داشت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پایان کار مغولان</span></p>
<p>دوران ایلخانان هر چند با نظم و انضباط آغاز شد، اما در بی نظمی و هرج و مرج مقاومت ناپذیری پایان یافت. به طوری که تجربه حکومت ایلخانان در ایران دگرگونی اجتماعی جالبی را در تاریخ به معرض آزمون آورد. این که در فاصله دو نسل، ایلخانان اسلام آوردند، تجربه انحلال قوم فاتح را در فرهنگ قوم مغلوب یک بار دیگر در تاریخ ایران به صورت یک واقعیت تسلی بخش و قابل اعتماد به منصه ظهور رساند.</p>
<p>سلاله یک قوم مهاجم سرانجام در طی دو نسل، مدافع قلمرو ایران شدند که از آن در برابر تهاجمات دیگران و هجوم بیگانگان جانانه دفاع کردند. ارتباط آنهادست کم شروع جالبی برای روابط بازرگانی شرق و غرب شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">توسعه علوم در عهد مغولان</span></p>
<p>درعصر آنها طب، نجوم و ریاضیات در ایران توسعه قابل ملاحظه‌ای یافت. به طوری که عدم توجه این قوم به زبان فارسی نیز با اظهار علاقه زیادی که به تاریخ نشان می‌دادند جبران شد. چرا که کتابهای تاریخی قابل ملاحظه‌ای در این دوره به فارسی تدوین شد که جامع التواریخ رشیدی در آن میان شاید نخستین تجربه موفق در نگارش دسته جمعی و گروهی تاریخ بود.</p>
<p>به علاوه توجه برخی از این ایلخانان به ایجاد بناهای عظیم و آبادانی، در خاطر نسلهای بعدی به منزله جبران گذشتهٔ اخلاف وحشی این قوم در ایران بود، چنان که پیدایش سبک تلفیقی ممتاز در تاریخ معماری ایران، نتیجه کوششهای برخی از این امیران بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ملوک الطوایفی در ایران در پایان عهد ایلخانان</span></p>
<p>بلیه مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‌ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان ریا و میدان دار شدن مدعیان و متشبهان و کارگزاران ناشایست و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانیهای اجتماعی هر چه بیشتر می‌افزود.</p>
<p>در پایان روزگار ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، شاهد ظهور دوباره ملوک‌الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضت‌های مردمی و انقلابی با ماهیتی ضد دولتی از سوی دیگر شد. نهضت سربداران، جنبش سمرقند و نهضت عامّه، جلوه‌ای از روح مردم به تنگ آمده از اوضاع بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تصمیم ایران به عدم بازگشت به دنیای مغولان</span></p>
<p>با آن که بعد از ایلخانان دولت کوته عمر چوپانیان و سلاله ماجراجو و بی ثبات ایلخانیان، توانستند دست کم برای مدتی کوتاه تفوق عنصر مغول را در عرصه رویدادهای سیاسی ایران حفظ نمایند، اما اعاده آن قدرت برای مغولان دیگر ممکن نشد.</p>
<p>ادامه پاره‌ای از شیوه‌های حکومت و یاساهای مغول در قلمرو کوچک طغاتیموریان جرجان، و در دستگاه آل کرت و آل مظفر هم به پایندگی و بقای دنیای چنگیز خانی کمکی نکرد. هر چند ایران تا نیل به یکپارچگی و استقلال، هنوز راه درازی در پیش داشت، اما بازگشت به دنیای مغول هم، دیگر برایش تصور کردنی نبود. حتی تیمور، که با یورشهای خونین و وحشیانه‌اش، یک چند خاطره دوران چنگیز را باز به یاد آورد، موفق نشد آن دوران را از نو برقرار سازد.</p>
<p>با اینحال، از پایان عهد ایلخانان تا عهد تیمور، نوعی ملوک الطوایفی در ایران ادامه یافت که دوام آن تقریباً سراسر کشور غرق در جنگهای محلی، هرج و مرجهای اداری و اغتشاشهای ناشی از ناامنی گردید، و غلبه جهل، فساد، ریا و دروغ را در تمامی رویدادهای عصر آشکار ساخت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ملوک الطوایفی عصر مغول و نزاع‌های حکمرانان محلی</span></p>
<p>این ملوک الطوایفی که سراسر ایران زمین را دچار اغتشاشهای طولانی ساخت، خاندانهای گوناگون محلی را در برابر یکدیگر به پیکار واداشت. پیکارهای میان فرمانروایان محلی، باعث غارتها و کشت و کشتارهای بسیاری در آبادیها، شهرها، و ولایات گوناگون شد.</p>
<p>این شهرها و ولایات هر از چندی دست به دست می‌گردیدند. از این میان؛ چوپانیان در آذربایجان و اران و ولایات جبال، جلایریان در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان، طغا تیموریان در جرجان و خراسان غربی، آل کرت در هرات و خراسان شرقی، ملوک شبانکاره در بخشی از فارس، اتابکان سلغری و قراختاییان در فارس و کرمان، آل اینجو در فارس و اصفهان، اتابکان لر بین اصفهان تا خوزستان، اتابکان یزد در ولایات تابع آن حوالی و شماری امیر نشین در طبرستان و مازندران که از هم مستقل و با هم در حال ستیز بودند.</p>
<p>هر چند برخی از این حکومتهای ملوک الطوایفی در فرجام روزگار ایلخانان بر افتادند، اما جدایی قلمرو آنها همچنان باقی ماند و حکومت ملوک الطوایفی که بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت، تا چندین سده بعد از بلیه مغولان، سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و بی نظمی و اغتشاش کرد که رهایی از آن، نیازمند حکومت مرکزی مقتدر بود و نیل بدان تا عهد صفوی برای ایرانیان ممکن نشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2991/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،خوارزمشاهیان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2929</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2929#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Sep 2010 21:01:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آغاز کار خوارزمشاهیان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،خوارزمشاهیان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[خوارزمشاهیان]]></category>
		<category><![CDATA[رویارویی علاء الدین محمد با خلیفه عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[سلطانشاه]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانروایان خوارزمشاهی]]></category>
		<category><![CDATA[قلمرو خوارزمشاهیان]]></category>
		<category><![CDATA[ماوراءالنهر]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتکین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2929</guid>
		<description><![CDATA[آغاز کار خوارزمشاهیان «۶۱۶ &#8211; ۴۹۱ ق / ۱۲۱۹ &#8211; ۱۰۹۸ م» نوشتکین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سلجوقیان خریداری شد. این غلام رفته رفته در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">آغاز کار خوارزمشاهیان «۶۱۶ &#8211; ۴۹۱ ق / ۱۲۱۹ &#8211; ۱۰۹۸ م»</span></p>
<p>نوشتکین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سلجوقیان خریداری شد. این غلام رفته رفته در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد. نوشتکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگ‌ترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000493-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2930" title="000493-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000493-WWW.ASMAN_.IR_-475x327.jpg" alt="" width="475" height="327" /></a></p>
<p> پس از نوشتکین، فرزندش محمد از جانب برکیارق به ولایت خوارزم رسید «۴۹۱ ق / ۱۰۹۸ م» و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد. بدین ترتیب دولت جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد. پسرش اتسز هم که بعد از او در ۵۲۲ ق / ۱۱۲۸ م به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت، از نزدیکان درگاه سلطان سلجوقی بود. هر چند بعدها کدورتی بین وی و سلطان سنجر پدید آمد که به درگیریهای متعددی هم منجر شد، اما تا زمان حیات سلطان سنجر، اتسز نتوانست به توسعه قلمرو خوارزمشاهیان کمک چندانی بکند.</p>
<p>چون اتسز پیش از سنجر وفات یافت، پسرش ایل ارسلان «۵۵۱ ق / ۱۱۵۶ م» امیر خوارزم شد. اما در زمان او که سلطان سنجر نیز وفات یافته بود، نزاع داخلی سلجوقیان، امکانی را فراهم آورد تا ایل ارسلان به قسمتی از خراسان «۵۵۸ ق / ۱۱۶۳ م» و ماوراءالنهر «۵۵۳ ق / ۱۱۵۸ م» که هر دو در آن ایام دچار فترت بودند، دست یابد و به این ترتیب نزدیک به پانزده سال به عنوان خوارزمشاه حکومت کند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">میراث سلجوقی در اختیار خوارزمشاهیان</span></p>
<p>بعد از ایل ارسلان، منازعاتی که بین پسرانش سلطانشاه و علاءالدین تکش برای دستیابی به فرمانروایی ولایات بروز کرد، بارها موجب رویارویی نیروهای این دو برادر شد، تا این که عاقبت با استیلای تکش این درگیریها به پایان رسید.</p>
<p>در زمان تکش تمامی خراسان، ری و عراق عجم، یعنی آخرین میراث سلجوقی به دست خوارزمشاهیان افتاد. غلبه تکش بر تمام میراث سلجوقی، نارضایتی خلیفه بغداد را به دنبال خود داشت که اثر این ناخرسندی و عواقب آن، بعدها دامنگیر محمد بن تکش شد. با درگذشت علاءالدین تکش «رمضان ۵۹۶ ق / ژوئن ۱۲۰۰ م»، پسرش محمد خود را علاءالدین محمد خواند و به این ترتیب سلطان محمد خوارزمشاه شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">رویارویی علاء الدین محمد با خلیفه عباسی</span></p>
<p>بیست سال «۵۹۶ &#8211; ۶۱۶ ق / ۱۲۰۰ &#8211; ۱۲۱۹ م» فرمانروایی علاءالدین محمد به طول انجامید. علاءالدین محمد که میراث دشمنی با خلیفه را از پدر داشت، از همان آغاز امارت، خود را از تأیید و حمایت فقیهان و ائمه ولایت محروم دید به همین دلیل ناچار شد تا بر امیران قبچاق خویش، یعنی ترکان قنقلی که خویشان مادریش بودند، تکیه کند و با میدان دادن به این دسته از سپاهیان متجاوز، بی رحم و عاری از انضباط که در نزد اهل خوارزم بیگانه هم تلقی می‌شدند، به تدریج حکومت خوارزمشاه را در همه جا مورد نفرت عام ساخت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">رویارویی با مغولان</span></p>
<p>در طی همان ایامی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‌داد و خلیفه بغداد &#8211; الناصر الدین بالله &#8211; برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق سرگرم توطئه بود؛ در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاهیان، قدرت نو خاسته‌ای در حال طلوع بود . مغولان که در آن ایام با ایجاد اتحادیه‌ای از طوایف بدوی یا بدوی گونه، خود را برای حرکت به سوی ماوراءالنهر آماده می‌ساختند، اهمیت و قدرتشان در معادلات و مجادلات سیاسی سلطان خوارزمشاه و خلیفه بغداد، نه تنها جایگاهی پیدا نکرد بلکه به حساب هم آورده نشد.</p>
<p>در نتیجه فاجعه عظیمی که تدارک دیده می‌شد، از دید دو قدرت و نیروی مهم آن پوشیده ماند به طوری که هنگامی که دهان باز کرد، نه از سلطنت پر آوازه خوارزم چیزی باقی گذاشت و نه از دستگاه خلافت. آنچه باقی ماند، ویرانی، تباهی، کشتارهای دسته جمعی، روحیه تباه شد. و در یک کلام، ویرانی یک تمدن بود. هنگامی که چنگیز خان به تختگاه خویش باز می‌گشت، بخش عمده ایران به کلی ویران شده و بسیاری از آثار تمدنی آن نابود شده بود.</p>
<p>دستاوردهای دولت خوارزمشاهی که با سعی و کوشش بنیانگذاران آن که می‌توانست آینده بهتری را برای ایران زمین و تمدن اسلامی رقم زند، در نکبت استبداد مطلقه، ماجراجوییهای شاهانه و تنگ نظریهای مذهبی و سیاسی، رنگ باخت و تباهی را نصیب مجریان، کارگزاران، کار گردانان و از همه مهم‌تر مردم محروم نمود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">فرمانروایان خوارزمشاهی</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> نوشتکین غرچه متوفی ۴۹۱ ه‍ . ق.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> قطب‌الدین محمد از ۴۹۱ تا ۵۲۱ ه‍ . ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اتسز خوارزمشاه از ۵۲۱ تا ۵۵۱ ه‍ . ق.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> ایل ارسلان از ۵۵۱ تا ۵۶۸ ه‍ . ق.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> سلطانشاه (پسر ایل‌ارسلان) متوفی ۵۶۸ ه‍ . ق.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>علاءالدین تکش (پسر ایل‌ارسلان) از ۵۶۸ تا ۵۹۶ ه‍ . ق.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> علاءالدین محمد از ۵۹۶ تا ۶۱۷ ه‍ . ق.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>• </strong></span>جلال الدین منکبرنی از ۶۱۷ تا ۶۲۸ ه‍ . ق.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2929/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،سلجوقیان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2921</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2921#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Sep 2010 20:50:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آل سلجوق]]></category>
		<category><![CDATA[انشعاب در حکمرانی سلجوقیان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،سلجوقیان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ترکان سلجوقی]]></category>
		<category><![CDATA[خواجه نظام‌الملک]]></category>
		<category><![CDATA[دودمان سلجوقیان]]></category>
		<category><![CDATA[سلجوق]]></category>
		<category><![CDATA[سلجوقیان]]></category>
		<category><![CDATA[سلجوقیان شرق ایران]]></category>
		<category><![CDATA[سلطان محمد]]></category>
		<category><![CDATA[سلطنت سلجوقیان]]></category>
		<category><![CDATA[سَلاجقه]]></category>
		<category><![CDATA[طغرل]]></category>
		<category><![CDATA[عضدالدوله محمد آلپ ارسلان بن جغری]]></category>
		<category><![CDATA[غزهای ترکمان]]></category>
		<category><![CDATA[ملکشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه سلجوقیان]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهان سلجوقی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشینه سلجوقیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2921</guid>
		<description><![CDATA[سَلجوقیان یا سَلاجقه، یا آل سلجوق، نام دودمانی است که در قرن‌های پنجم و ششم هجری قمری (یازدهم و دوازدهم میلادی) بر بخش‌های بزرگی از آسیای غربی، شامل ایران کنونی، فرمانروایی داشتند. اوج محدوده فرمانروایی سلجوقیان پیشینه سلجوقیان سلجوقیان در اصل غزهای ترکمان بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سَلجوقیان یا سَلاجقه، یا آل سلجوق، نام دودمانی است که در قرن‌های پنجم و ششم هجری قمری (یازدهم و دوازدهم میلادی) بر بخش‌های بزرگی از آسیای غربی، شامل ایران کنونی، فرمانروایی داشتند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000489-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2922" title="000489-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000489-WWW.ASMAN_.IR_-475x290.jpg" alt="" width="475" height="290" /></a></p>
<p style="text-align: center;">اوج محدوده فرمانروایی سلجوقیان</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پیشینه سلجوقیان</span></p>
<p>سلجوقیان در اصل غزهای ترکمان بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و آمودریا می‌زیستند.</p>
<p>سلجوقیان که به اسلام رو آورده بودند، بعد از ریاست سلجوق بن دقاق، نام سلاجقه را به خود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان بسیار کمک کردند. پسر سلجوق بنام میکاییل که بعد از مرگ او ریاست این طایفه را بعهده داشت، چندین حکم جهاد برای مبارزه با (به قول مورخین) کفار صادر کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000490-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2923" title="000490-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000490-WWW.ASMAN_.IR_-475x405.jpg" alt="" width="475" height="405" /></a></p>
<p style="text-align: center;">پیشینه سلجوقیان</p>
<p>میکاییل سه پسر داشت به نامهای یبغو، چغری و طغرل. این قبیله که یک‌بار در زمان سلجوق بن دُقاق به دره سیحون کوچ کرده بودند، بار دگر بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه پسر زاده‌اش به نزدیکی پایتخت سامانیان کوچ کردند. اما سامانیان از نزدیکی این طایفه به پایتخت احساس خطر کردند؛ بنابراین سلاجقه بار دگر از روی اجبار بار سفر بسته و به بغرا خان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد. ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به اطراف بخارا کوچ کردند.</p>
<p>در سال ۴۱۶ هجری ترکان سلجوقی به ریاست اسرائیل بن سلجوق برادر میکاییل دست به شورش زدند. اما سلطان محمود او را گرفت و در هند زندانی کرد. از طرف دیگر گروهی از یارانش دست به شورش زدند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000491-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2924" title="000491-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000491-WWW.ASMAN_.IR_-330x475.jpg" alt="" width="330" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">تندیس سر یک شاهزاده سلجوقی در قرن دوازده میلادی. نگهداری در موزه متروپولیتن نیویورک</p>
<p><span style="color: #0000ff;">طغرل</span></p>
<p>ابتدای سلطنت سلجوقیان را باید با خطبه سلطنت برای رکن الدین ابوطالب طغرل بن میکاییل بن سلجوق در تاریخ شوال ۴۲۹ هجری در نیشابور دانست. طغرل به کمک ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی معروف به سالار پوژکان، که همواره در دستگاه قدرت طغرل باقی ماند، به نیشاپور وارد و سلطنت را آغاز کرد. طغرل برای خود اسم اسلامی رکن‌الدین ابوطالب محمد را انتخاب کرد و این نام و مقام مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت.</p>
<p>طغرل وزیری با کفایت که او را هم‌رده خواجه نظام‌الملک طوسی می‌دانند به نام عمیدالملک کندری داشت و سیاست و تدبیر او به طغرل بسیار کمک کرد. طغرل بیک در سال ۴۳۳ وارد شهر ری شد و این شهر را آباد کرده به پایتختی بر گزید. او سرانجام در رمضان ۴۵۵ هجری بعد از ۲۶ سال سلطنت در سن هفتاد سالگی در ری در گذشت و در مکانی که به برج طغرل (درابن بابویه)معروف است دفن شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">عضدالدوله محمد آلپ ارسلان بن جغری (۴۵۵-۴۶۵هجری)</span></p>
<p>آلپ ارسلان بعد از مرگ عمویش طغرل به سلطنت رسید و وزارت را به عمیدالملک کندری سپرد. اما بعد از مدتی آلپ ارسلان به تحریک رقیب عمید الملک یعنی خواجه نظام الملک طوسی او را به قتل رساند و نفوذ او به خواجه نظام الملک طوسی منتقل شد.</p>
<p>بیشتر عمر آلپ ارسلان در جنگ با عیسویان سپری شد. او به قصد گسترش اسلام به ارمنستان حمله کرد و بر آن سرزمین غالب شد. اما بعد از غلبه بر آن سرزمین در سال ۴۶۴ با حمله ارمانیوس دیوجانوس امپراتور روم مواجه شد. این جنگ با شکست رومیان و دستگیر شدن ارمانیوس دیوجانوس به پایان رسید.</p>
<p>آلپ ارسلان در سال ۴۶۵ هجری به دست دسته‌ای از ترکها کشته شد. او در روزهای آخر عمرش شنید که ترکها در بخارا و سمرقند به مردم ظلم وستم می‌کنند، بنابراین با لشکری برای سرکوبی آنها حرکت کرد. اما به دست یکی ار ترکهای مخالف کشته شد و سر انجام پیکر او را به مرو منتقل کردند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ملکشاه (۴۶۵-۴۸۵هجری)</span></p>
<p>ملکشاه پسر آلپ ارسلان بعد از مرگ پدرش به کمک خواجه نظام‌الملک به کرسی سلطنت نشست. او به کمک فراست و دانایی خواجه نظام‌الملک توانست به تمام رقیبان سلطنتی خود از جمله شاهزادگان مدعی سلاجقه غلبه کند. بعلاوه اینکه توانست سرزمین‌های تحت اشغال سلجوقیان را گسترش بدهد. از متصرفات او می‌توان به باز پس گیری سمرقند از فاطمیون مصر و انطاکیه از روم شرقی نام برد. عراق عرب، گرجستان، ارمنستان، آسیای صغیر و شام از دیگر محدوده‌های تخت تصرفات او می‌باشد.</p>
<p>حکومت ملکشاه که در سال ۴۶۵ هجری آغاز شده بود، بعد از بر کناری خواجه نظام‌الملک و روی کار آمدن تاج‌الملک قمی حرکت رو به زوال را پیش گرفت. عاقبت خواجه نظام‌الملک در نهاوند بدست یکی از اسماعیلیان به نام ابوطاهر در سال ۴۸۵ هجری کشته شد. ملکشاه نیز در همان سال زندگی را بدرود گفت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">انشعاب در حکمرانی سلجوقیان</span></p>
<p>یه علت گسترش حکومت سلاجقه، ملکشاه کشور را به ایالات و ولایات مختلف تقسیم کرده بود و هر ولایت را یکی از شاهزادگان،امراء یا اتابکان اداره می‌کرد.</p>
<p>اینان به علت دوری از اصفهان پایتخت آن عهد و قدرتی که ملکشاه به آنها داده بود، بعد از مدتی شروع به تشکیل حکومتی جدا و مستقل کردند. سلسله خوارزمشاهیان به دست انوشتکین غزجه که یکی از امراء بود تأسیس شد. اتابکان نیز برای خود دم از استقلال زدند. در کرمان سلسله سلاجقه کرمان و در روم سلسله سلاجقه روم بوجود آمد. از طرف دیگر اتابکان آذربایجان و اتابکان لرستان هم ادعای استقلال کردند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سلطان محمد</span></p>
<p>سلطان محمد را می‌توان آخرین پادشاه سلجوقیان دانست که بر تمام تصرفات این سلسله حکومت کرد. پس از اینکه ملکشاه زندگی را بدرود گفت بین پسران و شاهزادگان سلجوقی جدال سنگینی در گرفت. ابتدا بین دو پسر او محمود و پسر بزرگ برکیارق جنگ بر سر تاج و تخت سر گرفت. این جدال عاقبت در اصفهان با پیروزی محمود به پایان رسید و برکیارق زندانی شد. اما بعد از مدتی محمود بر اثر بیماری آبله در گذشت و قدرت دوباره به برکیارق بر گردانده شد.</p>
<p>محمد پسر دیگر ملکشاه که در آن موقع سلطنت گنجه را بر عهده داشت سر به شورش علیه برادر خویش برداشت. بجز جنگ اول که در نزدیکی همدان رخ داد و با شکست محمد به پایان رسید، پنج جنگ دیگر نیز رخ داد که عاقبت با صلح بین دو برادر به پایان رسید. اما برکیارق در سال ۴۹۸ هجری یک سال بعد از صلح با برادرش محمد در گذشت و امور به محمد منتقل شد.</p>
<p>سلطان محمد امور مربوط به خراسان را به برادر خود سنجر واگذار کرد و خود امور دیگر تصرفات را به عهده گرفت. شام، آسیای صغیر و عراق عرب بخاطر از بین رفتن قدرت خلفای عباسی در فرمان او بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سلجوقیان شرق ایران</span></p>
<p>بعد از آنکه سلطان محمد در گذشت سلطنت ایران تقریباً به دو قسمت تقسیم شد: سلجوقیان شرق به دست سلطان سنجر برادر سلطان محمد و سلجوقیان غرب به دست محمود. سلطان سنجر در دوران سلطنت خود کشمکش‌های فراوانی را پشت سر گذاشت، اما قسمتی از کشور یعنی خراسان به پایتختی مرو را کاملاً در اختیار خود داشت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000492-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2925" title="000492-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000492-WWW.ASMAN_.IR_-475x452.jpg" alt="" width="475" height="452" /></a></p>
<p style="text-align: center;">دودمان سلجوقیان</p>
<p>عاقبت سنجر در سن ۷۲ سالگی و بعد از تقریباً ۶۲ سال سلطنت در سال ۵۵۲ هجری زندگی را بدرود گفت. سنجر برای خود جانشینی نداشت و خواهر زاده اش رکن الدین محمود به جای او بر تخت نشست. اما دز سال ۵۷۷ هجری به دست یکی از سرداران سلجوقی کور شد و باقی زندگی را در زندان به سر برد تا در گذشت.</p>
<p>دودمان سلجوقیان شرق با مرگ سنجر از بین رفت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پادشاهان سلجوقی</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000488-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2926" title="000488-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000488-WWW.ASMAN_.IR_-475x314.jpg" alt="" width="475" height="314" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2921/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،غزنویان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2913</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2913#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Sep 2010 21:06:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[امپراتوری غزنویان]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیت هندوستان برای غزنویان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،غزنویان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت غزنویان]]></category>
		<category><![CDATA[دولت ترک نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[دولت غزنوی]]></category>
		<category><![CDATA[سلطان محمود غزنوی]]></category>
		<category><![CDATA[سومنات]]></category>
		<category><![CDATA[غزنویان]]></category>
		<category><![CDATA[مهم ترین بت هندوستان]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی و اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[و لقب پادشاهان غزنوی با توالی و مدت حکومتشان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2913</guid>
		<description><![CDATA[دولت غزنوی یا غزنویان (۹۷۵-۱۱۸۷ م.) (۳۴۴ ه.ق. &#8211; ۵۸۳ ه.ق.) یک دولت ترک نژاد ، نظامی و اسلامی بود. دولت غزنوی خاستگاه نژادی و پایگاه ملی خاصی نداشت، اما به عنوان مروج و ناشر اسلام مورد توجه و تایید خلافت عباسی بود. زبان رسمی این حکومت فارسی بود. شهرت این حکومت در جهان، بیشتر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دولت غزنوی یا غزنویان (۹۷۵-۱۱۸۷ م.) (۳۴۴ ه.ق. &#8211; ۵۸۳ ه.ق.) یک دولت ترک نژاد ، نظامی و اسلامی بود. دولت غزنوی خاستگاه نژادی و پایگاه ملی خاصی نداشت، اما به عنوان مروج و ناشر اسلام مورد توجه و تایید خلافت عباسی بود. زبان رسمی این حکومت فارسی بود. شهرت این حکومت در جهان، بیشتر به خاطر فتوحاتی است که در هندوستان انجام داده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000484-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2914" title="000484-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000484-WWW.ASMAN_.IR_-475x327.jpg" alt="" width="475" height="327" /></a></p>
<p style="text-align: center;">امپراتوری غزنویان در بزرگترین اندازه‌اش</p>
<p>از آنجا که غزنویان نخستین پایه‌های شهریاری را در شهر غزنین آغاز نمودند به غزنویان نامدار شدند. بنیانگذار این دودمان کسی به نام سلطان محمود غزنوی بود. پدران او بردگان ترکی بودند که در زمان سامانیان خریداری شده و برای این دودمان ایرانی خدمت می‌کردند. کم‌کم کار ایشان گرفت و به شهریاری هم رسیدند. نام‌آورترین شهریاران این دودمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود بودند. پس از سلطان مسعود این دودمان رو به ناتوانی گذارد و چندی پستر حوزه فرمانروای‌اش به بخش‌هایی از هندوستان و افغانستان کنونی محدود شد. حکومت غزنویان هند از نظر هنردوستی و توجه به شاعران فارسی‌سرا از اهمیت بالایی برخوردار است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000483-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2915" title="000483-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000483-WWW.ASMAN_.IR_-475x287.jpg" alt="" width="475" height="287" /></a></p>
<p style="text-align: center;">امپراتوری غزنویان در ۴۰۴ شمسی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تاسیس</span></p>
<p>در اواخر حکومت سامانیان یکی از سپه سالاران ترک به نام الب‌تکین کوشید با همدستی عده‌ای دیگر ٬ یکی از اعضای خاندان سامانی به نام نصربن عبدالملک بن نوح را به حکومت برساند اما نتوانست و پسر عموی وی یعنی منصور بن نوح به جای وی بر تخت نشست.بعد از این ماجرا البتکین راهی شهر غزنه در افغانستان شد و در آنجا حکومت را بر دست گرفت.</p>
<p>دولت سامانی که گرفتار مشکلات درونی بودو از سمت ماوراءالنهر نیز با حکومت مسلمان و ترک نژاد ایلک خانیان درگیر جنگ بود پذیرفت که البتکین حاکم غزنه باشد.وی نیز خود را تابع دولت سامانی اعلام کرد و تا پایان عمر خود نیز در شهر غزنه اقامت گزید.اما دولتی که وی بنیاد نهاد بعدها به علت انتساب به شهر غزنه به حکومت غزنویان مشهور گشت.</p>
<p>یکی از معروف ترین جانشینان البتکین داماد وی یعنی سبکتکین بود که زمانی خدمتکار البتکین بود.سبکتکین با نشان دادن لیاقت خود به بزرگان ترک توانسته بود حمایت و اعتماد آنها را به خود جلب کند.همگام با این تحولات در غزنه ٬ دولت سامانی به ضعیف ترین زمان خود رسیده بود و دچار مشکلات عدیده‌ای بود.سبکتکین ضمن اعلام وفاداری به حکومت سامانی برای سرکوب سرداران یاغی خراسان راهی آن دیار گردید و توانست اوضاع را تا حدی به نفع سامانیان آرام کند.دولت سامانیان نز به پاسداشت این خدمت وی٬نه تنها وی را در مسند حکومت غزنه تثبیت کردند بلکه اداره خراسان را نیز به پسر وی محمود واگذاردند.و سلطان محمود نیز با استفاده از امکانات این منطقه پهناور و آباد توانست بر قدرت خویش بیافزاید.محمود بعد از وفات پدر به حکومت غزنه دست یافت.</p>
<p>در همین اوضاع و احوال حکومت ایلک خانیان به ماوراءالنهر تاختند و با تصرف بخارا و پایتخت سامانیان و قسمتهای جنوبی رود جیحون به عمر این دودمان پایان دادند.و این باعث گردید سلطان محمود به استقلال کامل برسد.خلیفه عباسی نیز وی را مورد تایید قرار داد.دوران سی و سه ساله حکومت محمود بیشتر به جنگ با دولتهای اطراف و اضافه کردن تصرفات گذشت.</p>
<p>وی در اکثر این نبردها پیروز میدان بود و علت نیز علاوه بر استفاده وی از سپاه کارآمد و مجهز که خاصه توجه خود سلطان محمود به امور نظامی بود ٬ درگیری‌ها و ضعف داخلی دولتهای اطراف نیز مزید بر علت شد که وی راحت تر به پیروزی برسد.مثلا سلسله آل بویه دچار تجزیه شده بود و دولت آل زیار در محدوده گرگان حاکمیت ضعیفی داشت.بازماندگان صفاریان نیز در سیستان دچار اختلافات خانوادگی بودند و هندوستان نیز در شرق علیرغم ثروت انبوهش دارای یک وحدت سیاسی نبود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">اهمیت هندوستان برای غزنویان</span></p>
<p>یکی از مسائل مهمی که در دوران غزنویان از سبکتکین شروع شد و در زمان محمود به اوج رسید و در زمان جانشینان وی نیز به شدت دنبال شد لشکر کشی‌های مداوم به هندوستان بود.علل این اقدام آنها اولا این بود که هند سرزمینی غنی و آباد بود که بتکده‌ها و معابد هندوهای آنجا همیشه سرشار از طلا و جواهری بود که مردم برای خدایان خود هدیه می‌آوردند و حمله غزنویان به آنجا به معنای دستیابی به این ثروت بود.</p>
<p>علت بعدی این بود که هندوستان کشوری کافر از نظر مسلمانان بود و لشکر کشی غزنویان به آنجا تلاشی در جهت گسترش اسلام وانمود می‌کرد و مخصوصا از نظر دولت عباسی جهاد در برابر کفر بود که مشروعیتی را برای حاکمین غزنه به بار می‌آورد.همچنین این لشکر کشیها باعث مشغول بودن سپاه غزنویان می‌شد که اگر این سپاه بی کار می‌ماندند باعث ایجان مشکل و بحران در دستگاه غزنویان می‌گشت.</p>
<p>این حملات مداوم سپاه غزنویان به هند باعث شد که اسلام در آن شبه قاره گسترش یابد و زبان فارسی نیز به عنوان زبان رسمی دولت غزنویان به هند راه یافت ٬ و همچنین باعث گشت قدرت دفاعی این کشور به علت حملات پی در پی رو به زوال گذارد و راه برای حملات بعدی غزنویان باز شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000486-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2917" title="000486-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000486-WWW.ASMAN_.IR_-285x475.jpg" alt="" width="285" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">دو جام پیدا شده در نیشابور متعلق به دوران غزنویان که در موزه متروپلیس نیویورک نگه داری می‌شود</p>
<p><span style="color: #0000ff;">فتح سومنات</span></p>
<p>یکی از بزرگترین فتوحات سلطان محمود در هند فتح سومنات بود که بزرگترین و مهم ترین بت هندوستان بود و طولش به پنج متر بالغ می‌شد.هندوان دسته دسته به زیارت این بت می‌رفتند و صدها برهمن نیز به دعای وی مشغول بودند.این بت آنچنان برای هندوان با ارزش بود که حتی معتقد بودند دریا نیز وی را میپرستد و جزر و مد را نشانهٔ همین پرستش می‌دانستند.جواهرات فراوانی نذر این بت می‌شد و حتی صدها روستا وقف این بت بود.</p>
<p>تا قبل از اینکه غزنویان به سومنات حمله کنند هندوان برای توجیه بی قدرتی بت‌هایی که به دست سپاه غزنویان نابود می‌شد می‌گفتند که این بتان مورد قهر سومنات هستند.هنگامی که سپاه ۳۰ هزار نفری غزنویان به قصد سومنات حرکت کردند هندوان به پای سومنات افتادند که جلوی سپاه محمود را بگیرد اما سومنات برای جلوگیری از نابودی خود نیز توانایی کاری را نداشت٬و بدستور محمود نابود شد و ثروت معبد نیز به غنیمت گرفته شد.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #0000ff;">بعد از محمود تا سقوط سلسله</span></p>
<p>بعد از مرگ محمود برای به حکومت رسیدن میان دو پسرش یعنی محمد و مسعود اختلاف بوجود آمد و بعد از کشمکش‌هایی مسعود توانست پیروز شود و به حکومت برسد اما چون حس می‌کرد کارگزاران پدرش با به حکومت رسیدن وی مشکل دارند ٬ در صدد کنار گذاشتن آنها برآمد.در این زمان کارگزاران دستگاه غزنوی به دو دسته تقسیم شده بودند یک دسته پدریان یعنی طرفداران سلطان محمود و دیگران پسریان که هواداران مسعود بودند.</p>
<p>از جمله پدریانی که سخت مورد غضب سلطان مسعود قرار گرفت ابو علی میکال معروف به حسنک وزیر بود که چون از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بود به ناچار برای از سر راه برداشتن وی ٬ او را به انحراف مذهبی متهم نمود که شرح آن در تاریخ بیهقی آمده‌است.و سپس وی را دار زد و اموالش را مصادره نمود.این اقدام وی ضربه مهلکی بر پیکره دودمان غزنویان وارد کرد؛زیرا وی با این کار هم خود را از داشتن کارگزاران مجرب محروم ساخت و هم وجه خود را در میان مردم که می‌دانستند علت اصلی بر دار کردن حسنک چیست ٬ خراب نمود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2916" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000485-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">سکه ضرب شده به نام سلطان مسعود</p>
<p>مسعود غزنوی نیز مانند اسلاف خود حمله به هند را در سرلوحه کاهایش قرار دارد اما دیگر از آن ثروتهای افسانه‌ای هند خبری نبود و در نتیجه بار سنگین هزینه‌ها بر دوش مردمی نهاده شد که مجبور بودند مالیات بپردازند و این خود باعث نارضایتی مردم بویژه مردم خراسان شد.و در نتیجه توجه بیش از اندازه مسعود به هند وی از تحرکات سلجوقیان در خراسان غافل ماند.پس از مرگ مسعود فرمانروایی غزنویان به قسمتی از غرب هند به مرکزیت لاهور محدود گشت.و در نهایت در قرن ششم هجری غوریان آخرین بقایای غزنویان را نیز از بین بردند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نام و لقب پادشاهان غزنوی با توالی و مدت حکومتشان</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000487-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2918" title="000487-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000487-WWW.ASMAN_.IR_-382x475.jpg" alt="" width="382" height="475" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2913/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،بوییان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2909</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2909#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 18 Sep 2010 21:25:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آل بویه]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان و همدان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،بوییان]]></category>
		<category><![CDATA[بوییان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تبار خاندان بویه]]></category>
		<category><![CDATA[تبار و خاستگاه بوییان]]></category>
		<category><![CDATA[حاکمان آل بویه و زمان حکومت آنها]]></category>
		<category><![CDATA[خوزستان و کرمان]]></category>
		<category><![CDATA[دودمان دیلمی]]></category>
		<category><![CDATA[دیالمه ری]]></category>
		<category><![CDATA[دیالمه عراق]]></category>
		<category><![CDATA[دیالمه فارس]]></category>
		<category><![CDATA[دیالمهٔ ری و اصفهان و همدان]]></category>
		<category><![CDATA[دیالمهٔ عراق و خوزستان و کرمان]]></category>
		<category><![CDATA[دیالمهٔ فارس]]></category>
		<category><![CDATA[رکن الدوله]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین بوییان دیلمستان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست مذهبی آل بویه]]></category>
		<category><![CDATA[مازندران و گیلان]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهان آل بویه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2909</guid>
		<description><![CDATA[آل بویه یا بوییان یا بویگان، (۳۲۰-۴۴۷ ق / ۹۳۲-۱۰۵۵ م) از دودمان‌های دیلمیان و شیعهٔ ایران پس از اسلام است که در بخش مرکزی و غربی و جنوبی ایران و عراق فرمانروایی می‌کردند و از دیلمان در گیلان برخاسته بودند. تبار و خاستگاه بوییان بوییان دارای تباری دیلمی بودند و به زبانی ایرانی صحبت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آل بویه یا بوییان یا بویگان، (۳۲۰-۴۴۷ ق / ۹۳۲-۱۰۵۵ م) از دودمان‌های دیلمیان و شیعهٔ ایران پس از اسلام است که در بخش مرکزی و غربی و جنوبی ایران و عراق فرمانروایی می‌کردند و از دیلمان در گیلان برخاسته بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000482-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2910" title="000482-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000482-WWW.ASMAN_.IR_-475x327.jpg" alt="" width="475" height="327" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">تبار و خاستگاه بوییان</span></p>
<p>بوییان دارای تباری دیلمی بودند و به زبانی ایرانی صحبت می‌کردند. سرزمین بوییان دیلمستان بود. این واژه به همه مازندران و گیلان و سرزمین کوهستانی البرز در جنوب گیلان و مازندران گفته می‌شده‌است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پیشینه</span></p>
<p>در باختر و مرکز ایران دو دودمان دیلمی به نام آل زیار (۳۲۰ ه.ق.) و آل بویه که هر دو از سرزمین‌های شمالی برخاسته‌اند مرکزی مرکزی و باختری ایران و فارس را از دست خلفا آزاد کردند. دیلمی نام قوم و گویشی در منطقه کوهستانی گیلان بود به نام دیلمستان. دیلمیان سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌ای جز تسلیم ندیدند حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خلیفگی و احترامات ظاهری بسنده کردند. این سلسله در سال ۴۴۷ ه. ق. بدست سلجوقیان و به خاطر اختلاف همیشگی که با آل زیار و دیگر امیران محلی ایرانی داشتند، از میان رفتند.</p>
<p>در سالهای ناتوانی و انحطاط بغداد که فرماندهان ترک و کرد و گیل و دیلم خلیفه را هم در تختگاه وی دست نشانده قدرت و غلبه خویش ساخته بودند، با آن که در ایران اندیشه ایجاد یک قدرت پایدار همراه با زنده ساختن حکومتی مانند حکومت ساسانیان در خاطر بسیاری از داعیه داران این دوره، از گیل و دیلم و طبری شکفته بود، به بار نشستن این آرزو آن هم در یک مدت کوتاه، تا اندازه‌ای تنها برای آل بویه ممکن شد که آن نیز به سبب اختلافات خانگی، تقید به پیروی از دعوت زیدیان و برخورد با آشوب‌های خراسان به نتیجه نرسید، با این حال بنیانگذار این سلسله علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله و برادر زاده‌اش فنا خسرو بن حسن معروف به عضدالدوله، با وجود محدود بودن قلمرو خویش و با آن که در زمان آنها فرصتی هم برای زنده ساختن فرهنگ باستانی در قلمروشان پیدا نشد، باز استعداد خود را برای بازسازی وحدت و یکپارچگی از دست رفته قرنهای دور نشان دادند.</p>
<p>هر چند دولت آنها علیرغم پایبندی به رسم دوره با تکیه بر یک پادشاه باستانی مانند بهرام گور هم موفق به ایجاد تعادل پایدار عصر از یاد رفته بهرام در قلمرو یزدگرد نشد، باری طی چندین دهه فرمانروایی آنها، قدرت خلفای عباسی، که پیش از آن نقش فعالی را در تعیین سرنوشت مردم ایران داشت، ناتوان ساخت و بدینگونه عناصر تازه‌ای از نژادها و اقوام گوناگون مردم ایران بار دیگر آنچه را ایران با پیمودن سالها به اعراب و ترکان اهل سُنت واگذاشته بودند، این بار همراه آیین شیعه، دیگر بار، و گرچه برای مدتی کوتاه، به دست آوردند. دولت شیعی آل‌بویه در بخش مهمی از سرزمین ایران حضور داشت.</p>
<p>سه تن از فرزندان بویه که گویا شغل ماهیگیری در گیلان داشتند، به خدمت فرماندهان آل زیار در آمدند. البته، ماکان کاکی هم از آنان حمایت می‌کرد. همچنین، «علی»، «احمد» و «حسن» مورد حمایت مردآویچ نیز قرار گرفتند. گشایش اصفهان برای مرد آویچ، ظاهراً توسط علی که برادر بزرگ‌تر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آویچ، غلامان ترک از ترس غلامان دیلمی، به خصوص ابوالحسن علی بن بویه به اطراف گریختند و میدان تنها برای دیلمیان خالی ماند. علی بن بویه به همراه برادر خود، احمد که کنیه ابوالحسین داشت به گشایش اهواز توفیق یافت (۳۲۶ ه.ق.). وی، غلامان ترک را که به سرداری «بجکم» در آنجا پناه گرفته بودند گریزاند.</p>
<p>علی بن بویه پس از به دست آوردن خوزستان، راهی فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن سرزمین دست یافت (۳۳۴ه.ق). سپس، به بغداد رفت و المستکفی بالله خلیفه عباسی را مطیع خود ساخت.خلافت بغداد که پیشرفتهای برادران بویه را با چشم خود می‌دید، به خاطر دیدگاه برخی از وزیران خود، از جمله «ابن مقله» با آنان از در سازش در آمد و لقب ویژه برای آنان فرستاد که علی را «عمادالدوله» و حسن را «رکن الدوله» و احمد را «معزالدوله» نامید.</p>
<p>همان معزالدوله بود که در بغداد دستور داد سب آل علی موقوف شود و مراسم عزاداری ماه محرم را برپاداشت. به خصوص، در ایام عاشورای سال ۳۵۲ ه.ق. که جمع کثیری در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد، مردم آن روز آب ننوشیدند و در بازارها خیمه پر پا کردند و بر آن خیمه‌ها پلاس آویختند و زنان بر سر وروی خود می‌کوفتند. از این زمان رسم زیارت قبور ائمه علیهم اسلام رایج گردید و بغداد به دو قسمت مهم شیعه نشین (کرخ) و سنی نشین تقسیم شد (۳۶۳ ه.ق.). همچنین، مقام نقابت علویان هم در زمان آل بویه تأسیس شد. در زمان رکن الدوله بود که مذهب شیعه رسمیت کامل یافت.</p>
<p>امرای حمدانی که به حمایت خلیفه به بغداد تاختند، از معزالدوله شکست خوردند. معزالدوله در سال ۳۳۶ ه.ق. بصره را تصرف کرد. همچنین در سال ۳۳۷ ه.ق. به موصل تاخت و ناصر الدوله حمدانی را فراری ساخت.اقامت معزالدوله در سال ۳۵۶ ه.ق. در بغداد ادامه داشت.</p>
<p>عمادالدوله، برادر بزرگ‌تر، (متوفی به سال ۳۳۸ ه.ق.) از آنجا که وی پسری نداشت، از رکن الدوله برادرش که در عراق و ری بود در خواست کرد تا «پناه خسر» پسرش را به شیراز بفرستد که جانشین او شود. این پناه خسرو، لقب «عضد الدوله» یافت و در شیراز به حکمرانی فارس و بنادر و سواحل خلیج فارس پرداخت. رکن الدوله، مردی با تدبیر بود، او در ۳۵۹ ه.ق. به کردستان لشکر کشید و حسنویه را وادار به مصالحه کرد. وزیر او، ابوالفتح که فرزند این عمید بود، قرارداد مصالحه را امضاء کرد.</p>
<p>رکن الدوله با امرای سامانی، به خصوص ابوالحسن سیمجور که از جانب سامانیان حکومت خراسان را داشت، اغلب در کشمکش بود. تنها وقتی صلح میان این دو خانواده رخ داد که امیر نوح سامانی از دختر عضدالدوله خواستگاری کرد و این ازدواج هم صورت گرفت (۳۶۱ ه.ق.) تا وقتی معزالدوله زنده بود، میان برادران و خانواده بویه اختلافی نبود. پس از مرگ معزالدله (۳۵۶ ه.ق.) که عزالدوله بختیار، پسر معزالدوله جانشین پدر شد اختلافها بالا گرفت.</p>
<p>این مرد بیشتر نواحی شرق کرمان را در تصرف داشت و به همین دلیل هم، عضدالدوله در ۳۵۷ ه.ق. یک لشکر کشی به کرمان انجام داده بود. عضدالدوله پسر رکن الدوله با عزالدوله پسر معزالدوله چندین بار به جنگ پرداخت. یکی از آن جنگها در حوالی بغداد بود که طی آن، عزالدله شکست خورد و به موصل فرار کرد. معروف است وقتی این خبر را به رکن الدوله رساندند، از شدت خشم خود را از تخت به زیر انداخت و چند روز از خوردن باز ماند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تبار خاندان بویه</span></p>
<p>در مورد تبار خاندان بویه در میان دانشمندان و تاریخنگاران دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد، صابی در کتاب تاجی آورده‌است که نسب بویه به بهرام گور منتهی می‌گردد و بعضی گفته‌اند که بویه از نسل دیلم بن ضبه بوده‌است و ابوعلی مسکویه در کتاب تجارب الامم آورده‌است که پادشاهان آل بویه خود را از فرزندان یزدگرد پسر شهریار آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند و می‌گویند که در آغاز تهاجم اعراب مسلمان بعضی از اولاد یزدگرد به گیلان رفته و درآنجا ساکن شدند.</p>
<p>ابو شجاع بویه جد آل بویه مردی متوسط الحال و سه پسر داشت: علی و حسن و احمد. هنگامیکه ماکان کاکی بر طبرستان استیلا یافت بویه در جزو خذام او درآمد و پسرانش نیز با اسفار بن شیرویه و مرداویج و وشمگیر پسران زیار، که خود را از نژاد ارغش پادشاه گیلان در عهد کیخسرو می‌دانستند، ملازمت ماکان می‌کردندتا آنکه ااسفار بن شیرویه بر ماکان خروج کرد و بر دیلمستان مستولی گردید. اسفار بعد از یکسال کشته شد و مرداویج بجای او نشست. رستمدار، ری، مازندران، قزوین، ابهر، زنجان و طارم را بگرفت و در همدان دست به کشتار اهالی زد و کشتار زیاد هم نمود.</p>
<p>مرداویج علی پسر بویه را با برادران به کرج ابودلف (کرهرود)فرستاد و خود عازم اصفهان گردید. درآنزمان مظفر بن یاقوت از جانب المقتدر عباسی حاکم اصفهان بود و به دفع مرداویج پرداخت ولی شکست خورد و به فارس نزد پدرش گریخت. یاقوت پدر مظفر با لشکریان فارس متوجه مرداویج گردید ولی از وی هم چیزی ساخته نشد و تارومار گردید. درین هنگام علی پسر بویه با برادران در ارجان بود که یاقوت دوهزار تن از دلاورترین مردان لشکر خود را به جنگ ایشان گسیل داشت تا بتواند شکستهای پیهم خود و پسرش را جبران کند، درین پیکار نیز بخت یاقوت یاری نکرد آنها نیز از پسران بویه شکست خورده فرار نمودند.</p>
<p>پس ازین رویداد علی برادرش حسن را به کازرون فرستاد و حسن پس از تصرف کازرون سپاهی را که یاقوت به جنگ او فرستاده بود بار دیگر شکست داد. در سال ۳۲۲ جنگی سختی میان یاقوت و علی پسر بویه در گرفت، نخست گروهی از سربازان علی به یاقوت پناه بردند ولی یاقوت همه را سر برید، این عمل زشت یاقوت باعث توانمندتر شدن علی گردید زیرا یاران او چنین دیدند در وفاداری به وی استوارتر گردیدند. یاقوت درین جنگ نیز شکست خورد و برادر کوچکش احمد که نوزده سال داشت درین جنگ کشته شد. پس از شکست دادن یاقوت علی وارد شیراز شد و بر فارس مستولی گردید و بدینترتیب کار خاندان بویه بالا گرفت و بوییان روی کار آمد. علی پسر بویه در شیراز در سرای مربوط به یاقوت نزول کرد.</p>
<p>می‌گویند سپاهیان مواجب خود را از وی خواستند و او سخت گرفتار بی پولی بود، روزی در سرای خویش در اندیشه و پریشان نشسته بود و دید ماری از موضعی در سقف خانه یبرون آمد و به سوراخی رفت. علی فراشان را بخواست و فرمان داد تا مار را بیرون آورند. چون نیک بگشتند از آن سوراخ راه به اتاق دیگر یافتند که در آن صندوقهای پر از مال بود که ارزش پانصد (پنجصد) هزار دینار داشت. این مال را علی بی درنگ در مواجب سربازان مصرف کرد. پس از آن نامه به الراضی بالله عباسی فرستاد و از وی خواست که مقاطعه شهرهای راکه در دست دارد بوی واگذارد و الراضی نیز پذیرفت.</p>
<p>درینوقت مرداویج آمادگی حمله به شیراز را داشت که به دست غلامش کشته شد. دیگر کسی در میدان نبود که با پسرن بویه رقابت کند. علی از سوی خلیفه بغداد «عمادالدوله» و حسن «رکن الدوله» و احمد به «معزالدوله» ملقب گردیدند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سیاست مذهبی آل بویه</span></p>
<p>آل بویه پیرو شیعه ۱۲ امامی بودند و بطور مستمری شیعه را تبلیغ نموده و مراسمی مانند محرم و عید غدیر را پاس می‌داشتند. با اینحال آل بویه معمولا سیاست مدارا و پذیرا بودن با سایر مذاهب مانند اهل سنت را در پیش داشتند. مثلا آنان بزرگترین تکریم‌ها را برای عبدالله ابن خفیف شیخ کبیر، عالم بزرگ اهل سنت پایتخت (شیراز) بجا می‌آوردند. یا خانقاه برای اهل تصوف می‌ساختند. با این حال آنقدر از لحاظ سیاسی قدرتمند بودند که در تصمیم‌گیری‌های خلفای عباسی دخالت می‌کردند.</p>
<p>نقل شده‌است که در شیراز غیر مسلمانان مانند زردشتی‌ها مجبور نبودند که علامت مشخص کننده به تن داشته باشند و یا در محله‌های خاصی زندگی کنند. در زمان آل بویه بازار شهر شیرازدر هنگام جشن مهرگان و نوروز نورانی می‌شد و هنگامی که در سال ۳۶۹ هجری مصادف با ۹۸۰ میلادی مسلمانان شیراز علیه زردشتیان به اغتشاش پرداختند. عضدالدوله لشکری برای تنبیه اغتشاش کنندگان به شیراز فرستاد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>پادشاهان آل بویه</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دیالمه فارس</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عمادالدوله علی پسر بویه</p>
<p>علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله. اولین از سلاطین دیلمی فارس (۳۲۰ &#8211; ۳۳۸ ه&#8217;. ق.). وی به همراه دو برادر کهتر خویش رکن الدوله حسن و معزالدوله احمد در اوان قیام داعیان علوی در گیلان و طبرستان بر کارداران امرای سامانی، در عداد یاران ماکان بن کاکی سردار دیلمی، درآمد. و پس از پریشانی احوال ماکان کاکی، این سه برادر به خدمت مرداویج بن زیار پیوستند و مرداویج مقدم آنان را گرامی داشت و هر کدام را مامور قسمتی از عراق عجم کرد. از آن جمله علی (عمادالدوله) را نامزد کرج ابودلف (کرهرود) کرد.</p>
<p> وی در کرج ابودلف (کرهرود) با مردم و عمال مرداویج با مهربانی و مدارا رفتار کرد. سپس به فتح قلاع اطراف کرج پرداخت و به زودی در آن نواحی صاحب قدرت گردید. و در سال ۳۲۱ ه&#8217;. ق. اصفهان را که در آن هنگام مظفربن یاقوت بر آن حکومت می‌کرد تسخیر کرد و چند ماهی بیش در آنجا نبود که مرداویج به سبب نگرانی خاطری که از عمادالدوله داشت، برادر خویش وشمگیر را با سپاهی انبوه برای دفع عمادالدوله بدانجا گسیل داشت.</p>
<p>علی بن بویه نیزبدون جنگ و ستیز اصفهان را تخلیه کرد، و به ارجان، که ابوبکربن یاقوت بر آن حکومت می‌کرد، رفت و در ماه ذی حجه سال ۳۲۱ ه&#8217;. ق. آنجا را تسخیر کرد. و به تدریج تا اواخر این سال سایر نواحی فارس را مسخر ساخت وسرانجام پس از جنگ سختی که با یاقوت حاکم شیراز کردآنجا را نیز تحت نفوذ خویش درآورد. در این اوان مردوایج دست به تهیه سپاهی عظیم جهت راندن عمادالدوله از شیراز زد، ولی اجل مهلتش نداد و در سال ۳۲۳ به دست جمعی از غلامان ترک خود به قتل رسید و به این ترتیب عمادالدوله از شر دشمنی قوی پنجه رهایی یافت.</p>
<p>عمادالدوله در سال ۳۲۲ برادر خویش رکن الدوله حسن را مامورفتح کرمان کرد و او بدون هیچگونه مقاومت از طرف اهالی، کرمان را تصرف کرد و بدین ترتیب دربار خلافت، کلیه متصرفات خود را در ایران از دست بداد. عمادالدوله در سال ۳۲۹ ه&#8217;. ق. در حین قلع و قمع شورشیان و مخالفان خویش، تا طبرستان پیش رفت، و در سال ۳۳۱، برادرش احمد، خوزستان را نیز جزء متصرفات آل بویه درآورد.</p>
<p>عمادالدوله در سال ۳۳۷ سخت مریض شد و کارها را به برادرزاده خویش عضدالدوله واگذاشت و خود در سال ۳۳۸ درگذشت. عمادالدوله در تمام مدت امارت خود با مردم مهربانی کرد و بساط عدل و انصاف را در سراسر قلمرو خویش گستراند.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو پسر رکن الدوله حسن پسر بویه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شرف الدوله ابوالفوارس شیرزیل پسر عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span>  </strong>صمصام الدوله ابوکالیجار مرزبان پسر عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بهاالدوله ابونصر پسر عضدالدوله ابو شجاع فنا خسرو<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سلطان الدوله ابو شجاع پسربهاالدوله ابونصر<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>۳۸۸-۳۷۳ ق / ۹۹۸-۹۸۳ م»</p>
<p>با مرگ عضدالدوله دیلمی در شوال ۳۷۲ ق / مارس ۹۸۳ م، بزرگان قوم اعلام وفات او را برای سه ماه به تعویق انداختند و پس از به خاک سپاری جنازه عضدالدوله در نجف، پسرش ابوکالیجار در بغداد به امارت نشست. خلیفه هم او را صمصام الدوله لقب داد «محرم ۳۷۳ ق / ژوئن ۹۸۳ م». با امارت صمصام الدوله، اختلاف وی با برادر دیگرش ابوالفوارس شیر دل که فارس را تصرف کرده بود بالا گرفت. نزاع این دو برادر طولانی شد و بعد از حوادث بسیار شرف الدوله غلبه یافت و صمصام الدوله را به زندان انداخت.</p>
<p>«رمضان ۳۷۶ ق / ژانویه ۹۸۷ م» و دستور داد تا وی را نابینا کنند. با مرگ شرف الدوله «۳۷۹ ق / ۹۸۹ م» برادرش ابونصر ملقب به بهاءالدوله به جای او نشست. بهاء الدوله از همان اوان امارت مواجه با مخالفت برادر بزرگترش صمصام الدوله شد. با این حال، علی رغم نابینایی، در فارس به طلب قدرت برخاسته بود و طالب سهم خود از قلمرو پدر بود.</p>
<p>سرانجام پس از جنگهای پی در پی، بصره و اهواز به همراه فارس به دست صمصام الدوله افتاد و بغداد و نواحی دیگر برای بهاء الدوله ماند. اما فرمانروایی صمصام پس از مصالحه با بهاء الدوله دیری نپایید و خشونت رفتار او با ترکان فارس و بی تدبیریهایی که در حفظ اتحاد دیالمه آن سرزمین کرد موجب تزلزل قدرتش شد. سرانجام به وسیله پسران عزالدوله بختیار، که از زندان عضدالدوله پس از سالها رهای یافته بودند، به قتل رسید «ذی الحجه ۳۸۸ ق / دسامبر ۹۹۸ م» و بهاء الدوله از تهدید و مخالفت او نجات پیدا کرد.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ملک رحیم ابونصرخسروفیروزپسر ابوکالیجار</p>
<p><span style="color: #0000ff;">دیالمه ری , اصفهان و همدان</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>رکن الدوله حسن پسر بویه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>مؤیدالدوله ابومنصور بویه پسر رکن الدوله حسن پسر بویه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فخرالدوله ابوالحسن علی پسر رکن الدوله حسن پسر بویه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>مجدالدوله الوطالب رستم پسر فخرالدوله</p>
<p><span style="color: #0000ff;">دیالمه عراق , خوزستان و کرمان</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>معزالدوله احمد بن بویه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عزالدوله فرزند معز الدوله<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو پسر رکن الدوله حسن پسر بویه</p>
<p>بیماری عماد الدوله علی در سال ۳۳۸ هجری قمری او رابه فکر آینده حکومتش انداخت و چون خود فرزندی نداشت از رکن الدوله حسن برادرش خواست، فرزندش فناخسرو را به شیراز بفرستد تا او را رسماً ولیعهد و جانشین خود معرفی کند فنا خسرو با آداب و تشریفات سلطنتی مورد استقبال قرار گرفت. عماد الدوله او را برتخت خودنشاند و مردم رسماً به او سلام پادشاهی دادند.</p>
<p>عماد الدوله (عموی عضدالدوله) کار را تا بدانجا پیش برد که برای حفظ و تحکیم موقعیت آل بویه و عضد الدوله فرماندهان نظامی را که ممکن بود پس از مرگش از عضد الدوله تبعیت نکرده و طغیان کنند را دستگیر و به قتل رسانید. از جمله آنان می‌توان به شرنگین بن جلیس از سرداران دیلمی اشاره نمود. دوران عضد الدوله اوج قدرت و فرهنگ و هنر و ادب بود او نزد افرادی چون عبدالرحمان بن عمر بن سهل ابوحسین صوفی علم نجوم آموخته بود.</p>
<p>او از علی بن جسین معروف به ابن اعلم که علوی بود، آموزش زیج گرفت و از ابو علی فارسی، دستور زبان عربی آموخت وی برای علما و فضلا وارزش بسیاری قایل بود و در محضر آنان می‌نشست و درمسائل علمی و ادبی به مناظره می‌پرداخت علما در سرای عضد الدوله جایگاه مشخصی داشتند و در آن محل دور از جریانات سیاسی و اختلافات مذهبی به مباحثات علمی می‌پرداختند.</p>
<p>پزشکان در دربار وی اهمییت بسیار داشتند ازجمله ابوالحسن محمد طبری که طبیب مخصوص رکن الدوله بود وی حتی برای آموزش پزشکان بیمارستانی در بغداد به نام بیمارستان عضدی ایجاد کرده بودو کتابهای بسیاری از یونانی به عربی در این زمان ترجمه شد و به منجمان، ریاضی دانان، معماران، ادیبان و شاعران احترام بسیار روا می‌داشت. شاید بتوان او را مقتدر ترین و علم دوست ترین پادشاه آل بویه دانست.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong> شرف الدوله ابوالفوارس شیرزیل پسر عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong> ابوعلی کیخسرو پسر ابوکالیجار<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>جلال الدوله ابوطاهر پسربهاالدوله<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong> ملک رحیم ابونصرخسروفیروزپسر ابوکالیجار<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong> قوام الدوله ابوالفوارس پسربهاالدوله<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong> ابومنصورفولاذستون پسر ابوکالیجار</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>اسامی حاکمان آل بویه و زمان حکومت آنها</strong></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>الف-</strong></span> <span style="color: #0000ff;">دیالمهٔ فارس</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۱-</strong></span> عمادالدوله ابوالحسن علی بن بابویه (۳۲۰-۳۳۸)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۲-</strong></span> عضدالدوله و تاج الملة ابوشجاع پناه خسرو پسر رکن الدوله (۳۳۸-۳۷۲)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۳-</strong></span> شرف الدوله ابوالفوارس شیرذیل پسر عضدالدوله (۳۷۲-۳۷۹)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۴-</strong></span> صمصام الدوله ابوکالیجار مرزبان پسر عضدالدوله (۳۷۹-۳۸۸)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۵-</strong></span> بهاءالدوله ابونصر پسرعضدالدوله (۳۸۸-۴۰۳)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۶-</strong></span> سلطان الدوله ابوشجاع پسر بهاءالدوله (۴۰۳-۴۱۵)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۷-</strong></span> عمادالدوله ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله (۴۱۵-۴۴۰)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۸-</span> </strong>ملک رحیم ابونصر خسروفیروز پسر ابوکالیجار مرزبان (۴۴۰-۴۴۷)</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>ب-</strong></span> <span style="color: #0000ff;">دیالمهٔ عراق و خوزستان و کرمان</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">۱-</span> </strong>معزالدوله ابوالحسن احمدبن بویه (۳۲۰-۳۵۶) درعراق و خوزستان وفارس و کرمان.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۲-</span> </strong>عزالدوله بختیارپسر معزالدوله (۳۵۶-۳۶۷) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۳-</span> </strong>عضدالدوله ابوشجاع پسر رکن الدوله(۳۶۷-۳۷۲) درعراق و خوزستان و فارس وکرمان.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۴-</span></strong> شرف الدوله ابوالفوارس شیرذیل پسر عضدالدوله درعراق و خوزستان و فارس و کرمان.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۵-</strong></span> بهاءالدوله ابونصر پسر عضدالدوله (۳۷۹-۴۰۳) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۶-</strong></span> سلطان الدوله ابوشجاع پسر بهاءالدوله (۴۰۳-۴۱۲) در عراق وخوزستان و فارس وکرمان.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۷-</strong></span> مشرف الدوله ابوعلی پسر بهاءالدوله (۴۱۲-۴۱۶) در عراق فقط.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۸-</span> </strong>ابوطاهرجلال الدوله پسر مشرف الدوله (۴۱۶-۴۳۵) در عراق فقط.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۹-</strong></span> ابوکالیجارمرزبان پسر سلطان الدوله (۴۳۵-۴۴۰) در فارس از ۴۱۵ و در کرمان از ۴۱۹ و در عراق از ۴۳۵ به بعد.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۱۰-</strong></span> ملک رحیم پسر ابوکالیجار (۴۴۰-۴۴۷) در عراق فقط.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۱۱-</span> </strong>قوام الدوله ابوالفوارس پسر بهاءالدوله (۴۰۳-۴۱۹) در کرمان فقط.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۱۲-</strong></span> ابومنصور فولادستون پسر ابوکالیجار (۴۴۰-۴۴۸) کرمان فقط (از ۴۱۹ تا ۴۴۰ کرمان ضمیمهٔ فارس بوده.)</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">ج-</span> </strong><span style="color: #0000ff;">دیالمهٔ ری و اصفهان و همدان</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۱-</strong></span> رکن الدوله ابوعلی حسن بن بویه (۳۲۰-۳۶۶) در تمام عراق عجم و کرمانشاه.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۲-</strong></span> مؤیدالدوله ابومنصور پسر رکن الدوله (۳۶۶-۳۷۳) در اصفهان و از ۳۶۹ در ری و همدان و گرگان و قسمتی از طبرستان.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۳-</strong></span> فخرالدوله ابوالحسن علی پسر رکن الدوله (۳۶۶-۳۸۷) در ری و همدان و از ۳۷۳ مالک ولایات مؤیدالدوله.<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۴-</span> </strong>مجدالدوله ابوطالب رستم پسر فخرالدوله (۳۸۷-۴۲۰) در ری فقط.<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۵-</strong></span> شمس الدوله ابوطاهر پسر دیگر فخرالدوله (۳۸۷- حدود ۴۱۲) در همدان فقط.<br />
<span style="color: #ff0000;">۶-</span> سماءالدوله ابوالحسن پسر شمس الدوله (حدود ۴۱۲-۴۱۴) در همدان فقط.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2909/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،زیاریان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2905</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2905#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Sep 2010 20:32:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آل بویه]]></category>
		<category><![CDATA[آل زیار]]></category>
		<category><![CDATA[اسکلیان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،زیاریان]]></category>
		<category><![CDATA[بوییان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت ایران غربی]]></category>
		<category><![CDATA[داعی کبیر]]></category>
		<category><![CDATA[دیلمستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیلمی]]></category>
		<category><![CDATA[زیاریان]]></category>
		<category><![CDATA[ماوراءالنهر]]></category>
		<category><![CDATA[مردآویچ]]></category>
		<category><![CDATA[وشمگیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2905</guid>
		<description><![CDATA[اسکلیان یا (آل زیار) و بوییان یا (آل بویه) دو خانواده دیلمی از نواحی دیلمستان بودند که توانستند به حکومت ایران غربی برسند. در غرب و مرکز ایران دو سلسله دیلمی به نام آل زیار ( ۳۲۰ ه.ق. ) و آل بویه که هر دو از مناطق شمال برخاسته‌اند نواحی مرکزی و غربی ایران و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اسکلیان یا (آل زیار) و بوییان یا (آل بویه) دو خانواده دیلمی از نواحی دیلمستان بودند که توانستند به حکومت ایران غربی برسند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000481-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2906" title="000481-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000481-WWW.ASMAN_.IR_-475x328.jpg" alt="" width="475" height="328" /></a></p>
<p>در غرب و مرکز ایران دو سلسله دیلمی به نام آل زیار ( ۳۲۰ ه.ق. ) و آل بویه که هر دو از مناطق شمال برخاسته‌اند نواحی مرکزی و غربی ایران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند. دیلمی نام قوم و گویشی در منطقه کوهستانی دیلمستان بود. دیلمیان سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌ای جز تسلیم ندیدند حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خلیفگی و احترامات ظاهری قناعت کردند.</p>
<p>در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امری سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌های از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده‌ها به نام دیلمیان شهرت یافته‌است.</p>
<p>سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوهها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام ( حتی پیش از اسلام ) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان ( خسرو اول ۵۷۹ – ۵۳۱ م. ) تا مدتها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.</p>
<p>بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران ( با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد ) باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندانهای قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان ( حدود رودبار و منجیل ) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروههای از عراب طرفدار خاندان علی و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند.</p>
<p>چنانکه وقتی « داعی کبیر » حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی دریغ نمودند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مردآویچ</span></p>
<p>مسئله طبرستان از همان آغاز پیدایش آنها برای سامانیان حل نشده بر جای مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در پایان کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان ،طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان و خراسان را در قلمرو خود آورد. اسفار فرماندهی سپاه خود را به یکی از بزرگان ولایت، یعنی مرد آویچ پسر زیار سپرد، ولی خود با طغیان سربازان رو به رو گردید و در طالقان به قتل رسید ( ۳۱۶ ه.ق. ).</p>
<p>قلمرو حکمرانی مرد آویچ علاوه بر مازندران و بخشی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف (کرهرود) و ابهر و در پایان همدان رسید. حتی سپاه خود را به نزدیکیهای دینور نیز فرستاد ( ۳۱۹ ه.ق. ). مرد آویچ، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را در سر می پروراند. وی به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را بر می‌گردانم &#8221; (‌تاریخ الخلفاء سیوطی، ص ۲۵۹ ) و قصد داشت که مدائن را به پایتختی خویش برگزیند. او پس از آنکه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پای داشت. به علت اختلافی که میان غلامان ترک و دیلم او پیش آمده بود، به دست غلامان ترک در حمام کشته شد. ( ۳۲۳ ه.ق. ).</p>
<p><span style="color: #0000ff;">وشمگیر</span></p>
<p>پس از مرد آویچ، گروهی از یاران او برادرش «وشمگیر» را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به وی بسپارند، اما، چنانکه خواهیم دید حکومت بیشتر سرزمینهای دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بخشی از قلمرو حکومت خود رابه نزدیکیهای مرزهای ایران در دوره ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران بسنده کرد ( ۳۲۳ تا ۳۵۷ ه.ق.)‌. جنگهای او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد ( اول محرم ۳۵۷ ه.ق.). بهستون (بیستون) پسر وشمگیر، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حکومت قابوس  بعد از مرگ برادر به همان گرگان منحصر شد.</p>
<p> در جنگی که میان او و آل بویه در نزدیکیهای استرآباد در گرفت، شکست خورد و به خراسان گریخت ( ۳۷۱ ه.ق.). پس از آن، گرگانبه دست آل بویه افتاد و قابوس نیز در ۴۰۳ ه.ق. کشته شد. پس از او، فرزندش منوچهر که داماد سلطان محمود نیز بود نتوانست بر قلمرو خود بیفزاید و نوشیروان پسرش، و جستان نوه اش، تنها به صورت فرماندهان محلی در گرگان تا حدود سالهای ۴۳۵ ه.ق. حکومت راندند. در همه مدتی که قابوس و منوچهر و دیگر فرزندان زیار در گرگان حکومت نیمه مستقلی داشتند، خاندان بویه که دست پرورده مرد آویچ بودند، پی در پی به فتوحات تازه دست می‌یافتند و قلمرو حکومت خود را گسترش می‌دادند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">رویداد های مهم</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>جنگ باخلیفه<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>خراج گذاری غزنویان<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span></strong> رشدادب فارسی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span></strong> احیای سنت های باستانی<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span></strong> انقراض توسط آل بویه و سلجوقیان.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2905/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،سامانیان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2900</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2900#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 21:25:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،سامانیان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تمامی سرزمین های خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[دولت طاهری افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی در دوره سامانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سامانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سمرقند]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی حکومت طاهریان]]></category>
		<category><![CDATA[نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهان سلسله سامانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2900</guid>
		<description><![CDATA[سامانیان (۲۶۱ &#8211; ۳۹۵ ق / ۸۷۴ &#8211; ۱۰۰۴ م) یکی از دودمان‌های ایرانی بودند که تقریبا بر تمامی سرزمین های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان حکومت کردند و باعث رشد و شکوفائی زبان فارسی دری شدند. گسترهٔ فرمانروایی سامانیان (۲۶۱ &#8211; ۳۹۵ ق / ۸۷۴ &#8211; ۱۰۰۴ م) نابودی حکومت طاهریان از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سامانیان (۲۶۱ &#8211; ۳۹۵ ق / ۸۷۴ &#8211; ۱۰۰۴ م) یکی از دودمان‌های ایرانی بودند که تقریبا بر تمامی سرزمین های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان حکومت کردند و باعث رشد و شکوفائی زبان فارسی دری شدند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000479-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2901" title="000479-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000479-WWW.ASMAN_.IR_-475x319.jpg" alt="" width="475" height="319" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #333333;">گسترهٔ فرمانروایی سامانیان (۲۶۱ &#8211; ۳۹۵ ق / ۸۷۴ &#8211; ۱۰۰۴ م)</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #0000ff;">نابودی حکومت طاهریان</span></p>
<p>از بین رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای خاوری خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست.</p>
<p> با آن که پیروزی این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان همیشگی نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره فرمانروایی آنها، از مداخله مستقیم کارگزاران خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه ای یافت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سامانیان</span></p>
<p>خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند ، سامان خدا بنیان گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود . اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد . سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت . پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مامون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند ، احمد در فرغانه و الیاس در هرات .</p>
<p> ابراهیم پسر الیاس بود که بعد ها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید . احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت ، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعد ها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و درسمرقند پایه ګذاشت .</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی</span></p>
<p>بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به شمار می‌رفت.</p>
<p>با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد.</p>
<p> مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیین آناتولی به دست نمی آمد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت. که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود.</p>
<p>همسایگان نامبرده شده؛ قَرَه خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گؤچ‌تؤرک‌ها (=کوچ‌تؤرک‌ها، ترک های کوچنده) به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">زبان فارسی در دوره سامانیان</span></p>
<p>سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.</p>
<p>در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری همچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰ &#8211; ۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵ &#8211; ۷۰ ق / ۹۳۵ &#8211; ۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه ‏های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند.</p>
<p>این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پادشاهان سلسله سامانی</span></p>
<p>نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2902" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000480-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سامان خدا<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اسد بن سامان<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>یحیی بن اسد<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>نصر اول<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍.ق.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍.ق.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍.ق.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍.ق.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍.ق.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍.ق.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>نوح بن منصور، معروف به امیر رضی (۳۸۷ – ۳۶۵ ه‍.ق.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>منصور بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۷ ه‍.ق.)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عبدالملک بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۹ ه‍.ق.)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2900/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،صفاریان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2895</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2895#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 20:44:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،صفاریان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت صفاریان]]></category>
		<category><![CDATA[دولت مستقل اسلامی صفاریان]]></category>
		<category><![CDATA[صفاریان]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانروایان صفاری]]></category>
		<category><![CDATA[مطیع خلیفه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2895</guid>
		<description><![CDATA[صفاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود. فرمانروایان صفاری: • یعقوب بن لیث صفاری • عمرو بن لیث صفاری • علی بن لیث صفاری • طاهر بن محمد بن لیث صفاری • خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث) حکومت صفاریان   یعقوب لیث نخستین امیر این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صفاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000478-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2896" title="000478-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000478-WWW.ASMAN_.IR_-475x328.jpg" alt="" width="475" height="328" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">فرمانروایان صفاری:</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>یعقوب بن لیث صفاری<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>عمرو بن لیث صفاری<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>علی بن لیث صفاری<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>طاهر بن محمد بن لیث صفاری<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حکومت صفاریان</span><br />
 <br />
یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند.</p>
<p>در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد.</p>
<p>او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت.</p>
<p>پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است.</p>
<p>یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد.</p>
<p>در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد</span></p>
<p>محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد.</p>
<p>در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد.</p>
<p>یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطر استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2895/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در دوران حکومت‌های محلی،طاهریان‌</title>
		<link>http://asman.ir/post-2887</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2887#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 11:12:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[اولین حکومت مستقل ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران در دوران حکومت‌های محلی،طاهریان‌]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[حملهٔ اعراب]]></category>
		<category><![CDATA[طاهر بن حسین]]></category>
		<category><![CDATA[طاهر بن حسین معروف به ذوالیمینین]]></category>
		<category><![CDATA[طاهریان‌]]></category>
		<category><![CDATA[مأمون عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[نخستين سلسله ايرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2887</guid>
		<description><![CDATA[طاهریان‌ اولین حکومت مستقل ایران بعد از حملهٔ اعراب بودند. در اوایل قرن سوم، طاهر بن حسین، یکی از سرداران مأمون عباسی از طرف او امیر خراسان شد و بدلیل آن که عدم اطاعت خود را از مأمون اعلام کرد، اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام در ایران تشکیل شد و حکومت او به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>طاهریان‌ اولین حکومت مستقل ایران بعد از حملهٔ اعراب بودند.</p>
<p>در اوایل قرن سوم، طاهر بن حسین، یکی از سرداران مأمون عباسی از طرف او امیر خراسان شد و بدلیل آن که عدم اطاعت خود را از مأمون اعلام کرد، اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام در ایران تشکیل شد و حکومت او به طاهریان معروف شد. در زمان طاهریان نیشابور به پایتختی برگزیده شد.</p>
<div class="mceTemp" style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000477-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2892" title="000477-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000477-WWW.ASMAN_.IR_-475x322.jpg" alt="" width="475" height="322" /></a></div>
<p>طاهریان در جنگ با خوارج در شرق ایران به پیروزی دست یافتند و سرزمینهای دیگری مانند سیستان و قسمتی از ماوراءالنهر را به تصرف در آوردند و نظم و امنیت را در مرزها بر قرار کردند. گفته می‌شود که در زمان حکومت طاهریان، به جهت اهمیت دادن آنان به کشاورزی و عمران و آبادی، کشاورزان به آسودگی زندگی می‌کردند.</p>
<p>در زمان طاهریان قیامهای بابک و مازیار که به ترتیب در اذربایجان و طبرستان(مازندران)رخ داد باعث شد که انها از توجه به شرق ایران باز دارد.به همین دلیل خوارج دست به شورش زدند.اخرین امیر طاهری محمدبن طاهرنیز فردی مقتدر نبود.در نتیجه حکومت طاهریان رو به ضعف نهاد و سرانجام در میانه‌های سده سوم هجری به دست یعقوب لیث سرنگون شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">امیران خانواده طاهریان عبارت اند از:</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>طاهر بن حسین معروف به ذوالیمینین<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>طلحه بن طاهر<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>علی بن طاهر<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>عبدالله بن طاهر<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>طاهر بن عبدالله<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>محمد بن طاهر بن عبدالله</p>
<p><span style="color: #0000ff;">طاهریان در یک نگاه (۲۵۹ &#8211; ۲۰۵ه/۸۷۲-۸۲۰م)</span></p>
<p>« طاهریان نخستین سلسله ایرانی است که از اطاعت کامل خلفای بغداد سر پیچید و به تشکیل دولتی محلی و تا اندازهٔ زیادی مستقل در خراسان توفیق یافت. طاهریان از خاندان امیران و سرداران ناحیه ای در نزدیکی هَرات به نام پوشَنگ یا فوشَنج بودند و در مبارزات ابومسلم برای روی کار آوردن بنی‌عبّاس شرکت داشتند. در اختلاف بین پسران هارون‌الرشید، امین و مأمون، طاهر پسر حسین جانب مأمون را گرفت و در جنگی که علی بن عیسی بن ماهان، سردار امین، در ری برضدّ مأمون کرد، طاهربن حسین او را شکست داد و کشت. هنگامی که مأمون به خلافت رسید به پاس این خدمات طاهر را، برای پاسداری از امنیّت شهر، شُرطه بغداد کرد و چند سال بعد حکومت خراسان را به او داد.</p>
<p>نوشته اند که طاهر پس از فتح بغداد، هنگامی که می خواست با امام رضا(ع) ولیعهد مأمون بیعت کند، با دست چپ با امام بیعت کرد وگفت: « دست راست من در خراسان در بیعت مأمون است.» چون مأمون این گفته را شنید گفت: «من هر دو دست طاهر را راست می گویم تا بیعت او بر هردوی ما درست باشد.» از این جهت به طاهر لقب &#8221; ذوالیمینین &#8221; داد یعنی کسی که دارای دو دست راست است. باز گفته اند که طاهر با هر دو دست شمشیر می زد و لقب ذوالیمینین به این مناسبت بدو داده شده است.</p>
<p>درسال ۲۰۷ه/۸۲۲م، هنگامی که طاهر حکومت خراسان را داشت، روزی در مسجد جامع مرو نام خلیفه را از خطبه انداخت. اگرچه فردای آن روز او را مرده یافتند و گمان می رود که به وسیله جاسوسان خلیفه مسموم شده باشد، امّا این تاریخ را آغاز تلاش برای تشکیل حکومت‌های ملّی ایرانی شمرده‌اند.*</p>
<p>پس از طاهرذوالیمینین جانشینان او ۵۰ سال حکومت خراسان را داشتند و در بغداد نیز با نفوذ بسیار چندی در مقام شُرطه بودند. معروف‌ترین امیر طاهریان، پس از طاهر ذوالیمینین، عبدالله بن طاهر است که مردی دانا و دادگر بود و با آن که نام خلیفه را در خطبه نماز جمعه می آورد و هر ساله بخشی از خراج خراسان را به دربار خلافت می‌فرستاد، امّا به خلیفه اجازه دخالت درامور داخلی خراسان را نمی‌داد.</p>
<p> این امیر دانشمند در آبادانی نیشابور یسیار کوشید. به کشاورزی توجّهی خاص داشت و از همین رو به فرمان او کتابی درباره راه نگه‌داری از قنات ها نوشته شد. دربار او محلّ رفت و آمد دانشمندان و شاعران و نویسندگان پارسی زبان بود. آخرین امیر طاهریان، محمّد بن طاهر، به دست یعقوب لِیث صفّار زندانی شد. وی پس از مرگ یعقوب آزاد گردید و دوباره به مقام ریاست شهربانی بغداد رسید. امّا دیگر نتوانست حکومت خراسان را به دست آورد.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2887/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ ایران پیش از اسلام،ساسانیان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2746</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2746#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Aug 2010 21:03:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[اردشیربابکان يا اردشیر اوّل]]></category>
		<category><![CDATA[ایوان خسرو]]></category>
		<category><![CDATA[بین النهرین]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام،ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[تیسفون]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان شاهنشاهی ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[دولت بیزانس]]></category>
		<category><![CDATA[ساسان]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان و رقیبان‌ شان]]></category>
		<category><![CDATA[سکه‌های ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیمرغ]]></category>
		<category><![CDATA[شاپور اوّل]]></category>
		<category><![CDATA[شرح صلحنامهٔ ایران و روم در عهد شاپور دوم]]></category>
		<category><![CDATA[قباد دوم]]></category>
		<category><![CDATA[نخستین جنگ شاپور با رومیان]]></category>
		<category><![CDATA[نشان شاهنشاهی ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهان ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[پایتخت ایران]]></category>
		<category><![CDATA[کاخ ساسانی در سروستان]]></category>
		<category><![CDATA[کنستانتیوس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2746</guid>
		<description><![CDATA[ساسانیان نام خاندان شاهنشاهی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر (یا ارتخشتره؛ از ارت: مقدس، و خشتره: شهریار بنا کرد. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌ شان از استان پارس بود ، بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">ساسانیان نام خاندان شاهنشاهی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر (یا ارتخشتره؛ از ارت: مقدس، و خشتره: شهریار بنا کرد. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌ شان از استان پارس بود ، بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور ایران را برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساخته و زیر فرمان تنها یک دولت شاهنشاهی آوردند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000449-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2747" title="000449-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000449-WWW.ASMAN_.IR_-475x317.jpg" alt="" width="475" height="317" /></a></p>
<p>پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد (آن زمان نام روستایی کوچک در نزدیکی تیسفون بوده؛ که نامش به ظاهر، از یکی از نامهای بغ داد یا بخشوده خدا؛ و یا باغِ داد دوره ساسانی ریشه گرفته بوده)، در عراق امروزی بود.</p>
<p>نام «ساسانیان» از «ساسان» گرفته شده، که اردشیر از نوادگان اوست و داریوش سوم هخامنشی (دارایِ دارایان) را از نیاکان او دانسته اند. نخست کارنامه اردشیر بابکان به این نسبت گواهی داده و بازهم به نوشته شاهنامه، ساسان پدر اردشیر، چوپانی بود از بازماندگان دارا که در فارس می زیست. اردشیر در دستگاه بابک که موبد آتشکده آناهیتا، همچنین شهردار و مرزبان پارس بود، پرورش یافت، ولی درباره نسبت او با بابک اختلاف وجود دارد.</p>
<p> او به گواهی بسیاری از تاریخی نویسان، مردی نیرومند و دلیر بود که سرانجام بر اردوان پنجم اشکانی در دشت هرمزگان پیروز شده و تسخیر سرزمینی که خود به آن ایران می‌گفت را آغاز کرد.</p>
<p>ساسانیان رفته ‌رفته توانمندتر شده، هویت فرهنگی، نظامی و مذهبی ایرانشهر را نزدیک به چهارصد سال گسترش داده و مرزها را تا سالهای پایانی برپایی‌شان، به گستره امپراتوری هخامنشی نزدیک‌ تر کردند، هرچند که با گذشت زمان، دستگاه مذهبی در کار کشورداری و دربار نفوذ بسیار نمود و نبردهای چندین ساله با رومیان نیز، کشور را فرسودند. پرده پایانی شاهنشاهیِ ایرانشهرِ ساسانی، در پایان دوره خسرو پرویز (به پهلوی: ابرویز) با پیروزی سپاه ایران در نبرد اورشلیم (در شاهنامه: گنگ دژ هودخ) فرو افتاد.</p>
<p>پیروزی در این نبرد ۲۱ روزه به فرماندهی شهربراز سردار خسرو، و با یاری جنگ افزارهای سنگین و دژکوب و منجنیق، همراه شد با فرستادن چلیپای ترسایان (صلیب اصلی مسیح) از اورشلیم به پایتخت ایران. اما این رویداد خشم رومیان مسیحی را به دلیل بی‌احترامی به چلیپای مسیح برانگیخت؛ نبردهایی به شکست و پَس نشینی سپاه ایران انجامید و سرانجام خسروپرویز، شاه نیرومند و با اراده‌ای که با وجود اشتباه‌ها و معایبش، در دوران پادشاهی خود جلوی زیاده‌خواهی بزرگان را گرفته بود، با خشم بزرگان بخاطر شکست‌ها، به ظاهر با مکر و دسیسه از سوی برخی سپاهیان، و با همکاری پسرش شیرویه (قباد دوم) کشته شد.</p>
<p>با مرگ خسرو، و در پی آن مرگ شک برانگیز قباد (که بسیاری از برادران خود را کشت)، در زمانی کمتر از شش ماه، چرخه‌ای مرگبار از کینه توزی، جاه طلبی و خونخواهی آغاز شد و به فروپاشی دستگاه ساسانی انجامید. بسیاری از بزرگان و ارتشیان کشته شده تا آنجا که در نبود مردان خاندان شاهی، پوران دختر خسرو پرویز و پس از او، آزرمیدخت، خواهر پوراندخت را به شاهی برگزیدند. با گزینش های پی‌درپی و برگزیدن بیش از ده شاهنشاه به مدت تنها چهار سال ، یزدگرد سوم از سوی بزرگان استخر برگزیده شد ولی چون نسبتی نزدیک با شاه نداشت محبوبیتی نیافت.</p>
<p> سرانجام لشکر خلیفه عمرابن الخطاب آگاه از ناتوانی مرزبانان، رفته رفته به کشور نفوذ کرد. بازمانده سپاه ایران در نبرد جسر (یا نبرد پل) پیروز شده، ولی دو نبرد سرنوشت سازِ نبرد قادسیه و جنگ نهاوند با پیروزی اعراب پایان یافتند. پایتخت ایران، شهر تیسفون (به عربی مدائن) در ۶۳۷ میلادی به دست اعراب افتاد، یزدگرد سوم با سرنوشتی نامعلوم گریخت و اثری از او نماند؛ به گمان برخی تاریخ نگاران، آسیابانی از مرو او را بخاطر جامه زربفت‌اش کشت. با مرگ یزدگرد به سال ۶۵۱ میلادی، شاهنشاهی ساسانی پایان یافت، هرچند که بازماندگان خاندان شاهی در ایران، یا گریختگان به چین، از جمله پیروز پسر یزدگرد؛ برای استقلال دوباره ایرانشهر از خلافت عمر بسیار کوشیدند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ساسانیان و رقیبان‌ شان</span></p>
<p>دولت بیزانس که در بخش شرقیِ تصرف‌های خود، با دولتی توانمند مانند ساسانیان سروکار داشت و آن را نیرومندترین دشمن خود می‌دانست، گرفتاری‌های زیادی هم در غرب و هم در شمال تصرف‌هایِ خود، به خصوص در اروپا داشت. این گرفتاری‌ها، مانع از آن می‌شد که بیزانس همه نگاهِ خود را صرف مرزهای شرقیِ خود کند و به همین سبب، دستگاه ساسانی، مانند دستگاه اشکانی، توانسته بود پایتختِ خود (تیسفون) را، در کنار رودِ دجله قرار دهد و از نزدیک بودنِ پایتخت‌ اش به مرزهای دشمن، بیمی نداشته باشد. دولت ساسانی هم در شرق، و هم در شمالِ مرزهای خود، گرفتاری‌های زیاد داشت که گاهی به میزان خطرناک و تهدید کننده‌ای می‌رسید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000450-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2748" title="000450-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000450-WWW.ASMAN_.IR_-475x259.jpg" alt="" width="475" height="259" /></a></p>
<p style="text-align: center;">بازماندهٔ ایوان خسرو در تیسفون، ۱۸۶۴</p>
<p>بدین گونه سیاست خارجیِ دستگاه ساسانی، یکسره در رابطه با شرق و غرب خلاصه می‌شد. اما دستگاه ساسانی در این زمان، خود را به اندازه کافی نیرومند نشان داد و توانست ایرانشهر را از آسیب‌های ویرانگر و خطرآفرین دور نگه دارد و در داخل کشور، برای مردم ایران، زندگی مرفه همراه با امنیت تامین کند.</p>
<p>این دستگاه، فرهنگی پربار در زمینه سیاست و کشورداری، اخلاق، رابطه‌های سالم اجتماعی و هنر به وجود آورد، که پس از نابودی و ویرانیِ سیاسی‌اش، اثرهای خود را در نسل‌های پسین و فرهنگ دیگر همسایگان، به روشنی نشان داد. با اینکه دشمنان شناخته شده دستگاه ساسانی، دولت پیشرفته بیزانس و دولت‌های نیمه پیشرفته شمال و شرقِ کشور بودند، شکست این دستگاه، نه از سوی این دشمنان، بلکه از دو سوی پیش‌بینی نشده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000451-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2749" title="000451-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000451-WWW.ASMAN_.IR_-475x316.jpg" alt="" width="475" height="316" /></a></p>
<p style="text-align: center;">کاخ ساسانی در سروستان</p>
<p> نخست، فروپاشی از درون، و پس از آن، از دولتی بود که با آنکه همه توانِِ جنگی‌اش قوم‌های بیابان گرد بودند، ولی بنیه سیاسی و اجتماعی‌اش برپایه بینش دینی-فکریِ نیرومندی بود که دولت‌ها و دشمنان دیگر ساسانی، ازش بی‌بهره بودند. دستگاه اسلامی که در آغاز سده هفتم میلادی در شهر مدینه برپا شده بود، از جهت روحی و معنوی چنان نیرومند شده بود که تأثیر فرهنگی‌اش بر کشورهای همسایه، همانند چیرگیِ دیگر قوم‌های بادیه نشین و صحرانورد، گذرا نبود.</p>
<p>این تأثیر فرهنگی چنان عمیق بود که با همه گسستگی و سستیِ سیاسی و جنگیِ اعراب، پس از دو قرن چیرگی، اثرهایش هنوز ماندگار است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2750" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000452-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">سیمرغ، نشان شاهنشاهی ساسانی</p>
<p><span style="color: #0000ff;">گاهشمار شاهنشاهان ساسانی</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">(تاریخ بر پایه سالنمای میلادی)</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span></strong> اردشیر یکم (اردشیر بابکان) (پیرامون ۲۲۴-۲۴۳)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاپور یکم (پیرامون ۳/۲۴۲-۲۷۲)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>هرمز یکم (۲۷۲-۲۷۳)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بهرام یکم (۲۷۳-۲۷۶)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بهرام دوم (۲۷۶-۲۹۳)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بهرام سوم (۲۹۳)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>نرسی (۲۹۳-۳۰۲)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>هرمز دوم (۳۰۲-۳۱۰)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آذرنرسی (۳۱۰)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاپور دوم (ذوالاکتاف) (۳۱۰-۳۷۹)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>اردشیر دوم (۳۷۹-۳۸۳)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شاپور سوم (۳۸۳-۳۸۸)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بهرام چهارم (۳۸۸-۳۹۹)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>یزدگرد یکم (۳۹۹-۴۲۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بهرام پنجم (بهرام گور) (۴۲۱-۴۳۹)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>یزدگرد دوم (۴۳۹-۴۵۷)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>هرمز سوم (۴۵۹-۴۵۷)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>پیروز یکم (۴۵۸-۴۸۴)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بلاش (۴۸۴-۴۸۸)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>قباد یکم (۴۸۸-۴۹۷)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>جاماسب (۴۹۷-۴۹۹)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>قباد یکم (۴۹۹-۵۳۱) (پادشاهی دوباره)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>خسرو یکم (خسرو انوشیروان) (۵۳۱-۵۷۹)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>هرمز چهارم (ترک‌زاد) (۵۷۹-۵۹۰)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بهرام ششم (بهرام چوبین) (۵۹۰-۵۹۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>خسرو دوم (خسرو پرویز) (۵۹۱-۶۲۸)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>قباد دوم (شیرویه) (۶۲۸)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اردشیر سوم (۶۲۸-۶۳۰)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>شهربراز (۶۳۰)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>خسرو سوم (۶۳۰)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>جوانشیر (۶۳۰)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>پوراندخت (۶۳۰-۶۳۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>گشناسب بنده (۶۳۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آزرمی دخت (۶۳۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>هرمز پنجم (۶۳۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>خسرو چهارم (۶۳۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>پیروز دوم (۶۳۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>خسرو پنجم (۶۳۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>یزدگرد سوم (۶۳۲-۶۵۱)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>تازش و پیروزی تازیان (۶۵۱)</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">پادشاهان ساسانی</span></strong></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اردشیربابکان یا اردشیر اوّل ( ۲۲۶ تا ۲۴۰ میلادی) :</span> در زمان پادشاهی اردوان پنجم، اردشیر به پادشاهی گوچیهر رسید . او مایل بود شاه کلّ ایران باشد بنابراین شورش کرد و اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) در صحنه نبرد کشته شد (۲۲۴ میلادی) بدین ترتیب سلطنت ایران در کف اردشیر بابکان قرار گرفت .</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000454-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2751" title="000454-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000454-WWW.ASMAN_.IR_-475x316.jpg" alt="" width="475" height="316" /></a></p>
<p style="text-align: center;">شمشیر طلای اردشیر بابکان در موزه بریتانیا</p>
<p>اردشیر بابکان به تلافی شکست هایی که اشکانیان در اواخر حکومتشان از رومیان می‌خوردند به روم ‍‍که در این زمان تراژان امپراتورشان بود لشکر کشید. او رومیان را شکست داد و نصیبین، حران و ارمنستان را تصرف کرد.</p>
<p>به طور کلّی کارهای ارد شیر بابکان در چهار بخش عمده زیر خلاصه می‌شود:</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۱-</strong></span> تقسیم مردم به طبقات مختلف و تعیین حداقل معیشت و امکانات<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۲-</strong></span> احیای سپاه جاویدان مانند هخامنشیان<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۳-</strong></span> توجّه ویژه به امنیت عمومی توسّط مامورانی که از مرکز به نقاط مختلف فرستاده می‌شدند<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۴-</span> </strong>تصرف هند تا پنجاب</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شاپور اوّل (۲۴۰ تا ۲۷۲ میلادی) :</span> شاپور اوّل پسر اردشیر بابکان در آغاز سلطنت با طغیان حران و ارمنستان مواجه شد او به راحتی شورش ارمنستان را خواباند امّا مردم حران چنان مقاومتی از خود نشان دادند که سرکوب آن غیر ممکن می‌نمود. سر انجام باخیانت شاهزادهٔ حران دروازه باز و شاپور همه را از جمله شاهزاده از دم تیغ گذراند. او پس از فتح حران شهرهای کرمان، خوزستان، عمان، مکران، غرب، خراسان و توران را فتح کند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نخستین جنگ شاپور با رومیان (از ۲۴۱ تا ۲۴۴ میلادی) :</span> پس از این فتوحات، شاپور متوجه روم شده و با آنان وارد جنگ شد. در نخستین نبرد پس از تصرّف انطاکیه و نصیبین از گردین شکست خورد و نصیبین از دست او رفت. گردین توسّط سردارانش کشته شد و پس از او فیلیپ عرب به پادشاهی رسید. او مصالحه‌ای با ایران امضا کرد که در آن بین النهرین و ارمنستان به ایران بازگردانده شود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">دوّمین جنگ شاپور با رومیان (از ۲۴۴ تا ۲۷۲ میلادی) :</span> شاپور مانند جنگ اوّل خود از فرات گذشت و نواحی اطراف آن را تصرّف کرد و وقتی نیروهای رومی به نزدیکی اردوهای ساسانی رسیدند آنان را در چنان تنگنایی قرار داد که «والرین» امپراتور روم و بسیاری از سپاهیانش اسیر شدند او از اسیران جنگی برای ساختن پل شوش استفاده کرد. او پس از شکست رومیان شهرهای آسیای صغیر، کاپادوکیه را کاملاٌ فتح ولی از پلمیر شکست خورد و به سال ۲۷۲ میلادی درگذشت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شاپور دوّم (از ۳۱۱ تا ۳۷۹ میلادی) :</span> شاپور چشم به جهان نگشوده پادشاه بود و چون ۱۶ ساله شد زمام کشور را به دست گرفت. برخی از مورّخان به او لقب کبیر را داده‌اند. اگر انوشیروان در این سلسله نبود مسلّماٌ او نقطهٔ اوج قدرت ساسانیان بود. شاپور در ابتدا از قدرت درباریان، که از زمان کودکی او اختیارات بسیاری داشتند کاسته و از مرزهای عرب نشین دفاع کرد. تصرّف بحرین، در زمان او اتّفاق افتاد. ظاهراً شاپور در طی جنگ با اعراب کتف هایشان را سوراخ می‌کرد، از این رو او را «ذوالاکتاف» می خواندند. با مرگ قسطنطین و تیرداد امپراتوران روم و ارمنستان در سال های ۳۳۷ و ۳۱۴ میلادی شاپور بر سر ارمنستان با روم جنگید.</p>
<p>بدین ترتیب ارمنستان دوباره دست ایران افتاد. پس از این کار او اعراب و بت پرستان ساکن ارمنستان را تحریک به حمله به روم کرد، آن‌ها موقّتاً شکست خوردند. شاپور خود به روم حمله و نصیبین را محاصره کرد ولی از عهده تصرف نصیبین بر نیامد با این حال سپاه روم را در دشت شکست داده بود و در این زمان با ارمنستان پیمان دوستی بست (۳۴۱میلادی). شاپور در سال ۳۴۲ میلادی به بین النهرین حمله و در سنجار کنونی با سپاه کنستانتینوس رو در رو شد.</p>
<p>رومیان در این نبرد شکستی سخت خورده و قتل عام شدند. به او در زمانی که پیروزی بر نصیبین را نزدیک می‌دید خبر رسید که کوشانیان کوچک و هیاطله خیون ها بر مرزهای شرقی حمله بردند او مدّت ۷ سال با آنان جنگید تا توانست بر آنان پیروز شود (۳۵۰-۳۵۷).</p>
<p>پس از بازگشت از مرزهای شرقی بار دیگر بر ارمنستان تاخت و سرزمین‌های بسیاری را تصرّف کرد؛ امّا سرانجام شکست خورد. او قانونی وضع کرد که دیگر مسیحیت در ایران ممنوع باشد. اگر بعضی خشم‌هایش را نادیده بگیریم او پادشاهی قدرتمند و با اراده بوده‌است. وی در سال ۳۷۹ میلادی در گذشت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">اردشیر دوّم (۳۷۹ تا ۳۸۲ میلادی) :</span> پس از در گذشت شاپور اوّل برادر زن او، اردشیر دوم، به پادشاهی رسید. وی فردی ضعیف النفس، بی اراده و در عین حال بسیار رعیّت پرور، خوش دل، و پاک نیّت بود. بر روی سکّه‌های به جا مانده از او کلمهٔ نیکوکار (گرب کرتار) مشاهده می‌شود. او در دوران حکومت خود مسیحیان سرزمینی که قبلاً بر آن حکومت می‌کرد {آدیابن} را آزار بسیار می‌داد. به نوشتهٔ برخی مورّخان وی برادر بزرگ شاپور کبیر بوده‌است. اردشیر دوّم پس از ۴ سال سلطنت بی فایده به وسیلهٔ بزرگان کشور از مقام خویش خلع گردید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000453-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2753" title="000453-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000453-WWW.ASMAN_.IR_-267x475.jpg" alt="" width="291" height="480" /></a></p>
<p style="text-align: center;">جام نقره‌ای مربوط به دوره ساسانی &#8211; ارتفاع تقریبی ۳۰ سانتیمتر</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شرح صلحنامهٔ ایران و روم در عهد شاپو</span><span style="color: #0000ff;">ر دوم (۳۵۶ میلادی)</span></p>
<p>موسونیانوس سردار رومی در خواست صلح کرد. شاپور اوّل برای او چنین نوشت:</p>
<p>شاپور، شاه شاهان، برادر مهر و ماه و همتای ستارگان به برادر خود کنستانتیوس سلام می‌رساند و خوش وقت است از این که امپراتور در اثر کسب تجربه به راه راست باز گشته ‌است. نیاکان من قلمرو خود را تا رود استریمونو حدود مقدونیه گسترش داده بودند. من در جلال و عظمت و فضیلت بر همهٔ نیاکانم برتری داشتم و وظیفهٔ خود می‌دانم که ارمنستان و بین النهرین را که به حیله و تزویر از نیاکانم به در کردند، باز ستانم. این سرزمین‌های کوچک را که تنها موجب نفاق و خونریزی است، به من باز پس دهید؛ و به شما می‌گویم که اگر سفیر من بدون پاسخ مثبت باز گردد، پس از انقضای زمستان با تمام نیروی خویش به جنگ شما خواهم آمد.</p>
<p>امپراتور روم کنستانتیوس «گشایندهٔ دریاها و خشکی‌ها و خداوند فر و شکوه جاودانی» در پاسخ به «برادرش شاپور» می‌نویسد:</p>
<p>اگر رومیان گاهی دفاع را بر حمله رجحان می‌نهند از بیم و ترس نیست، بلکه از راه مداراست. گر چه رومیان گاهی پیروز نشده‌اند، ولی هرگز نتیجهٔ قطعی جنگ به زیان آنان نبوده ‌است. امپراتور روم با این پاسخ سبکسرانه نتوانست از وقوع جنگ جلوگیری کند و شاپور دوّم تمام سرزمین های ذکر شده در نامه را تسخیر کرد و روم را به سختی شکست داد و پادشاه روم سزای پاسخ بیخردانهٔ خود را یافت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مانی «پیامبر» (۲۱۵ تا ۲۷۶ میلادی) :</span> در دوران سلطنت شاپور اول مانی ادعای پیامبری و مذهبی تازه آورد که از اختلاط سایر ادیان و مذاهب فراهم ساخته شده و در شرق و غرب دنیای آنروز گسترش یافت. مانی بزرگ زاده‌ای از اشکانیان بود پدرش فاتک از مردم همدان بود. وی در سال ۲۱۵ در یکی از روستاهای نزدیک باب‍‍‍ِل به دنیا آمد. وی در کودکی به کسب دانش و فلسفه پرداخت و سپس ادیان زرتشتی، عیسوی، بودایی و یونانی را مورد مطالعه قرار داد و در بیست و چهار سالگی ادّعای پیامبری کرد و سپس به وسیلهٔ «پیروز» برادر شاپور یکم که دین او را پذیرفته بود به دربار راه یافت و کتاب خود «شاپورگان» را به شاپور تقدیم داشت.</p>
<p>شاپور دین مانی را پذیرفت و مانی را در ترویج آن دین آزاد گذاشت، مانی به هندوستان و چین سفر و دوباره به ایران بازگشت، در دوران پادشاهی بهرام یکم مؤبدان زرتشتی از پیشرفت دین مانی بیمناک شده شاه را بر آن داشتند که بین آن ها و مانی مناظره‌ای ترتیب دهند، مانی در این مذاکره شکست خورده به دستور بهرام به زندان افکنده می‌شود و زیر شکنجه جان می‌دهد و یا به روایتی دیگر زنده زنده پوست کنده و پوستش را از کاه انباشته و بالای دروازهٔ گندی‌شاپور آویزان می‌شود و از آن هنگام آن دروازه باب مانی خوانده می‌شود (۲۷۶ میلادی).</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ادبیات ساسانی</span></p>
<p>نگاشته‌ها و نوشته‌هایی که از روزگار ساسانیان برجای مانده، تنها به زبان پارسی میانه که از دیرباز زبان پهلوی خوانده شده، نیست. به زبان‌های پارتی یا زبان پهلوانیک و زبان سغدی و زبان خوارزمی و زبان ختنی و زبان طخاری نیز آثاری برجا مانده است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سکه‌های ساسانی</span></p>
<p>سکه‌های ساسانی از طلا و نقره و مس بود. سکه‌های نقره را زوزن می‌گفتند. تاریخ سکه‌ها مشخص سالهای سلطنت ساسانی است. خط و زبان سکه‌ها، پهلوی ساسانی می‌باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2746/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ ایران پیش از اسلام،اشکانیان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2734</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2734#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 20:52:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آنتیوخوس]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندر مقدونی]]></category>
		<category><![CDATA[اشک یکم]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[ایالت پارت]]></category>
		<category><![CDATA[بین النهرین]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام،اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[دولت اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[دولتهای بلخی و سلوکی]]></category>
		<category><![CDATA[ساتراپی پارت]]></category>
		<category><![CDATA[سکه آندراگوراس]]></category>
		<category><![CDATA[شاهزاده پارتی]]></category>
		<category><![CDATA[نظام ملوک الطوایفی]]></category>
		<category><![CDATA[پارتیان]]></category>
		<category><![CDATA[پایان کار اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[چاندراگوپتا]]></category>
		<category><![CDATA[کتیبه‌های داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[کورش پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[یوزف ولسکی]]></category>
		<category><![CDATA[یوستینوس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2734</guid>
		<description><![CDATA[اشکانیان (۲۵۰ پ. م ۲۲۴ م.) که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده‌است که به زبان پارتی پهلوی می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اشکانیان (۲۵۰ پ. م ۲۲۴ م.) که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده‌است که به زبان پارتی پهلوی می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000442-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="size-thumbnail wp-image-2736   aligncenter" title="000442-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000442-WWW.ASMAN_.IR_-475x328.jpg" alt="" width="475" height="328" /></a></p>
<p style="text-align: right;">چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. ایالت پارتی‌ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای مازندران و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای مازندران می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.</p>
<p>این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. در عهد اشکانی جنگ‌های ایران و روم آغاز شد. حاصل عمده فرمانروایی اشکانیان ،رهائی کشورایران از سلطهٔ همه جانبهٔ یونانی که هدف نابودی ایران گرائی رادر سر می‌پروراند و حفظ تمدن ایران از تهاجمات ویرانگر طوایف مرزهای شرقی و نیز، حفظ تمامیت ایران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق بود. در هر سه مورد، مساعی آنان اهمیت قابل ملاحظه‌ای برای تاریخ ایران داشت. جنگهای فرساینده با روم عامل عمده‌ای در ایجاد نا خرسندی هایی شد که بین طبقات جامعه حاصل می‌شد.</p>
<p>نظام ملوک الطوایفی (استان مداری) که اسباب فقدان تمرکز در قدرت بود ، اختلافات خانوادگی که همین عدم تمرکز آن را مخاطره آمیزتر می‌کرد و نفرت و مخالفت موبدان زرتشتی که سیاست تسامح و اغماض دینی ( یا به عبارت صحیح تر نفرت ومخالفت مغان به سیاست آزادی دینی اشکانیان که متضاد با انحصار طلبی ایشان بود) اشکانیان را به نظر مخالفت می‌دیدند ، از عوامل انحطاط دولت اشکانیان شد .</p>
<p>اشکانیان در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی در مدت پنج قرن در شرق و غرب به تدریج ضعیف شدند تا سر انجام به دست اردشیر مغ اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ساتراپی پارت</span></p>
<p>پس از فتح ایران به دست اسکندر مقدونی و مرگ او، ایران به سلوکوس سردار مقدونی رسید؛ نخستین برخورد او با همسایگان ایران در مرزهای جنوب شرقی روی داد که نتیجه آن واگذاری بخش خاوری ایران به چاندراگوپتا پادشاه هند از سلسله ماوریا بود. در حدود ۲۸۱ پیش از میلاد اقوام بربر (به گفته منابع یونانی) به شمال شرقی ایران یورش بردند و شماری از شهرها از جمله چند مهاجرنشین یونانی را ویران ساختند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2737" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000443-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">سکه آندراگوراس, واپسین شهرب سلوکی پارت اودر حدود ۲۵۰ پیش از میلاد ادعای استقلال نمود</p>
<p>آنتیوخوس یکم پس از دفع این یورشها شمار مهاجرنشینان یونانی را افزایش داد و مرگیان را به صورت سنگر و بارویی درآورد، همچنین دو لشکر کشی به مرزهای شمال شرقی ایران انجام داد، یکی دریایی به فرماندهی پاتروکلس در امتداد کرانه‌های خاوری دریای مازندران و دیگری زمینی به فرماندهی دموداماس به آن سوی سیردریا (سیحون) که به تأسیس دو استان آنتیوکیس و سلوکیس انجامید. در ۲۵۰ پیش از میلاد آندراگوراس شَهرَب پارت و دیودوتوس شَهرَب (ساتراپی) باکتریا (بلخ) اعلام استقلال نمودند؛ دیودوتوس خود را شاه خواند و قلمرو یونانی &#8211; بلخی را تأسیس نمود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پیدایش</span></p>
<p>یوستینوس : «که یاد و نام او [اشک یکم] در دستگاه پارت کوچک تر از کورش پارسی، اسکندر مقدونی و رومانیس رومولیس نبود»</p>
<p>به عقیده یوزف ولسکی، ارشک (اشک) در سالهای ۲۳۸/۲۳۹ پیش از میلاد و در زمان پادشاهی سلوکوس دوم کالینیکوس به پارت یورش برد و بر آندراگوراس پیروز شد، سپس بر هیرکانی (گرگان) تاخت و آنجا را تسخیر نمود و شالوده‌های دستگاه اشکانی و پادشاهی پارت‌ها را پی ریزی نمود.</p>
<p>وی در آساک واقع در استاونه(آستوئن) در بخش شمالی قلمرو پارت که نِسا هم در آن بود تاجگذاری کرد. سلوکوس دوم برای باز پس گیری سرزمینهای از دست رفته پادشاهی سلوکی دست به لشکر کشی به بخش‌های شمال شرقی ایران زد، در تلاش برای دست یافتن به این هدف با دیودوتوس یکم شاه یونانی &#8211; بلخی پیمان یگانگی بست اما با مرگ دیودوتوس یکم و تغییر سیاست جانشین او، دیودوتوس دوم، که با اشک یکم متحد شد، سلوکوس دوم تنها ماند. اشک یکم به روش استپ نشینان به درون استپها پس نشست تا شاید در دشتهای هموار آنجا از سواره نظامش بهتر بهره گیرد و سپس وارد نبرد شد. نتیجه نبرد پیروزی اشک یکم بود.</p>
<p> از آن پس پارت‌ها این روز را به عنوان روز استقلال جشن گرفتند.† اشک دوم پس از پدر در سال ۲۱۷ پیش از میلاد بر تخت پادشاهی نشست و روند گسترش قلمرو اشکانی را ادامه داد، وی اکباتان را نیز به قلمرو اشکانی افزود. در واکنش به این امر آنتیوخوس سوم پس از در هم شکستن شورش ساتراپهای باختر ایران رهسپار خاور شد؛ اشک دوم به ناچار اکباتان را رها نمود و همچون پدرش به استپ‌ها پس نشست. آنتیخوس پس از باز پس گیری شهرهای تامبراکس و سورینکس و چند پیروزی بر پارتهای در حال عقب نشینی از پیش روی در استپها خودداری نمود و بنا به دلایل نامعلوم (شاید پس از شکست از اوتیدم (جانشین دیودوتوس دوم شاه یونانی &#8211; بلخی) با اشک دوم صلح نمود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000444-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2738" title="000444-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000444-WWW.ASMAN_.IR_-370x475.jpg" alt="" width="370" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">شاهزاده پارتی،پیدا شده در خوزستان</p>
<p>نکته جالب توجه در این عقب نشینی پارتها، کشتار همه یونانیان شهر سورینکس بود؛ این مساله در تضاد با جمله‌های حک شده بر پشت سکه‌های اشکانی در آن دوره (فیل هلن [یونان دوست]) است و این نشانه دهنده سیاست واقع بینانه شاهان اشکانی و آگاهی آنان از پیوندهای میان یونانیان و سلوکیان می‌باشد. پس از اشک دوم دقیقا مشخص نیست چه کسی جانشین او شده، نامهایی همچون وَردان، وُنون، بلاش، خسرو و پارتامازیس آمده‌اند، با این حال بر سر کار آمدن نماینده شاخه فرزند کوچک تر یعنی فریاپت (حدود ۱۹۱ تا ۱۷۵ پیش از میلاد) امری مسلم است.</p>
<p> درباره پادشاهی او و جانشینش فرهاد یکم (حدود ۱۷۶-۱۷۵ پیش از میلاد) تقریباً چیزی نمی‌دانیم، تنها در دو سند درباره پادشاهی فرهاد یکم آورده شده که او پس از شکست دادن قبیله «مردها» در البرز آیشان را به خاراکس نزدیک دروازه‌های مازندران کوچاند.</p>
<p>جانشین او مهرداد یکم (حدود ۱۷۱ تا ۱۳۸ پیش از میلاد) نخستین شاه بزرگ اشکانی است که دولت پارت را به جایگاه یک امپراتوری خاوری رساند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شاهنشاهی</span></p>
<p>مهرداد یکم (۱۷۱ تا ۱۳۸/۱۳۷ پیش از میلاد) با آگاهی از شرایط نابه سامان دولتهای بلخی و سلوکی نخست به خاور لشکر کشی نمود تا سرزمینهایی که اوتیدم در زمان پادشاهی اشک دوم و لشکر کشی آنتیوخوس سوم گرفته بود بازپس گیرد. در آن زمان در بلخ پس از مرگ اوتیدم، فرمانروایی دوپاره شده بود، دمتریوس پسر او دولتی در هند تشکیل داده و اوکراتیدس غاصب قدرت را در بلخ غصب کرده بود. اما مهرداد یورش اصلی خود را نه به خاور بلکه به باختر انجام داد. از مرگ آنتیوخوس چهارم اپیفان پس از یورش ناکامش به ایران که با پارتها تماسی پیدا نکرد، وضع سلوکیان بحرانی شد و شَهرَب ماد به نام تیمارخوس اعلام پادشاهی کرد.</p>
<p>تیمارخوس پس از نبردهای طولانی از مهرداد شکست خورد و مهرداد ماد را نیز به فرمانروایی خود افزود و باکازیس نامی را به حکومت آن نشاند. با تسخیر ماد راه ورود به بین النهرین باز شد و مهرداد با بهره جستن از پیکار میان دمتریوس دوم سلوکی و تریفون غاصب به میان رودان تاخت و بابل و سلوکیه را گرفت، وی در سلوکیه با عنوان «شاهنشاه» تاجگذاری کرد در حالی که منطقه نفوذش در ۱۴۱ پیش از میلاد تا شهر اوروک در جنوب بابل گسترش یافته بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2739" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000445-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="320" height="450" /></a></p>
<p style="text-align: center;">بازسازی یک کمان دار پارتی کنده کاری شده بر ستون ترایان</p>
<p>دمتریوس پس از غلبه بر تریفون و دلگرمی از دعوت مادها و شهرهای یونانی خود را آماده جنگ با مهرداد نمود. از سوی دیگر خود پارت مورد تهدید سکاها قرار گرفته بود. مهرداد که با جنگی دو سویه روبرو شده بود، خود با بخشی از سپاه به هیرکانیه رفت و وظیفه رودررویی با دمتریوس را بر دوش فرماندهان خویش گذاشت.</p>
<p>دمتریوس پس از کامیابی‌های آغازین وارد ماد شد ولی شکست خورد و زندانی شد. او را در ۱۴۱/۱۴۰ پیش از میلاد به هیرکانیه نزد مهرداد فرستادند. مهرداد دختر خود رودوگون را به همسری او درآورد تا بعدها بتواند نقشی مناسب با اهداف شاه پارتها ایفا کند. سپس متوجه جنوب شد و سرزمینهای عیلام، شوش و پارس را در ۱۳۹ پیش از میلاد فرمانبردار خویش کرد. بدین ترتیب مهرداد توانست ظرف ده سال از ۱۴۸ تا ۱۳۸ پیش از میلاد با پیکارهای سخت و به برکت سپاه و سیاست جلب همکاری دودمانهای بزرگ، پارت را به مقام یک قدرت بزرگ برساند، وی نه تنها دولتی بزرگ ساخت بلکه برنامه‌ای برای اشکانیان به ارث گذاشت. مهرداد یکم نخستین «شاهنشاه» اشکانی در ۱۳۹/۱۳۸ پیش از میلاد در گذشت و تاج و تخت را به جانشینش فرهاد دوم (از حدود ۱۳۸ تا ۱۲۹ پیش از میلاد) سپرد.</p>
<p>در زمان او دولتش که هنوز به اندازه کافی استوار نشده بود دوباره از دو سو مورد تهدید قرار گرفت؛ خطر یورشی از آسیای میانه و یورش آنتیوخوس هفتم سیدتس که کوشید در سالهای ۱۳۰/۱۲۹ پیش از میلاد سلوکیان را (برای آخرین بار) بر خاور چیره سازد، او توانست پارتها را در سه نبرد شکست دهد و بابل و ماد را تسخیر کند. فرهاد با آنتیوخوس وارد گفتگو شد اما شرایط شاه سلوکی را نپذیرفت و مترصد زمان مناسب شد. آنتیوخوس برای آسان نمودن تهیه آذوقه، سپاه خود را در پایگاه‌های زمستانی شهرهای گوناگون پراکند.</p>
<p>فرهاد به یاری تبلیغات ماهرانه ساکنان این شهرها را به هواداری از خود برانگیخت، سپس نقشه‌ای را به اجرا گذاشت که در آن تهاجم هم‌زمانی به سپاهیان آنتیوخوس پیش بینی شده بود که کاملاً کامیاب از آب درآمد و آنتیوخوس در نبرد پس از آنکه سربازانش رهایش نمودند شکست خورد و کشته شد(یا خودکشی کرد)، در نتیجه فرهاد بابل و ماد را گرفت و به طرح نقشه‌ای برای تاختن به سوریه دست زد.</p>
<p>فرهاد باقی مانده سپاه آنتیوخوس را به سپاه خود افزود (ولی با آنان رفتاری سخت گیرانه داشت) ، پیشتر نیز از مزدوران احتمالاً سکایی بهره جسته بود، فرهاد دستمزد این مزدوران سکایی را پس از پیروزی بر آنتیوخوس نپرداخت پس آنان شوریدند و بر ایران یورش برده حتی بر بین النهرین نیز دست انداختند، در جنگ میان فرهاد و سکاها زمانی که مزدوران یونانی سپاه پیشین آنتیوخوس در لحظه سرنوشت ساز نبرد (۱۲۸ پیش از میلاد) به ایشان پیوستند در میدان رزم کشته شد. اکنون ایران در وضع ناگواری قرار گرفته بود چرا که قبایل جنگجوی یوتشی به دولت یونانی &#8211; باختری (بلخی) تاخته و در حدود ۱۳۵ تا ۱۳۰ پیش از میلاد باختر را اشغال نمودند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2740" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000446-WWW.ASMAN_.IR_-475x332.jpg" alt="" width="475" height="332" /></a></p>
<p style="text-align: center;">سوار سنگین اسلحه پارتی در نبرد با شیر، موزه بریتانیا</p>
<p>اردوان یکم در چنین شرایطی جانشین فرهاد دوم شد. او نیز نتوانست خطر را دور نماید و سکاییان توانستند در خاور ایران یعنی زرنگ استقرار یابند؛ از آن پس نام درنگیانه به سیستان تغییر یافت. اردوان در نبردی در حدود ۱۲۴/۱۲۳ پیش از میلاد در نبردی جان باخت. خطر همچنان شاهنشاهی پارت را تهدید می‌نمود. نشانه‌های فروپاشی در بین النهرین دیده می‌شد، هوسپائوسینس امیر عرب در حدود ۱۲۷ پیش از میلاد شهر انطاکیه در مصب دجله و فرات در کنار خلیج فارس را گرفت و آنجا را خاراکس هوسپائوسینس نامید. سپس بابل و احتمالاً سلوکیه را گرفت اما هیمروس سردار اشکانی او را پس راند و به نام خود در سلوکیه سکه زد.</p>
<p>وظیفه نوسازی قدرت اشکانیان بر دوش پسر اردوان یکم یعنی مهرداد دوم (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) افتاد. او نخست در ۱۲۲/۱۲۱ پیش از میلاد بر هوسپائوسینس لشکر کشید و او را شکست داده تبدیل به امیری دست نشانده کرد. بدین سان بین النهرین تا رود فرات از جمله شهر مرزی مهم دورا-اروپوس در سال ۱۱۳ پیش از میلاد به قلمرو شاهنشاهی اشکانی پیوست. سپس دولتهای کوچک شمال بین النهرین یعنی گوردی ین، آدیابن و اُسرائن فرمانبردار پارتیان شدند. آنگاه به خاور و سکاییان روی آورد و پس از لشکر کشی پیروزمندانه سکاییان زیر فرمان دودمان سورن را به دولتی دست نشانده تبدیل نمود.</p>
<p>وی پا را از مهرداد یکم نیز فراتر نهاد و رهسپار ارمنستان شد، آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را به عنوان گروگان به پارت فرستاد. رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاهی دست نشانده بر تخت پدر نشاند که او نیز ناچار «هفتاد دره» را در حدود ۱۰۰ پیش از میلاد به ایران واگذاشت.در سال ۹۶ پیش از میلاد نخستین دیدار میان اورباز فرستاده مهرداد دوم و کورنلیوس سولا فرمانده سپاه روم با موضوع ابراز دوستی مهرداد و در حقیقت آگاه شدن از اهداف رومیان روی داد. مهرداد دوم دوباره شکوه را به ایران بازگرداند و همچون نیای همنامش، خود را «شاهنشاه» نامید.</p>
<p>او با ووتی فغفور چین از سلسله هان (۱۴۱ تا ۷۸ پیش از میلاد) روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمود و زبان ایرانی را در نوشتارهای پادشاهی باب نمود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000447-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2741" title="000447-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000447-WWW.ASMAN_.IR_-475x312.jpg" alt="" width="475" height="312" /></a></p>
<p style="text-align: center;">۱۳۸ تا ۱۲۶پیش از میلاد سفر ژانگ کیان به غرب، غارهای مانگااُ</p>
<p><span style="color: #0000ff;">دگرگونی‌های درونی</span></p>
<p>درباره دوره مهم برپایی شاهنشاهی، منابع فراوان تر، کتیبه‌ها، اسناد خط میخی، خرده سفالها و سکه‌ها پایه گسترده تری برای شناخت شخصیت شاهان، و هدف‌های سیاست داخلی و خارجی ایشان نسبت به دوره پیدایش آنان در اختیار می‌گذارد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">فرهنگ</span></p>
<p>رشد ایران گرایی را می‌توان از دوره مهرداد یکم به روشنی دید. شکل و شمایل ایرانی تر شده چهره مهرداد یکم که با جامه‌ای باشکوه، گیسوانی بلند و ریشی انبوه و تاج بر سر در پشت سکه‌های آن دوره بی گمان نشان دهنده افزایش پیوندها با محیط ایرانی و جدا شدن از یونانی گرایی است؛ گزیدن نامواره «شاهنشاه» نیز نشانه‌ای دیگر از توجه به سنتهای هخامنشی است. ظاهراً شکی نیست که مدیریت دربار اشکانی برای اداره کشور از زبان آرامی بهره می‌جستند (مدارک یافته شده در نسا) و این دلیلی است از دید دشمنانه آنان نسبت به زبان یونانی، زیرا سرانجام نیز کاربرد زبان یونانی را منسوخ نمودند. گام بعدی آنان در این زمینه ایجاد زبان اداری ایرانی بود.</p>
<p>اشکانیان خود را میراث دار مادها و پارسها می دانستند و رفتارهای تشریفاتی آن ها را تقلید می کردند. اردوان سوم یکی از پسران خود را داریوش نامید و ادعای بازپس گیری میراث کورش دوم را مطرح می کرد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ارتش</span></p>
<p>اشکانیان نخست روش جنگی سلوکیان را به کار بستند و پیاده‌نظام سنگین اسلحه و سواره‌نظامی مرتب پدید آوردند ولی به زودی این روش را کنار گذاشته و شیوهٔ دیرینهٔ خود را به کار بردند. در این شیوه پیاده‌نظام تنها برای نبرد در بلندی‌ها استفاده می‌شد و سواره‌نظام نیروی اصلی سپاه را تشکیل می‌داد.</p>
<p>سواره‌نظام اشکانی به نیزه‌داران سبک‌اسلحه و سواران سنگین‌اسلحه تقسیم می‌شدند. سواران سبک‌اسلحه ماهرترین تیراندازان زمان خود بودند. سواران سنگین‌اسلحه زرهی داشتند که سرتاپای ایشان را میپوشانید و اسبانشان نیز چنین زرهی داشتند. از آنها برای درهم شکستن صفوف دشمن و از سواران سبک ‌اسلحه برای پشتیبانی و نیراندازی از دور استفاده می‌شد. شیوهٔ مخصوص اشکانیان و به خصوص سواران سبک ‌اسلحهٔ ایشان شیوهٔ جنگ و گریز بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2742" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000448-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="420" height="469" /></a></p>
<p>ولی ارتش اشکانی دچار ضعف مرکزی بود. سپاه اشکانی از تربیت نظامی و صفوف متشکل٬ متمرکز و سازمان یافته ترکیب نمی‌یافت. در نبرها سپاه کشور از سربازانی تشکیل می‌شد که زیر دست آزادگان و فرمانروایان محلی هر کدام از گوشه‌ای از کشور به درگاه شاه می‌آمدند و بیشتر به فرمانروایان محلی خود وفادار بودند تا به شاه. این جوهر فئودالی و نداشتن نظام فرماندهی متمرکز در نبردهای اشکانیان بارومیان و به خصوص در دوره‌هایی که دچار جنگ‌های داخلی بودند تأثیر گذار بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سیاست</span></p>
<p>آنچنان که از زنجیره رویدادها و حرکت اشکانیان (به ویژه مهرداد یکم) برمی آید، سیاست آنان زنده نمودن شکوه گذشته شاهنشاهی هخامنشی بوده‌ است.</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">اقتصاد و جامعه</span></strong></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ساختار اقتصادی و تولید :</span> مهمترین عوامل تعیین‌کنندهٔ اقتصاد در دوران اشکانی کشاورزی و بازرگانی بودند. کشاورزی راه امرار معاش اکثریت جامعه بود و در روستاها دامپروری نیز با کشاورزی پیوند داشت. صنایع و تولیدات کارگاهی سهم کوچکی در اقتصاد این دوران داشتند.</p>
<p>در زمان اشکانیان بازرگانی رونق بسیاری یافت. مهمترین عامل این رونق راه‌های تجارتی و شبکه‌های ارتباطی گسترده و امنی بود که اشکانیان برای نگهداری و گسترش آنها بسیار کوشیدند. از راه‌های درآمدساز و پررفت و آمد راه ابریشم بود که بین چین و دریای مدیترانه به وجود آمده بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">وضع طبقاتی :</span> بر طبق مدارک باستان‌شناسی گمان می‌رود که از سال ۵۰پ.م. یعنی زمان استحکام یافتن فرمانروایی اشکانیان نا سال ۱۵۰ میلادی سطح زندگی در ایران بسیار بالا بوده‌است. پس از این دوران بر اثر نبردهای داخلی و عوامل انحطاطی در درون جامعهٔ فئودالی اشکانی و هم‌زمان با آنها جنگهای پیاپی با روم وضع اقتصادی آشفته شد و سطح زندگی در ایران به تدریج نزول کرد.</p>
<p>در جامعهٔ اشکانی پس از شاه و خاندان شاهنشاهی فرمانروایان و شاهان و پس از آنها نجبا و دیوانیان بلندپایه در مراتب بعدی قرار داشتند. پس از این گروه‌ها بازرگانان و گروه بزرگ کشاورزان و پیشه‌ وران بودند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آداب و رسوم :</span> اشکانیان سعی در احیا و پیروی از آداب و رسوم اصیل ایرانی می‌کردند و می‌کوشیدند تا از تأثیرات فرهنگ یونانی بکاهند. البته فرهنگ یونانی و آداب دیگر ملل نیز علاقه‌مندانی داشت.</p>
<p>اشراف و بزرگان در دروران اشکانی با اسب عجین بودند و شیرین‌ترین تفریح برای آنها شکار بود. چوگان نیز که در دورهٔ اشکانیان پدید آمد نیز از تفریحات محبوب بود. آنها علاقهٔ بسیاری به جشن و ضیافت داشتند و به همین دلیل موسیقی نیز مورد توجه بود. از زندگی عامهٔ مردم به دلیل کمبود مدارک باستانی اطلاعت زیادی در دست نیست.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ادیان :</span> دین خاندان اشکانی به دلیل کمبود مدارک روشن نیست. ساسانیان آنها را زرتشتی نمی‌شمردند و پیداست که این گونه بوده‌است ولی از نام‌هایشان آشکار است که به مهر اعتقاد داشتند. از زمان شاهی بلاش یکم توجه بیشتری به دین زرتشتی شد. این شاه فرمان به جمع‌آوری متون پراکندهٔ اوستا داد و از زمان او شاهان اشکانی بر یک روی سکه‌های خود تصویر آتشدانی را نقش می‌کردند. در این دوره نیز مانند دورهٔ هخامنشیان دین‌های مختلف آزاد بودند و هیچ سختگیری در این کار نمی‌شد.</p>
<p>اکثریت مردم ادیان زروانی و زرتشتی داشتند و ادیان دیگر مانند دین بودا، یهود و یونانی نیز پیروانی داشتند. مغان در این دوران رهبران دینی قوم خود بودند و در انجمن مغان که یکی از دو مجلس مشورتی اشکانی بوده ‌است شرکت می‌کردند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نبرد با روم</span></p>
<p>حادثه ‌ای که خاور را تکان داد جنگ روم با مهرداد ششم، شاه پونت و همپیمانش تیگران، شاه ارمنستان، در زمان پادشاهی سینتروک، شاه اشکانی بود. پس از شکست قطعی این دو شاه از روم، قلمرو روم به طرز خطرناکی به مرز ایران نزدیک شد این شکست هم‌زمان با پادشاهی فرهاد سوم روی داد. سرانجام لیسینیوس کراسوس یکی از سه تریوم ویراتوس روم که در آن زمان فرماندار سوریه بود (همدوره پادشاهی اُرُد دوم) در سال ۵۴ پیش از میلاد همراه یک سپاه هفت لژیونی بدون اعلان جنگ با هدف اشغال ایران از فرات گذشت.</p>
<p>اما نتیجه نبرد برای رومیان مصیبت بار بود چرا که سپاه روم در نبرد حرّان (کارهه) از سپاه ایران به فرماندهی سورنا سردار بزرگ ایرانی شکست خورد و خود و سپاهیانش از دم تیغ گذشتند. این نخستین نبرد از رشته جنگ‌های ایران و روم بود که تا پایان دوره ساسانی به درازا کشید؛ بهانه آغاز بیشتر این جنگها زیر نفوذ درآوردن ارمنستان بود که سرانجام به یمن جنگ آوری و سیاست اشکانیان در زمان بلاش یکم (۵۱ تا ۷۹ میلادی) به منطقه نفوذ ایران تبدیل شد.</p>
<p>اما از پس مرگ بلاش یکم بلایی خانمان سوز دامان اشکانیان را گرفت، این بلا همانا سرکشی و سودای تخت وتاج در میان شاهزادگان و امیرزادگان ایرانی بود. بلایی که موجب ناتوان نمودن نیروی رزمی ایران در برابر روم گردید و در نتیجه آن رومیان توانستند سه بار بین النهرین و تیسفون را در سالهای ۱۱۶ میلادی (در زمان پادشاهی خسرو و ترایانوس، ۱۶۵ میلادی (به فرماندهی آویدیوس کلسیوس و در زمان پادشاهی بلاش چهارم) و آخرین بار در سال ۱۹۸ میلادی به دست سپتیموس سوروس و در زمان پادشاهی بلاش پنجم تسخیر نمایند. اما شاهان اشکانی با وجود ستیز پیوسته با گردنکشان داخلی هرگز به رومیان اجازه ندادند به سرزمین اصلی ایران نفوذ نمایند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پایان کار اشکانیان</span></p>
<p>سرانجام کشمکش‌های داخلی و شکستهای خارجی حیثیت واپسین شاهان اشکانی را بر باد داد. آخرین جنبشی که به پایان کار اشکانیان انجامید از پارس و به رهبری اردشیر پاپکان آغاز شد. وی در سال ۲۲۴ میلادی بر اردوان چهارم شورید؛ اردوان در نبرد از اردشیر به سختی شکست خورد و خود نیز هنگام نبرد کشته شد.</p>
<p>اردشیر احتمالاً در سال ۲۲۶ میلادی در تیسفون تاجگذاری نمود و خود را «شاهنشاه» خواند. بدین ترتیب دفتر دوره اشکانیان (از حدود ۲۳۸ پیش از میلاد تا حدود ۲۲۶ میلادی) بسته شد اما یاد شکوهشان چنان در جهان زنده بود که یکصد و پنجاه سال پس از سقوطشان امپراتور روم یولیانوس ترجیح داد به او لقب «فاتح پارت‌ها» دهند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>گاهشماری رویدادها</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">۳۳۴ تا ۳۲۳ پیش از میلاد :</span> اسکندر مقدونی ایران را تصرف می‌کند , سقوط شاهنشاهی هخامنشی و آغاز یونانی سازی خاور .</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۳۲۹ تا ۳۲۷ پیش از میلاد :</span> شمال شرقی ایران در برابر تهاجم اسکندر با کمک قبایل مرزی می‌ایستد. اسپیتامن قهرمان پایداری است .</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۳۱۲ تا ۳۲۷ پیش از میلاد :</span> سلوکوس یکم سراسر ایران را می‌گیرد .</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۳۰۴/۳۰۳ پیش از میلاد :</span> چاندراگوپتا پادشاه هند از سلسله ماوریا مورد تهدید امپریالیسم مقدونی قرار می‌گیرد ولی بر سلوکوس یکم چیره می‌شود و بخش خاوری ایران را جدا می‌سازد . آغاز عقب نشینی مقدونیان از خاور .</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پیش از ۲۱۸ پیش از میلاد :</span> تهاجم اقوام بربر به ایران . فعالیت آنتیوخوس یکم (سوتر) برای جلوگیری از این خطر .</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۲۵۰ پیش از میلاد :</span> نخستین نشانه‌های تجزیه خواهی در شمال شرقی ایران. پدیدار شدن دو فرمانروای مستقل: آندراگوراس در پارت و دیودویوس در باکتریا ( باختر ).</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حدود ۲۳۸ پیش از میلاد :</span> اعلام پادشاهی دیودوتوس و پیدایش قلمرو یونانی &#8211; باختری با کمک اهالی بومی .</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حدود ۲۳۸ پیش از میلاد :</span> یورش اشک یکم سرکرده قبیله پارنی به پارت و آغاز فرمانروایی پارت اشکانی. آغاز فروپاشی چیرگی سلوکیان بر ایران. توقف یونانی کردن ایران.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حدود ۲۳۸ پیش از میلاد :</span> اشک یکم یورش سلوکوس دوم (کالینیکوس) را پس می‌راند. پارتیان لقب «اشک» را باب می‌نمایند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حدود ۲۰۸ پیش از میلاد :</span> اشک دوم یورش آنتیوخوس سوم را پس می‌راند. پادشاهی از شاخه بردار بزرگ تر اشکانیان بیرون می‌شود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۱۷۱ تا حدود ۱۳۸ پیش از میلاد:</span> مهرداد یکم خالق نیروی بزرگ پارت. آغاز استبداد. نخستین نشانه‌های ایران گرایی. تهدید از دو جبهه, از سوی سلوکیان در باختر و اقوام آسیای میانه از شمال خاور.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۱۲۳ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد:</span> مهرداد دوم قدرت پارت را زنده می‌کند. ارمنستان زیر نفوذ پارتیان قرار می‌گیرد. ایران باستان زنده می‌شود. مجموعه ساختمانهای شهر نسا ساخته می‌شود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نیمه نخست سده یکم پیش ازمیلاد:</span> پیدایش مدعیان و غاصبان در دولت پارت. خاورمیانه در برابر گسترش جویی روم. ایران اشکانی یگانه نیروی توانا برای پایداری در برابر روم.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۵۸/۵۷ تا ۳۹ پیش از میلاد:</span> اُرُد اول. پادشاهی پارت با روم وارد جنگ می‌شود. نبرد کرهه (حران) در سال ۵۳ پیش از میلاد و شکست و مرگ لیسینیوس کراسوس از سه امپراتور (حکومت سه نفره) روم. امپراتوری اشکانی نیرویی برابر با روم در جهان آن روزگار. فرات مرز میان دو امپراتوری.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۴۱ تا ۳۹ پیش از میلاد :</span> پارتیان اربابان خاورمیانه. شکست و مرگ پاکور شاهزاده پارت در گیندوراس در ۳۹ پیش از میلاد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حدود ۳۹ تا ۲/۳ پیش از میلاد:</span> فرهاد چهارم . حمله آنتونیوس یکی از سه فرمانروای روم به قلمرو پارت. شکست رومیان و پس نشستن آنها در ۳۶ پیش از میلاد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حدود ۱۱-۳۷ میلادی :</span> اردوان دوم. برنامه معروف «هخامنشی سازی» تایید شده در منابع کلاسیک. پیشرفت ایران گرایی. حماسه ایرانی و نقش دودمانهای بزرگ پارتی در ایجاد این حماسه. هنر پارت ادامه اهنده هنر هخامنشی.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۴۲ میلادی :</span> پارتیان شهر سلوکیه را پس از شش سال محاصره تسخیر می‌کنند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حدود ۵۱ تا ۸۰/۷۶ میلادی :</span> بلاش یکم. پیکار قطعی بر سر ارمنستان. شکست رومیان در راندیا در سال ۶۳ میلادی. شکل گیری میراث اشکانیان: دولت پارت, مادآتروپاتن, ارمنستان. ادامه پیشرفت ایران گرایی. زبان ایرانی پهلوی جای زبان یونانی را روی سکه‌ها می‌گیرد. گردآوری و نشر (احتمالی) اوستا. تایید تیرداد از سوی نرون به عنوان شاه ارمنستان.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سده دوم میلادی :</span> حالت دفاعی امپراتوری پارت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۱۰۸/۱۰۹ &#8211; ۱۲۷/۱۲۸ میلادی :</span> خسرو. حمله امپراتور ترایانوس از سال ۱۱۴ تا ۱۱۷ میلادی به امپراتوری پارت. رومیان پس از موفقیتهای اولیه ناچار می‌شوند برابر ضد حمله‌های شدید پارتیان پس نشینی کنند. فرات دوباره مرز دو امپراتوری می‌شود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۱۴۷/۱۴۸-۱۹۰ میلادی :</span> بلاش چهارم. یورش ناکام پارت به ارمنستان و سوریه. ضد حمله رومیان و تسخیر تیسفون. شیوع بیماری طاعون و عقب نشینی رومیان. تسلط رومیان بر بخشی از بین النهرین.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۱۹۱-۲۰۶ میلادی :</span> بلاش پنجم. یورش جدید رومیان به پارتیان. امپراتور سپتیموس سوروس تیسفون را می‌گیرد. شکست رومیان در هاترا. بخشی از بین النهرین ضمیمه امپراتوری روم می‌شود. ناتوانی تدریجی دولت پارت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">۲۰۷-۲۲۱ میلادی :</span> بلاش ششم. پارتیان در برابر امپراتور کاراکالا. پیروزی پارتیان بر امپراتور ماکرینوس. روم خوار شده وادار می‌شود خراج سنگینی به ایران بپردازد. شورش‌های داخلی بر ضد اشکانیان.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حدود ۲۱۲ میلادی :</span> اردوان چهارم برادر بلاش برضد او قیام می‌کند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حدود ۲۲۰ تا ۲۲۶/۲۲۸ میلادی :</span> اردشیر بابکان, نوه ساسان, آغاز به تصرف پارس می‌کند. نبرد بر سر قدرت در ایران. شکست اردوان چهارم, و احتمالاً در سال ۲۲۸ شکست بلاش ششم از اردشیر بابکان. سقوط دودمان اشکانی و پایان امپراتوری پارت. آغاز فروانروایی ساسانیان.</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">شاهان اشکانی</span> </strong></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>توضیح</strong></span>: ح علامت اختصاری حدود است.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span></strong> ارشک (اشک یکم) (ح۲۵۰- ح۲۴۷ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>تیرداد یکم (اشک دوم) (ح۲۴۷- ح۲۱۱ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اَردوان یکم (اشک سوم) (ح۲۱۱- ح۱۹۱ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فریاپت (اشک چهارم) (ح۱۹۱- ح۱۷۶ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فرهاد یکم (اشک پنجم) (ح۱۷۶- ح۱۷۱ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>مهرداد یکم (اشک ششم) (ح۱۷۱- ح۱۳۸ یا۱۳۷ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فرهاد دوم (اشک هفتم) (ح۱۳۸ یا ۱۳۷- ح۱۲۸ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اردوان دوم (اشک هشتم) (ح۱۲۸- ح۱۲۳ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>مهرداد دوم (اشک نهم) (ح۱۲۳- ۸۷ ق.م) <br />
    <span style="color: #ff0000;"> </span><strong><span style="color: #ff9900;">• </span></strong>گودرز یکم (۹۱ &#8211; ۷۸؟) <br />
    <span style="color: #ff9900;"> <strong>•</strong></span> اُرُد یکم (۷۸ &#8211; ؟)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سیناتروک (اشک دهم) (۷۶ یا ۷۵- ۷۰ یا ۶۹ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فرهاد سوم (اشک یازدهم) (۷۰ یا ۶۹- ۵۸ یا ۵۷ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>مهرداد سوم (اشک دوازدهم) (۵۸ یا ۵۷- ۵۶ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اُرد دوم (اشک سیزدهم) (ح۵۶- ۳۷ یا ۳۶ ق.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فرهاد چهارم (اشک چهاردهم) (ح۳۷- ۲ ق.م) <br />
  <span style="color: #ff9900;"> <strong>•</strong></span> تیرداد دوم (۳۲ &#8211; ح۳۰ پ.م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فرهاد پنجم یا (فرهادک) (اشک پانزدهم) (۲ ق.م- ۴ م)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong> </span>ملکه موزا (۲ ق.م- ۴ م) همراه با پسرش فرهاد پنجم<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اُرد سوم (اشک شانزدهم) (۴- ۶ یا ۷ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ونُن یکم (اشک هفدهم) (۷ یا ۸- ۱۲ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اردوان سوم (اشک هیجدهم) (۱۲- ۳۹ یا ۴۰ م) <br />
   <strong><span style="color: #ff9900;">•</span> </strong>تیرداد سوم (ح۳۶ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>وردان (اشک نوزدهم) (۳۹ یا ۴۰- ۴۵ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>گودرز دوم (اشک بیستم) (۴۱- ۵۱ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>ونن دوم (اشک بیست و یکم) (۵۱ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>بلاش یکم (اشک بیست و دوم) (۵۱- ۷۷ یا ۷۸ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>پاکور (اشک بیست و سوم) (۷۸- ۱۰۸ یا ۱۱۰ م) <br />
   <strong><span style="color: #ff9900;">•</span></strong> اردوان چهارم (۱۰۸- ۱۱۰ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>خسرو (اشک بیست و چهارم) (ح۱۱۰- ۱۲۸ یا ۱۲۹ م) <br />
 <span style="color: #ff9900;">  </span><strong><span style="color: #ff9900;">•</span> </strong>بلاش دوم (۷۷ &#8211; ۸۰ م) <br />
   <span style="color: #ff9900;"><strong>•</strong> </span>مهرداد چهارم (۱۲۸؟ یا ۱۲۹؟- ۱۴۷؟ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بلاش سوم (اشک بیست و پنجم) (۱۲۸ یا ۱۲۹- ۱۴۷ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بلاش چهارم (اشک بیست و ششم) (۱۴۷- ۱۹۱ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بلاش پنجم (اشک بیست و هفتم) (۱۹۱- ۲۰۸ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>بلاش ششم(اشک بیست و هشتم) (۲۰۸- ح۲۱۵ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span>  </strong>اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) (ح۲۱۶- ۲۲۶ م)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span>  </strong>اردوازد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2734/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ ایران پیش از اسلام،سلوکیان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2722</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2722#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 20:59:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آنتیوخوس]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندر مقدونی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام،سلوکیان]]></category>
		<category><![CDATA[دولت آنتیگون]]></category>
		<category><![CDATA[دیمتریوس]]></category>
		<category><![CDATA[دیودوتوس]]></category>
		<category><![CDATA[سازه‌ های به‌ جا مانده از دوران سلوکی]]></category>
		<category><![CDATA[سردیس سلوکوس یکم]]></category>
		<category><![CDATA[سلوکوس یکم]]></category>
		<category><![CDATA[سلوکیان]]></category>
		<category><![CDATA[سلوکیان و اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سلوکیان پس از سلوکوس یکم]]></category>
		<category><![CDATA[سلوکیان یا اسالکه]]></category>
		<category><![CDATA[سپاهی‌گری سلوکی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر سلوکیه]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانروایان سلوکی]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانروایی پارتیان]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد دوم]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد یکم]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد دوم]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد یکم]]></category>
		<category><![CDATA[موزه لوور پاریس]]></category>
		<category><![CDATA[پایان کار سلوکیان]]></category>
		<category><![CDATA[پیامد فرمانروایی سلوکیان بر ایران]]></category>
		<category><![CDATA[چیرگی روم]]></category>
		<category><![CDATA[گاهشماری سلوکی]]></category>
		<category><![CDATA[‌اسلحهٔ فالانژ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2722</guid>
		<description><![CDATA[سلوکیان یا اسالکه نام دولتی بود که در میان سال‌های ۳۱۲ تا ۶۴ پیش از میلاد بر آسیای غربی فرمان می‌راند. پس از مرگ اسکندر مقدونی سرزمین‌های او میان سردارانش تقسیم‌شدند. سلوکیان جانشینان سلوکوس یکم بودند که در ۳۰۶ به قدرت رسید. مصر باستان نیز به دودمان بطلمیوسی( یا بطالسه) و یونان و بخش‌های اروپایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلوکیان یا اسالکه نام دولتی بود که در میان سال‌های ۳۱۲ تا ۶۴ پیش از میلاد بر آسیای غربی فرمان می‌راند. پس از مرگ اسکندر مقدونی سرزمین‌های او میان سردارانش تقسیم‌شدند. سلوکیان جانشینان سلوکوس یکم بودند که در ۳۰۶ به قدرت رسید. مصر باستان نیز به دودمان بطلمیوسی( یا بطالسه) و یونان و بخش‌های اروپایی امپراتوری اسکندر نیز به مقدونیان رسید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000433-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2723" title="000433-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000433-WWW.ASMAN_.IR_-475x257.jpg" alt="" width="475" height="257" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پیدایش</span></p>
<p>پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ (پیش از میلاد)) فتوحاتش میان سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیایی او که ایران هستهٔ آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان در آمد. پس از مدتی پارتها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند عاملی برای نابودی سلوکیان شوند.</p>
<p>از دویست و چهل و هشت سال (۳۱۲-۶۴ (پیش از میلاد)) مدت سلطنت آنان، ایران بیش از شصت و پنج سال (۳۱۲-۲۴۷ (پیش از میلاد)) به تمامی در تحت فرمان آنان باقی ماند .</p>
<p>یازده سال بعد از مرگ اسکندر که تمام آن مدت و حتی چند سالی بعد از آن هم جنگهای جانشینی او بین سردارانش در منازعات طولانی گذشت ، استان بابل به وسیله یک سردار مقدونی او به نام سلوکوس که پدرش انتیوکوس(آنتیوخوس) هم از سرداران فیلیپوس (فیلیپ) پدر اسکندر محسوب می‌شد، افتاد (۳۱۲ق.م.). سلوکوس در زمان اسکندر پس از فتح شوش فرمانده سواره‌نظام سازمان‌یافته از بزرگان ایرانی شد و بی‌درنگ پس از رسیدن بدین جایگاه ایشان را به یگان‌های ۱۰هزار نفره بخش نمود. او سپس استان ایلام (خوزستان و بخشی از لرستان امروز) و سرزمین ماد (به استثنای آذربایجان) را هم بر قلمرو خویش افزود . بدین گونه، دولت پادشاهی مستقلی به وجود آورد که به نام خود او دولت سلوکی (سلوکیان) خوانده شد و آغاز سلطنت او بعدها برای این دولت ، مبداء تاریخ گشت. (تاریخ سلوکی۳۳۰ -۱۵۰ ق.م.)</p>
<p>سلوکوس شهر سلوکیه را در نزدیکی بابل ساخت. پس از چیرگی بر شهرهای ایران به هندوستان رسید ولی در آنجا چندره گوپتا پادشاه هند جلو پیشروی او را گرفت. کار این دو به آشتی کشید و چندره گوپتا هم ۵۰۰ فیل بدو پیشکش کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000434-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2724" title="000434-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000434-WWW.ASMAN_.IR_-380x475.jpg" alt="" width="380" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">سردیس سلوکوس یکم از جنس مرمر؛موزه لوور پاریس</p>
<p>سلوکوس یکم سرزمین زیر فرمان خود را به ۷۲ بخش نمود و گرداندن هر بخش را به یک ساتراپ سپرد. هر ساتراپ در سرزمین خود به گونهٔ خودمختار فرمان می‌راند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سلوکیان پس از سلوکوس یکم</span></p>
<p>فرمانروایی جانشینان سلوکوس برپایهٔ گونه‌ای ائتلاف سرداران و نظامیان مقدونی شکل‌گرفته‌بود. با گذشت زمان بخش باختری پادشاهی سلوکی به میدان نبرد و درگیری پیوسته بدل‌گشت زیرا که دولت آنتیگون یکم در یونانی و دولت بطلمیوسی مصر به سوریه چشم طمع دوخته‌بودند. پس سلوکیان شهر انطاکیه در نزدیکی شام را بنیادنهادند و آن را پایتخت خویش گرداندند تا به کانون درگیری نزدیک باشند.</p>
<p>سلوکیان در نزدیک ۲٬۵ سده پادشاهی نتوانستند کشورشان را از تشنج بازدارند. آنان نزدیک به ۱۷۰ سال را بر سرزمین‌ها باختری و ۷۰ سال را بر بخش‌های خاوری ایران فرمان راندند. در آینده عامل‌هایی چون برپایی دودمان اشکانی در خاور و شمال خاوری ایران و فشارشان بر سلوکی‌ها، شکست از روم در سال ۱۹۰ در مگنزیا، برپایی دولت یونانی باختر به دست دیودوتوس و سرانجام چیرگی روم بر دولت کوچک آنها در ۶۴ (پیش از میلاد) در سوریه سلوکیان را به نابودی کشاند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سلوکیان و اشکانیان</span></p>
<p>در میانهٔ سدهٔ سوم پیش از میلاد سلوکیان در استان‌های باختری سرزمینشان درگیر جنگ با مصر بودند. در همین زمان در مرزهای شمال خاوری امپراتوری سلوکی نیز آشفتگی فرمانروا بود. با این همه ساتراپ‌های بخش‌های خاوری ناچار بودند نیروهای خود را برای یاری به دولت مرکزی در جنگ با بطلمیوسیان روانه کنند. از دیگر سو میان مقدونیان و یونانیان نیز رشک و همچشمی فرمانروا بود و این عامل گاه سبب شورش ساتراپان می‌شد. این درگیری‌های درونی کار را بر پارتیان نیمه بیابان‌گرد آسانتر می‌کرد.</p>
<p>در این زمان اشک یکم به فرمانروایی پارتیان رسید و برای انجام اقداماتی بر ضد سلوکیان آماده‌شد. در ۲۴۵ (پیش از میلاد) سلوکیان گرفتار جنگ داخلی شدند و در این زمان ساتراپ پارت به نام آندروگوراس از فرصت استفاده‌کرد و بر دولت مرکزی شورید. اندکی پس از آن در حدود ۲۳۹ (پیش از میلاد) نیز دیودوت ساتراپ بلخ بر سلوکیان شورید. با زمانی نزدیک به این رویدادها سلوکوس دوم به سال ۲۳۸ (پیش از میلاد) در آنقره از سلتیان شکست خورد. ارشک از این بخت پدیدآمده بهره برد و آندروگوراس را راند و بر پارت چیره‌شد.</p>
<p>ارشک از قبیله پارنی یکی از سه قبیلهٔ داهه بود که گویا پس از زمان اسکندر مقدونی و در پی درگیری‌هایی قبیله‌ای در جنوب روسیه به بخش خاوری دریای مازندران کوچیده بودند. ارشک در ۲۴۷ (پیش از میلاد) به پادشاهی رسید و پیروانش پس از او خود را به نام وی اشک خواندند و سال تاجگذاری وی را مبدا گاهشماری خود گذاردند. نخستین سال‌های فرمانروایی پارتیان به جنگ و چیرگی بر هیرکانیا گذشت. با مرگ ارشک برادرش تیرداد یکم با نام اشک دوم جانشین او شد. او پایتخت اشکانیان را در نزدیک ابیورد کنونی بنیادنهاد. پس از آن وی با دولت یونانی باختر پیمان اتحاد بست. در ۲۲۸ (پیش از میلاد) سلوکوس دوم برای سرکوب اشکانیان لشکرکشید. تیرداد به ناچار تا استپ‌های آپاسکا در آسیای میانه پس‌نشست. در همین زمان انطاکیه دچار شورش شد پس سلوکوس به ناچار اشکانیان را رهاکرد و به انطاکیه بازگشت.</p>
<p>در ۲۱۷ (پیش از میلاد) باز تیرداد بر هیرکانیا و کومس و کرانه‌های جنوب خاوری دریای مازندران دست‌یافت. سپس شهر سلوکی صددروازه را پایتخت خویش نهاد. در ۲۲۱ (پیش از میلاد) او مرد و پسرش اردوان یکم جای پدر را گرفت. تا نزدیک ۲۰۹ (پیش از میلاد) مرزهای اشکانیان تا همدان در ماد می‌رسید. در این زمان آنتیوخوس سوم که جانشین سلوکوس شده‌بود در جنگی پردامنه همدان را پس‌گرفت و با شکست اشکانیان بر شهر صددروازه نیز دست‌یافت.</p>
<p>سپس تپورستان و هیرکانیا را هم با جنگی سخت گرفت و سرانجام با اردوان پیمان یگانگی بست. آنتیوخوس همچنین با فرمانروای باختر اوتیدم نیز پیمان اتحاد بست. آنگاه به سوی هندوکش پیش راند و از تنگه خیبر گذشت و تا پنجاب پیش‌روی کرد و آنگاه از راه سیستان و کرمان به سلوکیه بازگشت. اقدامات آنتیوخوس مرزهای اشکانی را محدود کرد ولی دولت کوچک ایشان همچنان پایدار ماند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000435-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2725" title="000435-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000435-WWW.ASMAN_.IR_-345x475.jpg" alt="" width="345" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">تندیس آنتیوخوس سوم در موزهٔ لوور</p>
<p>پس از چندی اشکانیان گرفتار جنگ با باختر شدند و بخش‌هایی دیگر از سرزمین خود را از دست دادند. اردوان در نزدیک به ۱۹۱ (پیش از میلاد) مرد و پسرش فری‌پاپت جای او را گرفت، او نیز پنجاه سال پادشاهی کرد و پس از او پسرش فرهاد یکم به پادشاهی رسید. در این زمان آنتیوخوس سوم به تازگی در ماگنزی از رومیان شکست‌خورده و ناتوان شده‌بود. فرهاد بر آماردیان و دیگر سرزمین‌های گرداگرد البرز تاخت و بر هیرکانیا چیره شد. او مرزهای اشکانیان را تا دربند خزر رساند و برخی از شکست‌خوردگان را به خوار در نزدیک دروازهٔ خزر کوچاند. اندکی پس از این زمان ارمنستان و ماد آتروپاتن بر فرمانبری از سلوکیان سرباززدند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="aligncenter" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000436-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">سکهٔ فرهاد یکم</p>
<p>پس از آنتیوخوس نیز جانشینانش رو به خوشگذرانی گذاردند و سرزمینشان گرفتار شورش‌های بیشتری شد. در ایران نیز استان‌های بسیاری شوریدند و حکومتی مستقل پدیدآوردند و فرهاد نیز از این بخت بهره برد و بر گسترهٔ مرزهایش افزود. پس از فرهاد برادرش مهرداد یکم به جانشینیش رسید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2727" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000437-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">سکهٔ مهرداد یکم</p>
<p>با مرگ آنتیوخوس چهارم در ۱۶۳ (پیش از میلاد) مهرداد در اندیشهٔ گسترش بیشتر سرزمین‌های اشکانی افتاد. در این زمان دمتریوس فرمانروای باختر پنجاب را گشوده و بر افغانستان کنونی و هندوستان فرمان‌می‌راند. اندکی پس از آن باختر به دست اوکراتید افتاد و گرفتار جنگ درونی گشت. مهرداد از این رویداد بهره‌برد و در حدود ۱۶۰ (پیش از میلاد) بر تپورستان و تراکسیان دست‌یازید. آنگاه با شتاب به سوی مغرب راند و بر ماد که زیر فرمان ساتراپ شوشی تیمارخوس بود چیره ‌گشت.</p>
<p>سپس باز به سوی خاور رفت و پس از دستیابی به آراخوزی تا مرزهای هندوستان پیشروی کرد. مرزهای پادشاهی مهرداد در غرب اکنون تا به میانرودان و بابل می‌رسید. در این زمان دیمتریوس دوم جوان به پادشاهی سلوکی رسیده‌بود و او نیز درگیر با تروفون بود. مهرداد از این گرفتاری بهره‌برداری کرد و تا ژوئیه ۱۴۱ (پیش از میلاد) تا سلوکیه پیشروی کرد و بر این شهر چیره‌شد. این پیشروی تند و تیز دیمتریوس و دربار سلوکی را سخت سراسیمه ساخت.</p>
<p>برپای فرضیاتی تاریخی میان دیمتریوس و هلی‌اکل یکم فرمانروای دولت یونانی باختر تبانی پیش‌آمد، چرا که در گرماگرم پیشروی‌های مهرداد دولت باختر به مرزهای خاوری اشکانی دست‌درازی کرد و مهرداد به ناچار سلوکیان را رهاکرده و به سوی خاور شتافت.</p>
<p>در این زمان دیمتریوس به یاری عناصر یونانی در غرب ایران به بابل تاخت. ولی مهرداد اندکی پس از آن دولت باختر را سرکوب کرده و باز به جنگ با دیمتریوس پرداخت. دیمتریوس به بند مهرداد افتاد. وی را با احترام به هیرکانیا بردند و مهرداد دخترش روذگونگ را به همسری وی درآورد. سپس به استواری فرمانرواییش بر میانرودان پرداخت. ضرابخانه‌های دیمتریوس در سلوکیه برای وی سکه زدند. مهرداد تا ۱۴۰ یا ۱۳۹ (پیش از میلاد) بر پارس و عیلام نیز چیره شده‌ بود.</p>
<p>مهرداد در ۱۳۸ (پیش از میلاد) مرد و پسر جوانش فرهاد دوم جایش را گرفت و مادرش با عنوان نایب‌السلطنه به گرداندن کشور پرداخت. در این زمان دیمتریوس دوم دوبار کوشید تا از هیرکانیا بگریزد و هر دو بار ناکام ماند. نخستین بار که او را باز به بند کشیدند فرهاد او را سرزنش نمود و بار دوم که دستگیر شد فرهاد برای خوارداشتش قاپ‌های زرینی را که بازیچهٔ کودکان بود بدو پیشکش کرد تا نشان دهد که کار بچگانه‌ای را انجام داده‌ است.</p>
<p> در ۱۳۰ (پیش از میلاد) فرهاد از دو سو گرفتار جنگ شد؛ آنتیوخوس هفتم که تروفون را سرکوب‌کرده و بر یهودیه چیره ‌گشته ‌بود با سپاهی پرشکوه و افسانه‌ای رو به سوی میانرودان نهاد و سه بار پی در پی سرداران اشکانی را شکست داد و تا ماد پیشروی کرد و شرط‌های سنگینی برای آشتی با فرهاد گذارد. در زمستان آنتیوخوس در کنار همدان اردوزد، ولی سپاهیانش آنچنان با مردمان آن سامان به بدی برخورد کردند که مردمان بر سپاهیان شوریدند.</p>
<p>در بهار فرهاد دیمتریوس را آزاد کرد، میان سلوکیان که شاه پیشنشان را از بند رهیده می‌دیدند چنددستگی پیش آمد و از دیگر سو مردم ماد نیز بر ایشان شوریده‌بودند و لشکریان فرهاد نیز بر سلوکیان تاختند، پس آنتیوخوس شکست خورد و کشته شد. پیکر بی‌جانش را در تابوتی سیمین به سوریه فرستادند و پسرش سلوکوس نیز به همراه برادرزادهٔ آنتیوخوس به بند افتاده و به مشکوی(حرم) فرهاد فرستاده‌شدند. این واپسین کوشش سلوکیان برای بازگرداندن ایران به زیر فرمان خود بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2728" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000438-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">سکهٔ فرهاد دوم</p>
<p>در ۱۲۸ (پیش از میلاد) در پی شورش سربازان مزدور یونانی در سپاه اشکانی فرهاد کشته شد و عمویش اردوان دوم جانشینش شد. در این زمان ایران گرفتار پیشروی سکاها بود. اردوان نیز در ۱۲۴ (پیش از میلاد) در مرزهای خاوری پارت کشته‌شد. در این زمان عرب‌ها بر بابل چیره‌شدند. مهرداد دوم پسر اردوان جانشین او شد. در آغاز بابل را بازپس‌گرفت. آنگاه بر ارمنستان چیره‌شد. سپس هرات و پارت را بازپس‌گرفت و سیستان را به زیر فرمان خود درآورد و با پدیدآوردن آرامش بر قدرت خویش افزود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2729" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000439-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">سکهٔ مهرداد دوم</p>
<p>در ۸۸ (پیش از میلاد) که درگیری در خاندان سلوکی رو به افزایش گذارد مهرداد در این درگیری مداخله کرد و دیمتریوس سوم پادشاه سلوکی را گروگان گرفت و دیمتریوس نیز تا پایان زندگیش در بند مهرداد بود. پس از مهرداد در روزگار فرهاد سوم بود که واپسین بازمانده‌ها از پادشاهی سلوکی از هم گسست و رومیان جای ایشان را گرفتند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پایان کار سلوکیان</span></p>
<p>با بر سر کار آمدن آنتیوخوس سوم دولت سلوکی جانی دوباره یافت. وی یک رشته جنگ‌ها در بخش‌های خاوری مرزهایش میان سال‌های ۲۰۹-۲۰۴ پیش از میلاد انجام داد. همچنین ازحدود ۲۰۰ پیش از میلاد پادشاهان سلوکی درگیر جنگ‌های دامنه‌دار سوری با بطلمیوسیان چیره بر مصر باستان شدند. هوده آنکه مصر یهودیه را به آنتیوخوس سوم واگذاشت. در این زمان دوباره نیروی سلوکیان به بالاترین اندازهٔ خود رسیده بود ولی به گواهی تاریخ این نقطهٔ اوج نقطهٔ سراشیب دودمان سلوکی -به ویژه پس از مرگ آنتیوخوس سوم- هم بود.</p>
<p>در ۱۹۶ (پیش از میلاد) آنتیوخوس سوم از برای دست یازیدن به تراکیه از هلسپونت گذشت و توانست در ۱۹۴ پیش از میلاد آن سرزمین را به مرزهای خود بپیوندد. نفوذ سلوکیان بر اروپا برای روم تحمل‌ناپذیر بود پس در ۱۹۲ (پیش از میلاد) میان این دو ابرنیروی آن زمان جهان درگیری آغاز شد. با اینکه آنتیوخوس از پشتیبانی شهرهای یونانی و یاری جنگ‌سالار کارتاژی هانیبال برخوردار بود ولی سرانجام شکست خورد و ناگزیر به پرداخت پولی هنگفت شد. همچنین سلوکیان چیرگیشان بر آسیای کوچک را نیز از دست دادند.</p>
<p>اندکی پس از آن کار بر سلوکیان تنگ‌تر شد، از یکسو روم نیرومند به دشمنی با ایشان برخاسته بود؛ از دیگر سو شورش مکابی در پس از سال ۱۶۵ پیش از میلاد در یهودیه-که از پشت‌گرمی روم هم بهره‌مند بود- کار را بر ایشان سخت‌تر نمود. از دیگرسو اشکانیان هم نیروگرفته‌ بودند و تا بابل پیش‌روی کردند و بر شهر بابل و سلوکیه دست‌یازیدند (۱۴۱ (پیش از میلاد)). به این رشته از ناکامی‌ها جنگ‌های درونی سلوکی بر سر تاج و تخت و چنددستگی ایشان نیز افزوده‌شد. پس سرانجام فرماندهان رومی لوکولوس و پومپه در یک‌چهارم دوم سده یکم پیش از میلاد بر تاریخ سلوکی خط پایان کشیدند. واپسین شاه سلوکی در ۶۴ پیش از میلاد از تخت به زیر کشیده‌ شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شیوهٔ کشورداری</span></p>
<p>سلوکیان قلمرو خود را به ۷۲ ساتراپی بخش کردند و بر هر ساتراپی یک ساتراپ گماردند. هر ساتراپی به چند اپارخیا و هر اپارخیا به چند هیپارخیا و هیپارخیا نیز به چند استاتما بخش‌می‌شد. مرکز هر ساتراپی استراتگ می‌نامیدندو گرداندن امور مالی ساتراپی نیز بر اکوتوم بود.</p>
<p>زمین‌های قلمرو سلوکی به دو دستهٔ زمین‌های شاهی و زمین‌های شهری بخش می‌شد.بخشی از زمین‌های شاهی در اختیار کشاورزان بود. اگرچه پادشاه سلوکی به ظاهر بر همه زمین‌های شاهی نظارت داشت، ولی در واقع نظارت و دلبستگی این شاهان متمرکز بر زمین‌های سوریه و میانرودان و شاه‌راه‌های میان پایتخت تا بلخ بود و بر دیگر سرزمین‌ها یا نظارت چندانی نداشتند یا اصلاً نظارتی نداشتند. مالیات زمین به صورت نقدی یا جنس دریافت می‌شد. مالیات‌های دیگری هم به عنوان‌های دیگری ستانده می‌شد؛ برای نمونه یکی هم عوارض ویژهٔ جنگ بود.</p>
<p>به مهاجران یونانی نیز که در واقع مهاجران نظامی بودند و کاتوئیکیا نام‌ داشتند نیز زمین واگذار می‌شد و این زمین کلروس نامیده می‌شد و آنان در برابر آن می‌بایست خدمات جنگی انجام دهند. در بسیاری از شهرهای یونانی‌نشین دژی جنگی بر شهر مسلط بود که پادگانی فرماندهی آن دژ را داشت. گرداگرد شهر را نیز دیوار و برج و بارو می‌کشیدند.</p>
<p>شبکه ‌ای از این شهرهای یونانی‌نشین از سیردریا تا خلیج فارس را به هم پیوسته و پاسدار قلمرو سلوکی بود. در زمان جنگ بخشی از سپاه سلوکی از این شهرها به دست می‌آمد. برای نمونه در جنگ آنتیوخوس یکم با مصر در آدار۲۷۴ (پیش از میلاد) ساتراپ‌های نزدیک به میدان جنگ به ویژه بابل و میانرودان یگان‌های نظامی این شهرها را احظار و به جبهه‌ها گسیل‌داشتند.</p>
<p>روی هم رفته سلوکیان شیوهٔ دیوانی هخامنشی را پی‌گرفتند. برپایی ساتراپی‌ها به مانند روزگار هخامنشی بود. خراج را بر همان پایه پیشین می‌گرفتند. سامانه‌های وزنی را تغییر ندادند ولی در کنار آن از شیوه آتنی هم بهره‌بردند. چون هخامنشان راه تساهل دینی را پیش گرفتند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سپاهی‌گری سلوکی</span></p>
<p>سلوکیان به جز سپاهیان مقدونی یونانی که بخشی از آن از شهرهای یونانی‌نشین فراهم می‌آمد- از مردمان بومی نیز در جنگ‌ها بهره می‌بردند، برای نمونه در نبرد رافیا که میان سلوکی‌ها و دودمان بطلمیوسی مصر باستان در ۲۱۷ رخ‌داد از ۶۸هزار سپاهی سلوکی ۱۲ هزار تن از مردمان لودیه، پارس، تراکیه، کادوسیان، کردوک، داهی، کوسیان، عرب و کیلیکی‌ها بودند. از ایرانیان بیشتر در یگان‌های کمان‌داران و فلاخن‌اندازان بهره می‌گرفتند.</p>
<p>گاه ایرانیان در سپاه سلوکی سر به شورش برمی‌داشتند، برای نمونه یک بار ۳ هزار جنگاور ایرانی دست به شورشی مسلحانه زدند ولی اندکی پس از آن همگی کشته‌شدند. دلیل شورش‌های گاه و بی‌گاه ایرانیان در سپاه سلوکی عبارت بود از کینه از اشغالگران، کمبود جیره و تبعیض میان ایرانیان و یونانیان، تحریکات بزرگان ایرانی برای گرفتن امتیازهای بیشتر از سلوکیان بود. همچنین این شورش‌ها بازتابی از نفرت ایرانیان به سلوکی‌ها نیز دانسته می‌شود.</p>
<p>نیروی رزمی اصلی سلوکی پیاده ‌نظام سنگین ‌اسلحهٔ فالانژ بود. فالانژها دسته‌های ۸ تا ۱۶ تنی بودند که در میدان نبرد به یکباره بر دشمن می‌تاختند. خاستگاه این شیوهٔ جنگی را اسپارت دانسته‌اند. در آینده به دلیل کاستی‌های این شیوه-به ویژه بی‌پدافند بودن سوی راست جنگاوران(زیرا سپر در دست چپشان جا می‌گرفت) این شیوه کنارگذاشته شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2730" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000440-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">آرایش جنگی فالانژهای مقدونی</p>
<p>پس از پیاده نظام سواره‌نظام سلوکی مهمترین بخش سپاه سلوکی شمرده‌می‌شد. در میان این رسته کاتافراکتارها که هم خود و هم اسبشان زره‌پوش بودند از دیگران مهمتر بودند. همچنین سلوکیان از فیل‌ها و ارابه‌های جنگی نیز بهره ‌می‌بردند.</p>
<p>شمار جنگاوران ثابت سلوکی را میان ۱۶۰هزار تا ۲۰۰ هزار تن نوشته‌اند. هزینه‌های جنگ را نیز سلوکیان با گرفتن باج و خراج و عوارض گوناگون، غنائم جنگی و نیز تاراج مردمان سر راه لشکرکشی خود به دست می‌آوردند. برای نمونه در جنگ آنتیوخوس سوم با اشک دوم در ۲۰۹ (پیش از میلاد) سپاه ۱۲۰هزار تنی سلوکی با پس نشستن اشکانیان شهر صددروازه(هکاتم‌پلیس در نزدیکی دامغان کنونی) را گشوده و گرگان(هیرکانیه) را تاراج کردند. پیش از این نیز سپاه سلوکی در سر راه خود ماد را تاراج‌کردند و زر و سیم فراوان نیایشگاه آنه را ربودند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2731" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000441-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p>همچنین بخشی از هاین هزینه‌ها را سلوکیان با تحمیل شرط‌های ملی در برابر صلح به هماوردانشان به دست می‌آوردند. برای نمونه در ۲۸۰ که آنتیوخوس یکم به باختر تاخت اوتودموس پادشاه دولت یونانی باختر پولی هنگفت و بخشی از آذوقه و علیق سپاهیان و چهارپایانشان را پرداخت نمود و همچنین چند زنجیر فیل بدیشان پیشکش نمود. همین آنیوخوس پس از لشکرکشی به هندوستان نیز آنگاه که کار به آشتی کشید آذوقهٔ فراوان و پیشکش‌های گرانبها و ۱۵۰ زنجیر فیل از هندیان ستد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پیامد فرمانروایی سلوکیان بر ایران</span></p>
<p>اسکندر و جانشینانش شهرهای یونانی بسیاری را در سرزمین‌های اشغالی ساختند و یونانیان و مقدونیان را بدانجا کوچاندند و کوشیدند تا فرهنگ یونانی را در ایران و دیگر سرزمین‌ها رواج‌دهند. یونانی‌گرایی به ویژه در میان اشراف ایرانی و به ویژه در سرزمین‌های باختری قلمرو سلوکی گسترش یافت و از این هم‌آمیزی فرهنگی تلفیقی پدیدآمد که بر دین‌ها و آیین‌های دو طرف رویداد نیز اثر گذاشت. این یونانی‌گرایی تا زمان اشکانی هم دیده می‌شد.</p>
<p>مشیرالدوله پیرنیا می‌گوید:«&#8230;رفتار سلوکی‌ها با ایرانیان مانند رفتار آقایان با اتباعشان بود. یا مثل رفتار مردمان غاصب به مردمان مغلوب&#8230;»</p>
<p>همو می‌افزاید که تغییری که در سامانهٔ کشورداری ایران پدید آمد یکی آغاز ملوک طوایفی بود و دیگری عبادت پادشاه.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سازه‌ های به‌ جا مانده از دوران سلوکی</span></p>
<p>از روزگار سلوکی در گوشه و کنار ایران یادگارهایی به جای مانده‌است که مهمترینشان از این دستند:</p>
<p>۱- نیایشگاه‌های سلوکی در استخر، کنگاور ،خورهه، نورآباد و تخت جمشید.<br />
۲- نقش برجسته‌های دینور، نهاوند، شوش و تل زهاک.<br />
۳- سکه‌ها و سفال‌های گوناگونی که از کاوش شوش به دست آمده‌ است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">گاهشماری سلوکی</span></p>
<p>تاریخ سلوکی سامانه‌ٔ سالشماری بود که امپراتوری سلوکی و برخی سرزمین‌های همجوارش از آن بهره‌می‌بردند. مبدا تاریخ سلوکی پاییز سال ۳۱۲ پیش از میلاد بود که در آن زمان سلوکوس یکم به بابل درآمد و از آن پس امپراتوریش پاگرفت. در آینده اشکانیان نیز یک چنین گاهشماری را از روی نمونهٔ سلوکیش قالب ‌برداری کردند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">فرمانروایان سلوکی</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">•</span></strong> سلوکوس یکم (۳۱۲-۲۸۰ یا ۳۱۱-۲۸۱ پیش از میلاد) <br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span></strong> آنتیوخوس یکم (۲۸۰/۲۸۱-۲۶۱ پیش از میلاد) <br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong> </span>آنتیوخوس دوم (۲۶۱-۲۴۶) <br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span></strong> سلوکوس دوم ۲۴۶-۲۲۵/۲۲۶)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سلوکوس سوم (۲۲۵/۲۲۶-۲۲۳)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس سوم (۲۲۳-۱۸۷)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">• </span></strong>سلوکوس چهارم (۱۸۷-۱۷۵)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس چهارم (۱۷۵-۱۶۴)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس پنجم (۱۶۴-۱۶۲)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دیمتریوس یکم (۱۶۱/۱۶۲-۱۵۰)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>الکساندر بالاس (۱۵۰-۱۴۵/۱۴۶)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دیمتریوس دوم (۱۴۶/۱۴۵-۱۳۸ و همچنین ۱۲۹/۱۲۸-۱۲۶/۱۲۵)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس ششم (۱۴۵/۱۴۴-۱۴۲)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>تروفون (۱۴۲-۱۳۸/۱۳۷)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس هفتم (۱۳۸/۱۳۷-۱۲۸/۱۲۹)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>الکساندر دوم (۱۲۹/۱۲۸-۱۲۳/۱۲۲)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سلوکوس پنجم (۱۲۵/۱۲۶)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس هشتم (۱۲۵-۹۶)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس نهم (۱۱۴/۱۱۲-۹۶)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>سلوکوس ششم (۹۶-۹۵)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فیلیپ یکم (۹۵/۹۲-۸۳)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس دهم (۹۲ یا ۹۵-۹۲ یا ۸۳)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>دیمتریوس سوم (۹۵-۸۸/۸۷)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس یازدهم (۸۹-۸۴ یا ۹۵-۹۲)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس دوازدهم (۸۷-۸۴ یا ۹۴-۸۳)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>آنتیوخوس سیزدهم (۶۸/۶۹-۶۴)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>فیلیپ دوم (۶۵-۶۳)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2722/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ ایران پیش از اسلام،هخامنشیان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2714</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2714#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Jul 2010 20:54:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[ایل آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام،هخامنشیان]]></category>
		<category><![CDATA[دریاچه ارومیه]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین‌های خاورمیانه]]></category>
		<category><![CDATA[سنگ‌نوشته‌های آشوری]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنشاهان هخامنشی]]></category>
		<category><![CDATA[فلات ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ کورش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنش]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنش فرمانروایی پارس]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشیان]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه ماد]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهی کورش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پارسیان]]></category>
		<category><![CDATA[پارس‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[چیش‌پش]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[گسترش کشور و سرزمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2714</guid>
		<description><![CDATA[هخامنشیان (۳۳۰ &#8211; ۵۵۰ پیش از زادروز) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هخامنشیان (۳۳۰ &#8211; ۵۵۰ پیش از زادروز) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد فرو ساخت و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000428-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2715" title="000428-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000428-WWW.ASMAN_.IR_-475x302.jpg" alt="" width="475" height="302" /></a></p>
<p style="text-align: center;">قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود</p>
<p>به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">کشور و سرزمین</span></p>
<p>پارس‌ها مردمانی از ایل آریایی بودند که نمایان نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده‌اند. آنان از ایل آریایی پارس یا پارسواش بودند که در سنگ‌نوشته‌های آشوری از سده نهم پیش از زادروز مسیح، نام آنان دیده می‌شود. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به بخش‌های باختری ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان جای گرفتند. با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندان پارس به خوزستان و بخش‌های مرکزی فلات ایران گسترش یافت.</p>
<p>برای نخستین بار در سالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ پ.م، نام خاندان «پارسوا» در جنوب و جنوب باختری دریاچه ارومیه برده شده‌است. برخی از پژوهش‌گران مانند راولین‌سن بر این ایده هستند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود خاندان‌های پارسی پیش از این که از میان دره‌های کوه‌های زاگرس به سوی جنوب و جنوب خاوری ایران بروند، در این سرزمین، ایست کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از زادروز در بخش پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب خاوری شوش در سرزمینی که بخشی از کشور ایلام بود، جای گرفتند.</p>
<p>از سنگ‌نوشته‌های آشوری چنین بر می‌آید که در زمان شلمنسر (۷۱۳-۷۲۱ پ. م) تا زمان پادشاهی آسارهادون (۶۶۳ پ. م)، پادشاهان یا فرمانروایان پارسوا، پیرو آشور بوده‌اند. پس از آن در زمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ پ. م) پادشاهی ماد به پارس چیرگی یافت و این دولت را پیرو دولت ماد نمود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مردم و خاندان‌ها</span></p>
<p>هرودوت می‌گوید: پارس‌ها به شش خاندان شهری و ده‌نشین و چهار خاندان چادرنشین بخش شده‌اند. شش خاندان نخست عبارت‌اند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار خاندان دومی عبارت‌اند از: دایی‌ها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی‌ها. از خاندان‌های نام‌برده، سه خاندان نخست بر خاندان‌های دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران پیرو آنها بوده‌اند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000429-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2716" title="000429-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000429-WWW.ASMAN_.IR_-475x288.jpg" alt="" width="475" height="288" /></a></p>
<p style="text-align: center;">تخت جمشید</p>
<p>بر اساس بن‌مایه‌های یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاه کنونی) مادی‌های ساگارتی می‌زیسته‌اند که گونهٔ بابلی &#8211; یونانی شده نام خود یعنی زاگرس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان باختر فلات ایران داده‌اند. نام همین خاندان است که در پیوند خاندان‌های پارس نیز باشنده (موجود) است و خط پیوند خونی خاندان‌های ماد و پارس از سرچشمهٔ همین خاندان ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است.</p>
<p>خاندان پارس پیش از حرکت به سوی جنوب، دورانی دراز را در سرزمین‌های ماد می‌زیستند و بعدها با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندان‌های پارس به خوزستان و بخش‌های مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.</p>
<p>بر اساس نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از خاندان پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس جای داشته‌اند و سر دودمان آنها هخامنش بوده‌است. پس از نابودی دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون سرزمین ایلام ناتوان شده بود، پارسی‌ها از دشمنی‌های آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را گرفتند.</p>
<p>این رخداد تاریخی در زمان چیش‌پش دوم روی داده‌است. با توجه به بیانیه کوروش بزرگ در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به چیش‌پش دوم می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند.</p>
<p>پس از مرگ چیش‌پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه»، پادشاه پارس و کوروش که بعدها عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، بخش گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج پیشرفت بود و هووخشتره در آن فرمانروایی می‌کرد، دو کشور کوچک تازه، ناچار زیر فرمان پیروز نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش یکم، دو کشور نام‌برده را زیر فرمانروایی یگانه‌ای در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شاهنشاهان هخامنشی</span></p>
<p>مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از دید تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش یکم را در نخستین سال‌های فرمانروایی‌اش که سخت‌ترین سال‌های پادشاهی وی نیز بود، به گونه‌ای دقیق بازگو می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.</p>
<p>به درستی که با باشندگی (وجود) فراوانی بن‌مایه‌های میان‌رودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها تبارشناسی درستی از خاندان هخامنشی، از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای همین نوشتار سنگ‌نوشته بیستون زمان مناسبی را در اختیار تاریخ‌نگار می‌گذارد که در آن شاه شاهان، نوشته بلند خود را با تایید دوبارهٔ خویشاوندی‌ش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به آرامی پیشینیان خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش‌پش و هخامنش. این تبارشناسی به شوندهای (دلایل) گوناگون زمان‌های درازی نادرست دانسته شده بود. زیرا در این سیاهه (فهرست) نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش فرمانروایی می‌کردند، یعنی کوروش بزرگ و کمبوجیه یکم به چشم نمی‌خورد.</p>
<p>همین جریان موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به نوشتارهای سنگ‌نوشته داریوش با شک و دو دلی نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته تلاش داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود از نگاه آیندگان، تبارنامه‌ی خود را دست‌کاری کند.</p>
<p>بر اساس نوشته‌های هرودوت، گل‌نوشتهٔ نبونید، پادشاه بابل، بیانیهٔ کورش بزرگ (استوانه کورش)، کتیبه بیستون داریوش یکم، و سنگ‌نوشته‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این دودمان تا داریوش یکم، چنین بوده‌است: (لازم به گفتن است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ جای تردید است)</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۱-</strong></span> چیش‌پش یکم<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۲-</strong></span> کمبوجیه یکم<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۳-</span> </strong>کورش یکم<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۴-</span> </strong>چیش‌پش دوم</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شاخه اصلی:</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">۵-</span> </strong>کوروش بزرگ (دوم)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۶-</strong></span> کمبوجیه دوم (پیروز مصر)<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۷-</span> </strong>کوروش سوم<br />
<span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۸-</strong></span> کمبوجیه سوم</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">شاخه فرعی:</span></p>
<p>آریارومنه<br />
ارشام<br />
ویشتاسب<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۹-</strong></span> داریوش بزرگ (یکم)</p>
<p>با بررسی کلی همهٔ بن‌مایه‌ها می‌توان به این گونه نتیجه گرفت. در یک‌چهارم نخست سده ششم پ.م، چیش‌پش، پسر هخامنش فرمانروایی پارس را به پسر بزرگ‌ترش آریارامنه داد، در حالی که پسر کوچک‌ترش، کوروش یکم به فرمانروایی انشان گماشته شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش یکم، پسرش کمبوجیه یکم و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در میانهٔ سده ششم پیش از زادروز به رخ داد.</p>
<p>در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به پیروی خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. چندی پس، کوروش بزرگ بخش‌های بزرگی از سرزمین‌های خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. پس از او نیز کمبوجیه راه پیروزی‌های پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.</p>
<p>پس از مرگ کمبوجیه تاج شاهنشاهی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی می‌رسد. آنچه به دیده راستین می‌رسد، این است که داریوش در زمان زندگی پدر و پدربزرگش (آرشام پدربزرگش یا پسرش ویشتاسب، پدر داریوش)، و با هم‌رایی آنها، پادشاهی را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در آغاز فرمانروایی وی، بر اساس آگاهی‌های گل‌نوشته‌های یافته از پی ساختمان‌ها، این دو زنده بودند.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> کوروش بزرگ<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> کمبوجیه<br />
     <span style="color: #ff0000;"><strong>  <span style="color: #ff9900;">•</span></strong></span><span style="color: #ff9900;"> </span>بردیای دروغین (گوماته مغ)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> داریوش بزرگ<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> خشایارشا (خشیارشا)<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> اردشیر یکم (اردشیر درازدست) <br />
       <span style="color: #ff0000;"><strong><span style="color: #ff9900;">•</span></strong></span> خشایارشای دوم<br />
       <span style="color: #ff0000;"><strong><span style="color: #ff9900;">•</span> </strong></span>سغدیانوس<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> داریوش دوم<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">•</span> </strong>اردشیر دوم<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> اردشیر سوم<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>•</strong></span> داریوش سوم<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>       <span style="color: #ff9900;">•</span></strong></span> اردشیر چهارم (ارسس)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000430-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2717" title="000430-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000430-WWW.ASMAN_.IR_-442x475.jpg" alt="" width="442" height="475" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">پادشاهی کورش بزرگ</span></p>
<p>هرودوت و کتزیاس، افسانه‌های باورنکردنی درباره زادن و پرورش کورش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ پ. م) بازگو کرده‌اند. اما آنچه از دیدگاه تاریخی پذیرفتنی است، این است که کورش پسر فرمانروای انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا، دختر ایشتوویگو پادشاه ماد می‌باشد.</p>
<p>در سال ۵۵۳ پ.م. کوروش بزرگ، همهٔ پارس‌ها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، چندی از سپاهیان ماد به کورش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کورش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه‌گذاری کرد، پادشاهی او از ۵۳۹-۵۵۹ پ.م. است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000431-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2718" title="000431-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000431-WWW.ASMAN_.IR_-316x475.jpg" alt="" width="316" height="475" /></a></p>
<p style="text-align: center;">کوروش بزرگ</p>
<p>کورش بزرگ که پادشاهی ماد را به دست آورد و برخی از استان‌ها را به وسیله نیروی نظامی پیرو خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود، ادامه داد.</p>
<p>کورش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در باختر تصرف آسیای صغیر و ساحل دریای مدیترانه که همهٔ جاده‌های بزرگی که از ایران می‌گذشت به بندرهای آن می‌رسید و از سوی خاور، تأمین امنیت.</p>
<p>در سال ۵۳۸ پ.م. کورش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هر کس در باورهای دینی خود و انجام آیین دینی خویش آزاد است، و بدین‌سان کورش بزرگ قانون سازگاری بین دین‌ها و باورها را پایه‌گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان دربند در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به ایران کوچ کردند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">گسترش کشور و سرزمین</span></p>
<p>در جنگی که بین کورش بزرگ و کرزوس (همان قارون نام‌ور که دایی مادر کورش یعنی ماندانا هم بود) پادشاه لیدیه در گرفت، کورش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که پیرو پارس شود. کرزوس این پیشنهاد را نپذیرفت و جنگ بین‌شان آغاز گردید. در نخستین برخورد، پیروزی با کرزوس بود.</p>
<p>سرانجام در جنگ سختی که در «پتریوم» پایتخت هیتی‌ها روی داد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا بست نشست. کورش شهر را دوره کرد و کرزوس را دستگیر نمود. لیدیه گرفته شد و به عنوان یکی از استان‌های ایران به شمار آمد. کرزوس از این پس مشاور بزرگ هخامنشیان شد.</p>
<p> پس از گرفتن لیدی، کورش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم بی اما و اگر را خواست که یونانیان نپذیرفتند. در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری گرفته شدند. رفتار کوروش با شکست‌خوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت. کورش، گرفتن آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه مرزهای خاوری شد. زرنگ، رخج، مرو و بلخ، یکی پس از دیگری در زمره استان‌های تازه درآمدند.</p>
<p>کورش از جیحون گذر کرد و به سیحون که مرز شمال خاوری کشور بود، رسید و در آنجا شهرهایی سخت‌بنیاد، برای جلوگیری از یورش‌های مردم آسیای مرکزی ساخت. کورش در بازگشت از مرزهای خاوری، عملیاتی در درازای مرزهای باختری انجام داد. ناتوانی بابل، به واسطه بی‌کفایتی نبونید، پادشاه بابل و فشارهای مالیاتی، کورش را متوجه آنجا کرد.</p>
<p>بابل بدون جنگ شکست خورد و پادشاه آن دستگیر شد. کورش در همان نخستین سال پادشاهی خود بر بابل، فرمانی بر اساس آزادی یهودیان از بند و بازگشت به کشور و دوباره‌سازی پرستش‌گاه خود در بیت‌المقدس پخش کرد. او دیگر بردگان را هم آزاد کرد، و به گونه‌ای برده‌داری را از میان برداشت.</p>
<p>نام سرزمین‌های وابسته، در سنگ‌نوشته‌ای در آرامگاه داریوش که در نقش رستم می‌باشد، به تفصیل این گونه آمده‌است :</p>
<p>ماد، خووج (خوزستان)، پرثوه (پارت)، هریوا (هرات)، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آراخوزیا (رخج، افغانستان جنوبی تا قندهار)، ثته‌گوش (پنجاب)، گنداره (گندهارا) (کابل، پیشاور)، هندوش (سند)، سکاهوم ورکه (سکاهای فرای جیحون)، سگاتیگره خود (سکاهای تیزخود، فرای سیحون)، بابل، آشور، عربستان، مودرایه (مصر)، ارمینه (ارمن)، کته‌په‌توک (کاپادوکیه، بخش خاوری آسیای صغیر)، سپرد (سارد، لیدیه در باختر آسیای صغیر)، یئونه (ایونیا، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا: کریمه، دانوب)، سکودر (مقدونیه)، یئونه‌تک‌برا (یونانیان سپردار: تراکیه، تراس)، پوتیه (سومالی)، کوشیا (کوش، حبشه)، مکیه (طرابلس باختر، برقه)، کرخا (کارتاژ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مرگ کورش بزرگ</span></p>
<p>در اثر شورش ماساژت‌ها که یک ایل ایرانی‌تبار و نیمه‌بیابان‌گرد و تیره‌ای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال خاوری شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000432-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2719" title="000432-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000432-WWW.ASMAN_.IR_-475x298.jpg" alt="" width="475" height="298" /></a></p>
<p>کورش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل برگزید و به جنگ رفت و در آغاز پیروزی‌هایی به دست آورد. تاریخ‌نویسان یونانی در داستان‌های خود مدعی شده‌اند که ملکه ایرانی‌تبار ماساژت‌ها، تهم‌ رییش او را به درون سرزمین خود کشاند و کورش در نبردی سخت، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و این‌که پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند بزرگ‌تر او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پادشاهی کمبوجیه</span></p>
<p>بر اساس یکی از داستان‌ها، کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور کشتن برادرش بردیا را داد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که به بردیا مانند بود، خود را به جای بردیا گذاشته و پادشاه خواند. بر اساس یکی دیگر از داستان‌ها، گئومات مغ با آگاهی از این که بردیا کیست، وی را کشته و سپس چون هم‌مانند بردیا بود، به تخت پادشاهی نشست.</p>
<p>کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.).</p>
<p>کمبوجیه در بازگشت از مصر مرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه خویشاوندان می‌دانند اما روشن است که وی در راه بازگشت از مصر مرده‌است ولی شوند (دلیل) آن تا کنون ناگفته به جای مانده‌است. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.</p>
<p>بر اساس گفته‌ای کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید، دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا و شاه ایران نامید. چون مردم بردیا دوست داشتند و به پادشاهی او راضی بودند و از سویی هیچ کس از راز کشتن بردیا آگاه نبود، دل از پادشاهی کمبوجیه برداشتند و پادشاهی بردیا (گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان خبرهایی بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خودکشی او شد. برخی از تاریخ‌نگاران نیز، کشته شدن بردیا را کار گئومات می‌دانند.</p>
<p>در نوشتارهای تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده‌است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه، گوماته‌ی مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده‌است. داریوش شاه که از سوی کورش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود، پس از دریافتن این رخداد به ایران می‌آید و بردیای دروغین را از پای درآورده، به تخت می‌نشیند.</p>
<p>کارهای گوماته مغ سبب سوءظن درباریان هخامنشی شد که سرکردهٔ آنان داریوش، پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود، توسط یکی از زنان حرم‌سرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران و موفق به دیدن گوش‌های بریده او شده بود، پرده از کارش برکشیدند و روزی به کاخ شاهی رفتند و نقاب از چهره‌اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ، او، برادرش و دوستان او را که به دربار راه یافته بودند، نابود کردند و به فرمانروایی هفت ماهه او پایان بخشیدند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">پادشاهی داریوش بزرگ</span></p>
<p>داریوش بزرگ (داریوش یکم) (۵۴۹-۴۸۶ پ. م.) سومین پادشاه هخامنشی (پادشاهی از ۵۲۱ تا ۴۸۶ پ. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ) بود. ویشتاسپ، فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.</p>
<p>ویشتاسپ پدر او در زمان کورش، ساتراپ (استان‌دار) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با دردسرهای بسیاری روبرو شد. غیبت کمبوجیه از ایران چهار سال به درازا کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا، برادر کمبوجیه بر تخت نشانده و بی‌نظمی و هرج و مرج را در کشور گسترش داده بود.</p>
<p>در بخش‌های دیگر کشور هم کسان دیگر به دعوی اینکه از دودمان شاهان پیشین هستند، پرچم استقلال برافراشته بودند. گفتاری که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این رویدادها آمده، جالب است و سرانجام همه به کام او پایان یافت. داریوش این پیروزی‌ها را در همه جا نتیجهٔ خواست اهورامزدا می‌داند، می‌گوید:</p>
<p>«هرچه کردم به هر گونه، به خواست اهورامزدا بود. از زمانی که شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به خواست اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم&#8230; سرزمین‌هایی که شوریدند، دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را به دست من داد و با آنها چنان که می‌خواستم، رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود، با تمام نیرو از دروغ بپرهیز. اگر اندیشه کنی: چه کنم تا کشور من سالم بماند، دروغگو را نابود کن&#8230;»</p>
<p>پزشکی به نام دموک دس که در دستگاه اری‌تس بود و دربند به زندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان می‌کرد، او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی به سرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت به کشورش محروم کرده بود. دموک‌دس به ملکه گفته بود که خود او را به‌عنوان راهنمای گرفتن یونان به داریوش بشناساند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی، به خوبی می‌تواند بر یونان چیره شود.</p>
<p>این پزشک یونانی خود را به همراه گروهی از پارسیان به یونان رساند و در آنجا به خلاف خواستهٔ داریوش، در شهر کرتن که میهن راستین او بود، ماند و دیگر به ایران نیامد و گروه پارسی که برای آشنا شدن با وضع یونان و فراهم کردن زمینهٔ گرفتن آن دیار رفته بود، بی‌نتیجه به میهن بازگشت.</p>
<p>داریوش پس از فرو نشاندن شورش‌های درونی و سرکوبی یاغیان، دستگاه‌های کشوری و دیوانی منظمی درست کرد که براساس آن همهٔ کشورها و استان‌های پیرو شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از دیدگاه سازمان اداری هماهنگ باشند.</p>
<p>لشکرکشی داریوش به اروپا: در زمان‌های گوناگون تاریخی ایل‌های آریایی سکاها در بخش‌های گوناگون سرزمین پهناوری که از ترکستان تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت، جای گرفته بودند. به طور کلی از دید شهرنشینی در پایهٔ پایینی بوده‌اند.</p>
<p>هرودت در گفتار یورش داریوش به سکاییه نوشته‌است که سکاها از جنگ با او دوری کردند و به درون سرزمین خود پس کشیدند و چون بیابان پهناوری در پیش پای آنها بود، آن قدر داریوش را به‌ دنبال خود کشیدند که او از ترس پایان خوراک بر آن شد به ایران برگردد. اما با اینکه در این یورش، پیروزی شاهانه‌ای به دست نیاورد، سکاها را برای همیشه از یورش به ایران و ایجاد دردسر برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">گرفتن هند:</span> داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ پ. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و بخشی از سرزمین هند را گرفتند. داریوش فرمان داد تا کشتی‌هایی بسازند و از راه دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو سرزمین زرخیز و پرثروت برای ایران آن روز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند، آغاز دوران تازه‌ای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.</p>
<p>داریوش جانشین خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان می‌دید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این رویداد در سال ۴۸۶ پ. م. بوده‌است. آرامگاه داریوش یکم در چهار هزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.</p>
<p>در زمان او مرزهای سرزمین‌های شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به درون اروپا و آفریقا می‌رسید.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی</span></p>
<p>کورش در دوران زمامداری خود، از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانه‌ای که کمابیش بر اساس خواسته های کشورهای وابسته بود، پیروی می‌کرد. از این سخن او که می‌گوید:</p>
<p>«رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمی‌تواند از گله‌اش بیش از آنچه به آنها خدمت می‌کند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همان‌قدر می‌تواند استفاده کند که آنها را خوشبخت می‌دارد.»</p>
<p> و نیز از رفتار و سیاست همگانی او، به خوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت پادشاهی خود را در تأمین خوشبختی مردم می‌دانست و کمتر به دنبال زراندوزی و تحمیل مالیات بر کشورهای وابستهٔ خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از کشتن و کشتارهای دهشتناک خودداری کرد بلکه به باورهای مردم احترام گذاشت و آنچه را که از کشورهای شکست‌خورده ربوده بودند، پس داد.</p>
<p>«بر اساس تورات، پنج هزار و چهار سد ظرف طلا و سیم را به بنی‌اسراییل می‌بخشد، پرستش‌گاه‌های مردم شکست‌خورده را می‌سازد و می‌آراید.» و به گفتهٔ گزنفون، رفتار او به گونه‌ای بوده که «همه می‌خواستند جز خواستهٔ او چیزی بر آنها حکومت نکند»</p>
<p>کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش بهره‌ای نداشت و از سیاست آزادهٔ وی پیروی نمی‌کرد، در دوران توانمندی خود به گرفتن مالیات از مردم شکست‌خورده نپرداخت، بلکه مانند کورش بزرگ به گرفتن هدیه‌هایی چند قانع بود، ولی این سیاست از آغاز پادشاهی داریوش دگرگون شد و پس از سپری شدن دوران زندگی داریوش، روزبه‌روز، بر سنگینی مالیات افزوده شد و این روش دور از بینش و خرد تا پایان شاهنشاهی هخامنشی ادامه یافت.</p>
<p>ریچارد ن. فرای ضمن گفتگو در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی می‌نویسد:</p>
<p>«باج‌ها و مالیات‌های شاهنشاهی هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین می‌نماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونه‌های فراوان، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درسد بود، و همچنین باج‌های دیگری، برجای بود. شاه در نوروز، پیشکش می‌گرفت و هر گاه سفری می‌کرد، رنجی بیشتر بر مردم تحمیل می‌شد. بیشتر این پیشکش‌ها و باج‌های گوناگون به گونهٔ پول و یا کالا پرداخته می‌شد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راه‌ها و ساختمان‌های مورد بهرهٔ همهٔ مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم به فراوانی تحمیل می‌شد. پس چنین می‌نماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینه‌های همگانی محلی را، با باج‌های مخصوص آن محل انجام می‌دادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوق‌های شاه می‌ریخت. هنوز سخنی از ساختمان‌ها و معدن‌ها و تأسیسات آبیاری شاه نگفته‌ایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ و یا همچون پیشکشی به مصرف می‌رسند.»</p>
<p><span style="color: #0000ff;">برافتادن شاهنشاهی هخامنشی</span></p>
<p>شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تأثیری بنیادین بر دوران‌های پسین گذارده‌است، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر می‌باشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی دراز پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرد، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جز تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان خاندان‌ها و همان مردم، روندی را که برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه‌ای بسیار پهناور، آن را تا پایه بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، گسترش دادند.</p>
<p>زمان ماندگاری شاهنشاهی هخامنشی، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در آغاز – موجب گسترش کشاورزی، تامین بازرگانی و حت تشویق پژوهش‌های علمی و جغرافیایی نیز بوده‌است. پایه‌های اخلاقی این شاهنشاهی نیز به ویژه در دورهٔ کسانی مانند کورش و داریوش بزرگ متضمن احترام به باورهای مردم پیرو و پشتیبانی از ناتوانان در برابر نیرومندان بوده‌است، از دیدگاه تاریخی جالب توجه‌است. بیانیه نام‌ور (معروف) کوروش در هنگام پیروزی بر بابل را، پژوهشگران یک نمونه از پایه‌های حقوق مردم در دوران باستان برشمرده‌اند.</p>
<p>هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از زادروز تا ۳۳۰ پیش از زادروز) بر بخش بزرگی از جهان شناخته‌شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال خاوری آفریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2714/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ ایران پیش از اسلام،مادها</title>
		<link>http://asman.ir/post-2710</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2710#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Jul 2010 21:06:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آريایی]]></category>
		<category><![CDATA[آشوربانیپال پادشاه آشور]]></category>
		<category><![CDATA[آشوریها]]></category>
		<category><![CDATA[آیین‌های دینی هندوایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایشتوویگو]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگ‌ترین پادشاه ماد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران پیش از اسلام،مادها]]></category>
		<category><![CDATA[تشکیل شاهنشاهی هخامنشی]]></category>
		<category><![CDATA[تمدن مادها]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ‌های آشور و ماد]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ‌های اشور و کشور ماد]]></category>
		<category><![CDATA[حمله ماد و نابودی دولت آشور]]></category>
		<category><![CDATA[خشتریته]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[دولت بابل]]></category>
		<category><![CDATA[دولت ماد]]></category>
		<category><![CDATA[دياكونوف]]></category>
		<category><![CDATA[دیاکو]]></category>
		<category><![CDATA[دین مادها]]></category>
		<category><![CDATA[دیوکس]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[زردشت]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین ماد]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین‌های ماد نشین]]></category>
		<category><![CDATA[شاهان ماد]]></category>
		<category><![CDATA[شکست آشور و فتح شرق لیدیه]]></category>
		<category><![CDATA[صعود پادشاهی ماد به شاهنشاهی آسیایی]]></category>
		<category><![CDATA[طوایف مادها]]></category>
		<category><![CDATA[ظهور و صعود هخامنشیان]]></category>
		<category><![CDATA[ظهور پادشاهی ماد]]></category>
		<category><![CDATA[فرورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[فلات ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قبایل ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[مادها]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی پادشاهی ماد]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشیان]]></category>
		<category><![CDATA[هووخشتره]]></category>
		<category><![CDATA[وحدت اقوام مختلف سراسر ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پارسيان]]></category>
		<category><![CDATA[پارس‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2710</guid>
		<description><![CDATA[ماد نام قومی ایرانی (آریایی) مرتبط با پارس‌ها بود که در سده ۱۷ پیش از میلاد در سرزمینی که بعدها به نام ماد شناخته شد نشیمن گزدید. شواهد زبان‌شناسی نشان می‌دهد که زبان‌های ایران مرکزی بازمانده مستقیم زبان مادها است. شماری از مورخان باستان، به صراحت، مادها را «آریایی» خوانده‌اند. واژگان بازمانده از گویش مادی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ماد نام قومی ایرانی (آریایی) مرتبط با پارس‌ها بود که در سده ۱۷ پیش از میلاد در سرزمینی که بعدها به نام ماد شناخته شد نشیمن گزدید.</p>
<p style="text-align: right;">شواهد زبان‌شناسی نشان می‌دهد که زبان‌های ایران مرکزی بازمانده مستقیم زبان مادها است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000427-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2711" title="000427-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000427-WWW.ASMAN_.IR_-475x302.jpg" alt="" width="475" height="302" /></a></p>
<p>شماری از مورخان باستان، به صراحت، مادها را «آریایی» خوانده‌اند. واژگان بازمانده از گویش مادی [مانند: Farnah (= فر)؛ Paradayda (= پردیس)؛ Vazraka (= بزرگ)؛ Vispa (= همه)؛ Spaka (= سگ)؛ Mitra (= مهر)؛ Xshayathia (= شاه)] در زبان پارسی باستان، و نیز تصریح «استرابون» به «آریایی» بودن زبان مادها و پیوند و همسانی آن با زبان‌های پارس و بلخ و سغد و نیز کلام داریوش بزرگ که زبان مادها و پارس‌ها را در یک گروه قرار می‌دهد ، نشانهٔ از «آریایی» بودن زبان مادهاست.</p>
<p>بناهای مذهبی (معابد) یافته شده در سکونت‌گاه‌های مادها و نیز نام‌های خاص مادی که با اسامی دینی آریایی ترکیب شده‌اند (مانند: Mazdakku, Bagparna, Auraparnu, Artasiraru, Bagdatti, Bagmashda) به آشکارا تعلق مذهبی قوم ماد را به اندیشه‌ها و آیین‌های دینی هندوایرانی (آریایی) و شاید زرتشتی، نشان می‌دهد.</p>
<p>نام شاهان و سرداران ماد که در متون آشوری و یونانی و پارسی‌باستان ذکر گردیده‌اند (مانند: فْرَوَرتی، اوُوَخْشَترَ، اَرشْتْی‌وَییگَ، شیدیرپَرنَ، تَخمَ‌سپادَ و…) همگی به آشکارا «آریایی» هستند.</p>
<p>برخی مدعی هستند بر پایهٔ نظریهٔ &#8220;حضور دیرین مردم آریایی در خاور نزدیک و میانه&#8221; که توسط جمعی از تاریخدانان به ویژه جهانشاه درخشانی ارائه شده‌است، واژهٔ &#8220;مَدَه&#8221; در نوشتارهای میانرودان به نادرست به معنای عام سرزمین ترجمه شده‌است که با برخی از اسناد باستانی سازگار نمی‌باشد. بر پایهٔ این نظریه دست کم از هزارهٔ سوم پیش از میلاد مادها در بخش‌های غربی ایران حضور داشته‌اند.</p>
<p>بر پایه برخی منابع مادها میان قرون ۹ تا ۷ پیش از میلاد حکومتی یکپارچه برای سرزمینهای مادی‏ تشکیل ندادند و در این رابطه برخی معتقدند که به نظر می‌رسد آن چه در بارهٔ نهادهای تمدنی و حکومتی مادها در متون تاریخی (هردوت و پس از وی) روایت شده‌است، تصویری متعلق به هخامنشیان و پارس‌ها باشد که سپس به تن و قامت مادهایی که روزگارشان گذشته بود، پوشانده و بازسازی شده‌است .</p>
<p> آن چه از متون آشوری  که اسنادی معاصر با دوران مادها هستند  برمی‌آید، آن است که مادها از سدهٔ نهم تا هفتم پ.م. نتوانسته بودند چنان پیش‌رفتی بیابند که سبب هم‌گرایی و اتحاد و سازمان‌یافتگی قبایل و طوایف پراکندهٔ ماد بر محور یک رهبر و فرمان‌روای برتر و واحد  که بتوان وی را پادشاه کل سرزمین‌های مادنشین نامید؛ آن گونه که هردوت «دیوکس» را چنین می‌نماید شده باشد. پادشاهان آشور در ضمن لشکرکشی‌های پرشمار خود به قلم ‌رو سکونت مادها، همواره با شمار فراوانی از «شاهان محلی» (حاکمان مستقل شهرهای مختلف) روبه‌رو بوده‌اند و نه یک پادشاه واحد حاکم بر کل سرزمین‌های ماد نشین.</p>
<p>شاهنشاهی ماد در زمان هووخشتره به بزرگ‌ترین پادشاهی غرب آسیا حکومت می‌کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای نخستین بار در تاریخ به زیر یک پرچم آورد. هوخشتره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود. پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه وحدت اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهم‌ترین رویداد در تاریخ ایران به شمارآورد.</p>
<p>مجموعه لشکرکشی‌های آشور به سرزمین ماد در قرن هشتم پ. م. و خطر حمله از غرب به‌وسیله دولت زورمند آشور، نیاز تشکیل یک دولت متمرکز را برای مادها که جدیدترین مهاجران به زاگرس بودند بوجود آورد.</p>
<p>هرودوت می‌نویسد:</p>
<p>« آشوریها در آسیا پانصد سال حکومت کردند، اول مردمی که سر از اطاعت آن‌ها پیچیدند مادها بودند اینان برای آزادگی جنگیدند، رشادتها کردند و از قید بندگی رستند»</p>
<p><span style="color: #0000ff;">منابع و مآخذ تاریخ دوران ماد</span></p>
<p>نخستین اشاره به قوم ماد در کتیبه‌ای است که گزارش حمله شلمانسر سوم به سرزمین موسوم به پارسوا، در کوههای کردستان، (سال ۸۳۷ ق م) بر آن ثبت شده. مادها از نژاد هند و اروپایی به شمار می‌روند و محتمل است که در تاریخ هزار سال قبل از میلاد از کناره‌های دریای خزر به آسیای باختری آمده باشند. اکنون با کاوش در مناطق غرب ایران از مادها آثاری در تپه هگمتانه در دست است.</p>
<p>تپه هگمتانه تپه‌ای تاریخی با پیشینه‌ای متعلق به دوران ماد است. روایات مورخین یونانی نیز حاکی است که این شهر در دورهٔ مادها (از اواخر قرن هشتم تا نیمهٔ اول قرن ششم قبل از میلاد)، مدتها مرکز امپراتوری مادها بوده‌است و پس از انقراض آنها نیز به عنوان یکی از پایتخت‌های هخامنشی (پایتخت تابستانی) به شمار می‌رفته‌است. گفته‌های هرودوت مورخ یونانی، در قرن پنجم قبل از میلاد، مهم‌ترین ماخذ تاریخی در این مورد است. در حقیقت برای نوشتن تاریخ سلسله ماد اولین بار در نیمه دوم قرن پنجم قبل از میلاد هرودوت مورخ یونانی کوشش کرده‌است.</p>
<p>در کتیبه‌های تیگلت‌پیلسر سوم که در قرن هشتم پیش از میلاد نوشته شده‌است، و سناخریب و اسرحدون و شلمانسر سوم نیز به ناحیه ماد اشاره کرده‌اند.</p>
<p>از برخی از مطالب تورات نیز برای اطلاع از تاریخ ماد، می‌توان استفاده کرد. لیکن در حقیقت برای نوشتن تاریخ سلسله ماد اولین بار در نیمه دوم قرن پنجم قبل از میلاد هرودوت مورخ یونانی کوشش کرده‌است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">سرزمین ماد</span></p>
<p>ماد نام سرزمینی بود که تیرهٔ ایرانی مادها در آن ساکن بودند. این سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان فعلی در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و ناحیه امروزی تهران (ری)، حوزه شمال غربی کویر مرکزی و همدان را با نام ماد بزرگ می‌شناختند. پایتخت ماد در گذشته هگمتانه نام داشت که بعدها به اکباتان تغییر نام داد.</p>
<p>این قوم، در کوههایی که به عنوان جایگاه خود در ایران انتخاب کرده بودند، مس، آهن، سرب، سیم و زر، سنگ مرمر، و سنگهای گرانبها بدست آوردند و چون زندگی ساده داشتند، به کشاورزی بر دشتها و دامنه تپه‌های منزلگاه خود پرداختند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">طوایف مادها</span></p>
<p>مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی در مجموع معلوم می‌گردد که سه طایفه از شش طایفه تشکیل دهندهً اتحاد مادها یعنی بوسیان، ستروخاتیان و بودیان بوده و سه طایفه مادی دیگر عبارت بوده‌اند از آریزانتیان و مغها و سرانجام پارتاکانیان.مطابق منابع یونانی، در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) مادی‌های ساگارتی میزیسته‌اند که شکل بابلی &#8211; یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده‌اند.</p>
<p> نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس منجمله از منشا همین طایفه ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق مادها بوده و بعدها رو به جنوب رفته‌اند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">دیاکونوف</span></p>
<p>«تنها مورد استعمال مجاز اصطلاح آریایی درباره اقوامی است که در ازمنه باستانی خود، خویشتن را آریا می نامیدند. هندیان و ایرانیان (پارسیان) و مادها و اسکیت ها و آلان ها و اقوام ایرانی زبان آسیای  میانه خود را آریا می خواندند»</p>
<p>(ا. م. دیاکونوف: «تاریخ ماد»، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰، ص ۱۴۲، سطرهای ۵ تا ۹)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">جنگ‌های آشور و ماد</span></p>
<p>مجموعه لشکرکشی‌های آشور به سرزمین ماد در قرن هشتم پ. م. نتوانست قدرت مادها را در هم بشکند و بیشتر حملات غارتگرانه بودند. دولت ماننا اتحادیه طوایف ماننایی منطقه و خود، از گذشته جزیی از سازمان‌های حکومتی لولوبیان &#8211; گوتیان بودند. دولت ماننا در سده هفتم ق.م. جزیی از دولت بزرگ ماد به شمار می‌رفت.</p>
<p>آخرین لشکرکشی اشور به ماد در سال ۷۰۲ پ. م. بود. خطر حمله از غرب به ‌وسیله دولت زورمند آشور، نیاز تشکیل یک دولت متمرکز را برای مادها که جدیدترین مهاجران به زاگرس بوده‌اند بوجود آورده‌است. مادها پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران (۷۲۸-۵۵۰ پ.م.) را در ایران بنیاد نهادند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ظهور پادشاهی ماد</span></p>
<p>به گفته مورخین یونانی، پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، در حدود سال ۷۰۸ قبل از میلاد، رهبر یکی از قبایل مادی دیاکو به‌وسیله مجلس اتحادیه، به عنوان رهبر قبایل مادی انتخاب شده و وظیفه تشکیل یک دولت مرکزی به عهده وی گذاشته می‌شود. این رهبر، دیاکو (دیوکس در یونانی) با متحد کردن قبایل پراکنده مادی و برقراری قوانین مختلف، به عنوان اولین رهبر ماد شناخته می‌شود و اوست که پایتخت خود را در همدان امروز (هنگمتان، همریشه با هنگمن و انجمن، به معنای محل جمع شدن) قرار می‌دهد.</p>
<p>یکی از کتیبه‌های آشوری از شخصی به نام دیاکو، بیست سال قبل از تاریخ انتخابش به عنوان شاه مادها، نام می‌برد. این شخص آغاز کننده چند شورش برعلیه دولت آشور است که برای خواباندن آنها، حضور شخص امپراتور آشور سارگن دوم لازم است. دیاکو و تمام اعضای خانواده اش به تبعید محکوم می‌شوند و نام او در کتیبه‌ها دیگر نمی‌آید. بیست سال بعد، دیاکو به عنوان شاه ماد انتخاب می‌شود و با پایه گذاری دولت ماد، به عنوان یک دشمن متمرکز آشور، دوباره به صحنه تاریخ بازمی گردد.</p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">شاهان ماد</span></strong></p>
<p><span style="color: #0000ff;">دیوکس :</span> پسر فراارت اولین کسی است که مادها به سلطنت اختیار کردند. پایتخت او اکباتان (همدان) بود.دیوکس موفق شد مادها را متحد سازد و تشکیل ملتی دهد. مدت سلطنت او ۵۳ سال بود.(۷۰۸ تا۶۵۵ قبل از میلاد)</p>
<p><span style="color: #0000ff;">دیاکو :</span> دیاکو در (۷۲۸ پ.م.) به شاهی رسید و شهر همدان (هگمتانه آنروزگار) را پایتخت خویش قرار داد. وی دستور ساخت هفت دیوار تودرتو و استوار را در همدان داد که درون این دیوارها باغ و بیشه و بوستان فراوانی پدید آوردند. این سازه شگفت‌انگیز پایتخت ایران آن روزگار بود. دیاکو ۵۳ سال پادشاهی کرد. مدت زمانی پس از شکست دیاکو از سارگن دوم شاه آشور، فرزند و جانشین او، فرورتیش، قدرت رهبری رابه دست گرفت و در برابر آشوریها به پا خاست.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">فرورتیش :</span> پس از دیاکو، فرورتیش ۲۲ سال (دوره حکومت: ۶۷۵-۶۵۳ پ.م.) حکومت کرد و قبائل ایرانی را به اطاعت کشید. انگاه وارد جنگ (۶۷۲ یا ۶۷۳ ق.م.) با دولت آشور شد ولی در برابر آشوریها شکست یافت و کشته گردید. فرورتیش بر سرزمین ماد از حدود ری تا اصفهان و آذربایجان و کرمانشاه و کردستان و همدان سلطنت می‌کرده‌است.</p>
<p>بیشتر حکومت فرورتیش به نظم دادن به قبایل مادی و جنگیدن با دشمنان خارجی گذشت. مدارک آشوری و بابلی به خطراتی که مادها از شرق خود احساس می‌کردند اشاره نمی‌کند، اما قبایل شمال دولت ماد (سکاها و کیمری‌ها)، از اهمیت خاصی برای مادها و آشوری‌ها برخوردار بودند.</p>
<p>پس از شکست دیاکو از سارگن دوم شاه آشور، فرورتیش در سال (۶۷۲ یا ۶۷۳ ق.م.) در برابر آشوریها به پا خاست. در حدود اوایل قرن هفتم قبل از میلاد، در اوایل حکومت فرورتیش، قبایل کیمری‌ها که از صحرانشینان دشتهای جنوبی دریای سیاه بودند، به ماد و آشور حمله کردند. امکان ایرانی بودن قبایل کیمری‌ها، احتمالاً دلیل اصلی آنها برای تشکیل یک اتحادیه با مادها برعلیه دولت آشور بود. حملات کیمری به آشور ضرباتی به آن دولت وارد کرد، اما در شکست دادن کامل آشور و پادشاه بزرگ آن، اسرحدون، ناموفق بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">خشتریته :</span> پس از فرورتیش رهبری مادها را خشتریته (دوره حکومت: ۶۵۳-۶۲۵ پ.م.) در دست گرفت. خشتریته اولین پادشاهی است که پادشاهی ماد را در غرب فلات ایران تشکیل داد. به دنبال حمله مجدد اشور به مادها خشتریته برای پایان دادن به حملات اشور با ماننا و سکاها پیمان دوستی بست و عملا با اشور وارد جنگ شد. داستان سلطنت سکاها در ماد خطا است دولت ماد در این فاصله قدرت خود را مستحکم کرد. خشتریته در سال ۶۲۵ پ. م. در گذشت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">هووخشتره :</span> پس از خشتریته، پسر ش هووخشتره (کی آخسارو) (کیخسرو را صورت افسانه‌ای هووخشتره فرمانروای بی نظیر وبی مرگ اوستا و شاهنامه می‌دانند) (دوره حکومت: ۶۲۵ تا ۵۸۵ پ.م.) به شاهی رسید. هووخشتره اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ایشتوویگو :</span> ایشتوویگو (دوره حکومت: ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ. م) واپسین پادشاه ماد و جانشین هووخشتره بود. در مورد حکومت او اطلاعات زیادی در دست نیست و بیشتر روایات یونانی و پارسی، به اواخر سلطنت او و نابودی حکومت ماد به دست کورش بزرگ اشاره می‌کنند.</p>
<p>لوحه «سالنامه نبونید» در حال حاضر در بریتیش میوزیوم لندن نگهداری می‌شود. متن لوحه سالنامه نابونید سال به سال حکومت نبونید (۵۳۹ – ۵۵۶ ق. م) آخرین پادشاه بابل نو را شرح می‌دهد. درسال ششم سلطنت او یعنی ۵۵۰ ق. م نویسنده سالنامه، به جنگی در چند صد کیلومتری جنوب شرقی بابل اشاره می‌کند و می‌نویسد:</p>
<p>«شاه اشتومه گو، لشکر خود را برای جنگ با کورش، شاه انشان، فرستاد ولی لشکر بر او شورید، او را به زنجیر کشیده و تحویل کورش دادند»</p>
<p>ظاهرا این «ایشتو مه گو» همانست که هرودوت او را آزدیاک می‌نامد.</p>
<p>ایشتوویگو متهم به ترجیح دادن شکوه و راحتی دربار آشور به زندگی سخت و ارتشی مادی شده‌است و انحطاط قدرت ماد را بیشتر به او نسبت می‌دهند. در صورت قبول، می‌توان تصور کرد که بیشتر آثار باقی مانده از دوران مادها، بخصوص آثار بجای مانده در تپه نوشی جان، به دوران سلطنت ایشتوویگو بر می‌گردد.</p>
<p>همچنین، راحتی‌هایی که در دوران هخامنشی به عنوان «تنپروری مادی» در سلطنت ایشتوویگو خوانده شده را، شاید به جای دوران انحطاط ماد، زمان انتقال زندگی قبایل ایرانی از طرز زندگی صحرانشینی به شهرنشینی بنامیم و آنرا آغاز واقعی تمدن ساکن قبایل ایرانی بدانیم.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">جنگ‌های اشور و کشور ماد</span></p>
<p>از سال ۶۷۳ پ م جنگهای مادها و آشور دوباره پا می‌گیرد از این زمان به بعد در اسناد آشوری‌ها از کشور ماد نیرومند سخن می‌رود که نشان از به رسمیت شناخته شدن موجودیت دولت مادها از طرف آشوری‌ها است. در حدود سال ۶۵۰ پ. م. پادشاهی ماد دولت بزرگی در ردیف ماننا و اورارتو و عیلام بود. بعد از کیمری‌ها، یکی دیگر از قبایل صحرانشین شمال قفقاز، سکاها، به منطقه شمال غرب ایران حمله کردند و در سر راه خود، دولت اورارتو در غرب دریاچه اورمیه و شرق آناتولی را نابود کردند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آشوربانیپال پادشاه آشور</span></p>
<p>در زمانی که آشور بانیپال پادشاه نیرومند آشور بر سر قدرت بود جنگی بین مادها و اشوری‌ها در نگرفت ولی جنگ‌های آشور و عیلام تا نابودی دولت عیلام در سال ۶۴۰ پ م ادامه یافت. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. دولت ماد در این فاصله قدرت خود را مستحکم تر کرد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تشکیل سلطنت سراسری مادها در ایران</span></p>
<p>هووخشتره، (کیاکسار مدارک یونانی)، بزرگ‌ترین پادشاه ماد است. توانایی‌های او در منظم کردن ارتش و بستن توافق نامه‌های خارجی با دولتهای همسایه، او را به قدرتمندترین شاه غرب آسیا در زمان خودش تبدیل کرد. هووخشتره در ده سال اول حکومتش موفق شد که رابطه اش را با پادشاه سکاها، پروتوثیس، به اتحاد متقابل تبدیل کند.</p>
<p>هووخشتره ارتشش را به دوقسمت پیاده نظام مجهز به نیزه و سوارنظام تیر انداز (شکلی که از سکاها آموخته بود) تقسیم کرد و برای اولین بار از ارابه‌های جنگی مجهز به نیزه‌های برنده که صد سال بعد در جنگهای کورش و داریوش معروف شدند، استفاده کرد.</p>
<p>در این زمان، آشور بنی پال دوم، شاه نیرومند و بی رحم آشور، درگذشته بود. از طرفی، یک حکومت کلدانی جدید در بابل در حال شکل گیری بود و شاه آن، نبوپولسر، در صدد گسترش مرزهای کشورش بود و موفق شده بود بخش‌هایی از مملکت عیلام را نیز تصرف کند. هوخشثره، تصمیم به برقراری یک توافق نامه برعلیه آشور با نبوپولسر گرفت.</p>
<p>در زمان حکومت هووخشتره ماد قبایل آریازنتا و پارتاکانیان را در نواحی ری و اصفهان و دیگر قبایل ایرانی شرق را تا ناحیه گرگان به اطاعت کشاند و دولت نیرومند سراسری مادها در ایران را تشکیل داد هوخشتره سپس به پارس حمله کرد و قبایل پارس را به اطاعت در آورد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">حمله ماد و نابودی دولت آشور</span></p>
<p>هووخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، پادشاه بابل در شهر آشور به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد.</p>
<p>در سال ۶۱۳ پ. م. شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ. م. تسخیر شد. نیروهای ماد و بابل، پایتخت عظیم آشور را با خاک یکسان کردند و برای همیشه به تاریخ این امپراتوری بزرگ پایان دادند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شکست آشور و فتح شرق لیدیه</span></p>
<p>در آغاز قرن ۶ پ. م. با شکست آشور و فتح شرق لیدیه پادشاهی ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد. خاورمیانه بین دو پادشاهی نیرومند تقسیم شد:</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۱- </strong></span> دولت بابل</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۲-</strong></span> دولت ماد</p>
<p><span style="color: #0000ff;">صعود پادشاهی ماد به شاهنشاهی آسیایی</span></p>
<p>در این زمان، هووخشتره به بزرگ‌ترین شاهنشاهی غرب آسیا حکومت می‌کرد. ماد، اورارتو، آشور و سوریه زیر حکومت او قرار داشتند. پادشاهی عیلام که نیم قرن قبل به دست آشوربنی پال نابود شده بود، در دروازه‌های شرقی اش را به روی قبایل پارس باز کرده بود. پادشاه انشان، پایتخت شرقی عیلام، در این زمان یک پارسی بود و پارسیان دیگر کم کم با جامعه نوعیلامی آمیخته می‌شدند، اما هم انشان و هم بقیه پارس، خراجگذاران پادشاه ماد بودند.</p>
<p>دولت ماد در کار ایجاد سازمانی گسترده و دقیق و متکی بر نهادهای قدرتمند در زمینه‌های سیاسی– اقتصادی– نظامی توفیق یافت. دیاکونوف با توجه به سنگ‌نبشته بیستون می‌گوید که سازمان دولتی و سازمان اجتماعی پارس تحت نفوذ شدید نظامات مادها بوده‌است.</p>
<p>هووخشتره در کشورش دست به اقدامات عمرانی زد و هم‌ زمان قلمرو خود را در شرق به رود جیهون رساند و به زودی پارس و کرمان را نیز ضمیمه کشورش کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ به زیر یک پرچم اورد. مردمانی که امروزه از تبار مادها به شمار می‌آیند عبارت‌اند از مردم سرتاسر ایران. هوخشثره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">وحدت اقوام مختلف سراسر ایران</span></p>
<p>پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه «وحدت ملی» اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهم‌ترین رویداد در تاریخ ایران به شمارآورد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">تمدن مادها</span></p>
<p>تمدن ماد توانست در بنای مدنیت سهم بزرگی داشته باشد.همین مادها سبب آن بودند که پارسیها، به جای لوح گلی، کاغذ پوستی و قلم برای نوشتن به کار بردند و به استعمال ستونهای فراوان در ساختمان توجه کردند. قانون اخلاقی پارسیها که در زمان صلح صمیمانه به کشاورزی بپردازند، و در جنگ متهور و بی‌باک باشند، و نیز مذهب زردشتی ایشان و اعتقاد به اهورمزدا و اهریمن و سازمان پدرسالاری، یا تسلط پدر در خانواده، و تعدد زوجات و مقداری قوانین دیگر پارس که از شدت شباهت با قوانین ماد سبب آن شده‌است که در این آیه کتاب دانیال نبی: «تا موافق شریعت مادیان و پارسیانی که منسوخ نمی‌شود» ذکر آنها با هم بیاید همه ریشه مادی دارد.</p>
<p>معماری مادی که بعد از آشور تحت تأثیر معماری باشکوه اورارتو بود، با وارد کردن عوامل ایرانی، پایه گذار آثار درخشان دوران هخامنشی نظیر پارسه تخت جمشید و شوش شد. بسیاری دیگر از نشانه‌های تمدن‌های بین النهرین نیز از طریق مادها به هخامنشیان انتقال پیدا کرد، به طوری که تا قرنها بعد، نظم دربار ایران و تقریباً بیشتر جنبه‌های باشکوه و فرهنگی جامعه ایران، از طرف نویسندگان یونانی به مادها نسبت داده می‌شود.</p>
<p> سلطنت ایشتوویگو موقعیت ماد را از یک حکومت قدرتمند برمبنای قدرت نظامی به مرکزی برای فرهنگ تغییر داد. آثار این نفوذ فرهنگی را در توجه بسیار شاهنشاهان هخامنشی به ماد، علاقه آنها به فرهنگ و آداب مادی، نفوذ دین مادی بین مردم ایران از طریق قبیله مغ، و با توجه به سنگ‌نبشته بیستون موقعیت ماد به عنوان مرکز فکری برای نیروهای مخالف دولت هخامنشی می‌توان دید.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">دین مادها</span></p>
<p>فرهنگ معین در مورد دین مادها چنین می‌گوید : از مذهب ماد نیز اطلاع درستی در دست نیست ولی از تصویر برجسته‌ای که در «قیزقاپان» از دوره ماد پیدا شده و آن پادشاه و روحانی را در دو طرف مشعل آتش نشان می‌دهد، برمی‌آید که مادها هم میتراپرست بوده‌اند و اگر گفته تاریخ نویسان راست باشد که زردشت از کنار دریاچه «چیچست» برخاسته باید گفت مادها نیز به دو نیروی آهورامزدا و اهریمن عقیده داشتند، بنابر عقیده همین محققان مغ‌ها که طایفه روحانی مادها بودند، مذهب را با سحر و جادو آلوده ساختند و زردشت چون خواست دین را پاک گرداند مغ‌ها بر او شوریدند و وی به ناچار به باختر رفت و در آنجا دین خود را گسترد&#8221;</p>
<p>در زمان مادها (یا شاید بسیار پیش از آن) زردشت از میان ایرانیان برخاست و به دین و آئین کهنی که از زمان‌های پیش میان این قوم معمول بود خرده گرفت و راه و روشی نو در پرستش خداوند بنیاد کرد. زردشت به راهنمائی مردمان پرداخت اما بزرگان و پیشوایان دین کهن با او ستیزگی کردند و زردشت ناچار از زادگاه خود که شاید سرزمین مادها یعنی آذربایجان بود به سوی خاور ایران گریخت.</p>
<p> آنجا فرمانروائی بود ویشتاسپ یا (گشتاسپ) نام، که به دین نو زردشت گروید و همه مردمان را نیز بذیرفتن این آئین خواند. کم‌کم دین زردشت در سراسر ایران رواج یافت و شاید آخرین شاهان خاندان هخامنشی هم آنرا پذیرفته بودند. این دین خاص ایرانیان بود و تا غلبه اسلام در سراسر ایران رواج داشت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نابودی پادشاهی ماد</span></p>
<p>با شکستی (۵۵۰ پ م) که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو (دوره حکومت: ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ. م) واپسین پادشاه ماد وارد ساخت شاهنشاهی ماد منحل شد. شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی (۷۲۸-۵۵۰ پ.م.) برپایید و جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرد، که چیزی جز تداوم دولت و تمدن ماد با همان اقوام نبود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ظهور و صعود هخامنشیان</span></p>
<p>هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند با شکست مادها (۵۵۰ پ م) و تشکیل شاهنشاهی هخامنشی و سپس فتح کامل لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان شد. دولت ماد را می‌توان پیشاهنگ دولت بزرگ هخامنشی دانست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2710/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ ایران،عیلامی‌ها یا ایلامیان</title>
		<link>http://asman.ir/post-2702</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2702#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 20:35:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آشور بانیپال]]></category>
		<category><![CDATA[اقوام آریائی]]></category>
		<category><![CDATA[امپراتوری]]></category>
		<category><![CDATA[بین النهرین]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران،عیلامی‌ها یا ایلامیان]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت ایران در دورانِ هخامنشی]]></category>
		<category><![CDATA[خلیج فارس]]></category>
		<category><![CDATA[زبان عیلامی]]></category>
		<category><![CDATA[زیگورات چغازنبیل]]></category>
		<category><![CDATA[سومری‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عیلامی‌ها یا ایلامیان]]></category>
		<category><![CDATA[فلات ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قلمرو فرمانروایی عیلامیان]]></category>
		<category><![CDATA[نخستین تمدن‌های جهان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2702</guid>
		<description><![CDATA[عیلامی‌ها یا ایلامیان یکی از اقوام سرزمین ایران بودند که از ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد تا ۶۴۰ پیش از میلاد، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی فلات ایران فرمانروایی می‌کردند.(تاریخ مکتوب موجود از ۳۲۰۰ پیش از میلاد است) تمدن عیلام یکی از قدیمی‌ترین و نخستین تمدن‌های جهان است. نقشه‌ای از سرزمین ایلام باستان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عیلامی‌ها یا ایلامیان یکی از اقوام سرزمین ایران بودند که از ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد تا ۶۴۰ پیش از میلاد، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی فلات ایران فرمانروایی می‌کردند.(تاریخ مکتوب موجود از ۳۲۰۰ پیش از میلاد است) تمدن عیلام یکی از قدیمی‌ترین و نخستین تمدن‌های جهان است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2703" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000425-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نقشه‌ای از سرزمین ایلام باستان (قرمز) و نواحی- همسایه آن خلیج فارس در عصر برنز گسترش بیشتری رو به شمال غربی داشت</p>
<p>بر اساس بخش‌بندی جغرافیایی امروز، عیلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، کردستان ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، استان کرمان، لرستان، استان چهارمحال و بختیاری، و کرمانشاه و در دوران هایی تا جنوب دریاچه ارومیه را شامل می‌شد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">زبان عیلامی</span></p>
<p>زبان عیلامی با هیچیک از زبان‌های سامی و هندواروپایی ارتباط نداشته و زبانی جدا به شمار می‌آید. برخی از پژوهشگران این زبان را با زبان دراویدی در هند هم‌ خانواده می‌دانند.</p>
<p>زبانِ عیلامی، جایگاه خود را پس از ورود اقوام آریائی نیز نگه داشت و زبان دوم نوشتاری حکومت ایران در دورانِ هخامنشی بود. در بیشتر سنگ نوشته‌های عصرهخامنشی ترجمه عیلامی و بابلی (زبان بین المللی آن روزگار) نوشته‌ها نیز آمده است.</p>
<p>ابن ندیم صاحب «الفهرست» در نقل قولی از المقنع (عبدالله ابن المقفع) زبان‌های ایرانی را &#8220;پهلوی، دری، خوزی، پارسی و سریانی&#8221; می‌شمارد که گواهی‌ست بر حضور زبان عیلامی (خوزی) تا دوره های آغازین اسلامی.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نژاد</span></p>
<p>عیلامیان نه آریایی بودند و نه سامی. برخی از پژوهشگران ایلامیان را با دراویدیان هند هم‌خانواده می‌دانند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">عیلامیان و سومری‌ها</span></p>
<p>عیلامی‌ها در برخی از دوره های تاریخی زیر نفوذ دولت سومری میانرودان بودند. ولی در سال ۲۲۸۰ پیش از میلاد عیلامیان که در اوج قدرت خود بودند، اور پایتخت سومریان را اشغال و غارت و خدای ویژه آن را به اسارت بردند. سومر مستعمره و خراج گذار عیلام شد و در پایان در ۲۱۱۵ ق.م در دوره فرمانروایی ریم سین دولت مشترک سومری – اکدی را به طرزی نابود کردند که ملت سومر هیچگاه نتوانست از خرابه‌های تاریخ سر برآورد. مشیرالدوله پیرنیا در این باره می‌نویسد:</p>
<p>«دمورگان و سایر نویسندگان فرانسوی به‌این عقیده‌اند که غلبه عیلامیها بر سومری‌ها و مردمان بنی سام نتایج تاریخی زیادی دربر داشته، توضیح اینکه عیلامیها بقدری با خشونت و بقسمی وحشیانه با ملل مغلوبه رفتار کرده‌اند، که آنها از ترس جان از مساکن و اوطان خود فرار کرده، هرکدام بطرفی رفته‌اند. بنابراین عقیده دارند مردمی که در رأس خلیج پارس و بحرین سکنی داشتند، بطرف شامات رفته و شهرهای فینیقی را تأسیس کرده در تجارت و دریانوردی معروف شدند، گروهی که ربّ النوع آسور را پرستش می‌کردند، بطرف قسمت وسطای رود دجله و کوهستان‌های مجاور آن رفته شالوده دولت آسور را نهادند.مهاجرت ابراهیم با طایفه خود به فلسطین و بالاخره هجوم هیکسوس هایِ سامی نژاد بمصر و تأسیس سلسله‌ای از فراعنه در آن مملکت نیز از نتائج غلبه عیلامیها بر ملل سامی نژاد بود. اما کینگ باین عقیده‌است، که غلبه عیلامیها در ممالک غربی دوام نیافته، زیرا عیلامیها، چون استعداد اداره کردن مملکتی را نداشتند و غلبه آنها بیشتر به تاخت و تاز شبیه بود، نتوانستند ممالک مسخره را حفظ کنند.»</p>
<p><span style="color: #0000ff;">قلمرو فرمانروایی عیلامیان</span></p>
<p>پادشاهی عیلام در اوج قدرت خود توانسته ‌بود حتی بر بخش‌های مهمی از میانرودان (بین النهرین) هم چیرگی یابد، اما محدوده قدرت مرکزی عیلام شامل سراسر سرزمین ایران نمی‌شده است. این پادشاهی اتحادی بوده که ایل ها و طوایف منطقه را دربر می‌گرفته، اما چنین یکپارچگی میتواند به معنی امپراتوری نباشد. هرگاه عیلامیان قدرت داشتند، نقش مهمی در درگیری‌های سیاسی میان‌رودان بازی کرده و حتی بر بخش‌هایی از آن سرزمین ولو در زمان کوتاهی فرمان رانده‌اند. آن‌ها در حدود سال ۱۹۰۰ پیش ازمیلاد میانرودان را به تصرف خود درآوردند و حکومت سومری را برای همیشه از صحنه تاریخ بیرون کردند. اما به‌طور کلی بیشتر زیر نفوذ و خراج‌گذار اقوام سامی و سومری میانرودان بودند.</p>
<p>پروفسور گیرشمن و بسیاری از تاریخدانان دیگر محل کنونی شهر مسجد سلیمان را پایتخت هخامنشیان می‌دانند.</p>
<p>آثار تمدنی عیلامیان که در انشان و در شوش یافته شده نشانی از تمدن شهری بزرگی در آن دوران بوده است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و بلوچستان با تمدن پیرامون رود سند در هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>آثار بجا مانده</strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">زیگورات چغازنبیل :</span><strong> </strong>این بنا که در ۱۹۷۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو جای گرفت در استان خوزستان ایران ، جنوب شرقی شهر باستانی شوش جای گرفته است. ساخت آن در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد و توسط اونتاش گال برای ستایش ایزد اینشوشیناک نگهبان شوش انجام شده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-2704" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000426-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="450" height="299" /></a></p>
<p>این بنا در حمله آشور بانیپال به همراه تمدن عیلامی نابود شد و پس از آن زیر خاک از دیده ها ناپدید گردیده بود تا دوران کنونی که توسط رومن گریشمن عیلام‌شناس فرانسوی خاکبرداری گردید.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">نابودی تمدن عیلام</span></p>
<p>در سال ۶۴۰ ق.م. آشور بانیپال پادشاه نیرومند آشور، عیلام را تصرف کرد. مردم عیلام همگی کشته شدند و دولت آنان نابود شد. تمدن دیرینه عیلام، پس از هزاران سال مقاومت در برابر اقوام نیرومندی چون سومری‌ها، اَکَدی‌ها، بابلی‌ها و آشوری‌ها از دشمن خود آشور شکست خورد و از صفحه روزگار ناپدید گردید. کتیبه آشور بانیپال در باره فتح و نابودی عیلام چنین می‌گوید:</p>
<p>«تمام خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را با توبره به آشور کشیدم، و در مدت یک ماه و یک روز کشور عیلام را با همه پهنای آن، جاروب کردم. من این کشور را از چارپایان و گوسپند، و نیز از نغمه‌های موسیقی بی‌بهره ساختم و به درندگان، ماران، جانوران و آهوان رخصت دادم که آن را فرو گیرند»</p>
<p>به قدرت رسیدن عیلامیان و تشکیل حکومت عیلامی و پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان، مهم ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پیش از میلاد بود.از آن هنگام تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال آن‌چه از تاریخ سرزمین ایران می‌دانیم تنها از تاریخ سیاسی ایلام می‌باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2702/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ ایران،ایران پیش از آریایی‌ها</title>
		<link>http://asman.ir/post-2698</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2698#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Jul 2010 20:54:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران پیش از آریایی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران پیش از تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[به قدرت رسیدن حکومت عیلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[خلیج فارس]]></category>
		<category><![CDATA[دریای خزر]]></category>
		<category><![CDATA[روستا نشینی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرنشینی]]></category>
		<category><![CDATA[عصر حجر]]></category>
		<category><![CDATA[غار بیستون]]></category>
		<category><![CDATA[فلات ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مادها در شمال غربی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ماورالنهر]]></category>
		<category><![CDATA[ورود آریائیان]]></category>
		<category><![CDATA[پارت‌ها در حدود خراسان امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[پارس‌ها در قسمت جنوبی]]></category>
		<category><![CDATA[پارینه ‌سنگی]]></category>
		<category><![CDATA[کاسپین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2698</guid>
		<description><![CDATA[ایران پیش از تاریخ دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از:  ۱- پارینه ‌سنگی (عصر حجر قدیم)  ۲- فرا پارینه سنگی  ۳- نوسنگی (عصر حجر جدید)  در ایران تپه‌های باستانی بسیاری از دوره نوسنگی باقی مانده‌است از جمله تل باکون،جری،موشکی و&#8230; در فارس تپه شوش،چغا بنوت، چغا میش و&#8230; [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;">ایران پیش از تاریخ</span></p>
<p>دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از:</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;"><strong> ۱-</strong></span> پارینه ‌سنگی (عصر حجر قدیم)</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;"><strong> ۲-</strong></span> فرا پارینه سنگی</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;"><strong> ۳-</strong></span> نوسنگی (عصر حجر جدید)</span></p>
<p> در ایران تپه‌های باستانی بسیاری از دوره نوسنگی باقی مانده‌است از جمله تل باکون،جری،موشکی و&#8230; در فارس تپه شوش،چغا بنوت، چغا میش و&#8230; در خوزستان، گنج دره، سراب و آسیاب در کرمانشاه و در دیگر نقاط ایران.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000424-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2699" title="000424-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000424-WWW.ASMAN_.IR_-475x305.jpg" alt="" width="475" height="305" /></a></p>
<p style="text-align: center;">تپه ناشناخته آریایی‌ها</p>
<p>دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام فرا پارینه سنگی تقسیم می‌شود. فرهنگهای مرتبط با پارینه سنگی قدیم ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی آشولی هستند. کهنترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رود خانه کشف رود در شرق مشهد یافت شده‌است. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل ۸۰۰ هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمده ‌است. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستم آباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان لرستان هستند.</p>
<p>از دوران پارینه سنگی میانی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته می‌شود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شده‌ است که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود ۲۰۰ تا ۱۵۰ هزار سال پیش شروع شده و تا حدود ۴۰ هزار سال پیش ادامه داشته‌است. انسان‌های نئاندرتال در این دوره در ایران می‌زیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شده‌است. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، قمری و گر ارجنه در اطراف خرم آباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است.</p>
<p>دوران پارینه سنگی جدید ایران از حدود ۴۰ هزار سال پیش آغاز و تا حدود ۱۸ هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند جدیدی به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرم آباد، مرو دشت و کاشان یافت شده‌است. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده می‌شود.</p>
<p>ساکنین ایران را قبل از رسیدن ایرانیان می‌توان زیر عنوان کلی کاسپین که دریای خزر بنام آنهاست جمع نمود، کاسپینها کشاورزی می‌کردند. این مردم نخستین کشاورزان جهان بوده‌اند و کشاورزی از سرزمین آنها به خاکهای رسوبی رودخانه‌های سند و سیحون و جیحون و دجله و فرات رسیده‌است. در دوران نوسنگی در برخی نواحی آسیای غربی (خاورمیانه)، انسان از مرحله جمع‌آوری و شکار به مرحله کشت و اهلی کردن برخی جانوران، انتقال یافت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">روستا نشینی</span></p>
<p>قدیمیتری آثار سکونت روستا نشینان اولیه در غرب زاگرس و شمال خوزستان یافت شده‌است.برخی از این روستاهای اولیه گنج دره، سراب و آسیاب در نزدیکی کرمانشاه، علی کش در دهلران، گوران در هلیلان و چغا بنوت در شمال خوزستان است. قدیمیترین مدارک اهلی شدن بز در مکان گنج دره در نزدیکی کرمانشاه کشف شده که حدود ۱۰ هزار سال قدمت دارد.</p>
<p>بین هفت تا هشت هزار سال پیش مراکز روستانشین در چند نقطه از ایران، در منطقه تمدن جیرفت در تمدن تپه سیلک نزدیک کاشان و در اطراف مرودشت و در فاصله کمی از شوش، قدیمیترین شهر موجود دنیا، وجود داشته‌است. شوش یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد هستند.</p>
<p>در طول تاریخ، مهاجرت‌های انسانی و جابجایی انسان‌ها همواره به دلیل دستیابی به شرایط بهتر برای زندگی بوده‌است، در دوران باستان این شرایط بهتر عبارت از آب فراوان‌تر و خاک حاصلخیزتر برای کشاورزی بوده‌است. به عنوان نمونه‌ای از اینگونه مهاجرت‌ها می‌توان از دو کوچ بزرگ نام برد: نخست، کوچ هندیان آریایی از پیرامون کوهستان‌های هندوکش به سرزمین‌های پنجاب و پیرامون رود سند و دیگری، کوچ ایلامیان و سومریان، به سرزمین‌های باتلاقی تازه خشک شده خوزستان در ایران و میانرودان انجام شده‌است. از اینگونه مهاجرت‌ها تمدنهای بزرگ یا گروههائی از تمدنهای بزرگ برخاستند. ویل دورانت، این آثار تمدن را کهن‌ترین آثار تمدن بشر دانسته‌است.</p>
<p>کهن‌ترین نشانه‌های تمدن انسانی، مربوطه به ۵۰۰۰ سال ق. م. است که در ایران تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام در خوزستان، تمدن جیرفت در کرمان، تمدن تپه‌حصارِ در دامغان، تمدن تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان نهاوند، تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز)، پیدا شده‌است. از روی یک قسمت از آثار تمدن تپه سیلک، که گمان می‌رود مربوط به هزاره چهارم پ.م. باشد، پیدا شده‌است که اهالی آنجا به بافندگی و کارکردن با فلزات و استعمال مهر و چرخ گوزه گری پی برده بودند.</p>
<p>ایران نخستین سرزمینی است که در آن مردم به استخراج و استعمال فلزات پی برده‌اند. تعدادی از نخستین کوره‌های ذوب مس در تل ابلیس کرمان مربوط به هزاره پنجم ق.م. بدست آمد و اشیاء مسی شامل سنجاق و درفش، مهر و دستبند و حلقه انگشتر از آنها کشف گردید. قدیمی‌ترین فلزی که مورد استفاده انسان قرار گرفته مس بوده‌است. این فلز در ۴۵۰۰ ق. م. در آسیای غربی مورد استفاده بوده‌است.</p>
<p>از اواسط دوران فلز، بجز مس، فلزات دیگری چون قلع، طلا، نقره در چرخه فن‌آوری مردمان آن عصر پدیدار شدند و شاید به این دلیل است که این دوره را دوره فلز نام نهاده‌اند نه دوره مس. برنزهای مشهور به لرستان اهمیت ایران را به‌عنوان یک مرکز فلزکاری بطور روشن نشان می‌دهد. رویدادی مهم در هزاره سوم پ.م. که تأثیرگذار در زندگی ساکنان فلات ایران و خصوصاً دشت خوزستان است عبارت است از کشف فلز آلیاژی مفرغ. از مراکز مهم فرهنگهای عصر مفرغ ایران غرب ایران و حوزه زاگرس مرکزی (لرستان پیشکوه و پشتکوه) بوده‌است. مفرغ ساخته شده در کوهپایه‌های زاگرس به سومر و عیلام صادر می‌شده‌است.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">شهرنشینی</span></p>
<p>شهرنشینی، شهر به مفهوم اخصّ آن از اواخر هزاره چهارم پ.م. و خصوصاً هزاره سوم پ.م. در ایران موجودیت یافت. شهر شوش یکی از قدیمیترین (۴۰۰۰ سال پ. م.) سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است. شهرهای مهم ایران در هزاره سوم پ.م. عبارت‌اند از: تپه حسنلو و هفتوان تپه در آذربایجان ـ تمدن تپه سیلک (در کاشان) ـ تپه‌حصارِ در دامغان ـ تپه گیان نهاوند، ـ گودین، کنگاور ـ شاه‌تپه و تورنگ تپه گرگان ـ تپه قبرستان بویین زهرای قزوین ـ شوش، خوزستان ـ تمدن جیرفت، تپه یحیی و شهداد، کرمان ـ ملیان، فارس ـ شهر سوخته در زابل.</p>
<p>پایان عصر مفرغ و کشف آهن (شروع دوره آهن) مقارن است با رویدادهای مهم تاریخی و فرهنگی که در هزاره دوم پ.م. زمینه‌ساز تشکیل سلسله‌ها و ظهور نخستین حکومتهای مستقل در هزاره‌های دوم و اول پ.م. همچون: ماننا، اورارتو و ماد و سرانجام امپراتوری وسیع هخامنشی شدند عبارت‌اند از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران، روی کار آمدن دولتهای مستقل به جای دولت شهرهای پیشین، و تجمع اقوام و قبایل مختلف (مقیم و مهاجر) خصوصا در مناطق غربی و شمال غربی ایران که هر کدام قلمرو خاص خود را داشتند. این اقوام در شمال غربی ایران با اورارتو و آشور همسایه شدند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">به قدرت رسیدن حکومت عیلام</span></p>
<p>ایلامیان یا عیلامی‌ها مجموعه اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م.، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشتهٔ ایران فرمانروایی داشتند.</p>
<p>آنطور که از اسناد و کتیبه‌های آشوری برمی آید عیلام نامی است که آشوریان بر این سرزمین نهاده‌اند خود آنها سرزمینشان را انشان می‌نامیدند و در کتیبه‌های هخامنشی هم به کرّات از همین نام استفاده شده‌است. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.</p>
<p>پیش از این پنداشته می‌شد اولین مخترعین خط ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان‌رودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. اما با کاوش‌های جدید مشخص شد اختراع خط و قدیمی‌ترین نوشته‌ها مربوط به تمدن جیرفت در ایران است که بر اساس سنگ نوشتهٔ جدیدی که در نوامبر سال ۲۰۰۷ در کاوشگاه جیرفت یافت شد٬ دیگر سومریان را نمی‌توان اولین مخترعین خط دانست٬ چرا که خط یافت شده اندکی قدیمی‌تر از آن است.</p>
<p>پس از تمدن جیرفت می‌توان ایلامیان را نخستین مخترعان خط در ایران دانست. البته برخی معتقدند تمدن جیرفت منشاء خط نوشتاری ایلامیان بوده‌است که بعدها در کشور گسترش یافت و به شوش رسید.</p>
<p>به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.</p>
<p>سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بوده‌است. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ورود آریائیان</span></p>
<p>آریائیان حدود دوهزار سال پ. م. به شکل قبیله‌های کوچک در دورترین نقطه شرقی فلات ایران و در مغرب فلات پامیر و برخی معتقدند آنها در شمال کوههای هندو کش و یا در روسیه اطراف دریاچه آرال می‌زیستند. اینان زبان و آداب و رسوم مشترکی داشتند. در دوران باستان، اقوام هندی و ایرانی (آنان که به زبان‌های هند و ایرانی سخن می‌گفتند) خود را آریایی می‌نامیدند. نمونهٔ این اشاره‌ها را می‌توان در اوستا، سنگ‌نبشته‌های هخامنشی و متن‌های کهن هندو (مانند ریگ‌ودا) دید.</p>
<p>بعدها، باافزایش تعداد اعضا، این قبایل ناچار به مهاجرت شدند و به نواحی شرق و غرب و جنوب سرزمین اصلی خود کوچ کردند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست، اما به نظر می‌رسد دشوار شدن شرایط اقلیمی و کمبود چراگاه‌ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده و در دوره‌های مختلفی صورت گرفته‌ است که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پ.م.) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پ.م. ادامه داشته‌است. آریاییان ساکن سرزمین‌هایی هستند که از دورترین مرزهای شرقی هندوستان تا اروپا امتداد دارد. به همین جهت به آنان نژاد هندو-اروپایی گفته می‌شود.</p>
<p>نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی‌ها (کانتوها ـ کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند:</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۱-</strong></span> مادها در شمال غربی ایران</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۲-</strong></span> پارس‌ها در قسمت جنوبی</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۳-</strong></span> پارت‌ها در حدود خراسان امروزی</span></p>
<p> نخستین دسته از آریاییان که در نواحی غرب ایران موفق به تشکیل حکومت شد، قوم ماد بود. پارس‌ها، قوم دیگر آریایی، ابتدا در نواحی شمال و غرب ایران ساکن شدند و سپس به تدریج به سوی جنوب کوچ کردند. پارس‌ها شاهنشاهی هخامنشیان را بر پا کردند. پارت‌ها، دیگر قوم آریایی، ابتدا در نواحی شرقی حدود ماورالنهر می‌زیستند. آنان موفق به تشکیل شاهنشاهی اشکانی شدند.</p>
<p>تورانی‌ها و سکاها نیز از اقوام آریایی بودند که از سوی شمال به سرزمین ایران وارد شدند. این اقوام تمدنی پایین تر از دیگر اقوام آریایی داشتند. دسته‌ای از سکاها که از راه قفقاز به داخل ایران راه یافتند، ابتدادردامنه کوههای زاگرس جای گرفتند. اما بعدها به سکستان رفتند و آن سرزمین را به کانون تمدنی بزرگ، (شهر سوخته زابل) بدل ساختند. بیشتر افسانه‌های شاهنامه، درمیان قوم سکا و سرزمین ایشان که سکستان و بعدها سیستان خوانده شد اتفاق افتاده‌است.</p>
<p>واژه آریا که معنای آزاده، شریف و بزرگوار می‌دهد به قومی از نژاد هندواروپایی گفته می‌شدکه نیاکان مردمان سرزمینهای ایران، بخشی از آسیای میانه و هندوستان و بخش‌هایی از اروپاهستند. (البته گسترهٔ تاریخی این دو سرزمین که در برگیرندهٔ بخش‌هایی از شبه قارهٔ هند، آسیای میانه، خاور میانه و آسیای کوچک امروزین است).</p>
<p>درباره خاستگاه آریائیان که در نوشته‌های کهن اوستا از آن به نام ایرانویج نام برده شده‌است چند دیدگاه طرح شده‌است:</p>
<p>یکی از این دیدگاه‌ها می‌گوید که آریائیان در حدود هشت‌هزار سال پیش در جنوب سیبری و در اطراف دریاچه آرال می‌زیستند که با مهاجرتی که به طرف جنوب داشتند بخشی به هند و افغانستان و بخشی نیز به طرف کوههای قفقاز حرکت کرده‌اند که قوم‌های ماد و پارس از کوهها گذشتند و در اطراف دریاچه ارومیه سکنی گزیداند و بخش دیگری به سمت اروپا حرکت کردند. دیگر دیدگاه‌ها آناتولی؛آذرآبادگان؛قفقاز و&#8230; را خاستگاه نخست این قوم می‌داند.</p>
<p>تازه‌ ترین دیدگاه در این باره را جهانشاه درخشانی طرح کرده‌است. درخشانی خاستگاه این قوم را بستر کنونی خلیج فارس می‌داند که در دوران یخبندان بی آب بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آریاییان به تدریج به فلات ایران و پهنه‌های میان‌رودان تا فلسطین کوچ کرده‌اند و تمدن‌های آغازین آن دیارها را بنیاد گذارده‌اند. بر پایه همین دیدگاه پهنه‌های شمالی نمی‌توانسته‌اند خاستگاه آریائیان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمی‌داده‌ است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2698/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همه چیز در مورد نشان فروهر</title>
		<link>http://asman.ir/post-2411</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2411#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Jun 2010 08:30:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران از ابتدا تا کنون]]></category>
		<category><![CDATA[اشو زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[انگره مينو]]></category>
		<category><![CDATA[اهورامزدا]]></category>
		<category><![CDATA[ايرانيان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[خداي واحد ايرانيان]]></category>
		<category><![CDATA[دادار هستي اورمزد]]></category>
		<category><![CDATA[دايره روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سمبول]]></category>
		<category><![CDATA[سنگ نگاره هاي شاهنشاهان ساساني]]></category>
		<category><![CDATA[سپنته مينو]]></category>
		<category><![CDATA[فره وشي]]></category>
		<category><![CDATA[فروهر]]></category>
		<category><![CDATA[نشان فروهر]]></category>
		<category><![CDATA[نيروي الهي اهورامزدا]]></category>
		<category><![CDATA[نيکوکاري و يکتا پرستي]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشي]]></category>
		<category><![CDATA[همه چیز در مورد نشان فروهر]]></category>
		<category><![CDATA[پندار نيک]]></category>
		<category><![CDATA[کاخهاي پرسپوليس]]></category>
		<category><![CDATA[کردار نيک]]></category>
		<category><![CDATA[گفتار نيک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2411</guid>
		<description><![CDATA[از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبولی ویژه از خود دارند ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان &#8221; [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبولی ویژه از خود دارند ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان &#8221; فره وشی&#8221; یا &#8221; فروهر&#8221; نام دارد که قدمت آن بیش از ۴۰۰۰ سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد . سنگ نگاره هایشاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است . اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم :</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000379-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2412" title="000379-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000379-WWW.ASMAN_.IR_-475x215.jpg" alt="" width="475" height="215" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۱-</strong></span> قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند .</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۲-</strong></span> دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش &#8220;دادار هستی اورمزد&#8221; خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در ۴۰۰۰ سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود .</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۳-</strong></span> چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۴-</strong></span> بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">۵-</span> </strong>سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان &#8220;اشو زرتشت&#8221; دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک ، گفتار نیک ، پندار نیک ایرانیان است .</span></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">۶-</span> </strong>در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به &#8221; دایره روزگار&#8221; و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد .</p>
<p><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۷-</strong></span> دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست &#8221; سپنته مینو&#8221; که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری &#8220;انگره مینو&#8221; که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک ، گفتار نیک ، پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۸-</strong></span> انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از ۴۰۰۰ سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک ، گفتار نیک ، پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .</p>
<p>این تنها گوشه ای از آثار نیاکان گرامی ماست که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2411/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

