منوص اصلی
آرمان های ما
پیوند ها
جمله های زیبای تصادفی

    زني كه زيبايي انديشه پيدا كرده باشد زيبايي بدنش را نشان نمي دهد.

آمار سایت
بازدید امروز : 591
بازدید دیروز : 4289
کل بازدیدها : 1469923
خروجی فید امروز : 33
ورودی گوگل امروز : 128
میانگین ارسال روزانه : 0.99
میانگین نظرات روزانه : 2.02
افراد آنلاین : 13 نفر
تعداد مطالب : 725
تعداد نظرات : 1479
امروز : ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
تعداد مطالب امروز :1 عدد
آخرین مطالب ارسال شده
مطالب اتفاقی
سیگار و خطرات مصرف آن (Cigar)
سیگار استوانهٔ کاغذی کوچکی معمولاً به طول کمتر از ۱۲ سانتی ‌متر و قطر نزدیک به ۱۰ میلی‌متر است که از برگ ‌های بریده شده...
افزایش سرعت اینترنت در ویندوز XP Pro
  در ویندوز XP درحالت پیش فرض Packet Scheduler  سیستم را به ۲۰ درصد از پهنای باند یک اتصال به اینترنت محدود می کند. یعنی اگر...
پسر بزرگتر و نماز و روزه پدر
اگر پدر نماز و روزه خود را بجا نیاورده باشد، چنانچه از روی نافرمانی ترک نکرده و می توانسته قضا کند بر پسر بزرگتر واجب...
پیامک های عاشقانه و رمانتیک (۱۰ اسفند ۸۸)
  هر وقت بعد ۱۲۰ سال رفتی اون ۲نیا وقتی خواستی از پل صراط رد شی و بهت گفتن یکی حلالت نکرده اون منم که...
آرشیو مطالب
داستان افکار دیگران
تعداد دفعات بازدید شده: 1,223 , ارسال شده در : ۲۵م دی, ۱۳۸۹

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را [...]

داستان آیا شما هم عضو گروه ۹۹ خواهید بود؟
تعداد دفعات بازدید شده: 864 , ارسال شده در : ۱م دی, ۱۳۸۹

پادشاهی که بر یک کشور بزرگ پادشاهی می‌کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود. اما خود نیز علت را نمی‌دانست. روزی پادشاه در قصر قدم می‌زید. هنگامی که از آشپز‌خانه عبور می‌کرد، صدای ترانه‌ای را شنید. به دنبال صدا پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد. [...]

داستان زیبای هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست
تعداد دفعات بازدید شده: 1,293 , ارسال شده در : ۱۳م آذر, ۱۳۸۹

توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور ولی عاقل بود یه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود. شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟و چرا چیزی روی آن نوشته نشده است؟ فردی که آن انگشتر را آوره [...]

داستان این مشکلات هستند که ما را می سازند
تعداد دفعات بازدید شده: 1,502 , ارسال شده در : ۷م آذر, ۱۳۸۹

یک دختر مراکشی همراه پدرش که شغل او نخ ریسی بود زندگی می کرد. از بخت خوب پیرمرد پولدار می شه و تصمیم می گیره دخترش رو یک سفر با کشتی به دریای مدیترانه ببره. اما کشتی با طوفان مواجه می شن و کشتی غرق می شه. پدر می میره و دختر به ساحل مصر [...]

داستان گلف باز (این داستان واقعی است)
تعداد دفعات بازدید شده: 1,682 , ارسال شده در : ۶م آبان, ۱۳۸۹

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب در مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن باشگاه می شود تا آماده رفتن شود . پس از ساعتی ، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود . [...]

داستان مداد
تعداد دفعات بازدید شده: 1,257 , ارسال شده در : ۲۸م مهر, ۱۳۸۹

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . بالاخره پرسید : – ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : – درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی [...]

داستان زیبای جذابیت انسانی
تعداد دفعات بازدید شده: 2,962 , ارسال شده در : ۱۷م شهریور, ۱۳۸۹

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او [...]

داستان پیرمرد
تعداد دفعات بازدید شده: 1,077 , ارسال شده در : ۲۹م مرداد, ۱۳۸۹

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد. “پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون [...]

توبه جوان هرزه…
تعداد دفعات بازدید شده: 9,481 , ارسال شده در : ۱۷م مرداد, ۱۳۸۹

در کتاب کیفر کردار جلد دوم خوندم : رابعه عدویه می گوید : دوستی داشتم که جوان بسیار زیبا و قشنگ و دلفریبی بود . بر اثر جوانی و زیبایی جوانان و دوستان بزه کارش او را بطرف گناه کشاندند و او کم کم هرزه و بی بند و بار و شیاد شد . بیشتر [...]

شن های صحرا و صخره!
تعداد دفعات بازدید شده: 676 , ارسال شده در : ۸م تیر, ۱۳۸۹

دو دوست با پای پیاده از جادهآای عبور می کردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شدد ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر [...]

یک ساعت،بابا!
تعداد دفعات بازدید شده: 732 , ارسال شده در : ۵م تیر, ۱۳۸۹

مردی دیروقت ، خسته از ار به خانه بازگشت . دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود. سلام بابا می توانم یک سئوال از شما بپرسم ؟ بله حتماً! چه سئوالی ؟ بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول میگیرید؟ مرد با ناراحتی پاسخ داد: این به تو [...]

داستان معلم،سیب و توت فرنگی
تعداد دفعات بازدید شده: 1,186 , ارسال شده در : ۲۵م خرداد, ۱۳۸۹

یک خانم معلم ریاضی به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد می‌داد. یک روز ازش پرسید: اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟  پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: ۴ تا! معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت [...]

داستان نجس ترین چیز دنیا
تعداد دفعات بازدید شده: 921 , ارسال شده در : ۱۹م خرداد, ۱۳۸۹

 گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و [...]

تا دنیا دنیاست …
تعداد دفعات بازدید شده: 699 , ارسال شده در : ۲۱م فروردین, ۱۳۸۹

در یکی از شهرهای عالم با مرتاض جوانی آشنا شدم که فن دزدیدن روح را بمن آموخت. او میگفت: روح را مردم بدرستی نمی شناسند و نمیدانند که آنهم از هر حیث شبیه سایر اعضای بدن است. مثل دست، مثل پا و مثل گوش… و همانطور که دست و پا را می توان ورزش داد [...]

عشق در بیمارستان
تعداد دفعات بازدید شده: 636 , ارسال شده در : ۶م فروردین, ۱۳۸۹

حظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.   از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و [...]

داستان کوهنوردی مقام معظم رهبری
تعداد دفعات بازدید شده: 1,408 , ارسال شده در : ۳م فروردین, ۱۳۸۹

معمولا معظم له صبحها به کوه می روند و نماز را هم همانجا می خوانند. کوهنوردی از برنامه های مورد توجه آقاست . یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران رفته بودند ، بادختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع مناسبی نداشتند وتصور می کردند که آقا [...]

داستان فرشته
تعداد دفعات بازدید شده: 1,213 , ارسال شده در : ۲۲م اسفند, ۱۳۸۸

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و پرسید : می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در [...]

ارسال به بالاترین    ارسال به دنباله    داغ کن - کلوب دات کام    آرسال به اعضای لیست یاهو    افزودن به علاقه مندی های مرورگر    اضافه کردن در لیست علاقه مندی های گوگل    ارسال به فیس بوک
تبلیغات
محبوب ترین مطالب
مطالب بازدید شده امروز
در گوگل محبوب میکنم
جهت حمایت از ما بر روی 1+ کلیک کنید