<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ASMAN.ir &#124; سايت مرجع آسمان &#187; درد و دل با خدا</title>
	<atom:link href="http://asman.ir/post-category/gallery-love/god/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asman.ir</link>
	<description>امانت داري و اخلاق مداري - استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذکر منبع &#34;سايت مرجع آسمان &#34; مجاز است</description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 20:31:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>گفتگوی عاشقانه مولا علی(ع) با خدا</title>
		<link>http://asman.ir/post-3557</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3557#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Dec 2010 21:07:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[ای آقای من]]></category>
		<category><![CDATA[ای خدای من]]></category>
		<category><![CDATA[با عزت واقتدار]]></category>
		<category><![CDATA[بنام خداوند بخشنده و مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[بنده]]></category>
		<category><![CDATA[بنده ذلیلم]]></category>
		<category><![CDATA[ترحم خواهد کرد]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خدای بخشاینده]]></category>
		<category><![CDATA[قابل ترحم وبخشش]]></category>
		<category><![CDATA[مولای من]]></category>
		<category><![CDATA[پروردگار پرورنده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3557</guid>
		<description><![CDATA[بنام خداوند بخشنده و مهربان ای خدای من،ای آقای من، تویی مولای من ومن بنده توام وآیا در حق بنده جز مولایش که ترحم خواهدکرد؟ آقای من،ای آقای من، تویی مالک وجود من ومن مملک توام آیا درحق مملوک جز مالکش که ترحم خواهد کرد؟ آقای من،ای آقای من، تویی با عزت واقتدار ومن بنده ذلیلم وآیا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><a href="http://asman.ir/"><img class="alignnone size-full wp-image-3558" title="ASMAN.ir | سایت مرجع آسمان" src="http://asman.ir/pictures/000624-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="416" height="275" /></a></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">بنام خداوند بخشنده و مهربان</span></p>
<p>ای خدای من،ای آقای من، تویی مولای من ومن بنده توام وآیا در حق بنده جز مولایش که ترحم خواهدکرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی مالک وجود من ومن مملک توام آیا درحق مملوک جز مالکش که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی با عزت واقتدار ومن بنده ذلیلم وآیا درحق شخص ذلیل جز ذات باعزت واقتدار که ترحم خواهدکرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی خدای بزرگ  ومن بنده حقیر وناچیز وآیا درحق بنده ناچیز جز خدای بزرگ که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی  قوی و توانا ومن ضعیف وناتوان وآیا درحق ضعیفی ناتوان جز شخص قوی توانا که ترحم خواهدکرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی  بی نیاز ومن فقیر آیا درحق فقیری محتاج جز غنی بی نیاز که ترحم خواهدکرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی عطا بخش سائلان ومن به درگاهت سائلم وآیا درحق سائل جز عطا بخشنده که ترحم  خواهدکرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی زنده ابدی ومن مرده بی روح وآیا درحق مرده ای بی روح جز زنده ابدی که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی وجود باقی ومنم تباه وفانی ونابودم وآیا در حق فانی ونابودشدنی جز ذات باقی سرمدی که ترحم خواهد کرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی موجود دایم ازلی ومن موجود زوال پذیر وآیا درحق موجود زوال پذیر جز ذات دائم ازل که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی روزی دهنده خلق ومن روزی خواهم وآیا درحق روزی خواهان جز رازق وروزی دهنده خلق که ترحم خواهد کرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی صاحب جود واحسان من بخیل وآیا درحق بخیل جز شخص باجودواحسان که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی عافیت بخش وشفا بخش ومن مبتلا وآیا درحق مبتلا جز عافیت وشفا بخش که ترحم خواهد کرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی عافیت خدای بزرگ ومن بنده کوچک  وآیا درحق بنده صغیری جز خدای بزرگ  که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی رهنمای خلق  ومن بنده گمراه وآیا درحق بنده گمراه جز رهنمای عالم   که ترحم خواهد کرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی خدای بخشاینده ومن بنده قابل ترحم وبخشش وآیا درحق بنده قابل بخشش جز خدای بخشاینده  که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی سلطانت من بنده امتحان شده وآیا درحق بنده امتحان شده جز سلطان عالم  که ترحم خواهد کرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی رهبرودلیل ومن متحیروسرگردان وآیا درحق متحیر سرگردان جز دلیل ورهبر که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی خدای غفورآمرزنده ومن بنده گنهکاروآیا درحق بنده گنهکارجز خدای غفور  که ترحم خواهد کرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، تویی غالب وقاهرومن بنده عاجزمغلوب وآیا درحق بنده مغلوب مقهورجز خدای غالب قاهر که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، تویی پروردگار پرورنده خلق ومن مربوب وپرورش یافته توام وآیا درحق مربوبی جزآنکه پروردگار اوست  که ترحم خواهد کرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">آقای من،ای آقای من، من تویی خدای با کبریا ومن بنده فروتن وعاجزوآیا درحق بنده عاجز فروتن جز خدای باکبریای بزرگ  که ترحم خواهد کرد؟</span></p>
<p>آقای من،ای آقای من، برهمتت ترحم کن وبه جود وکرمت وفضل واحسانت ازمن راضی وخشنود باش،ای خدای صاحب جود واحسان وفضل ونعمت بحق نعمتت یا الرحم ا لراحمین.</p>
<p style="text-align: left;"><span style="color: #ff0000;">گوشه ای از مناجات حضرت علی علیه السلام</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3557/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سخنی با خدای من</title>
		<link>http://asman.ir/post-3163</link>
		<comments>http://asman.ir/post-3163#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 Sep 2010 20:32:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[آفریدگارا]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ و دعوا]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خداوندا]]></category>
		<category><![CDATA[خدای من]]></category>
		<category><![CDATA[خلیل]]></category>
		<category><![CDATA[روح الله]]></category>
		<category><![CDATA[سخنی با خدای من]]></category>
		<category><![CDATA[معبودا]]></category>
		<category><![CDATA[مونسا]]></category>
		<category><![CDATA[پروردگارا]]></category>
		<category><![CDATA[چونان خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[چونان مهر]]></category>
		<category><![CDATA[کلیم الله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=3163</guid>
		<description><![CDATA[خداوندا ! قرن هاست خدایی می کنی ، هزاره ها ست که از آن بالای شگفت انگیز بر ما انسان های پیچاپیچ نظر می رانی و می خندانی و می گریانی و صبر می کنی! ما را خلق کرده ای تا بیندیشیم و تلاش نماییم و رنج بکشیم و گهگاهی هم آسوده باشیم و شاید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خداوندا ! قرن هاست خدایی می کنی ، هزاره ها ست که از آن بالای شگفت انگیز بر ما انسان های پیچاپیچ نظر می رانی و می خندانی و می گریانی و صبر می کنی!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000539-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-3164" title="000539-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000539-WWW.ASMAN_.IR_-475x278.jpg" alt="" width="475" height="278" /></a></p>
<p><span style="color: #0000ff;">ما را خلق کرده ای تا بیندیشیم و تلاش نماییم و رنج بکشیم و گهگاهی هم آسوده باشیم و شاید زمانی هم خالصانه عشق بورزیم ؛ به تو ، به هم نوع خود ،به طبیعت و به هر چیزی که دلمان بخواهد.</span></p>
<p>پروردگارا! گاهی دل خوشیم و تو این گونه می خواهی و گاهی سرشار از اندوه و خودخواهی و خود می خواهیم.سعی می کنیم خوب باشیم ،ولی همان لحظه ای که تمرین خوبی می کنیم بد بد می شویم ، دلیلش را نمی دانم ،اما خوب می دانم که می خواهیم و لی نمی توانیم و تو باید این تلاش را در نظر بگیری.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">معبودا ! بیش از آن که به خود و به رفتار و کنش خود تلنگر بزنیم و وارسی شویم ،در پوستین دیگران می افتیم و تا می توانیم سرکوب می کنیم و وقتی هم خسته شدیم با کوله باری از سنگینی و نفرت و اندوه  در گوشه ای کز کرده و همچون سنگی سرد خاموش می شویم.</span></p>
<p>خدایا خوب می دانیم که خوبی چیست و بدی چیست؟ اما باز هم بدی می کنیم و اگر هم خوبی کنیم ،کم خوبی می کنیم و بیشتر عادت کرده ایم بد باشیم و تو بهتر مار  را می شناسی که چه جانورانی هستیم.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مونسا! خیلی خوب قلب و فکر ما را افریده ای چون هیچ کسی نمی تواند نیت و انگیزه ی کس دیگر را به راحتی لمس کند و اگر چنین نمی کردی هر روز آبرویمان می رفت و هر روز جنگ و دعوا داشتیم. همان لحظه ای که بر روی کسی لبخند می زنیم ، خنجری نامرئی در قلبش فرو می بریم و اگر کشتن انسان ها بد نبود به راحتی پدرش را در می آوردیم.</span></p>
<p>آفریدگارا ! اگر تنهایمان بگذاری بدتر از این می شویم و اگر دستان ناتوانمان را بگیری،خلیل و روح الله و کلیم الله و محمد می شویم.پس تنهایمان مگذار چونان همیشه، چونان مهر، چونان خداوند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-3163/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بخشش خدای بزرگ</title>
		<link>http://asman.ir/post-2761</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2761#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Aug 2010 20:41:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[بخشش خدای بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[درگاه الهی]]></category>
		<category><![CDATA[عبادت]]></category>
		<category><![CDATA[عبادت در مسجد]]></category>
		<category><![CDATA[عبادت و دعا]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[کمک در راه خدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2761</guid>
		<description><![CDATA[چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی ۶۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! چقدر خنده داره که ۱۰۰  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000456-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2762" title="000456-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000456-WWW.ASMAN_.IR_-367x475.jpg" alt="" width="367" height="475" /></a></p>
<p>چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی ۶۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!</p>
<p><span style="color: #0000ff;">چقدر خنده داره که ۱۰۰  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!</span></p>
<p>چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!</p>
<p><span style="color: #0000ff;">چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!</span></p>
<p>چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!</p>
<p><span style="color: #0000ff;">چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن ۱۰۰ صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!</span></p>
<p>چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!</p>
<p><span style="color: #0000ff;">چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!</span></p>
<p>چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!</p>
<p><span style="color: #0000ff;">چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!</span></p>
<p>چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!</p>
<p>خنده داره . اینطور نیست؟!</p>
<p>دارید می خندید؟</p>
<p>دارید فکر می کنید؟</p>
<p>این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.</p>
<p>آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!</p>
<p>خنده داره؟ &#8230;&#8230; نه   تاسف آوره.</p>
<p style="text-align: left;"><span style="color: #ff6600;"> نویسنده: احسان هادوی</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2761/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خدا بود و دیگر هیچ نبود&#8230;</title>
		<link>http://asman.ir/post-1609</link>
		<comments>http://asman.ir/post-1609#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 Jun 2010 20:42:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[حماءمسون]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خدا بود و دیگر هیچ نبود]]></category>
		<category><![CDATA[خدا خالق بود]]></category>
		<category><![CDATA[خدا رحمان و رحیم بود]]></category>
		<category><![CDATA[خدا زیبا بود]]></category>
		<category><![CDATA[ستارگان]]></category>
		<category><![CDATA[فرشتگان آسمانی]]></category>
		<category><![CDATA[قبای هستی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=1609</guid>
		<description><![CDATA[خدا بود و دیگر هیچ نبود&#8230; خلقت هنوز قبای هستی بر عالم نیاراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناک. خدا خالق بود، خالقی که هنوزخلاقیتش مخفی بود. خدا رحمان و رحیم بود، ولی هنوز ابر رحمتش نباریده بود. خدا زیبا بود، ولی هنوز زیبایی اش تجلی پیدا نکرده بود. در عدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000217-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-1610" title="000217-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000217-WWW.ASMAN_.IR_-475x350.jpg" alt="" width="475" height="350" /></a></p>
<p>خدا بود و دیگر هیچ نبود&#8230;<br />
خلقت هنوز قبای هستی بر عالم نیاراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناک.<br />
خدا خالق بود، خالقی که هنوزخلاقیتش مخفی بود.<br />
خدا رحمان و رحیم بود، ولی هنوز ابر رحمتش نباریده بود.<br />
خدا زیبا بود، ولی هنوز زیبایی اش تجلی پیدا نکرده بود.<br />
در عدم چگونه جمال و جلال و زیبایی اش را بنمایاند؟<br />
عدم بود، ظلمت بود، سکوت و جمود و وحشت بود.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">اراده خدا تجلی کرد، کوه ها، دریاها، آسمان ها و کهکشان ها را آفرید. چه انفجارها، چه طوفان ها، چه سیلاب ها، چه غوغاها که اساس خلقت شده بود و زندگی با شور و هیجان زائد الوصفش به هر سو می تاخت. درخت ها، حیوان ها، پرندگان به حرکت در آمدند. حیوانات به جنب و جوش و پرندگان به آواز در آمدند و وجود نغمه شادی آغاز کرد و فرشتگان سرود پرستش سر دادند.</span></p>
<p>آن گاه خدا انسان را از (حماءمسون) گل تیره رنگ آفرید و او را بر صورت خویش ساخت و روح خود را در او دمید و این خلقت عجیب را در میان غوغای وجود رها ساخت.<br />
انسان، غریب و نا آشنا، از این همه رنگ ها، شکل ها، حرکت ها و غوغاها وحشت کرد و از هر گوشه به گوشه ای دیگر می گریخت و پناهگاهی می جست که در آن با یکی از مخلوقات همرنگ شود و در سایه جمع استقرار یابد و از ترس تنهایی و شرم بیگانگی و غیر عادی بودن به در آید.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">به سراغ فرشتگان رفت و تقاضای دوستی و مصاحبت کرد، همه با سردی از او گذشتند و او را تنها گذاشتند و در جواب الحاح پر شورش سکوت کردند. انسان وحشت زده و دل شکسته با خود نومیدانه گفت: &#8220;مرا ببین، یک لجن خاکی می خواهد انیس فرشتگان آسمانی شود!&#8221;</span></p>
<p>پرنده ای یافت در پرواز، که بال های بلندش را باز می کرد و به آرامی در آسمان ها سیر می نمود، خوشش آمد و از اینکه این پرنده توانسته خود را از قید این زمین خاکی ازاد کند، شیفته شد. اظهار محبت کرد و تقاضای دوستی نمود و گفت: &#8220;آیا استحقاق دارم که هم پرواز تو باشم؟&#8221; اما پرنده جوابی نداد و به آرامی از او گذشت و او را در تردید و ناراحتی گذاشت.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">به حیوانات نزدیک شد، هر یک بلا جواب از او گذشتند و اعتنایی نکردند، خود را به ابر عرضه کرد و خوش داشت همراه تکه های ابر بر فراز آسمان ها پرواز کند، اما ابر نیز جوابی نداد و به ارامی گذشت. به دریا نزدیک شد و طلب دوستی کرد. اما در یا با سکوت خود طلب او را بلا جواب گذاشت. او دست به دامان موج شد و گفت: &#8221; آیا استحقاق دارم که همراه تو بر سینه دریا بلغزم، از شادی بجوشم، ازغضب بخروشم، و برچهره تخته سنگ های مغرور سیلی بزنم و بعد تا ابدیت خدا پیش بروم  و در نهایت محو گردم؟&#8221;<br />
اما موج بی اعتنا از او گذشت و جوابی به او نداد. انسان دل شکسته  و ناراحت روی از دریا گردانید و به سوی کوه رفت و از جبروت عظمتش شیفته شد و تقاضای دوستی کرد. کوه،جبروت کبرایی اش را نشکست و غرور و جلالش  اجازه نداد که به او نگاه کند.</span></p>
<p>انسان دل شکسته و نا امید سر به آسمان بلند کرد، از وسعت بی پایانش خوشحال شد و با الحاح طلب دوستی کرد. اما سکوت اسرار آمیز آسمان به او فهماند که تو لجن خاکی استحقاق هم نشینی مرا نداری.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">به ستارگان رجوع کرد. ولی هر یک بی اعتنا گذشتند و جوابی ندادند. انسان به صحراهای دور رفت و خواست به تنهایی زندگی کند و با تنهایی کویر هماهنگ نماید  و از تنهایی مطلق به در آید، ولی کویر نیز با سکوت سرد و سوزان خود انسان آشفته و مضطرب را سرگردان باقی گذاشت.</span></p>
<p>انسان خسته، روح مرده، پژمرده، دل شکسته، وحشت زده و مایوس، تنها، سر به گریبان تفکر فرو بود  و احساس کرد استحقاق دوستی با هیچ مخلوقی را ندارد، او از لجن است، لجن متعفن، از پست ترین مواد، و هیچ کس او را به دوستی نمی پذیرد. آن گاه صبرش به پایان رسید؛ ضجه زد اشک فرو ریخت، و از ته دل فریاد بر آورد:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">&#8220;کیست که این لجن متعفن را بپذیرد ؟ من استحقاق دوستی کسی را ندارم ،من پستم، من ناچیزم، کیست که دست مرا بگیرد؟ کیست که ناله های مرا جواب دهد؟ کیست که مرا از تنهایی به در آرد؟&#8221;</span></p>
<p>ناگهان طوفان به پا شد، زمین به لرزه در آمد آسمان غریدن گرفت، برق همچون تازیانه های اتشین بر گرده آسمان کوفته می شد. گویی که انفجاری در قلب آسمان  به وقوع پیوسته است ،صدایی در زمین و آسمان طنین انداز شد که از هر گوشه و از دل هر ذره و از زبان هر مخلوقی بلند گردید: &#8220;ای انسان، تو محبوب منی ،دنیا را به خاطر تو خلق کردم، و تو را بر صورت خود آفریدم و از روح خود در تو دمیدم، و اگر کسی به ندای تو لبیک نمی گوید، به خاطر انست که هم طراز تو نیستند و جرات برابری و هم نشینی با تو را ندارند. حتی جبرائیل، بزرگترین فرشتگان، قادر  نیست که هم طراز تو گردد، زیرا بالش می سوزد و از طیران به معراج باز می گردد.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">ای انسان، تنها تویی که زیبایی را درک می کنی، جمال و جلال و کمال، تو را مجذوب می کند؛<br />
تنها تویی که خدا را با عشق نه با جبر پرستش می کنی؛<br />
تنها تویی  که در تنهایی نماینده خدا شده ای. ای انسان، تنها تویی که قدرت و خلاقیت خدا را درک می کنی.<br />
تنها تویی که غرور می ورزی و عصیان می کنی و لجوجانه می جنگی و شکسته می شوی و رام می گردی و جلال و  جبروت خدا را  با بلندی طبع درک می کنی.<br />
تنها تویی که فاصله بین لجن و خدا را می پیمایی و ثابت کنی که افضل مخلوقاتی.<br />
تنها تویی که با کمک بال های روح به معراج می روی.<br />
تنها تویی که زیبایی غروب تو را مست می کند  و از شوق می سوزی و اشک می ریزی؛<br />
ای انسان! تو مرا دوست می داری و من نیز تو را دوست دارم. تو از منی و به سمت من باز می گردی&#8230;</span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="color: #ff0000;">از دست نوشته های شهید چمران</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-1609/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیامی از سوی خدا</title>
		<link>http://asman.ir/post-1656</link>
		<comments>http://asman.ir/post-1656#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 21:14:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[صدای لرزان]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[پروردگار]]></category>
		<category><![CDATA[پیامی از سوی خدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=1656</guid>
		<description><![CDATA[می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000225-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-1657" title="000225-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000225-WWW.ASMAN_.IR_-474x304.jpg" alt="" width="474" height="304" /></a></p>
<p style="text-align: center;">می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">همان دلهای بزرگی که جای من در آن است<br />
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.</span></p>
<p style="text-align: center;">دلتنگی هایت را از خودت بپرس.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">و نگران هیچ چیز نباش!</span></p>
<p style="text-align: center;">هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">اما من نمی خواهم تو همان باشی!</span></p>
<p style="text-align: center;">تو باید در هر زمان بهترین باشی.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">نگران شکستن دلت نباش!</span></p>
<p style="text-align: center;">میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.<br />
و جنسش عوض نمی شود &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">و میدانی که من شکست ناپذیر هستم &#8230;</span></p>
<p style="text-align: center;">و تو مرا داری &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">برای همیشه!</span></p>
<p style="text-align: center;">چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای &#8230;</span></p>
<p style="text-align: center;">چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،<br />
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!</span></p>
<p style="text-align: center;">دلم نمی خواهد غمت را ببینم &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">می خواهم شاد باشی &#8230;</span></p>
<p style="text-align: center;">این را من می خواهم &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.</span></p>
<p style="text-align: center;">من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود &#8230;</span></p>
<p style="text-align: center;">نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟</span></p>
<p style="text-align: center;">اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">فقط کافیست خوب گوش بسپاری!</span></p>
<p style="text-align: center;">و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">پروردگارت &#8230;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">با عشق !</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-1656/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خدا را شکر کنیم</title>
		<link>http://asman.ir/post-2388</link>
		<comments>http://asman.ir/post-2388#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 08:30:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[Thanks God]]></category>
		<category><![CDATA[خدا را شکر]]></category>
		<category><![CDATA[خدا را شکر کنیم]]></category>
		<category><![CDATA[زنده و سالم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=2388</guid>
		<description><![CDATA[I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house because it means that I am alive خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام I am thankful for being sick once in a while because it reminds me that [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;"><a href="http://asman.ir/pictures/000374-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-2389" title="000374-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000374-WWW.ASMAN_.IR_-475x323.jpg" alt="" width="475" height="323" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house<br />
because it means that I am alive</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام</p>
<p style="text-align: center;">I<span style="color: #0000ff;"> am thankful for being sick once in a while<br />
because it reminds me that I am healthy most of the time</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for the husband who snoser all night<br />
because that means he is healthy and alive at home asleep with me</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم<br />
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes<br />
because that means she is at home not on the street</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است<br />
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for the clothes that a fit a little too snag<br />
because it means I have enough to eat</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day<br />
because it means I have been capable of working hard</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning<br />
because it means I have a home</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot<br />
because it means I am capable of walking<br />
and that I have been blessed with transportation</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم<br />
این یعنی هم توان راه رفتن دارم<br />
و هم اتومبیلی برای سوار شدن</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for the noise I have to bear from neighbors<br />
because it means that I can hear</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for the pile of laundry and ironing<br />
because it means I have clothes to wear</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">I am thankful for the becoming broke on shopping for new year<br />
because it means I have beloved ones to buy gifts for them</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند<br />
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">Thanks God&#8230; Thanks God&#8230; Thanks God</span></p>
<p style="text-align: center;">خدا را شکر&#8230; خدا را شکر&#8230; خدا را شکر </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-2388/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خداوندا&#8230;!</title>
		<link>http://asman.ir/post-1601</link>
		<comments>http://asman.ir/post-1601#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jun 2010 21:06:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خداوندا]]></category>
		<category><![CDATA[خدای بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[رب]]></category>
		<category><![CDATA[نمی دانم خداوندا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=1601</guid>
		<description><![CDATA[خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم! نمیدانم! نمی دانم خداوندا در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم!!! نمی دانم خداوندا!!! به جان لاله های پاک و والایت نمی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000215-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1602" title="000215-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000215-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="475" height="381" /></a></p>
<p style="text-align: center;">خداوندا نمی دانم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">در این دنیای وانفسا</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم!</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">نمیدانم!</span></p>
<p style="text-align: center;">نمی دانم خداوندا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد</span></p>
<p style="text-align: center;">کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم!!!</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">نمی دانم خداوندا!!!</span></p>
<p style="text-align: center;">به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">دگر سیرم خداوندا</span></p>
<p style="text-align: center;">دگر گیجم خداوندا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خداوندا تو راهم ده</span></p>
<p style="text-align: center;">پناهم ده</p>
<p style="text-align: center;">امیدم ده خداوندا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">که دیگر نا امیدم من و</span></p>
<p style="text-align: center;"> میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">بس ستمبار است و لیکن من نمیدانم دگر پایان پایانم</span></p>
<p style="text-align: center;">همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">چرا پنهان کنم در دل؟</span></p>
<p style="text-align: center;">چرا با کس نمی گویم؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟</span></p>
<p style="text-align: center;">همه یاران به فکر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . که دردم را فرو ریزد</span></p>
<p style="text-align: center;">دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خداوندا نمی دانم</span></p>
<p style="text-align: center;">نمی دانم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">و نتوانم به کس گویم</span></p>
<p style="text-align: center;">فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">من خون دل دارم.</span></p>
<p style="text-align: center;">دلی بی آب و گل دارم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">به پو چی ها رسیدم من</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">به بی دردی رسیدم من</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">به این دوران نامردی رسیدم من</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">نمیدانم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">نمی گویم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">نمی جویم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">نمی پرسم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">نمی گویند</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">نمی جویند</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">جوابی را نمی دانم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">چرا من غرق در هیچم؟</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">چرا بیگانه از خویشم؟</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">خداوندا رهایی ده</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">کلام آشنایی ده</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">خداوندا پناهم ده</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">دل گمگشته ی من را نشانم ده.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-1601/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شعر زیبای خدا همین جاست (اثری از قیصر امین پور)</title>
		<link>http://asman.ir/post-1170</link>
		<comments>http://asman.ir/post-1170#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Mar 2010 22:45:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[آسمان]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خدا همین جاست]]></category>
		<category><![CDATA[خشم خدا]]></category>
		<category><![CDATA[قیصر امین پور]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=1170</guid>
		<description><![CDATA[  پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد کنار ابر ها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق کوچکی از از تاج او هر ستاره پولکی از تاج او اطلس پیراهن او آسمان نقش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/pictures/000123-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-1171" title="000123-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/pictures/000123-WWW.ASMAN_.IR_-357x475.jpg" alt="" width="357" height="475" /></a> </p>
<p style="text-align: center;">پیش از اینها فکر میکردم خدا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خانه ای دارد کنار ابر ها</span></p>
<p style="text-align: center;">مثل قصر پادشاه قصه ها</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خشتی از الماس خشتی از طلا</span></p>
<p style="text-align: center;">پایه های برجش از عاج و بلور</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">بر سر تختی نشسته با غرور</span></p>
<p style="text-align: center;">ماه برق کوچکی از از تاج او</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">هر ستاره پولکی از تاج او</span></p>
<p style="text-align: center;">اطلس پیراهن او آسمان</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">نقش روی دامن او کهکشان</span></p>
<p style="text-align: center;">رعد و برق شب طنین خنده اش</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">سیل و طوفان نعره ی توفنده اش</span></p>
<p style="text-align: center;">دکمه ی پیراهن او آفتاب</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">برق تیر و خنجر او ماهتاب</span></p>
<p style="text-align: center;">هیچ کس از جای او آگاه نیست</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">هیچ کس را در حضورش راه نیست</span></p>
<p style="text-align: center;">پیش از اینها خاطرم دلگیر بود</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">از خدا در ذهنم این تصویربود</span></p>
<p style="text-align: center;">آن خدا بی رحم بود و خشمگین</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خانه اش در آسمان دور از زمین</span></p>
<p style="text-align: center;">بود ،اما میان ما نبود</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">مهربان و ساده و زیبا نبود</span></p>
<p style="text-align: center;">در دل او دوستی جایی نداشت</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">مهربانی هیچ معنایی نداشت</span></p>
<p style="text-align: center;">هر چه میپرسیدم از خود از خدا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">از زمین از اسمان از ابر ها</span></p>
<p style="text-align: center;">زود می گفتند این کار خداست</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">پرس و جو از کار او کاری خطاست</span></p>
<p style="text-align: center;">هر چه می پرسی جوابش آتش است</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">آب اگر خوردی جوابش آتش است</span></p>
<p style="text-align: center;">تا ببندی چشم کورت می کند</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">تا شدی نزدیک دورت میکند</span></p>
<p style="text-align: center;">کج گشودی دست ،سنگت می کند</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">کج نهادی پا ی لنگت می کند</span></p>
<p style="text-align: center;">تا خطا کردی عذابت می دهد</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">در میان آتش آبت می کند</span></p>
<p style="text-align: center;">با همین قصه دلم مشغول بود</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خوابهایم خواب دیو و غول بود</span></p>
<p style="text-align: center;">خواب می دیدم که غرق آتشم</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">در دهان شعله های سرکشم</span></p>
<p style="text-align: center;">در دهان اژدهایی خشمگین</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">بر سرم باران گرز آتشین</span></p>
<p style="text-align: center;">محو می شد نعره هایم بی صدا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">در طنین خنده ی خشم خدا &#8230;</span></p>
<p style="text-align: center;">نیت من در نماز ودر دعا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">ترس بود و وحشت از خشم خدا</span></p>
<p style="text-align: center;">هر چه می کردم همه از ترس بود</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">مثل از بر کردن یک درس بود &#8230;</span></p>
<p style="text-align: center;">مثل تمرین حساب و هندسه</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">مثل تنبیه مدیر مدرسه</span></p>
<p style="text-align: center;">تلخ مثل خنده ای بی حوصله</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">سخت مثل حل صد ها مسئله</span></p>
<p style="text-align: center;">مثل تکلیف ریاضی سخت بود</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">مثل صرف فعل ماضی سخت بود</span></p>
<p style="text-align: center;">تا که یک شب دست در دست پدر</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">راه افتادیم به قصد یک سفر</span></p>
<p style="text-align: center;">در میان راه در یک روستا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خانه ای دیدیم خوب و آشنا</span></p>
<p style="text-align: center;">زود پرسیدم پدر اینجا کجاست</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">گفت اینجا خانه ی خوب خداست</span></p>
<p style="text-align: center;">گفت اینجا می شود یک لحظه ماند</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند</span></p>
<p style="text-align: center;">با وضویی دست ورویی تازه کرد</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">گفتمش پس آن خدای خشمگین</span></p>
<p style="text-align: center;">خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">گفت :آری خانه ی او بی ریاست</span></p>
<p style="text-align: center;">فرشهایش از گلیم و بوریاست</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">مهربان و ساده و بی کینه است</span></p>
<p style="text-align: center;">مثل نوری در دل آیینه است</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">عادت او نیست خشم و دشمنی</span></p>
<p style="text-align: center;">نام او نور و نشانش روشنی</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خشم نامی از نشانی های اوست</span></p>
<p style="text-align: center;">حالتی از مهربانی های اوست</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">قهر او از آشتی شیرینتر است</span></p>
<p style="text-align: center;">مثل قهر مهربان مادر است</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">دوستی را دوست معنی می دهد</span></p>
<p style="text-align: center;">قهر هم با دوست معنی می دهد</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">هیچ کس با دشمن خود قهر نیست</span></p>
<p style="text-align: center;">قهری او هم نشان دوستی ست</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">تازه فهمیدم خدایم این خداست</span></p>
<p style="text-align: center;">این خدای مهربان و آشناست</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">دوستی از من به من نزدیکتر</span></p>
<p style="text-align: center;">از رگ گردن به من نزدیکتر</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">آن خدای پیش از این را باد برد</span></p>
<p style="text-align: center;">نام او راهم دلم از یاد برد</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">آن خدا مثل خیال و خواب بود</span></p>
<p style="text-align: center;">چون حبابی نقش روی آب بود</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">می توانم بعد از این با این خدا</span></p>
<p style="text-align: center;">دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">می توان با این خدا پرواز کرد</span></p>
<p style="text-align: center;">سفره ی دل را برایش باز کرد</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">می توان در بارهی گل حرف زد</span></p>
<p style="text-align: center;">صاف و ساده مثل بلبل حرف زد</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">چکه چکه مثل باران راز گفت</span></p>
<p style="text-align: center;">با دو قطره صد هزاران راز گفت</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">می توان با او صمیمی حرف زد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;">مثل یاران قدیمی حرف زد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">می توان تصنیفی از پرواز خواند</span></p>
<p style="text-align: center;">با الفبای سکوت آواز خواند</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">می توان مثل علف ها حرف زد</span></p>
<p style="text-align: center;">با زبانی بی الفبا حرف زد</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">می توان در باره ی هر چیز گفت</span></p>
<p style="text-align: center;">می توان شعری خیال انگیز گفت</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">مثل این شعر روان و آشنا</span></p>
<p style="text-align: center;">تازه فهمیدم خدایم این خداست</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">این خدای مهربان و آشناست</span></p>
<p style="text-align: center;">دوستی از من به من نزدیک تر</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">از رگ گردن به من نزدیک تر</span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="color: #ff0000;">شاعر : قیصر امین پور</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-1170/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگو با خدا</title>
		<link>http://asman.ir/post-327</link>
		<comments>http://asman.ir/post-327#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 20:31:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خالق انسان]]></category>
		<category><![CDATA[خدای من]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو با خدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=327</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسای توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسای توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .<br />
 </p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/wp-content/uploads/000027-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"></a><a href="http://asman.ir/wp-content/uploads/000027-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-thumbnail wp-image-331" title="000027-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/wp-content/uploads/000027-WWW.ASMAN_.IR_-475x385.jpg" alt="" width="475" height="385" /></a><br />
 </p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">Interview with god</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">گفتگو با خدا</span></p>
<p style="text-align: center;">I dreamed I had an Interview with god</p>
<p style="text-align: center;">خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">So you would like to Interview me? &#8220;God asked.&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟</span></p>
<p style="text-align: center;">If you have the time &#8220;I said&#8221;</p>
<p style="text-align: center;">گفتم : اگر وقت داشته باشید .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">God smiled</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خدا لبخند زد</span></p>
<p style="text-align: center;">My time is eternity</p>
<p style="text-align: center;">وقت من ابدی است .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">What questions do you have in mind for me?</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟</span></p>
<p style="text-align: center;">What surprises you most about humankind?</p>
<p style="text-align: center;">چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">Go answered ….</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خدا پاسخ داد &#8230;</span></p>
<p style="text-align: center;">That they get bored with childhood.</p>
<p style="text-align: center;">این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">They rush to grow up and then long to be children again.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .</span></p>
<p style="text-align: center;">That they lose their health to make money</p>
<p style="text-align: center;">این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">And then lose their money to restore their health.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .</span></p>
<p style="text-align: center;">By thinking anxiously about the future. That</p>
<p style="text-align: center;">این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">They forget the present.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">زمان حال فراموش شان می شود .</span></p>
<p style="text-align: center;">Such that they live in neither the present nor the future.</p>
<p style="text-align: center;">آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">That they live as if they will never die.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .</span></p>
<p style="text-align: center;">And die as if they had never lived.</p>
<p style="text-align: center;">و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">God&#8217;s hand took mine and we were silent for a while.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .</span></p>
<p style="text-align: center;">And then I asked …</p>
<p style="text-align: center;">بعد پرسیدم &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">As the creator of people what are some of life&#8217;s lessons you want them to learn?</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟</span></p>
<p style="text-align: center;">God replied with a smile.</p>
<p style="text-align: center;">خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">To learn they cannot make anyone love them.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .</span></p>
<p style="text-align: center;">What they can do is let themselves be loved.</p>
<p style="text-align: center;">اما می توان محبوب دیگران شد .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">learn that it is not good to compare themselves to others.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .</span></p>
<p style="text-align: center;">To learn that a rich person is not one who has the most.</p>
<p style="text-align: center;">یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">But is one who needs the least.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد</span></p>
<p style="text-align: center;">To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.</p>
<p style="text-align: center;">یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">And it takes many years to heal them.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .</span></p>
<p style="text-align: center;">To learn to forgive by practicing forgiveness.</p>
<p style="text-align: center;">با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">To learn that there are persons who love them dearly.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .</span></p>
<p style="text-align: center;">But simply do not know how to express or show their feelings.</p>
<p style="text-align: center;">اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">To learn that two people can look at the same thing and see it differently.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .</span></p>
<p style="text-align: center;">To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.</p>
<p style="text-align: center;">یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">They must forgive themselves.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .</span></p>
<p style="text-align: center;">And to learn that I am here.</p>
<p style="text-align: center;">و یاد بگیرن که من اینجا هستم .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">Always</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">همیشه</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-327/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خدا و مجنون</title>
		<link>http://asman.ir/post-834</link>
		<comments>http://asman.ir/post-834#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Feb 2010 07:30:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خدا و مجنون]]></category>
		<category><![CDATA[لیلی و مجنون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=834</guid>
		<description><![CDATA[  یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او  پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://asman.ir/wp-content/uploads/000077-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-835" title="000077-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/wp-content/uploads/000077-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="338" height="442" /></a> </p>
<p style="text-align: center;">یک شبی مجنون نمازش را شکست<br />
بی وضو در کوچه لیلا نشست</p>
<p style="text-align: center;">
<span style="color: #0000ff;">عشق آن شب مست مستش کرده بود<br />
فارغ از جام الستش کرده بود</span></p>
<p style="text-align: center;">
سجده ای زد بر لب درگاه او<br />
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او</p>
<p style="text-align: center;">
<span style="color: #0000ff;">گفت یا رب از چه خوارم کرده ای<br />
بر صلیب عشق دارم کرده ای</span></p>
<p style="text-align: center;">
جام لیلا را به دستم داده ای<br />
 وندر این بازی شکستم داده ای</p>
<p style="text-align: center;">
<span style="color: #0000ff;">نیشتر عشقش به جانم می زنی<br />
 دردم از لیلاست آنم می زنی</span></p>
<p style="text-align: center;">خسته ام زین عشق،دل خونم نکن<br />
 من که مجنونم تو مجنونم نکن</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;"> <br />
مرد این بازیچه دیگر نیستم<br />
این تو و لیلای تو&#8230; من نیستم</span></p>
<p style="text-align: center;">
گفت ای دیوانه لیلایت منم<br />
در رگ پنهان و پیدایت منم<br />
 </p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;">سالها با جور لیلا ساختی<br />
من کنارت بودم و نشناختی<br />
</span> </p>
<p style="text-align: center;">عشق لیلا در دلت انداختم<br />
صد قمار عشق یکجا باختم<br />
 </p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;"> کردمت آواره صحرا نشد<br />
گفتم عا قل می شوی اما نشد</span><br />
 </p>
<p style="text-align: center;">سوختم در حسرت یک یا ربت<br />
<span style="color: #000000;">غیر لیلا بر نیامد از لبت</span></p>
<p style="text-align: center;">
<span style="color: #0000ff;">روز و شب او را صدا کردی ولی<br />
دیدم امشب با منی گفتم بلی</span></p>
<p style="text-align: center;">
 مطمئن بودم به من سر می زنی<br />
 در حریم خانه ام در می زنی</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;"> <br />
 حال این لیلا که خوارت کرده بود<br />
درس عشقش بی قرارت کرده بود</span><br />
 </p>
<p style="text-align: center;">مرد راهش باش تا شاهت کنم<br />
صد چو لیلا کشته در راهت کنم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-834/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از خدا پرسیدم</title>
		<link>http://asman.ir/post-17</link>
		<comments>http://asman.ir/post-17#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Feb 2010 23:02:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[درد و دل با خدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asman.ir/?p=17</guid>
		<description><![CDATA[     از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">  <a href="http://asman.ir/wp-content/uploads/2010/02/000001-WWW.ASMAN_.IR_.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-27" title="000001-[WWW.ASMAN.IR]" src="http://asman.ir/wp-content/uploads/2010/02/000001-WWW.ASMAN_.IR_.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a><a href="http://asman.ir/wp-content/uploads/2010/02/000001-WWW.ASMAN_.IR_3.jpg"></a></p>
<p> </p>
<p>از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">خدا جواب داد:</span></p>
<p>گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .</span></p>
<p>شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید</span></p>
<p>مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر</p>
<p><span style="color: #0000ff;">مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .</span></p>
<p>کوچک باش و عاشق&#8230; که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را</p>
<p><span style="color: #0000ff;">بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی</span></p>
<p>موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن</p>
<p><span style="color: #0000ff;">فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران&#8230; زلال که باشى،</span> <span style="color: #0000ff;"><strong>آسمان در توست</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asman.ir/post-17/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

