منوص اصلی
آرمان های ما
پیوند ها
جمله های زیبای تصادفی

    من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من، من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد

آمار سایت
بازدید امروز : 1643
بازدید دیروز : 17629
کل بازدیدها : 3823414
خروجی فید امروز : 39
ورودی گوگل امروز : 128
میانگین ارسال روزانه : 1.01
میانگین نظرات روزانه : 1.58
افراد آنلاین : 15 نفر
تعداد مطالب : 845
تعداد نظرات : 1316
امروز : ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
تعداد مطالب امروز :0 عدد
مطالب اتفاقی
خدا را شکر کنیم
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house because it means that I am alive خدا را شکر که...
دایی: هدف ما قهرمانی در لیگ قهرمانان آسیا است
چه کار کردم که علیه من شعار دادند؟ دایی: هدف ما قهرمانی در لیگ قهرمانان آسیا است خبرگزاری فارس: سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: هدف...
روزی که امیر کبیر گریه کرد!
در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی...
داستان شیطان و نماز گزار
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد،...
آرشیو مطالب
داستان پیرمرد
تعداد دفعات بازدید شده: 1,166 , ارسال شده در : ۲۹م مرداد, ۱۳۸۹

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد. “پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون [...]

توبه جوان هرزه…
تعداد دفعات بازدید شده: 13,129 , ارسال شده در : ۱۷م مرداد, ۱۳۸۹

در کتاب کیفر کردار جلد دوم خوندم : رابعه عدویه می گوید : دوستی داشتم که جوان بسیار زیبا و قشنگ و دلفریبی بود . بر اثر جوانی و زیبایی جوانان و دوستان بزه کارش او را بطرف گناه کشاندند و او کم کم هرزه و بی بند و بار و شیاد شد . بیشتر [...]

شن های صحرا و صخره!
تعداد دفعات بازدید شده: 741 , ارسال شده در : ۸م تیر, ۱۳۸۹

دو دوست با پای پیاده از جادهآای عبور می کردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شدد ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر [...]

یک ساعت،بابا!
تعداد دفعات بازدید شده: 810 , ارسال شده در : ۵م تیر, ۱۳۸۹

مردی دیروقت ، خسته از ار به خانه بازگشت . دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود. سلام بابا می توانم یک سئوال از شما بپرسم ؟ بله حتماً! چه سئوالی ؟ بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول میگیرید؟ مرد با ناراحتی پاسخ داد: این به تو [...]

داستان معلم،سیب و توت فرنگی
تعداد دفعات بازدید شده: 1,321 , ارسال شده در : ۲۵م خرداد, ۱۳۸۹

یک خانم معلم ریاضی به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد می‌داد. یک روز ازش پرسید: اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟  پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: ۴ تا! معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت [...]

داستان نجس ترین چیز دنیا
تعداد دفعات بازدید شده: 991 , ارسال شده در : ۱۹م خرداد, ۱۳۸۹

 گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و [...]

تا دنیا دنیاست …
تعداد دفعات بازدید شده: 782 , ارسال شده در : ۲۱م فروردین, ۱۳۸۹

در یکی از شهرهای عالم با مرتاض جوانی آشنا شدم که فن دزدیدن روح را بمن آموخت. او میگفت: روح را مردم بدرستی نمی شناسند و نمیدانند که آنهم از هر حیث شبیه سایر اعضای بدن است. مثل دست، مثل پا و مثل گوش… و همانطور که دست و پا را می توان ورزش داد [...]

عشق در بیمارستان
تعداد دفعات بازدید شده: 704 , ارسال شده در : ۶م فروردین, ۱۳۸۹

حظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.   از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و [...]

داستان کوهنوردی مقام معظم رهبری
تعداد دفعات بازدید شده: 1,594 , ارسال شده در : ۳م فروردین, ۱۳۸۹

معمولا معظم له صبحها به کوه می روند و نماز را هم همانجا می خوانند. کوهنوردی از برنامه های مورد توجه آقاست . یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران رفته بودند ، بادختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع مناسبی نداشتند وتصور می کردند که آقا [...]

داستان فرشته
تعداد دفعات بازدید شده: 1,370 , ارسال شده در : ۲۲م اسفند, ۱۳۸۸

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و پرسید : می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در [...]

راه بهشت
تعداد دفعات بازدید شده: 739 , ارسال شده در : ۲۰م اسفند, ۱۳۸۸

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. پیاده ‌روی درازی بود، تپه [...]

قیمت معجزه
تعداد دفعات بازدید شده: 1,103 , ارسال شده در : ۱۹م اسفند, ۱۳۸۸

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: [...]

داستان شیطان و نماز گزار
تعداد دفعات بازدید شده: 1,016 , ارسال شده در : ۱۴م اسفند, ۱۳۸۸

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در [...]

داستان جالب شاگرد و استاد….
تعداد دفعات بازدید شده: 1,587 , ارسال شده در : ۴م اسفند, ۱۳۸۸

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند.آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:”بله او خلق کرد” استاد پرسید: “آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟” شاگرد پاسخ داد: “بله، آقا” استاد گفت: “اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او [...]

دو فرشته
تعداد دفعات بازدید شده: 564 , ارسال شده در : ۳م اسفند, ۱۳۸۸

دو فرشته مسافر، برای گذراندن شب، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند. این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند. فرشته پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته جوان از او [...]

روزنه های زندگی
تعداد دفعات بازدید شده: 839 , ارسال شده در : ۲م اسفند, ۱۳۸۸

روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند. گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غار کمین کند، می تواند حیوانات مختلف را صید کند. بدین سبب، در مقابل خروجی غار کمین کرد تا حیوانات را شکار کند. روز اول، یک [...]

مادری که یک چشم داشت!
تعداد دفعات بازدید شده: 887 , ارسال شده در : ۱م اسفند, ۱۳۸۸

My mom only had one eye. I hated her… she was such an embarrassment مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود She cooked for students & teachers to support the family اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای [...]

ارسال به بالاترین    ارسال به دنباله    داغ کن - کلوب دات کام    آرسال به اعضای لیست یاهو    افزودن به علاقه مندی های مرورگر    اضافه کردن در لیست علاقه مندی های گوگل    ارسال به فیس بوک
تبلیغات
< a rel=\\\"nofollow\\\" href=\\\"http://asman.ir/ads\\\" target=\\\"_blank\\\"> a rel=\\\"nofollow\\\" href=\\\"http://www.mahak-charity.org/cgi\\\" target=\\\"_blank
محبوب ترین مطالب
مطالب بازدید شده امروز
جهت حمایت از ما بر روی 1+ کلیک کنید