منوص اصلی
آرمان های ما
پیوند ها
جمله های زیبای تصادفی

    میان هر سیب دانه محدودیست ، در دل هر دانه سیب ها نامحدود ، چیستانیست عجیب ، دانه باشیم نه سیب

آمار سایت
بازدید امروز : 6015
بازدید دیروز : 17629
کل بازدیدها : 3827786
خروجی فید امروز : 88
ورودی گوگل امروز : 1143
میانگین ارسال روزانه : 1.01
میانگین نظرات روزانه : 1.58
افراد آنلاین : 18 نفر
تعداد مطالب : 845
تعداد نظرات : 1316
امروز : ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
تعداد مطالب امروز :0 عدد
مطالب اتفاقی
تاریخ ایران پیش از اسلام،سلوکیان
سلوکیان یا اسالکه نام دولتی بود که در میان سال‌های ۳۱۲ تا ۶۴ پیش از میلاد بر آسیای غربی فرمان می‌راند. پس از مرگ اسکندر...
نقاشی کودکتان را تحلیل کنید تا به دنیای درونیش برسی!
یک آسمان بنفش با گل‌هایی که در آسمان پرواز می‌کنند. درختانی با برگ‌های قرمز و یک خانه با دودکش. جاده‌ای که توی آن یک ماشین...
داستان “عشق پاک” (این داستان واقعی است)
سلام دوستان این داستان که گذاشام کاملا واقییه و واسه یکی از دوستام اتفاق افتاده،فقط نظر یادتون نره بادها رفتند و ما هم میرویم از...
سورس کد ++C: نرم افزار دی کد کردن پسورد محافظ صفحه
 امیدوارم دانلود این سورس به شما عزیزان کمک کرده باشد. لطفا ما را از نظرات سازنده خود بهره مند سازید.  دانلود با حجم ۵۵ کلیوبایت  پسورد : ندارد...
آرشیو مطالب
داستان “حکایت آن درخت”
تعداد دفعات بازدید شده: 25 , ارسال شده در : ۲۸م اردیبهشت, ۱۳۹۱

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» [...]

داستان “شیری که عاشق آهو شد”
تعداد دفعات بازدید شده: 112 , ارسال شده در : ۲۱م اردیبهشت, ۱۳۹۱

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد. شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.از دور مواظبش بود… پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد. دید ماده شیری است. چقدر [...]

داستان “خانه ای با پنجره های طلایی”
تعداد دفعات بازدید شده: 98 , ارسال شده در : ۱۳م اردیبهشت, ۱۳۹۱

پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را [...]

داستان “هیچ وقت زود قضاوت نکن”
تعداد دفعات بازدید شده: 164 , ارسال شده در : ۶م اردیبهشت, ۱۳۹۱

ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ ۲۵ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ ۲۵ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ. ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ [...]

داستان “راز زوج خیلی خوشبخت”
تعداد دفعات بازدید شده: 208 , ارسال شده در : ۲۸م فروردین, ۱۳۹۱

راز زوج خیلی خوشبخت روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول ۲۵ سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه‌های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشان (راز خوشبختیشان) را بفهمند. سردبیر می‌پرسد: “آقا واقعا باور [...]

داستان “گل سرخی برای محبوبم”
تعداد دفعات بازدید شده: 99 , ارسال شده در : ۱۹م فروردین, ۱۳۹۱

دوستان عزیزم، این داستان شاید به نظر طولانی بیاید، اما از نظر من بسیار آموزنده و زیباست… “جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت [...]

داستان “عشق پاک” (این داستان واقعی است)
تعداد دفعات بازدید شده: 334 , ارسال شده در : ۷م فروردین, ۱۳۹۱

سلام دوستان این داستان که گذاشام کاملا واقییه و واسه یکی از دوستام اتفاق افتاده،فقط نظر یادتون نره بادها رفتند و ما هم میرویم از یادها……. شهریور ١٣٨١ بود که با یه دختر آشنا شدم . از راه تلفن . آخه اونقدر مغرور بودم که هیچ وقت غرور مردونم بهم اجازه نمی داد که از [...]

داستان ارزش کار
تعداد دفعات بازدید شده: 90 , ارسال شده در : ۲۶م اسفند, ۱۳۹۰

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند [...]

داستان زیبای “عشق تاریخ مصرف دارد”
تعداد دفعات بازدید شده: 183 , ارسال شده در : ۱۶م اسفند, ۱۳۹۰

امروز روز دادگاه بود ومنصور میتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه کرد چه دنیای عجیبی دنیای ما. یک روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم. ژاله و منصور ۸ سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.انها همسایه دیوار به دیوار یگدیگر بودند [...]

داستان نشان لیاقت عشق
تعداد دفعات بازدید شده: 150 , ارسال شده در : ۱۵م اسفند, ۱۳۹۰

فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مأمور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت [...]

داستان افکار دیگران
تعداد دفعات بازدید شده: 1,419 , ارسال شده در : ۲۵م دی, ۱۳۸۹

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را [...]

داستان آیا شما هم عضو گروه ۹۹ خواهید بود؟
تعداد دفعات بازدید شده: 991 , ارسال شده در : ۱م دی, ۱۳۸۹

پادشاهی که بر یک کشور بزرگ پادشاهی می‌کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود. اما خود نیز علت را نمی‌دانست. روزی پادشاه در قصر قدم می‌زید. هنگامی که از آشپز‌خانه عبور می‌کرد، صدای ترانه‌ای را شنید. به دنبال صدا پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد. [...]

داستان زیبای هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست
تعداد دفعات بازدید شده: 1,473 , ارسال شده در : ۱۳م آذر, ۱۳۸۹

توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور ولی عاقل بود یه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود. شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟و چرا چیزی روی آن نوشته نشده است؟ فردی که آن انگشتر را آوره [...]

داستان این مشکلات هستند که ما را می سازند
تعداد دفعات بازدید شده: 1,736 , ارسال شده در : ۷م آذر, ۱۳۸۹

یک دختر مراکشی همراه پدرش که شغل او نخ ریسی بود زندگی می کرد. از بخت خوب پیرمرد پولدار می شه و تصمیم می گیره دخترش رو یک سفر با کشتی به دریای مدیترانه ببره. اما کشتی با طوفان مواجه می شن و کشتی غرق می شه. پدر می میره و دختر به ساحل مصر [...]

داستان گلف باز (این داستان واقعی است)
تعداد دفعات بازدید شده: 1,889 , ارسال شده در : ۶م آبان, ۱۳۸۹

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب در مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن باشگاه می شود تا آماده رفتن شود . پس از ساعتی ، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود . [...]

داستان مداد
تعداد دفعات بازدید شده: 1,395 , ارسال شده در : ۲۸م مهر, ۱۳۸۹

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . بالاخره پرسید : – ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : – درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی [...]

داستان زیبای جذابیت انسانی
تعداد دفعات بازدید شده: 3,730 , ارسال شده در : ۱۷م شهریور, ۱۳۸۹

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او [...]

ارسال به بالاترین    ارسال به دنباله    داغ کن - کلوب دات کام    آرسال به اعضای لیست یاهو    افزودن به علاقه مندی های مرورگر    اضافه کردن در لیست علاقه مندی های گوگل    ارسال به فیس بوک
تبلیغات
< a rel=\\\"nofollow\\\" href=\\\"http://asman.ir/ads\\\" target=\\\"_blank\\\"> a rel=\\\"nofollow\\\" href=\\\"http://www.mahak-charity.org/cgi\\\" target=\\\"_blank
محبوب ترین مطالب
مطالب بازدید شده امروز
جهت حمایت از ما بر روی 1+ کلیک کنید